سه شنبه 30 تير 1405 | Tuesday, 21 July 2026
0
سه شنبه 30 تير 1405-8:12

سرمقاله روزنامه‌های مهم کشور، روز سه‌شنبه ۳۰ تیرماه ۱۴۰۵

سرمقاله روزنامه‌های مهم کشور، روز سه‌شنبه ۳۰ تیرماه ۱۴۰۵

۱. روزنامه دنیای اقتصاد
تیتر: دو راهی پیش روی سیاستگذاران
نویسنده: علیرضا بختیاری
کشور عزیز ما ایران این روزها یکی از پرمخاطره‌ترین نقاط تاریخ معاصر خود را پشت سر می‌گذارد. اقتصاد ایران پس از سال‌ها تحمل تحریم‌های فزاینده، در طول یک‌سال گذشته بار سنگین دو جنگ متوالی و گسترده را بر دوش می‌کشد. دو ماه پیش که بخش نخست «همایش چشم‌انداز اقتصاد ایران» برگزار شد، ایران از یک پیچ خطرناک عبور کرده بود و تحلیل‌های اقتصادی همایش در چارچوب «آتش‌بس شکننده» ارائه می‌شد. اما امروز آتش‌بس، شکننده‌تر از گذشته شده و ابهام‌ و عدم‌قطعیت که دشمن کسب‌و‌کار است، بیشتر شده است.
طبیعی است که در چنین فضای مبهمی، برای ترسیم راه آینده باید همه سناریوها و احتمالات، از صلح پایدار تا جنگ فراگیر در نظر گرفته شود تا احتمال غافلگیری به حداقل ممکن برسد. وضعیت شاخص‌های کلان اقتصادی در بهار سال جاری، این مخاطرات را تا حد خوبی نمایان می‌کند. تورم، نرخ ارز، کسری بودجه و ناترازی‌های ساختاری در انرژی و نظام بانکی همچنان زنجیره‌ای از فشارها را بر تولید و معیشت مردم تحمیل می‌کنند. در این میان، باید بر این نکته پافشاری کرد که آنچه امروز با آن روبه‌روهستیم، الزاما دوران پساجنگ نیست. سایه جنگ همچنان بر سر اقتصاد و جامعه ایران سنگینی می‌کند و شرایط کنونی -از جمله حمله به زیرساخت‌های مختلف در جنوب کشور- بیش از آنکه خبر از آتش‌بس دهد، خبر از تشدید مخاطرات دارد. با این‌همه، پذیرفتن تداوم این سایه، به معنای تسلیم شدن در برابر آن نیست. سیاستگذاری هوشمندانه می‌تواند حتی در دل این ابهام، مسیرهایی را برگزیند که به‌جای تشدید فضای جنگی، آن را به عقب براند و زمینه را برای گذار تدریجی به سمت رشد فراهم کند؛ گذاری که نه در گرو پایان قطعی تهدید که در گرو انتخاب آگاهانه و مدیریت‌شده مسیر آینده سیاسی و اقتصادی است؛ چراکه بسیاری از صاحب‌نظران معتقدند حل معضلات اقتصادی ایران در گرو تصمیمات بزرگ سیاسی در حوزه روابط خارجی است.

آنچه امسال این تصویر را از سال‌های گذشته متمایز می‌کند، این است که دیگر فرصتی برای آزمون‌وخطای سیاستی باقی نمانده است؛ اقتصاد ایران به‌جایی رسیده که هر تصمیم، هزینه یا فرصتی مضاعف به همراه دارد. در چنین شرایطی، سیاستگذار عملا میان دو مسیر قرار گرفته است. مسیر نخست، تداوم «پارادایم بقا» است؛ یعنی مدیریت شبانه‌روزی بحران‌ها به قصد عبور از امروز و رساندن کشور به فردا، بدون چشم‌اندازی روشن برای آینده دورتر. این انباشت مشکلات، می‌تواند آنها را از وضعیت قابل اصلاح، به کلان‌پروژه‌هایی درهم‌تنیده و لاینحل تبدیل کند. مسیر دوم اما «پارادایم رشد» است؛ انتخابی دشوارتر که مستلزم پذیرش هزینه‌های کوتاه‌مدت به امید بازسازی ظرفیت‌های بلندمدت اقتصاد است. تجربه کشورهایی که از دل ویرانی جنگ یا بحران‌های عمیق، مسیر بازسازی و رشد را برگزیدند، نشان می‌دهد که این انتخاب هرچند دشوار، ناممکن نیست؛ به شرط آنکه اراده سیاسی و اجماع اجتماعی لازم برای آن فراهم شود.

عبور کم‌خطر از این بحران‌ها، بیش از هر زمان دیگری به اراده سیاستگذاران برای یافتن راه‌حل و پذیرش هزینه‌های موجود نیاز دارد. این اراده، در غیاب شفافیت و صداقت با افکار عمومی شکل نمی‌گیرد. پذیرفتن شرایط سخت، با منطق سرد و بی‌تعارف اقتصادی، می‌تواند نخستین گام برای ساختن آینده‌ای روشن باشد؛ آینده‌ای که همه ما برای ایران و فرزندانمان آرزو می‌کنیم. این منطق سرد اقتصادی، نه بدبینی که واقع‌بینی است؛ تنها با شناخت دقیق محدودیت‌ها می‌توان مسیر خروج از آنها را ترسیم کرد. باید پذیرفت که در نبود این صداقت، هر سیاست اصلاحی، هرقدر هم که از نظر فنی درست باشد، در برابر مقاومت افکار عمومی و گروه‌های ذی‌نفع به بن‌بست می‌رسد و این همان تله سیاستی است که بارها درباره آن هشدار داده شده است. گرفتار ماندن در چرخه تکرار سیاست‌های بی‌اثر، تنها به این دلیل که هزینه سیاسی تغییر مسیر، بالاتر از هزینه اقتصادی تداوم وضع موجود است.
گروه رسانه‌ای «دنیای‌اقتصاد» در قریب به بیست‌وچهار سال گذشته، تلاش کرده است به مردم و سیاستگذاران قدرت پیش‌بینی بدهد؛ قدرتی که به آنان امکان می‌داد تا با شناخت روندهای پیش رو، تصمیم‌های آگاهانه‌تری اتخاذ کنند. این رسالت را با انتشار دیدگاه‌های دانش‌محور خبره‌ترین کارشناسان اقتصادی داخلی و همچنین ترجمه و بازتاب معتبرترین تحلیل‌های نشریات بین‌المللی دنبال کرده‌ایم. اما آنچه امروز اقتصاد ایران به آن نیاز دارد، فراتر از پیش‌بینی صرف است. در شرایطی که عدم‌قطعیت به‌جای استثنا، به قاعده بدل شده، صرفا روشن کردن آنچه ممکن است رخ دهد، کافی نیست؛ باید گامی فراتر برداشت و به آنچه باید انجام داد پرداخت.

از این رو، «دنیای‌اقتصاد» در گام بعدی مسیر خود، می‌کوشد علاوه بر نقش پیش‌بینی‌کننده، به نقشی فعال‌تر در تصمیم‌سازی و مسیریابی اقتصادی ورود کند. تفاوت این دو رویکرد بنیادین است: پیش‌بینی به ما می‌گوید در ادامه مسیر فعلی چه چیزی در انتظار ماست؛ اما تصمیم‌سازی، این پرسش را مطرح می‌کند که از میان مسیرهای ممکن، کدام یک را باید برگزید و با چه توالی از تصمیم‌ها آن را اجرا کرد. برای مثال، پیش‌بینی می‌تواند نشان دهد که ناترازی انرژی در غیاب اصلاح قیمتی، در سال‌های آینده تشدید خواهد شد؛ اما مسیریابی باید مشخص کند که این اصلاح با چه توالی زمانی، با چه سازوکار جبرانی برای اقشار آسیب‌پذیر و با چه ترتیبی نسبت به سایر اصلاحات ساختاری باید انجام شود.

«دنیای‌اقتصاد» بر آن است تا با اتکا به دانش کارشناسان داخلی و تجربه‌های معتبر جهانی، نه‌تنها روندها را روایت کند، بلکه گزینه‌های سیاستی مشخص، همراه با هزینه و فایده هر یک را پیش روی سیاستگذاران و افکار عمومی قرار دهد. این گذار از روایت‌گری به ترسیم راه، مسوولیت تازه‌ای است که گروه رسانه‌ای «دنیای‌اقتصاد» آگاهانه بر عهده می‌گیرد؛ مسوولیتی که ایجاب می‌کند، رسانه فراتر از بازتاب‌دهنده اخبار اقتصادی، به بستری برای تدوین و محک‌زدن گزینه‌های سیاستی بدل شود.

این نقش تازه، دو مخاطب اصلی دارد که نباید از یکدیگر تفکیک شوند. مخاطب نخست، سیاستگذاران و تصمیم‌سازانی هستند که باید در برابر یکدیگر و در برابر سایر قوا، برنامه‌های خود را بر مبنای تحلیل هزینه‌-فایده روشن توجیه کنند؛ رسانه در اینجا می‌تواند بستر نقد فنی، مقایسه گزینه‌ها و همگرایی دیدگاه‌های کارشناسی باشد. مخاطب دوم، مردمی هستند که در عالم واقع، با تبعات این سیاست‌ها زندگی می‌کنند. آنان باید دلایل محکمی دریافت کنند که چرا برنامه‌ای معین، هرچند در کوتاه‌مدت فشار هزینه‌ها را افزایش می‌دهد، در بلندمدت به نفع آنان و فرزندانشان خواهد بود. پیش‌شرط این اصلاح پایدار، اعمال روش‌مند آن در شقوق مختلف سیاست، اقتصاد، حقوق و اجتماع است. غفلت از هرکدام، حتی اگر سیاست از نظر فنی بی‌نقص باشد، آن را به شکست می‌کشاند.

این مسوولیت، تلاشی است همپای همه مردم ایران؛ به این معنا که «دنیای‌اقتصاد» می‌کوشد توان برنامه‌ریزی، تصمیم‌گیری و انتخاب کشور را تقویت کند و تا جای ممکن، مسیر مه‌آلود پیش رو را برای آحاد اقتصادی روشن‌تر سازد. تصمیم‌هایی که امروز گرفته می‌شوند، می‌توانند تاریخ ایران را برای سال‌های سال رقم بزنند. یک انتخاب عقلانی، آن‌گاه که با اراده راسخ سیاستگذاران گره بخورد، می‌تواند شکوفایی اقتصادی و توسعه همه‌جانبه ایران عزیز ما را به ارمغان آورد. ما در «دنیای‌اقتصاد» بر این باوریم که مسیر پیش رو هرچند دشوار، اما ممکن است و رسالت رسانه در این مقطع تاریخی، ایستادن در کنار این انتخاب دشوار و روشن نگاه‌داشتن آن برای همه دلسوزان این سرزمین است.


۲. روزنامه تعادل
تیتر: تورم، جنگ و ضرورت بهبود چشم‌انداز اقتصاد
نویسنده: حسین درودیان
جنگ پدیده‌ای است که از جهاتی می‌تواند اثر ضدتورمی داشته باشد و از جهاتی دیگر به تشدید تورم منجر شود. جنبه ضدتورمی جنگ از آنجا ناشی می‌شود که معمولا در دوره‌های درگیری، تقاضا در اقتصاد تضعیف می‌شود. خانوارها و فعالان اقتصادی محتاط‌تر و ریسک‌گریزتر می‌شوند، خریدهای خود را کاهش می‌دهند و تلاش می‌کنند منابع مالی خود را بیشتر به سمت پس‌انداز هدایت کنند. کاهش مصرف و تعویق تصمیم‌های اقتصادی، به‌طور طبیعی بخشی از فشار تقاضا را از اقتصاد می‌گیرد. در مقابل، مهم‌ترین اثر تورمی جنگ از سمت عرضه اقتصاد شکل می‌گیرد. جنگ می‌تواند به اختلال واقعی در تولید، حمل‌ونقل، تجارت، زیرساخت‌ها و زنجیره های تامین منجر شود یا حتی بدون وقوع آسیب‌های گسترده، با ایجاد نااطمینانی و بدبینی نسبت به آینده، عملکرد بخش تولید را مختل کند. در چنین شرایطی هزینه تولید افزایش پیدا می‌کند و فشارهای قیمتی از سمت عرضه به اقتصاد منتقل می‌شود. اگر به تجربه‌های گذشته اقتصاد ایران نگاه کنیم، می‌بینیم که تورم‌های شدید کشور معمولا نتیجه شوک‌های منفی سمت عرضه بوده‌اند، نه افزایش تقاضا. در سه سال پایانی جنگ ایران و عراق، در سال‌های ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴ و همچنین در سال‌های ۱۳۹۰ و ۱۳۹۱، اقتصاد ایران همزمان با تورم بالا، رشد اقتصادی پایین یا حتی منفی را تجربه کرد. این تجربه‌ها نشان می‌دهد که تورم‌های بزرگ ایران عمدتا همراه با رکود شکل گرفته‌اند و منشا اصلی آنها محدودیت‌های تولید، کاهش عرضه و افزایش هزینه‌ها بوده است. سال ۱۴۰۴ نیز نمونه دیگری از همین روند بود. اقتصاد ایران بالاترین نرخ تورم پس از دهه ۱۳۲۰ را تجربه کرد؛ تورمی که با ثبت نرخ ۵۰.۳ درصد، نه‌تنها بالاترین تورم پس از انقلاب، بلکه یکی از بالاترین نرخ‌های هفت دهه اخیر کشور محسوب می‌شود. در همان زمان رشد اقتصادی نیز منفی بود. این موضوع نشان می‌دهد که حتی پیش از تشدید تنش‌های اخیر نیز اقتصاد ایران با فشارهای جدی سمت عرضه مواجه بود و جنگ تنها این فشارها را عمیق‌تر کرده است. آسیب دیدن بخشی از زیرساخت‌ها، افزایش نااطمینانی، دشوارتر شدن تجارت خارجی و نگرانی نسبت به آینده، همگی باعث شده‌اند انتظارات تورمی تقویت شود. زمانی که فعال اقتصادی نسبت به آینده اطمینان نداشته باشد، تصمیم‌گیری برای سرمایه‌گذاری، تولید و توسعه فعالیت‌های اقتصادی نیز دشوارتر خواهد شد و همین مساله می‌تواند فشار بیشتری بر قیمت‌ها وارد کند. در چنین شرایطی نباید تمام تمرکز را صرفا بر رشد نقدینگی و پایه پولی قرار داد. از نگاه من، سهم این متغیرها در وضعیت فعلی اقتصاد ایران کمتر از آن چیزی است که معمولا تصور می‌شود. هنگامی که اقتصاد با فشارهای سنگین سمت عرضه و افزایش هزینه تولید روبه‌رو می‌شود، نقدینگی و پایه پولی نیز تا حد زیادی به‌ صورت انفعالی و در واکنش به همین شرایط افزایش پیدا می‌کنند. به همین دلیل، علت اصلی تورم امروز را باید در محدودیت‌های تولید، فشار هزینه‌ها و کاهش ظرفیت عرضه جست‌وجو کرد. در ماه‌های پیش رو نیز فشارهای سمت عرضه احتمالا ادامه خواهد داشت. مسیرهای کسب درآمد ارزی کشور تحت فشار قرار گرفته، هزینه‌های تجارت افزایش یافته و فضای نااطمینانی همچنان بر تصمیم‌های اقتصادی سایه انداخته است. حتی اگر بخشی از این مشکلات در کوتاه‌مدت مدیریت شود، آثار آنها برای مدتی در اقتصاد باقی خواهد ماند. از همین رو، مهم‌ترین راهکار مهار تورم، بهبود چشم‌انداز اقتصاد و به‌ویژه چشم‌انداز سیاسی کشور است. هر اندازه افق پیش روی اقتصاد روشن‌تر شود، سرمایه‌گذاری افزایش یابد، نااطمینانی کاهش پیدا کند و فعالان اقتصادی بتوانند آینده را با اطمینان بیشتری پیش‌بینی کنند، فشارهای تورمی نیز کاهش خواهد یافت. تجربه سال‌های پس از توافق برجام نیز نشان داد که بهبود انتظارات تا چه اندازه می‌تواند در کاهش تورم اثرگذار باشد. البته باید واقع‌بین بود. اقتصاد ایران امروز آسیب‌های واقعی دیده و صرفا با تغییر انتظارات نمی‌توان انتظار کاهش سریع و چشمگیر تورم را داشت. با این حال، حرکت به سمت کاهش تنش‌ها، ایجاد ثبات در محیط اقتصادی و ترسیم افقی روشن‌تر برای تولید و سرمایه‌گذاری، مهم‌ترین عاملی است که می‌تواند مسیر مهار تورم را هموار کند. اگر اقتصاد ایران بتواند از فضای جنگ و نااطمینانی عبور کرده و وارد دوره‌ای از ثبات و پیش‌بینی‌پذیری شود، امکان کنترل تدریجی تورم و بازگشت اقتصاد به مسیر رشد نیز بیش از گذشته فراهم خواهد شد.


۳. روزنامه رسالت
تیتر: رمزگشایی از پروژه مشترک ترامپ و ونس
نویسنده: حنیف غفاری
طی هفته های اخیر شاهد اعلام مواضع گوناگونی از سوی دو مقام ارشد کاخ سفید یعنی«ترامپ»و« جی دی ونس»در قبال تحولات جاری در منطقه و ایران هستیم. وجه اشتراک مواضع رئیس جمهور آمریکا و معاون وی، تاکید مداوم بر عدم اراده آنها برای براندازی نظام جمهوری اسلامی یا همان تغییر رژیم در ایران است! در تحلیل این مواضع، نکاتی وجود دارد که نمی توان به سادگی از کنار آنها عبور کرد.
در کتاب جدید نیویورک تایمزبا عنوان « تغییر رژیم: درون ریاست‌جمهوری شاهنشاهی دونالد ترامپ» نوشته مگی هابرمن و جاناتان سوان آمده است که نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی در جلسه ۱۱ فوریه ۲۰۲۶ در اتاق وضعیت کاخ سفید، یک طرح چهار مرحله‌ای را به ترامپ ارائه کرد: حذف رهبری ایران، نابودی توان نظامی، ایجاد قیام مردمی و تغییر رژیم با رهبری سکولار. ترامپ که تحت تأثیر این وعده‌ها قرار گرفت، با عبارت«به نظر من خوب است» به آن واکنش نشان داد ! متعاقبا افرادی مانند مارک روبیو و پیت هگست وزرای امور خارجه و جنگ آمریکا با این ایده همراه شدند. حتی انتقاد افرادی مانند جی دی ونس معاون ترامپ نسبت به طرح چهارمرحله ای نتانیاهو نیز ناظر بر اصل براندازی نظام جمهوری اسلامی نبود، بلکه وی نسبت به روش براندازی و چگونگی رسیدن به مرحله پایانی طرح متوهمانه نتانیاهو ملاحظاتی داشت.بنابراین، هیئت حاکمه واشنگتن جنگ رمضان را با هدف عینی و اعلامی«تغییر نظام جمهوری اسلامی»کلید زدند و اساسا هدف دیگری جز این نداشتند. با این حال شکست دشمن در جنگ ۴۰ روزه و متعاقبا حضور بی همتا و تاریخی ملت ایران در مراسم وداع و تشییع رهبر شهیدمان، قدرت سخت و نرم کشور را به رخ استراتژیست‌ها و تئوریسن‌های جنگ طلب آمریکایی-صهیونیستی کشاند.
در چنین شرایطی ترامپ و ونس اصرار زیادی دارند تا با انکار هدف اصلی خود از جنگ رمضان، مانع از تمرکز افکار عمومی دنیا بر شکست مطلق خود در این آوردگاه شوند.آنچه منجر به اتخاذ چنین مواضعی در کاخ سفید شده، واقعیات میدان و فرامتن جنگ رمضان بوده که بسیاری از پیش فرضها و انگاره های ذهنی ترامپ و اطرافیانش را منهدم ساخته است. در چنین شرایطی باید مراقب آدرسهای غلط و وارونه ای که از سوی رئیس جمهور آمریکا و معاونش به نظام بین الملل مخابره می شود ، بود.
با توجه به اثبات شکست مطلق آمریکا و رژیم صهیونیستی در رسیدن به اهدافشان در ایران و در راس آن‌ها براندازی نظام جمهوری اسلامی، اکنون دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی کشورمان مسئولیت مهمی در تشریح نقشه اولیه مشترک«نتانیاهو-ترامپ« چرایی ناکامی و تباهی آن دارد. فراموش نکنیم که مقامات آمریکایی در ماورای تکرار مداوم گزاره«عدم اراده آمریکا برای تغییر نظام ایران" مشغول خلق یک تصویر جدید در ذهن مخاطبان بین المللی خود هستند .تصویری که طبق محاسبات واشنگتن باید جایگزین تصویر«شکست آمریکا در جنگ رمضان"شود. از این رو خاستگاه اظهارات اخیر ونس و ترامپ را باید در الگوواره های جنگ شناختی و مهندسی افکار عمومی دنیا جست و جو کرد و از کنار آن به سادگی نگذشت.


۴. روزنامه اطلاعات
تیتر: درس‌های فوتبال اسپانیا به اقتصاد ایران
نویسنده: کامران نرجه
قهرمانی پریشب تیم اسپانیا در جام جهانی فوتبال فراتر از یک رویداد ورزشی باید به عنوان یک شیوه صحیح مدیریتی در نظام اقتصادی کشور ما مورد توجه و آموزش قرار گیرد.
شاخص‌هایی که باعث شد ماتادورهای اسپانیایی در هماورد دشوار با رقبای بزرگ جهانی به موفقیت دست یابند، به نظام برنامه‌ریزی و اجرایی ایران نشان می‌دهد که برای عبور پیروزمندانه از چالش‌های اقتصادی باید چگونه فکر و عمل کرد.
راهی که اسپانیا برای قهرمانی طی کرد بسیار پیچیده و دشوار بود و در هر مرحله از پیشرفت با موانع بزرگتری نسبت به قبل روبرو شد که عبور از آنها نیازمند درایت مدیریت و هوش فردی تک تک بازیکنان بود.
اقتصاد ایران هم اکنون دقیقاً با چالشی مشابه روبروست که حتی در صورت بهبود یک مشکل، موانع بزرگتری سر راه آن ایجاد می‌شود. بنابراین حکمرانی موفق در این بخش به همان درایت مدیریتی و هوشی فردی تمامی فعالان اقتصادی نیاز دارد.
از سوی دیگر اسپانیا یک روزه به «جام ژورمینه» و دومین ستاره قهرمانی خود نرسید، تلاش ۳۰ سال گذشته این تیم در تورنمنت‌های باشگاهی و ملی و مسیر ثابتی که برای دوره‌های مختلف مدیریت ورزشی این کشور ترسیم شده بود، موفقیت پریشب را رقم زد.
اقتصاد ایران هم دفعی و ناگهانی از اَبَر چالش‌های امروز خود عبور نخواهد کرد. برای رفع این مشکلات به یک برنامه ثابت بلندمدت نیاز داریم که در تمام ادوار مدیریتی بالاترین هدف داخلی و بین‌المللی مسئولان اجرایی باشد. اسناد متعدد بالادستی و برنامه‌های توسعه‌ای که هرکدام با دیگری تفاوت‌های فاحش دارند و بعضاً در تضاد کامل با یکدیگرند و مدیرانی اجرایی که با انگیزه جناحی دستاوردهای مسئولان قبلی را نقض می‌کنند، اقتصاد ایران را به پیروزی نمی‌رساند.
تیم فوتبال اسپانیا ترکیبی از جوانترین بازیکنان جام جهانی اخیر بود که با اتکا به قدرت بدنی و خلاقیت و بازی‌سازی نسل جوان، سایر تیم‌های رقیب را به زانو درآورد.
نظام مدیریت اقتصادی ایران هم برای دویدن در مسیر پُرشیب توسعه به انرژی نسل جوان نیاز دارد. مدیران میانسال و سالمندی که انرژی آنها ظرف سالها جابجایی در مناصب مختلف دستگاه‌های اجرایی تحلیل رفته است و صد البته تجارب موفقی هم در حوزه‌های مدیریتی قبل کسب نکرده اند، موتور محرکه خوبی برای حکمرانی پیشرو اقتصادی نیستند.
فوتبال اسپانیا برای کسب قهرمانی جهان آموخته بود از فرامین کادر مدیریتی و به ویژه مربی خلاق با تجربه خود بطور کامل تبعیت کند. ما هم به چنین اراده فرمانبرداری در لایه‌های دوم و سوم مدیران اقتصادی کشور نیاز داریم تا به صورت بخشی و جزیره‌ای تصمیم‌گیری نکنند. حتی بهترین سیاست‌های کلان اقتصادی هم در سنگلاخ تعبیر فردی مدیران استانی به بن‌بست برمی خورد و به موفقیت جمعی منجر نخواهد شد.
یکی دیگر از شاخص‌های موفقیت‌ساز برای فوتبال اسپانیا، وحدت و یکپارچگی مردم در پشتیبانی از تیم ملی خود بود. نظام اقتصادی ایران که چنین پشتوانه مردمی را برای اجرای سیاست‌های خود ایجاد نکرده و حتی بعضاً با کمبود مشارکت عمومی در پیاده سازی برنامه‌های اصلاحی روبروست، چگونه می تواند از پس مشکلات خود فائق بیاید؟
فوتبال اسپانیا از دل کوچه پس‌کوچه‌های بارسلون و مادرید و به واسطه مشارکت توده مردم در مسابقات محلی به آوردگاه جهانی رسید. کلید موفقیت حکمرانی اقتصادی ایران هم در همین جذب مشارکت مردمی نهفته است. تصمیمات اقتصادی اگر پشت درهای بسته و بدون توجه به آثار اجرایی آن در زندگی توده مردم اتخاذ ‌شوند، مشارکت‌زا نخواهند بود و موجب رفع مشکلات عام نخواهد شد.
در یک کلام می‌توان گفت، حکمرانی اقتصادی ما برای رهایی از چنگال مشکلاتی نظیر ناترازی منابع، رکود تولید، تورم فزاینده، بیکاری، کمبود سرمایه‌گذاری و غیره باید همانند فوتبال اسپانیا هدفمند، تیمی، جوانگرا و با پشتوانه رضایت مردم حرکت کند.


۵. روزنامه اعتماد
تیتر: خوانشی جامعه‌شناختی از پایان جام ۲۰۲۶
نویسنده: علی میرزامحمدی
جام جهانی ۲۰۲۶ فوتبال با قهرمانی اسپانیا به پایان رسید. این رویداد، در سطح جامعه‌شناختی، متنی فشرده از مناسبات هویت، رسانه، حافظه جمعی، قدرت نمادین و نابرابری بود؛ متنی که در آن، فوتبال به عرصه‌ای برای بازنمایی جهان معاصر تبدیل شد. در سطح نخست، جام جهانی را می‌توان نوعی آیین جمعی جهانی دانست. مسابقات بزرگ ورزشی، لحظه‌هایی از همزمانی عاطفی می‌آفرینند که در آن افراد پراکنده در نقاط مختلف جهان، در تجربه‌ای مشترک سهیم می‌شوند. فینال اسپانیا و آرژانتین نیز چنین وضعیتی داشت که در آن میلیون‌ها نفر در یک زمان واحد درگیر هیجان، اضطراب و انتظار شدند. با این حال، این همبستگی ظاهرا فراگیر، یکنواخت نبود؛ برای اسپانیا نشانه تثبیت برتری بود، برای آرژانتین تجربه فقدان و پایان و برای دیگر جوامع، فرصتی برای بازخوانی مسائل خود از خلال یک رویداد جهانی. از منظر هویت ملی، فوتبال در جام جهانی صحنه‌ای برای نمایش ملت‌هاست. تیم ملی در اینجا، فقط یک مجموعه ورزشی نیست، بلکه صورت نمادین یک ملت است. قهرمانی اسپانیا علاوه بر ارزش فنی، تصویری از نظم، کارآمدی، نوسازی و تداوم نهادی را بازتولید کرد. در مقابل، آرژانتین با بار عاطفی سنگین چهره‌هایی چون مسی، بیش از آنکه نماینده اکنون پیروز باشد، حامل حافظه‌ای تاریخی و احساسی بود. این دوگانه میان «آینده‌مندی» اسپانیا و «خاطره‌مندی» آرژانتین، یکی از مهم‌ترین لایه‌های فرهنگی فینال بود. در این میان، مفهوم حافظه جمعی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. شکست آرژانتین صرفا شکست در یک بازی نبود، بلکه گسست در یک روایت عاطفی و تاریخی بود که بخش بزرگی از هواداران خود را با آن تعریف می‌کردند. اشک‌های مسی و واکنش‌های گسترده به پایان این مسیر، نشان می‌دهد که اسطوره‌های ورزشی صرفا بازیکنانی موفق نیستند؛ آنها حامل معنا، تعلق و خاطره‌اند. از این رو، پایان جام ۲۰۲۶ برای بسیاری از مخاطبان، پایان یک چرخه نمادین نیز بود.
بعد دیگر جام جهانی، رسانه است. جام جهانی امروز بدون رسانه‌های جمعی و شبکه‌های اجتماعی قابل فهم نیست. در گذشته، مسابقه ورزشی رخدادی بود که گزارش می‌شد؛ اما امروز، خود مسابقه از ابتدا در منطق رسانه‌ای ساخته می‌شود.

در فینال ۲۰۲۶، نتیجه فقط یکی از عناصر روایت بود؛ چهره بازیکنان، اشک‌ها، واکنش‌ها، قاب‌های تصویری، مراسم و حتی حذف یا برجسته‌سازی برخی لحظات، همگی به اندازه خود بازی معنا تولید می‌کردند. در اینجا می‌توان از مفهوم جامعه نمایشی بهره گرفت که در آن واقعیت اجتماعی از خلال تصویر فهم و مصرف می‌شود. از منظر اقتصاد سیاسی، جام جهانی یکی از روشن‌ترین جلوه‌های پیوند ورزش و سرمایه‌داری متأخر است. فینال ۲۰۲۶ همزمان دو تصویر متضاد را آشکار کرد: از یک‌سو شکوه جهانی، برندها، تبلیغات، بلیت‌های گرانقیمت و گردش عظیم سرمایه و از سوی دیگر، توده‌های گسترده تماشاگرانی که این رویداد را در بستر زندگی روزمره‌ای همراه با فشار اقتصادی و نابرابری دنبال می‌کردند.
این شکاف فقط اقتصادی نیست، بلکه شکافی در امکان مشارکت نیز هست. همه تماشاگرند، اما همه به یک شکل در تجربه جام جهانی سهیم نیستند. از سوی دیگر، فوتبال به عنوان آینه‌ای از تنش‌های درونی جوامع نیز عمل می‌کند. واکنش‌ها به وضعیت تیم ملی ایران در جام جهانی، بحث درباره جوان‌گرایی، مدیریت فنی، هزینه‌ها و پاسخگویی، نشان داد که فوتبال در ایران صرفا یک سرگرمی نیست، بلکه به میدان بیان نارضایتی‌های اجتماعی تبدیل شده است. افکار عمومی از خلال فوتبال درباره کارآمدی، عدالت، شفافیت و مسوولیت‌پذیری سخن می‌گوید. در این معنا، نقد فوتبال ایران بخشی از نقد مناسبات نهادی و شیوه حکمرانی است. پایان جام ۲۰۲۶ همچنین از منظر جامعه‌شناسی نسل‌ها معنادار است. حضور چهره‌های جوان در ترکیب اسپانیا و همزمان برجسته شدن پایان یک دوره برای ستارگانی چون مسی، نشان‌دهنده نوعی جابه‌جایی نسلی است؛ انتقال مشروعیت، اعتبار و تخیل آینده از نسلی به نسل دیگر. چنین لحظاتی فقط تغییر چهره‌ها نیستند، بلکه تغییر الگوهای امید، قهرمانی و تعلق‌اند. پایان جام ۲۰۲۶ را می‌توان لحظه‌ای دانست که جهان معاصر خود را در آینه فوتبال دید. قهرمانی اسپانیا، شکست آرژانتین، اشک‌ها، تصاویر و واکنش‌ها، همگی اجزای روایتی بودند که نشان می‌دهد ورزش مدرن یکی از فشرده‌ترین اشکال زندگی اجتماعی امروز است. از همین رو، فهم این پایان فقط با زبان فنی فوتبال ممکن نیست، بلکه نیازمند نگاهی جامعه‌شناختی است که بتواند در یک مسابقه، ردپای هویت، قدرت، رسانه، سرمایه، نسل و حافظه را همزمان ببیند.


۶. روزنامه شرق
تیتر: آمریکا در پی چیست؟
نویسنده: کوروش احمدی
پرسشی که از ۱۸ تیر به این سو یعنی بعد از شروع دور جدیدی از تجاوزات غیرقانونی و متخلفانه آمریکا علیه ایران مطرح است، این است که هدف دولت ترامپ از این تجاوزات جدید چیست؟ تقریبا بلافاصله بعد از امضای یادداشت تفاهم، تنش بین دو کشور بر سر تنگه هرمز بالا گرفت و تردد در تنگه همواره در مرکز این تنش‌ها قرار داشته است. نخستین موج تنش در روزهای بعد از امضای یادداشت تفاهم در ۲۷ خرداد در رابطه با اعلام یک مسیر عبور توسط عمان و سازمان دریانوردی بین‌المللی (IMO) در جنوب تنگه هرمز شکل گرفت. از این مسیر که در دوم تیر اعلام شد، به‌عنوان یک مسیر موقت و با هدف تخلیه دریانوردان و کشتی‌های گیرافتاده در خلیج فارس سخن رفته بود. ایران به این اقدام عمان و IMO اعتراض کرد و آن را مغایر با مفاد یادداشت تفاهم و نقض صلاحیت‌های ایران دانست. ‌تفاسیر متفاوت و متعارض آمریکا و ایران از بند ۵ یادداشت تفاهم، منشأ اصلی این اختلاف بود و عمان نیز مدعی بود که تفاهم بین این دو کشور نمی‌تواند ناقض حاکمیت آن کشور باشد. ایران بر آن بود و هست که بند ۵ ایجاد ترتیبات لازم برای عبور از تنگه هرمز را انحصارا در صلاحیت ایران دانسته و «سازمان تنگه خلیج فارس» را که توسط ایران برای مدیریت تردد در تنگه ایجاد شده، اعلام کرده بود که شناورها فقط در صورت دریافت مجوز قبلی از این سازمان مجاز به تردد در مسیرهای مجاز هستند. در مقابل آمریکا و IMO مدعی بودند بند ۵ فقط درباره بازگشایی و شروع مذاکره با عمان و بحث با دیگر کشورهای منطقه برای «اداره آینده» امور تنگه است. آنها همچنین مدعی‌اند که «اداره تنگه» در چارچوب ماده ۴۲ کنوانسیون حقوق دریاها و اموری مانند تنظیم ترافیک و نظارت بر آن، وضع مقررات برای ایمنی کشتیرانی، مسائل زیست‌محیطی، ماهیگیری و مانند آن است. با ادامه این اختلاف‌نظرها و اصابت موشک و پهپاد به برخی شناورهای عبوری از مسیر عمانی، تردد در این مسیر متوقف شد. مذاکراتی نیز که در عمان و قطر برای رفع مشکل انجام شد، بی‌نتیجه ماند و ادعای طرف مقابل مبنی بر اینکه در ۱۶ تیر سه موشک به سه کشتی در آب‌های عمان اصابت کرده است و اعلام اعاده محاصره دریایی در ۲۴ تیر، عملا و رسما در حکم فروپاشی یادداشت تفاهم بود. با این تفاصیل می‌توان گفت اختلاف‌نظر درباره تنگه هرمز، بهانه آمریکا برای تجاوزات جدید از ۱۸ تیر و انجام تبلیغاتی در سطح بین‌المللی برای موجه جلوه‌دادن تجاوزات بوده است. درحالی‌که روشن است آمریکا می‌توانست برای رفع اختلاف‌نظر از طرق دیپلماتیک اقدام کند. به هر حال، روشن است که موضوع تنگه هرمز برای شخص ترامپ به یک مسئله‌ مهم و حیثیتی تبدیل شده و بعید است او به‌راحتی با شرایط و خواسته‌های ایران درباره تنگه موافقت کند؛ خاصه آنکه عمان نیز طی‌ هفته‌های گذشته سیاست سازش‌ناپذیری در پیش گرفته است.
استراتژی آمریکا در جنگ جاری عمدتا بر تنگه هرمز و ادعای «بازگشایی» آن متمرکز است. برای این منظور، آمریکا بر هدف ایجاد اختلال در توان نظارتی و پایشی ایران در سواحل جنوب و جزایر ایرانی متمرکز شده و زیرساخت‌های مخابراتی و راداری و نیز امکانات آفندی ایران شامل امکانات موشکی و پهپادی را از چابهار تا ماهشهر در رأس اهداف خود قرار داده است. آمریکا همچنین مدعی است هدفش از حمله به مسیرهای جاده‌ای و ریلی، پل‌ها و زیرساخت‌های ارتباطی در منطقه نیز‌ ضربه‌زدن به امکانات لجستیک ایران و نقل‌و‌انتقالات نظامی است. هرچند عدم رعایت اصولی مانند تناسب، احتیاط و تمایز، تردیدی در جنایت جنگی بودن این حملات باقی نمی‌گذارد.
تحت فشار قراردادن نظام از طریق تضعیف شرایط اقتصادی کشور، تخریب بنادر و راه‌های ارتباطی و محدودشدن امکان انتقال مواد و اقلام مصرفی، صنعتی و سوختی موجود در جنوب به سایر نقاط کشور از اهداف ثانوی و از عوارض جانبی این جنگ است و خسارات آن عمدتا متوجه غیرنظامیان می‌شود. آمریکا ظاهرا تصور می‌کند که با اعمال فشار از این طریق می‌تواند اهداف مذاکراتی‌اش را پیش ببرد. البته مشکل می‌توان احتمال داد که آمریکا از این طریق در تأمین امنیت ترددها در تنگه موفق شود؛ چراکه تهدید موشکی یا پهپادی ایران علیه ترددها می‌تواند از راه دور هم انجام شود.

درباره حمله زمینی نیز که این روزها مطرح است، بسیار بعید است که آمریکا در این مقطع هدف دیگری جز بازکردن تنگه هرمز و اعمال فشار بیشتر برای مذاکره داشته باشد. در این صورت فقط ممکن است به احتمال ضعیف اشغال موقت برخی جزایر در نزدیکی تنگه یا برخی مناطق کوچک ساحلی در راستای اهدافش در تنگه مد نظر باشد. روشن است که در همین صورت نیز سربازان متجاوز به هدفی آسان برای امکانات موشکی و پهپادی و توپخانه‌ای ایران تبدیل خواهند شد.


۷. روزنامه آرمان ملی
تیتر: آتش‌بس دائمی، نه موقت
نویسنده: حسن هانی‌زاده
پیشنهاد قطر مبنی بر برقراری آتش‌بس ۱۰ روزه بین ایران و آمریکا یک تاکتیک از سوی آمریکا برای بازنگری در سیاست‌های تهاجمی علیه ایران تلقی می‌شود. به اعتبار اینکه آمریکایی‌ها الان همه قدرت و توان نظامی خود را علیه ایران در طول روز‌های گذشته و حتی در جنگ رمضان به کار گرفته‌اند، هدف این است که آمریکا یک بازسازی و بازنگری جدید در نیرو‌های خود و در پایگاه‌هایی که در منطقه دارد داشته باشد.
آمریکایی‌ها در طول روز‌های گذشته آسیب جدی دیده‌اند مخصوصا پایگاه‌های آمریکا در قطر، کویت و اردن مورد حملات کوبنده ایران قرار گرفتند؛ بنابراین آتش‌بس ۱۰ روزه یک موضوع انحرافی است، زیرا آمریکا سناریو‌های خطرناکی برای ایران در نظر گرفته است. قصد آمریکایی‌ها این است که از طریق این آتش‌بس ۱۰ روزه به نوعی نیرو‌های خود را در منطقه سازماندهی کند و همچنین عناصر تجزیه‌طلب را در مناطق مختلف کشور‌های پیرامون ایران سازماندهی کند و این می‌تواند در واقع یک فریب جدید از سوی آمریکا تلقی شود؛ بنابراین آتش‌بس در شرایط فعلی و در شرایط نه‌جنگ و نه‌صلح به نفع ایران نخواهد بود و ایران در عین حال که نباید باب مذاکره را ببندد، نباید پیشنهاد‌های تاکتیکی آمریکا و کشور‌های هم‌پیمان آمریکا را به سادگی قبول کند.

بنابراین باید آتش‌بس به صورت دائمی و تضمین شده باشد در غیر این صورت امکان حمله مجدد آمریکا با آمادگی بیشتر وجود دارد. اگر قرار بر آتش‌بس باشد، باید دائمی و تضمین شده باشد. در غیر این صورت آتش‌بس دو مرحله‌ای موثر نیست؛ مخصوصا برای قطر و پاکستان که دنبال برقراری آتش‌بس مرحله و مقطعی هستند.
در عین حال ایران هم نباید شرایط نه‌جنگ و نه‌صلح را بپذیرد و باید در تلاش باشد که آتش‌بس دائمی تحت اشراف سازمان ملل صورت بگیرد. آمریکایی‌ها باید از منطقه و از کشور‌های پیرامونی عقب نشینی کنند و تضمین بدهند که در آینده علیه ایران حمله‌ای انجام نمی‌دهند.

بنابراین به رغم اینکه ممکن است دولت قطر حسن نیت داشته باشد، اما این پیشنهاد نمی‌تواند موثر باشد و ایران نیز نباید منتظر پیشنهاد‌های مقطعی و کوتاه‌مدت بماند و باید در عین اینکه در آینده هم روند مذاکرات را ادامه می‌دهد، دنبال پیشنهاد‌های پایدار و طولانی‌مدت و ثابت در مورد آتش‌بس و خاتمه جنگ باشد.


۸. روزنامه جهان اقتصاد
تیتر: انحصار در زنجیره قطعه‌سازی؛ مانعی بر سر راه رقابت و رضایت مصرف‌کننده
نویسنده: علی حدادی
صنعت خودروسازی ایران سال‌هاست با چالش‌هایی همچون افزایش هزینه‌های تولید، محدودیت‌های تأمین، نوسانات اقتصادی و تأخیر در تحویل محصولات روبه‌رو است. اگرچه بخشی از این مشکلات به عوامل کلان اقتصادی بازمی‌گردد، اما نقش ساختار غیررقابتی در زنجیره تأمین قطعات نیز قابل چشم‌پوشی نیست. هر زمان که رقابت در یک بازار کمرنگ شود، کیفیت، سرعت تأمین و حقوق مصرف‌کننده نخستین قربانیان آن خواهند بود.

یکی از مهم‌ترین الزامات پایداری تولید خودرو، وجود شبکه‌ای رقابتی، شفاف و متنوع از قطعه‌سازان است. در شرایطی که تعداد محدودی از تأمین‌کنندگان سهم عمده بازار را در اختیار داشته باشند، خودروسازان با وابستگی بیشتری مواجه می‌شوند و هرگونه اختلال در تأمین قطعات، مستقیماً بر روند تولید و تحویل خودرو اثر می‌گذارد. نتیجه چنین وضعیتی، افزایش تأخیر در تحویل محصولات، رشد هزینه‌های تولید و نارضایتی مشتریان خواهد بود.

این شرایط موجب شده حتی قطعه‌سازانی که توان تولید محصولات استاندارد و باکیفیت را دارند نیز فرصت حضور مؤثر در بازار را پیدا نکنند.

ادامه این روند نه‌تنها فضای رقابتی را تضعیف می‌کند، بلکه انگیزه سرمایه‌گذاری برای ارتقای کیفیت و نوآوری را نیز کاهش می‌دهد. در بازاری که رقابت واقعی وجود نداشته باشد، تولیدکنندگان برای بهبود کیفیت یا کاهش هزینه‌ها با فشار کمتری مواجه خواهند بود و در نهایت مصرف‌کننده ناچار است هزینه این ناکارآمدی را پرداخت کند.

از سوی دیگر، ساماندهی بازار قطعات بدون نظارت مؤثر و سیاست‌گذاری دقیق امکان‌پذیر نیست. ایجاد شفافیت در فرآیند تأمین، تسهیل ورود قطعه‌سازان توانمند، جلوگیری از شکل‌گیری انحصار و نظارت بر عملکرد تأمین‌کنندگان، از جمله اقداماتی است که می‌تواند به بهبود عملکرد صنعت خودرو کمک کند.

اگر هدف، افزایش کیفیت خودرو، کاهش تأخیر در تحویل محصولات و جلب رضایت مصرف‌کنندگان است، اصلاح ساختار بازار قطعه‌سازی باید به یکی از اولویت‌های سیاست‌گذاران تبدیل شود. توسعه رقابت سالم، حمایت از تولیدکنندگان توانمند و مقابله با هرگونه انحصار، می‌تواند زمینه‌ساز پویایی بیشتر صنعت خودرو و افزایش بهره‌وری در این بخش باشد.


به اشتراک بگذارید: