چهارشنبه 27 خرداد 1405 | Wednesday, 17 June 2026
0
سه شنبه 26 خرداد 1405-7:33

سرمقاله روزنامه‌های مهم کشور، روز سه‌شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۵

سرمقاله روزنامه‌های مهم کشور، روز سه‌شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۵

۱. روزنامه دنیای اقتصاد
تیتر: بزنگاه تاریخی؛ تحلیلی بر جنگ و پس از جنگ
نویسنده: علیرضا بختیاری
خبر تفاهم اولیه ایران و آمریکا، برای رهبران کشورها و تحلیلگران جهان، خبری هیجان‌انگیز بود؛ اما ایران، آن را با آرامش و خونسردی و ظاهرا بدون برداشتن انگشتان از روی ماشه‌های دفاعی و تهاجمی اعلام کرد. علت آن هیجان، امید به کاهش فشار بر حمل‌ونقل‌ دریایی و آرام شدن بازار نفت بود که حالا احتمال تحقق آن بیشتر شده است. علت برخورد غیر‌هیجانی ایران هم این است که این تفاهم برای دولت و ملت ایران ادامه رخدادهای یک سال اخیر است و مواجهه با آن باید همسنگ رفتارهای دوران جنگ، فارغ از دستپاچگی باشد. به‌عبارت دیگر، روزگار پس از جنگ برای کشورهای دیگر، وضع عادی به‌شمار می‌رود. اما برای ایرانیان تا روزی که عوارض جنگ از بین نرفته است، نمی‌توان از وضع عادی سخن گفت.

فهم درست و عالمانه از وضعی که کشور در آن قرار دارد و فرصت‌هایی که تجربه همدلی دولت و ملت در اختیار قوای سیاسی و نظامی ایران گذاشت و بایسته‌های دوران پس از تفاهم، چنان مهم و اساسی‌اند که بدون مبالغه می‌توان آن را بزنگاه تاریخی نامید. نحوه عبور از این بزنگاه تعیین خواهد کرد که ایرانیان، در دهه‌های پیش رو چه وضعی خواهند داشت. امیدواریم دولت و ملت ایران این مقطع تاریخی مهم را با حلم و تدبیر، به سلامت از سر بگذرانند. دولت و ملت ایران اکنون به جای هیجان‌زدگی باید به سه پرسش بنیادی مربوط به گذشته و حال و آینده پاسخ دهند: بر ایران چه گذشت؟ چه می‌گذرد؟ و چه باید کرد؟

۱. تهاجم‌های خرداد و اسفند سال گذشته اسرائیل و آمریکا به ایران و رخدادهای غمبار دی‌ماه که در میانه و ذیل این تهاجم‌ها شکل گرفت، فارغ از پیامدهای انسانی غم‌انگیز و جبران‌ناپذیر و صدمات اقتصادی و نظامی چشم‌گیر اما جبران‌پذیر که به ایران زد، رازی بزرگ را برملا کرد: ایران فرهنگی و اجتماعی، آمریکا و اسرائیل سیاسی و اقتصادی و نظامی را به هزیمت واداشت. در منطق جنگ، آن‌گاه که مهاجم به هدف‌های اعلام‌شده‌اش نرسد، جنگ را باخته است و مدافع، به صِرف حفظ خود، جنگ را برده است. ایران علاوه بر حفظ کیان سیاسی و ملی و سرزمینی‌اش، مُهری پررنگ بر ترتیبات ژئوپلیتیک منطقه‌ای و جهانی زد، عمق استراتژیک خود را به‌صورت عینی و جغرافیایی گسترش داد و با این کار، ظرفیت‌های پنهان قدرت خود و اراده اِعمال این قدرت را به نمایش گذاشت. از این حیث ایران امروز با ایران قبل از سال۱۴۰۴ سراپا فرق دارد و بازیگران جهانی و منطقه‌ای ناگزیرند با آن به‌عنوان نیروی سیاسی-نظامی بسیار موثر و بر پایه احترام و احتیاط تعامل کنند.

۲. وقایع یک سال گذشته، بسیاری از مناسبات سیاسی و اجتماعی ایران را تغییر داد. ایرانیان با وجود گرفتاری‌های اقتصادی پرشمار و مشقت‌های زیستی، از تورم و رکود و انواع ناترازی‌ها گرفته تا آلودگی هوا و ترافیک و انتقادهای اصولی به اجزای گوناگون حکمرانی، در دوران‌های حساس جنگ و نا‌آرامی یا دلیرانه و مشتاقانه در کنار دولتمردان و نیروهای مسلح مدافع میهن ایستادند یا بردبارانه و فداکارانه، از انتقاد پرهیز کردند تا مردان میدان‌های سیاست و جنگ، کار خود را با فراغ بال پیش ببرند. متقابلا، قوای حکومتی هم در عرصه‌های نبرد نظامی و تمشیت امور اداری و اقتصادی، کارآمدی چشم‌گیری از خود نشان دادند و ضمن دفاع جانانه از کشور، نگذاشتند کاستی‌های معیشتی، لگام پاره کنند و فقر و فاقه فراگیر دامن کشور را بگیرد. این فداکاری‌های دوجانبه حکومت و مردم، اکنون بسیاری از گسل‌های سیاسی را پر کرده و میدان را بر اقلیت‌های درشت‌گو در سویه‌های مخالف حکومت و علی‌الظاهر حامی حکومت، تنگ کرده است. اکنون در سوی مخالفان، به‌ویژه مخالفان خارج‌نشین، صداهای ناهنجاری که دشمن را به تهاجم به کشور تشویق می‌کردند، تا حد زیادی فروکش کرده و حتی برخی از ایشان علم ندامت افراشته‌اند و در سوی حامیان نظام سیاسی، صدای غوغاییان و صلح‌ستیزان، به سنگ بی‌اعتنایی حاکمیت و مردم خورده است.
۳. خونسردی و آرامشی که موجب شد، حکومت ایران در هنگامه جنگ دست‌و‌پای خود را گم نکند و کشور را از لبه پرتگاهی مهیب دور کند، حاصل عقلانیت دو وجهی دولت و ملت بود که اگر مبنای حرکت‌های بعدی قرار گیرد، امید می‌رود علاوه بر مرتفع کردن صدمات جنگ، دریچه‌ای تازه به روی ایرانیان بگشاید. ایران آینده، به تدابیر و تمهیداتی فراتر از بازسازی‌های سازه‌ای و فنی نیاز دارد. کشور نیازمند اصلاحات بنیادی در حوزه‌های سیاست و اقتصاد یا به تعبیری، نوسازی‌های شجاعانه ذیل مفهوم اقتصاد سیاسی است. گام نخست، ادای دین حکومت به مردمی است که با تحمل سختی‌ها، دفاع در برابر تهاجم خارجی را تسهیل کردند. این ادای دین فراتر از قدردانی‌های زبانی یا تسهیلات رفاهی مقطعی است و لاجرم باید در قالب برنامه فراگیر ملی برای افزایش مشارکت سیاسی و اقتصادی شهروندان شکل بگیرد.

نخستین تمهید در این زمینه، بسامان کردن طرح مطالبات صنفی ذیل تشکل‌های رسمی و شناخته شده است که راه حرکت‌های کور، توده‌ای و پوپولیستی را ببندد و معبرهایی مطمئن برای ارتباط معترضان و حکومت ایجاد کند. تقویت احزاب سیاسی و مطبوعات مستقل، موثرترین تمهید برای جلوگیری از اعتراض‌های لگام‌گسیخته و بستر‌سازی برای مفاهمه سیاست و جامعه است؛ زیرا احزاب و مطبوعات به‌عنوان تسهیل‌گر و میانجی رابطه جامعه و دولت عمل می‌کنند و مطالبات را از مجاری مطمئن به نهادهای تصمیم‌گیر منتقل می‌کنند و زمینه‌های حرکات کور را از بین می‌برند. به یاد بیاوریم که سال گذشته، اعتراض صنفی آرامی که در اعتراض به بی‌ثباتی نرخ ارز شکل گرفته بود؛ چون متولی رسمی و شناخته‌شده نداشت، با دسیسه مخالفان ستیزه‌جو و تحریکات خارجی به طرفه‌العینی به ناآرامی‌های دی‌ماه انجامید و تهاجم خارجی را تسهیل کرد.

گام بعدی، اصلاحات ساختاری شجاعانه در حوزه اقتصاد و خلاص کردن آن از تصدی‌گری‌های ناکارآمد دولتی است. در این زمینه، اصلاحات ساختاری در اقتصاد در جهت مهار تورم و به گردش در آمدن چرخ‌های تولید و تجارت ضروری است. وجه مکمل رونق اقتصادی و به گردش در آمدن چرخ‌های تولید و تجارت، تسهیل مراودات جهانی و تجارت خارجی است که لازمه آن حل معضلات کنونی در سیاست خارجی است که به احتمال زیاد، مذاکره‌کنندگان ایرانی آن را در دستور کار دارند.


۲. روزنامه تعادل
تیتر: برای فردای ایران به رویه‌های جدید نیاز داریم؟
نویسنده: پیمان مولوی
در دوران گذار به یک وضعیت باثبات اقتصادی پساتوافق بسیاری تصور می‌کنند ورود سرمایه خارجی و آزادسازی منابع، معجزه خواهد کرد. اما واقعیتِ تجربه‌ شده در اقتصادهای توسعه‌یافته نشان می‌دهد که بدون تغییر در ساختار حکمرانی و «تغییر فکر»، حتی میلیاردها دلار سرمایه نیز در چرخ‌دنده‌های یک اقتصاد ذی‌نفعانه و رانتی بلعیده می‌شود. برای عبور از بن‌بست‌های فعلی، قبل از آنکه به فکر تزریق منابع باشیم، باید به فکر تزریق «اندیشه‌های نو» و «جایگزینی بازیگران قدیمی» باشیم.

اگر فرض را بر این بگذاریم که در آینده‌ای نزدیک، تفاهمی حاصل شود و ایران به دورانی از ثبات اقتصادی و گشایش‌های بین‌المللی گام بگذارد، نخستین و حیاتی‌ترین پرسش این است: «نظام حکمرانی اقتصادی ما برای میزبانی از این تحول به چه بسترهایی نیاز دارد؟»
در میان تمامی سناریوهای اقتصادی، یک گزاره به شکلی جدی مغفول مانده است: «نمی‌توان با همان رویه‌ها و همان الگوهای فکری که بحران کنونی را خلق کرده‌اند، به استقبال دوران جدید رفت.» آلبرت اینشتین جمله‌ای مشهور دارد که در اتمسفر اقتصاد نیز مصداق بارزی دارد؛ او می‌گوید: «ما نمی‌توانیم مشکلات‌مان را با همان طرز تفکری که آنها را به وجود آورده است، حل کنیم.»

این یک هشدار جدی است. بازبینی رویه‌های تکراری در مناصب تصمیم‌ساز و افرادی که کارنامه‌شان در برابر دیدگان مردم است، نشان می‌دهد که ما در چرخه‌ای از تکرار گرفتار شده‌ایم. این رویه‌ها، حتی با نیت خیر، حامل همان پارادایم‌های فکری هستند که اقتصاد را به محدودیت و رتبه پایین آزادی اقتصادی کشانده است. برای خروج از این وضعیت، قبل از هر چیز، نیاز به یک خانه‌تکانی بنیادین در بدنه تصمیم‌گیران اقتصادی داریم. برای درک چگونگی گذار می‌توان به تجربه چین پس از مائو نگاه کرد. زمانی که چینی‌ها تصمیم گرفتند «بازار آزاد» را به عنوان رکن اصلی توسعه خود برگزینند، تنها به تغییر قانون اکتفا نکردند. آنها برای عبور از یک اقتصاد بسته، جسورانه دست به دامان اقتصاددانان و متفکران جهانی شدند. آنها از بهترین‌های دنیا، از جمله اقتصاددانان و بیزینس‌من‌های امریکایی و غربی دعوت کردند تا بیایند و «اقتصاد آزاد» را به آنها بیاموزند.

ما نیز در اقتصادی بزرگ شده‌ایم که همواره با محدودیت، فقدان رقابت کامل و رتبه‌های پایین آزادی اقتصادی دست ‌به‌گریبان بوده است. وقتی ذهنیت یک نسل از مدیران و تصمیم‌گیران با این ساختار محدود شکل گرفته باشد، انتظارِ خلق معجزه از آنها، ساده‌انگارانه است. ما برای گذار به یک اقتصاد مولد، به «تغییر فکر» نیاز داریم و فکر، در خلأ تغییر نمی‌کند؛ تفکر تنها از طریق حضور انسان‌ها و جریان‌های فکری جدید تغییر می‌یابد.

بسیاری از تحلیلگران، امید خود را به ورود صندوق‌های بزرگ سرمایه‌گذاری (مثلا با ارقام ۳۰۰ میلیارد دلاری) بسته‌اند. اما واقعیت تلخ این است که اگر ساختار «اقتصاد ذی‌نفعانه» تغییر نکند، چنین ثروتی نه تنها راهگشا نیست، بلکه می‌تواند خود به ابزاری برای تقویت رانت تبدیل شود.
اقتصاد ذی‌نفعانه، اقتصادی است که در آن «رانت» ابزار اصلی کنترل ذی‌نفعان است. اگر سیستم همان سیستم سابق باشد و بازوهای رانت‌پرور پابرجا بمانند، تزریق منابع خارجی تنها ممکن است وضعیت ظاهری (مانند ثبات مقطعی نرخ ارز) را برای مدتی بهبود بخشد، اما ساختار معیوب باقی می‌ماند. مردم در چنین دورانی، حتی اگر فشار تورمی کاهش یابد، باز هم رضایت عمومی نخواهند داشت، چراکه «رشدِ پایدار» و «عدالتِ اقتصادی» از مسیر رقابت آزاد عبور می‌کند، نه از مسیر توزیع منابع.

اما باید دید نسخه عملیاتی برای شکستن حصار دانش چیست؟ تحریم‌ها در دهه‌های گذشته تنها مبادلات مالی را هدف قرار ندادند، بلکه شکافی عمیق میان دانش اقتصادی و مدیریتی ایران با استانداردهای جهانی ایجاد کردند. ما از دانش روز دنیا عقب مانده‌ایم و این یک واقعیت انکارناپذیر است. راهکار عملیاتی برای عبور از این فاصله، نه شعار است و نه تکیه بر خودباوری کاذب. راهکار این است که هر شرکت بزرگ ایرانی، هر بنگاه اقتصادی و هر نهاد سیاستگذار ملزم شود مشاوران تراز اول بین‌المللی را به کار بگیرد.

فرقی نمی‌کند این مشاور امریکایی باشد، اروپایی، ژاپنی یا چینی؛ ما نیازمندِ تزریقِ «دانشِ حرفه‌ای جهانی» به بدنه مدیریت خود هستیم. ما باید بیاموزیم که چگونه در یک بازار جهانی رقابت کنیم، استانداردسازی کنیم و ثروت بسازیم. تغییر حکمرانی اقتصادی در دوران پسا‌تفاهم، بیش از آنکه نیازمند دلار باشد، نیازمند «شجاعت» است. شجاعت برای کنار گذاشتن مدیرانی که آزمون خود را پس داده‌اند و شجاعت برای باز کردن درها به روی نگاه‌های نو. اگر تفاهمی رخ دهد، اما تفکر حاکم بر اقتصاد همان تفکر پیشین باشد، ما تنها یک فرصت تاریخی دیگر را در تله تکرارِ اشتباهاتِ گذشته هدر خواهیم داد. تغییر از آدم‌ها شروع می‌شود؛ بدون تغییر در آدم‌ها، هیچ سندی، هیچ صندوقی و هیچ تفاهمی، ایران را به مقصدِ اصلی یعنی رفاه پایدار نخواهد رساند.


۳. روزنامه اعتماد
تیتر: فرصت بازسازی
نویسنده: حسین سلاح‌ورزی
آتش‌بس اگر پایدار بماند، بدون تردید خبر خوبی برای ایران، اقتصاد ایران و فعالان اقتصادی است. جنگ، فارغ از نتیجه سیاسی آن، همواره دشمن سرمایه‌گذاری، تولید، تجارت و رفاه عمومی است. اما درست در همین نقطه باید مراقب یک خطای تحلیلی مهم باشیم؛ تفاهمنامه صلح به خودی خود اقتصاد را احیا نمی‌کند و پایان درگیری نظامی الزاما به معنای آغاز رونق اقتصادی نیست. واقعیت این است که بخش بزرگی از مشکلات صنعت و معدن ایران پیش از جنگ نیز وجود داشت. ناترازی انرژی، کمبود سرمایه در گردش، فرسودگی تجهیزات، دشواری دسترسی به فناوری، محدودیت‌های بانکی و تجاری، بی‌ثباتی مقررات، کاهش سرمایه‌گذاری و افت بهره‌وری، سال‌هاست که توان رقابت بنگاه‌های ایرانی را تضعیف کرده است. جنگ تنها این مشکلات را عمیق‌تر و آشکارتر کرد. بنابراین اگر امروز از «دوران پساجنگ» سخن می‌گوییم، نباید انتظار معجزه داشته باشیم. آنچه پیش روی ما قرار دارد، یک فرصت است؛ فرصتی محدود و شکننده برای اصلاح مسیر و بازسازی اقتصاد. فرصتی که اگر به درستی مدیریت نشود، ممکن است به سرعت از دست برود. نخستین ضرورت برای احیای صنعت و معدن ایران، بازگرداندن ثبات به محیط کسب‌وکار است. سرمایه‌گذار داخلی و خارجی بیش از هر چیز به قابلیت پیش‌بینی نیاز دارد. هیچ بنگاهی نمی‌تواند برای توسعه فعالیت خود برنامه‌ریزی کند، در حالی که هر روز با بخشنامه‌ای جدید، مقرراتی متفاوت یا تصمیمی ناگهانی مواجه می‌شود. اقتصاد ایران در سال‌های اخیر بیش از تحریم، از بی‌ثباتی رنج برده است. تحریم هزینه ایجاد می‌کند، اما بی‌ثباتی تصمیم‌گیری را ناممکن می‌سازد. فعال اقتصادی می‌تواند خود را با هزینه‌های بالاتر تطبیق دهد، اما نمی‌تواند با شرایطی کنار بیاید که آینده آن قابل پیش‌بینی نیست. دومین اولویت، حل بحران انرژی است. امروز مهم‌ترین مانع رشد صنعتی کشور نه کمبود بازار است و نه کمبود منابع طبیعی، بلکه کمبود برق و گاز است. هیچ کشوری با قطع برق کارخانه‌ها و توقف خطوط تولید به توسعه صنعتی نرسیده است. اگر قرار باشد همچنان در تابستان برق صنایع و در زمستان گاز واحدهای تولیدی قطع شود، سخن گفتن از جهش تولید، توسعه صادرات یا رشد صنعتی بیشتر شبیه آرزو خواهد بود تا برنامه اقتصادی. حل ناترازی انرژی باید به مهم‌ترین اولویت دولت تبدیل شود؛ حتی مهم‌تر از بسیاری از طرح‌های پرهزینه و کم‌اثر که سال‌ها منابع کشور را مصرف کرده‌اند. موضوع مهم دیگر، تامین مالی تولید است. هزاران واحد تولیدی در کشور وجود دارند که بازار دارند، مشتری دارند و حتی ظرفیت صادرات دارند، اما به دلیل کمبود سرمایه در گردش با بخشی از ظرفیت خود فعالیت می‌کنند. بانک‌ها نیز باید نقش خود را بازتعریف کنند. اقتصاد ایران دیگر توان تحمل سیاست‌های اعتباری سنتی و ناکارآمد را ندارد. منابع بانکی باید به سمت تامین مالی زنجیره تولید، خرید دین، فاکتورینگ، اعتبار اسنادی داخلی و ابزارهای نوین مالی هدایت شود. تزریق نقدینگی بدون هدف، تنها به تورم بیشتر منجر خواهد شد، اما تامین مالی هوشمند می‌تواند موتور تولید را دوباره روشن کند. اما شاید مهم‌ترین موضوعی که باید در دوران پس از آتش‌بس مورد توجه قرار گیرد، رابطه میان تولید و تجارت باشد. سال‌هاست که برخی سیاستگذاران چنین تصور می‌کنند که می‌توان از تولید حمایت کرد، اما تجارت را محدود ساخت. این نگاه نه با تجربه جهانی سازگار است و نه با منطق اقتصادی. تولید بدون تجارت معنا ندارد. هیچ صنعتی بدون دسترسی به مواد اولیه، ماشین‌آلات، فناوری، خدمات مالی، بیمه، حمل‌ونقل و بازارهای صادراتی قادر به رشد نیست. کارخانه‌ای که نتواند مواد اولیه خود را تامین کند، به سرعت متوقف خواهد شد و بنگاهی که امکان صادرات نداشته باشد، از دستیابی به مقیاس اقتصادی محروم می‌شود. به همین دلیل احیای صنعت ایران بدون احیای تجارت خارجی امکان‌پذیر نیست. اگر آتش‌بس قرار است دستاوردی اقتصادی داشته باشد، باید در درجه نخست به تسهیل تجارت، کاهش هزینه مبادله، گسترش ارتباطات بانکی، توسعه حمل‌ونقل و بازگشت ایران به زنجیره‌های منطقه‌ای و جهانی ارزش منجر شود. در کنار صنعت، بخش معدن نیز می‌تواند یکی از پیشران‌های اصلی اقتصاد ایران در سال‌های آینده باشد. ایران از معدود کشورهایی است که همزمان از ذخایر گسترده معدنی، نیروی انسانی متخصص و موقعیت جغرافیایی ممتاز برخوردار است. با این حال سهم معدن در اقتصاد ملی همچنان بسیار کمتر از ظرفیت‌های واقعی آن است. اکتشافات جدید، نوسازی ماشین‌آلات معدنی، توسعه صنایع فرآوری و تکمیل زنجیره ارزش می‌تواند به خلق ثروت، اشتغال و ارزآوری پایدار منجر شود. اما تحقق این هدف نیازمند سرمایه‌گذاری، فناوری و ثبات مقررات است؛ سه مولفه‌ای که در سال‌های اخیر کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند.

در این میان نباید از یک مساله اساسی غافل شد؛ اعتماد. اقتصاد ایران بیش از هر چیز از کمبود اعتماد رنج می‌برد. اعتماد سرمایه‌گذار به سیاستگذار، اعتماد تولیدکننده به مقررات، اعتماد صادرکننده به سیاست‌های ارزی و اعتماد فعالان اقتصادی به آینده. بدون بازسازی این سرمایه نامریی، هیچ برنامه توسعه‌ای به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. سرمایه به جایی می‌رود که امنیت حقوق مالکیت وجود داشته باشد، قراردادها محترم شمرده شوند و قواعد بازی به‌طور ناگهانی تغییر نکند. آتش‌بس می‌تواند فرصتی برای بازسازی این اعتماد باشد. اما اعتماد با شعار ایجاد نمی‌شود. اعتماد محصول رفتار است. محصول ثبات در تصمیم‌گیری، پایبندی به تعهدات و احترام به بخش خصوصی است. امروز اقتصاد ایران در نقطه‌ای قرار گرفته که بیش از هر زمان دیگری به واقع‌بینی نیاز دارد. نه خوشبینی افراطی کمکی می‌کند و نه بدبینی مطلق. باید بپذیریم که آتش‌بس پایان مشکلات نیست، بلکه آغاز یک آزمون بزرگ برای نظام حکمرانی اقتصادی کشور است. اگر بتوانیم از این فرصت برای اصلاح محیط کسب‌وکار، حل بحران انرژی، توسعه تجارت، تامین مالی تولید، جذب سرمایه‌گذاری و بازسازی اعتماد استفاده کنیم، شاید سال‌های آینده را بتوان نقطه آغاز یک دوره جدید از رشد و توسعه اقتصادی دانست. اما اگر این فرصت نیز مانند بسیاری از فرصت‌های گذشته در میان اختلافات، تصمیم‌های کوتاه‌مدت، مداخلات غیرضروری و سیاست‌های ناپایدار از دست برود، آتش‌بس صرفا وقفه‌ای کوتاه میان دو بحران خواهد بود.
امروز بیش از هر زمان دیگری، اقتصاد ایران به یک انتخاب بزرگ نیاز دارد؛ انتخاب میان بازگشت به مسیر تولید، تجارت و سرمایه‌گذاری یا تداوم چرخه‌ای که سال‌هاست رشد اقتصادی کشور را فرسوده و آینده را پرهزینه‌تر کرده است.


۴. روزنامه کیهان
تیتر: خطوط قرمز برای فردای سبز
نویسنده: سید محمدعماد اعرابی
هیچ جنگی با مذاکره به پایان نمی‌رسد؛ جنگ‌ها با واقعیت‌های میدانی در میدان جنگ پایان می‌پذیرند و واقعیت‌های میدانی در جنگ رمضان به ما می‌گویند جمهوری اسلامی دست برتر را در این نبرد کسب کرد.
عده‌ای اما می‌کوشند واقعیت‌های میدانی را تحریف کنند. آنها از شرایط بحرانی کاخ سفید زیر فشار متحدانش در جهان و همچنین ناتوانی در مهار پیامدهای جنگ در داخل آمریکا چیزی نمی‌گویند. آنها از گزارش رسانه‌های آمریکایی مثل گزارش شبکه CNN چیزی نمی‌گویند که: «جنگ با ایران مخازن حیاتی نفت آمریکا را به مرز بحران رساند. مخازن نفتی کاشینگ در ایالت اوکلاهاما، یکی از مهم‌ترین مراکز ذخیره‌سازی و قیمت‌گذاری نفت آمریکا، به پایین‌ترین سطوح هشدار رسیده و نگرانی‌ها درباره امنیت انرژی آمریکا و احتمال جهش دوباره قیمت نفت را افزایش داده است.» یا هیچ اشاره‌ای به مقالات روزنامه‌های آمریکایی مثل نیویورک‌تایمز نمی‌کنند که نوشت: «جهان با سرعت بالایی در حال تخلیه ذخایر نفت خود است و این امر فشارها را بر ترامپ برای دستیابی به توافقی با ایران که جریان سوخت را مجدداً در خلیج‌فارس برقرار کند، افزایش داده است. ذخایر عظیم نفت، بنزین و دیگر سوخت‌ها در برخی نقاط رو به اتمام است.» و یا تمایلی به پوشش این دست اظهار‌نظرهای دولتمردان آمریکا مثل وزیر خزانه‌داری‌شان ندارند که از اشتیاقش برای توافق با ایران و رفع مشکلات داخلی آمریکا گفت: «ما درک می‌کنیم که در ماه‌های اخیر شرایط سختی سپری شد و افزایش بهای انرژی بخش زیادی از رشد دستمزدها را بلعید.» و یا معاون رئیس‌جمهور آمریکا که از تفاهم اولیه با ایران ذوق‌زده شد و به فاکس‌نیوز گفت: «آنچه ما قادر به انجامش خواهیم بود، کاهش هزینه انرژی است، نه فقط برای الان، بلکه برای بلندمدت... آمریکایی‌ها از این قیمت‌های پایین‌تر انرژی و قیمت‌های کمتر بنزین بهره‌مند می‌شوند... می‌دانم که این دوران برای بسیاری از آمریکایی‌ها سخت بوده است، اما ما به دستاورد بزرگی برای آن‌ها رسیده‌ایم.»
این عده اما در عوض تا می‌توانند به اغراق در خسارات جنگ و پیامدهای اقتصادی آن در ایران می‌پردازند. آنها رقم نجومی ۲۷۰ میلیارد دلار را مغرضانه به عنوان «خسارت» ایران در جنگ را مطرح می‌کنند، از کمبودها و ناترازی می‌گویند و همه مشکلات اقتصادی را به جنگ ربط می‌دهند تا دستگاه محاسباتی مسئولان را برای تصمیم‌گیری به خطا بیندازند. مسئولان کشور باید بدانند اگر امروز نتوانیم برتری میدانی خود را که به پشتوانه خون رهبر شهید، مجاهدت رزمندگان اسلام و پایداری مردم فراهم شده، باور کنیم و از آن پلی برای تشکیل نظم غیرآمریکایی منطقه غرب آسیا بسازیم؛ دیگر هرگز موفق به چنین کاری نخواهیم شد مگر با پرداخت هزینه‌هایی به مراتب بیشتر.
رهبر انقلاب با درک همین موقعیت حساس و با باور عمیق به پیروزی ایران در جنگ، خطوط قرمز نظام برای پایان جنگ را ترسیم کردند. ایشان در اولین پیام خود به مردم در ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ دو محور از خطوط قرمز نظام برای پایان جنگ را مشخص کردند: «مدیریت ایران بر تنگه هرمز» و «پرداخت غرامت توسط دشمن». رهبر انقلاب خطاب به مردم و مسئولان نوشتند: «قطعاً از اهرم مسدود کردن تنگه هرمز باید استفاده شود.» و در ادامه قاطعانه بر پرداخت غرامت تأکید کردند: «به هر صورت ما از دشمن غرامت خواهیم گرفت و اگر امتناع کند به اندازه‌ای که تشخیص بدهیم از اموالش برخواهیم داشت و اگر آن هم مقدور نباشد به همان اندازه از اموالش را نابود خواهیم کرد.»
یک ماه بعد در ۲۱ فروردین ۱۴۰۵ و به مناسبت چهلمین روز شهادت رهبر فقید انقلاب؛ ایشان بار دیگر در پیام خود بر پرداخت غرامت و مدیریت تنگه هرمز تأکید کردند: «ما حتماً متجاوزین تبهکاری که کشور ما را مورد حمله قرار دادند را رها نمی‌کنیم. حتماً غرامت تک‌تک صدمات وارد شده و خون‌بهای شهیدان و دیه‌ جانبازان این جنگ را طلب خواهیم کرد و حتماً مدیریت تنگه هرمز را به مرحله جدیدی وارد خواهیم نمود.» این نکته نیاز به گفتن ندارد که اصل اساسی در تعریف غرامت، شناساندن متجاوز و تنبیه اقتصادی او در ازای خسارات به بار آورده و خون‌های ریخته شده است. بر این اساس «غرامت» را نمی‌توان هم‌سان با سرمایه‌گذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری قرار داد چون نه تنها واجد هیچ‌کدام از این شرایط نیست بلکه بیشتر به تشویق برای کسب درآمد مضاعف شباهت دارد.
در همان پیام ۲۱ فروردین، آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای محور دیگری از خطوط قرمز نظام را نیز بیان کردند و آن یکپارچگی جبهه مقاومت چه در جنگ و چه در صلح بود: «ما طالب جنگ نبوده و نیستیم ولی به هیچ‌وجه از حقوق حقّه خود دست نمی‌کشیم و در این جهت همه جبهه مقاومت را به‌طور یکپارچه در نظر داریم.»
کمتر از سه هفته بعد در ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ رهبر انقلاب به مناسبت روز ملی خلیج‌فارس، محور دیگری از خطوط قرمز نظام برای پایان جنگ را بیان کردند که به خروج آمریکا از منطقه غرب آسیا اختصاص داشت: «به حول و قوّه الهی آینده‌ درخشان منطقه‌ خلیج‌فارس، آینده‌ای بدون آمریکا و در خدمت پیشرفت، آسایش و رفاه ملت‌هایش خواهد بود... بیگانگانی که از هزاران کیلومتر دورتر، طمعکارانه در آن شرارت می‌کنند، جایی در آن ندارند مگر در قعرِ آب‌هایش.» آقا سید مجتبی خامنه‌ای برای بار سوم در این پیام بر مدیریت تنگه هرمز نیز تأکید کردند و نوشتند: «ایران اسلامی با شُکر عملی نعمت اِعمال مدیریت بر تنگه هرمز، منطقه‌ خلیج‌فارس را ایمن خواهد کرد و بساط سوءاستفاده‌های دشمن متخاصم را از این آبراه برخواهد چید. قواعد حقوقی و اِعمال مدیریت جدید تنگه هرمز، آسایش و پیشرفت را به نفع همه‌ ملت‌های منطقه رقم خواهد زد و مواهب اقتصادی آن، دل ملت را شاد خواهد کرد.» این عبارت کاملاًً مشخص می‌کند که مدیریت تنگه هرمز باید به نحوی باشد که «بساط سوءاستفاده‌های دشمن متخاصم را از این آبراه برچیند.» و ناگفته پیداست چنین مدیریتی بسیار فراتر از «اخذ هزینه خدمات در تنگه هرمز» است.
۵ خرداد ۱۴۰۵ رهبر انقلاب در پیام حج‌شان بار دیگر بر خروج آمریکا از منطقه تأکید کردند و نوشتند: «عقربه زمان به عقب برنمی‌گردد و ملت‌ها و سرزمین‌های منطقه، دیگر سپر پایگاه‌های آمریکایی نخواهند بود. آمریکا علاوه ‌بر آنکه دیگر، نقطه امنی برای شرارت و استقرار پایگاه نظامی در منطقه نخواهد داشت، روز به روز از وضع سابق خود فاصله می‌گیرد.»
با این حساب رهبر انقلاب در سخنان خود برای پایان جنگ دست‌کم چهار محور اساسی تعیین کرده‌اند: «مدیریت مؤثر تنگه هرمز»، «پرداخت غرامت»، «یکپارچگی جبهه مقاومت در جنگ و صلح» و «خروج آمریکا از منطقه».
گاهی ناگفته‌ها هم به اندازه گفته‌ها مهم است. رهبر انقلاب در تمامی پیام‌های خود از ابتدای زعامت‌شان تا امروز هیچ اشاره‌ای به موضوع هسته‌ای ایران نکرده و هیچ جایی برای آن در چشم‌انداز پایان جنگ در نظر نگرفته‌اند. این اقدام معنادار می‌تواند نشانه‌ای از این باشد که از نظر جمهوری اسلامی ایران پرونده مذاکرات هسته‌ای با تجاوز آمریکا و اسرائیل به کشورمان مختومه شده و تلاشی برای احیای آن صورت نخواهد گرفت. این اقدام را می‌توان یکی از هوشمندانه‌ترین خطوط قرمزی دانست که توسط رهبر انقلاب ترسیم شده است. بر این اساس هرگونه مذاکره‌ای برای تعیین شرایط پایان جنگ نباید در ادامه مذاکرات قبلی ایران و با همان اهداف و چهارچوب تعریف شود. تقلیل دادن سطح چالش کنونی به رفع تحریم و آزادی چند میلیارد دلار پول بلوکه شده، مصداقی از خطای محاسباتی مسئولان است. سطح چالش امروز ما بسیار فراتر از اینهاست. دشمن جنگ موجودیتی با ایران را عیان و با تمام توان برای حذف ایران اقدام کرد؛ خون بیش از ۵ هزار ایرانی از کودکان و زنان گرفته تا فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان برجسته علمی و در رأس آنان رهبر عزیزمان گواه این مدعاست.
آمریکا با تمام قدرت به میدان آمد اما در دستیابی به هدف خود شکست خورد و حالا این ایرانِ پیروز است که باید با پایه‌گذاری نظمی جدید، دشمن را از منطقه غرب آسیا حذف کند. خطوط قرمز رهبر انقلاب دقیقاً برای همین مسیر ترسیم شده است. حالا که به هر ترتیبی تفاهم‌نامه‌ای اولیه امضا شده و دو طرف برای توافق نهائی چانه‌زنی می‌کنند باید بیش از گذشته هشیار بود. ما در مقطعی حساس از تاریخ غرب آسیا هستم، در این مقطع هیچ جای سستی و خطا نیست و هیچ‌کس حق ندارد خطوط قرمز رهبری را کم‌رنگ کرده و یا خدای ناکرده از آن عبور کند. پاسداری از این خطوط قرمز، فردای سبز ایران و جبهه مقاومت و صلح پایدار در منطقه را تضمین می‌کند.


۵. روزنامه شرق
تیتر: راه دشوار پیش‌رو
نویسنده: کوروش احمدی
لحظه اعلام رسمی خاتمه جنگ همیشه در طول تاریخ خوشحال‌کننده‌ترین لحظه برای مردمی است که زخم‌خورده جنگ هستند. این لحظه خوشحالی که برای مردم ما نیز سرانجام فرا رسید، هم یک نقطه عطف مهم است و هم سرآغاز یک دوره دشوار دیگر. در دوره‌ای که گذشت، آمریکا و اسرائیل حاصلی جز شکست از جنگ تجاوزکارانه و غیرقانونی علیه کشورمان نبردند. شکست آنها و بن‌بست در جنگ ثابت کرد ‌چنین جنگ‌هایی هیچ‌‌گاه راه‌حل نبوده و نیست و این مهم می‌تواند نویدبخش عدم تکرار جنگ در آینده باشد. هدف اصلی تفاهم حاصله بین ایران و آمریکا، ایجاد فرصت برای مذاکرات اصلی است. متن تفاهم که هنوز منتشر نشده، ظاهرا تنها حاوی قرارهایی درباره مسائل حادی مانند خاتمه جنگ در همه جبهه‌ها و هم‌زمان بازکردن تنگه هرمز و رفع محاصره اقتصادی و نیز برخی امتیازات اقتصادی برای ایران است. همان‌طور که برخلاف برخی تصورات از قبل روشن بود، نه تاکنون مذاکره‌ای بر سر برنامه موشکی ایران و محور مقاومت انجام شده و نه چنین موضوعاتی در دستور کار است. ایران اکنون با دو دستور کار مهم و بسیار دشوار مواجه است؛ دستور کار اول به نتیجه رساندن مذاکرات اصلی بین ایران و آمریکا در مورد برنامه هسته‌ای و لغو تمام تحریم‌ها‌ست که اگر‌چه کاری بسیار دشوار خواهد بود، اما قطعا دشوارتر از دستور کار دوم، یعنی بازسازی ویرانی‌های جنگ و قراردادن کشور در مسیر توسعه اقتصادی نیست.
کار در جریان مذاکره به دو دلیل آسان نخواهد بود:
۱. ترامپ تا حداکثر ممکن تلاش خواهد کرد ‌خروجی مذاکره برای او فراتر از برجام باشد و به این دلیل بر تعلیق غنی‌سازی در ایران و تعیین تکلیف موجودی غنی‌سازی‌شده اصرار خواهد کرد. مبنای کار دولت اوباما در برجام، گریز هسته‌ای یک‌ساله بود. به این معنی که اگر ایران تصمیم به ساخت بمب گرفت، حداقل به یک سال زمان برای فراهم‌کردن اورانیوم ۹۰‌درصدی که برای ساخت یک بمب ضروری است، نیاز داشته باشد. سقف ۳۰۰ کیلو اورانیوم ۳.۶۷ در ایران و سقف ۵۰۵۰ سانتریفیوژ نسل اول و‌... با این هدف تعیین شده بود. زمان گریز هسته‌ای ایران اکنون در حدود دو هفته است؛ یعنی حتی اگر تنها توافقی مانند برجام نیز مد‌نظر باشد، خیلی کارها باید انجام شود.

۲. در طول مذاکرات، یک عامل شرور سوم نیز وجود دارد که مصرانه در پی اخلال در مذاکرات خواهد بود. نتانیاهو در جریان برجام حداکثر تلاش ممکن را برای تخریب روند کرد‌ تا حدی که در ۱۵ مارس ۲۰۱۵ در یک نشست کنگره که توسط اکثریت جمهوری‌خواه ترتیب داده شده بود، علیه دولت اوباما سخنرانی کرد و بدون تماس با کسی در دولت آمریکا، به اسرائیل برگشت. این توافق ضربه‌ای بزرگ به هدف استراتژیک اسرائیل تحت عنوان «تغییر چهره خاورمیانه» و اعمال هژمونی اسرائیل بر منطقه از طریق فروپاشی ایران است. مهم‌تر اینکه این بار توافق ایران و آمریکا یک شکست شخصی برای نتانیاهو نیز هست. او در آستانه انتخابات اسرائیل، در داخل به خاطر شکست در پیشبرد پروژه‌اش در مورد ایران و نیز ناتوانی از تأثیرگذاری بر دولت ترامپ و مهم‌تر از همه به دلیل رقم‌زدن شکستی برای اسرائیل در افکار عمومی آمریکا و جهان سخت مورد انتقاد است. شکست او در انتخابات تنها به از دست دادن قدرت ختم نخواهد شد، بلکه با توجه به پرونده‌های فساد او، زندان و بدنامی نیز می‌تواند در انتظارش باشد. بنابراین، او که چیزی برای باختن ندارد، از هیچ تخریبی در مذاکرات فروگذار نخواهد کرد؛ خاصه آنکه در تفاهم بین ایران و آمریکا که متن آن هنوز علنی نشده‌، با تأکید بر توقف جنگ در همه جبهه‌ها، تلویحا نقشی به اسرائیل نیز برای خرابکاری داده شده است.

اگر‌چه با توجه به موانع فوق، کار ایران در مذاکرات پیش‌رو دشوار خواهد بود، اما آنچه ‌مهم است و هم‌زمان در صورت نگاه جامع ایران‌ می‌تواند کار را راحت‌تر کند، این است که دستور کار مقامات ایرانی در مذاکرات فراتر از نیل به توافقی محدود در مورد غنی‌سازی و رفع تحریم‌های هسته‌ای باشد. اکنون وقت آن رسیده که مسئولان نظام اهداف عالی‌تری و در رأس آن توسعه پایدار کشور و رفاه مردم را به محور اصلی دغدغه‌های خود ارتقا‌ دهند؛ اهدافی عالی که در چندین دهه گذشته به خاطر جنگ و تنش در سیاست خارجی و تحریم پیوسته در محاق بوده است.

مذاکرات در ماه‌های آتی در صورتی به‌عنوان موفقیتی برای ایران در تاریخ ثبت خواهد شد که علاوه بر حل مسائل هسته‌ای و تحریمی، موانع موجود را از سر راه توسعه پایدار کشور نیز از میان بردارد. برای این منظور لازم است مذاکرات به‌گونه‌ای سازماندهی شود که بتواند به رفع جامع اختلاف‌ها با آمریکا و اروپا بینجامد و امکان دهد تا انرژی کشور بر داخل و مسائل اقتصادی و رفاهی متمرکز شود. برای این منظور لازم است‌ طیف گسترده مشکلات سیاست خارجی که طی چند دهه بر هم تلنبار شده‌اند، مد‌نظر مذاکره‌کنندگان باشد و کار به شکلی پیش برده شود که شکل‌گیری یک سیاست خارجی متوازن که هم‌زمان بر توسعه روابط با شرق و غرب و شمال و جنوب عالم متمرکز باشد.


۶. روزنامه اطلاعات
تیتر: تفاهم و سه گانه جنگ
نویسنده: سید مسعود رضوی
ما برای صلح می‌جنگیم. تاریخ ایران گواه است که نیروهای مسلح و حکومت‌های ایران همواره مدافع مردم و سرزمین بوده‌اند تا بتوانند به حیات و تعالی و تمدن، تداوم بخشند. دیروز که به قول فرخی سیستانی: «حدیث جنگ به یک سو نهاد و صلح گزید»، و خبر امضای تفاهم‌نامه و ترک موقت مخاصمه از سوی ایران و ایالات متحده آمریکا منتشر شد، یک بار دیگر صلح طلبی ایران برپایه قدرت نمایی خیره‌کننده نمایان گردید. در واقع، خرد ایرانی همانند مقاومت و موشک به رخ کشیده شد تا صهیونِ جنگ افروز و جنایت پیشه، بیش از پیش رسوا و منفور شود و همدستان منطقه‌ای نیز حدّ خود را بشناسند. نیروهای مسلح ما به پشتوانه ملت، در وقت مقتضی می‌جنگند و مقاومت می‌کنند. در وقت مقتضی هم از موضع قدرت گفتگو می‌کنند. نیروهای مسلح ما، دشمن را گوشمال می‌دهند، ادب می‌کنند و عقب می‌رانند. اما دوستان و برادران و هم پیمانان را نیز تنها نمی‌گذارند؛ خاصه حزب‌الله لبنان که پیوندهای عاطفی و تاریخی ناگسستنی با ما دارد. به قول استاد عنصری:
به وقت صلح، مِهرِ دوستانی
به وقت رزم، تیغ ذوالفقاری
با این همه، نیروهای کشوری و لشکری با محاسبه‌های دقیق و تحلیل همه جانبه باید تصمیم بگیرند و مصالح کشور و ملت را مدیریت کنند. وارد شدن به جنگ و صلح، آتش‌بس یا هرگونه مذاکره و معاهده‌ای، بر اساس مصالح ملی و با دقت بسیار زیاد امکان‌پذیر است. و این امر جز با داشتن اطلاعات جامع و اِشراف بر تمام امور و داده‌ها و مشورت‌ها و تجربه‌های بسیار ممکن نیست. کسانی هم که گاهی اشک ریزان و خشم‌آلود و دلسوخته، دانسته یا ندانسته از بیرون شعارهای تند و مخالف می‌دهند، باید این مسائل را در نظر بگیرند و بدانند سرنوشت امروز و فردای یک ملت بزرگ و حتی کل منطقه در گرو هر تصمیم و عملی است که در این لحظه از تاریخ اتخاذ یا انجام می‌شود.
در این منطقه، پس از جنگ ۴۰ روزه، قدرت ایران نمایان شده است. دولت و نیروهای مسلح ما باید با وقار و منزلت یک کشور قدرتمند، سیاست‌ورزی و عمل کنند. اکنون در رابطه با جنگ، سه نیروی منازع و متنازع وجود دارد که یکی حافظ صلح و دو نیروی دیگر هیزم‌کش آن هستند. خوشبختانه اکثریت قاطع ملت، دولت و نیروهای مسلح ما از اینها نیستند و مصداق شعر شیخ سعدی شیرازی هستند که فرمود:
ندیدم به مردانگی چون تو کس
که جنگاوری بر دو نوع است و بس
یکی پیش خصم آمدن مردوار
دوم جان به در بردن از کارزار
۱. جنگاور: نیروهای مسلح ما مصداق جنگجو و جنگاورند که در وقت مقتضی به دفاع از ملک و ملت قد علم می‌کنند و همواره چشم و گوش باز و سینه سپر کرده، از امنیت و نوامیس ایرانیان مدافعه می‌کنند. جنگ را نه برای جنگ، که برای به دست آوردن امنیت و ایجاد صلح برای خود و همسایگان مشروع می‌دانند. جنگاوران ایران، هم پیمانان خود را تنها نمی‌گذارند اما مصالح و منطق و سیاست را نیز رها نمی‌کنند و با پیمایش تمام عناصر و عوامل ضروری، به جنگ می‌پردازند یا به مذاکره می‌نشینند یا عهدنامه‌ای را امضا می‌کنند. جنگجویان، ادعا و تبلیغات ندارند و سهم خواهی ندارند. آنچه رهبری و فرماندهان عالی و رئیس جمهور و بزرگان صلاح بدانند، برای آنها اتمام حجت است. به قول عبدالواسع جبلی: «مصاف‌افروز و فتح‌اندوز و اعداسوز و جنگاور»اند. اما به سروده مولانا اهلی شیرازی خودسر و فتنه و غوغاگر نیستند:
خاموش نشین و فتنه انگیز مباش
خود را به زیان خویش خونریز مباش
۲. جنگ طلب: این گروه از دو دسته تشکیل شده‌اند:
الف ـ عده‌ای آزردگانند که از حمله دشمنان ددمنش خشمگین شده و شهادت رهبری و خسارات بسیار را نمی‌توانند نادیده بگیرند. لاجرم، چاره را در دوام جنگ می‌بینند و البته تحت تأثیر تبلیغات دیگر و دیگرانی هم هستند. اما این گروه باید به رهبر جوان و رئیس جمهور و افسران کشورمان اعتماد داشته باشند. بدانند که بر اساس منابع و مصالح کشور و چشم‌اندازهای کنونی و آینده تصمیماتی گرفته شده و اتخاذ خواهد شد. به این گروه باید از زبان سنایی اندرز داد که:
فرمان حسود فتنه انگیز مکن
چشم از پی کشتن رهی تیز مکن
تفاهم‌نامه با آمریکا نیز بر اساس ارزیابی‌های فراوان و پس از ماهها سنجش و تجزیه و تحلیل است که به نتیجه می‌رسد. رهبران و افسران ما هیچ اعتمادی به آمریکا ندارند، چه رسد به مستعمره جنایت پیشه‌اش اسرائیل که دشمن انسانیت است. اینها، اگر ایستادگی و آتش نیروهای ما و بستن تنگه هرمز نبود، هیچگاه دست بر نمی‌داشتند و به قول عیوقی:
مرا از شما گشت کوتاه، چنگ
درآیم به صلح و نپویم به جنگ
ب ـ اما دسته دوم، منافعی در جنگ دارند. از رقیبان دولت تا کاسبان تحریم و جنگ. اینها جنگ طلبانی هستند که فکر می‌کنند با دمیدن در تنور منازعت و جنگ، می‌توانند هم رقبا را کنار بزنند، هم منفعت ببرند و هم در هیابانگ جنگ‌های گاهگاهی و کشدار، مجال آزادی و توسعه را در مسیر مطلوب قدرت و حاکمیت خود پیش ببرند. یک چشمه از کارشان همان فیلترینگ و فروش اینترنت پرو به اشراف و پولدارها بود و فیلترشکن‌های چند ده میلیونی. ملت و دلسوزان از این جماعت سنگ بسیار خورده‌اند و آنها سالهاست «این همه قلب و دغل با خلق و دولت می کنند».
۳. جنگ افروزان: بدون تردید در رأس آتش افروزان و سودبرندگان از جنگ، به ویژه در این برهه از زمان، رژیم صهیونی به رهبری نخست وزیر تحت تعقیب اسرائیل بنیامین نتانیاهو قرار دارد. این رژیم برای برهم زدن آرامش و ریختن نفت بر آتش نزاع در خاورمیانه، دست به هر جنایتی زده و می‌زند. از زمانی که اندک آرامشی برقرار شده، هربار گامی برای تفاهم و آتش‌بس برداشته می‌شود، رژیم اسرائیلی با حمله به لبنان یا توطئه در کشورهای عربی یا ترور و خونریزی، آشوب به پا می‌کند و نایره جنگ را شعله‌ور می‌سازد. اسرائیل با جنگ و کشتار زنده است و با قتل و غارت به حیاتش ادامه می‌دهد. اسرائیل با ایجاد هراس و تفرقه و تنازع در خاورمیانه است که می‌تواند قدرت و هژمونی مهمی در خاورمیانه باشد و بودجه و سلاحهای مدرن از ایالات متحده دریافت کند یا زیر پوشش تبلیغاتی همچون خطر نابودی و نسل کشی، در جوامع دیگر غارت و کشتار نماید. او همان است که در قول حافظ آمده: «صوفی دَجّال فِعلِ مُلحدشکل»
اسرائیل، پادگان و ماشین کشتار و جنگ افروزی است. کسانی که همصدا با این رژیم از جنگ حمایت می‌کنند؛ باید بدانند که زودتر از آنچه که می‌اندیشند، یا ضربه‌ای بزرگ خواهند خورد، یا دستشان رو خواهد شد!
تاریخ برای ما تعطیل نخواهد شد اما امور مردم باید مدیریت شود. عظمت کشور تنها به قدرت نیست، بلکه دست تدبیر است که می‌تواند و می‌باید قدرت را به پیش راند. امروز شکر ایزد، قدرت ایران عیان شده و این را منطقه و جهان دیده‌اند و تحسین می‌کنند. وقت است که تدبیر را ببینند و این کیاست و سیاست هم کم از آن قدرت نیست. انشاالله.


۷. روزنامه جهان اقتصاد
تیتر: تولید؛ کلید مهار تورم و ثبات اقتصاد
نویسنده: احمد انارکی محمدی
در شرایطی که تورم به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های اقتصادی کشور تبدیل شده، یافتن راهکارهای پایدار برای کنترل رشد قیمت‌ها بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. تجربه اقتصادهای مختلف نشان داده است که مهار تورم صرفاً از طریق سیاست‌های پولی امکان‌پذیر نیست و در کنار مدیریت نقدینگی، تقویت بخش تولید نیز نقش تعیین‌کننده‌ای در ایجاد ثبات اقتصادی دارد. از همین رو، رونق تولید را می‌توان یکی از مؤثرترین ابزارها برای کاهش فشارهای تورمی و بهبود شرایط اقتصادی کشور دانست.

زمانی که تولید داخلی با رشد و پویایی بیشتری همراه باشد، عرضه کالاها و خدمات در بازار افزایش می‌یابد. افزایش عرضه به طور طبیعی موجب متعادل شدن بازار و کاهش شکاف میان عرضه و تقاضا می‌شود؛ موضوعی که می‌تواند از رشد بی‌رویه قیمت‌ها جلوگیری کند. به همین دلیل بسیاری از اقتصاددانان معتقدند تقویت تولید ملی یکی از مهم‌ترین راهکارهای بلندمدت برای کنترل تورم و ایجاد آرامش در بازار است.

رشد تولید علاوه بر تأثیر مستقیم بر قیمت کالاها، آثار گسترده‌ای بر سایر شاخص‌های اقتصادی نیز دارد. افزایش فعالیت واحدهای تولیدی به معنای ایجاد فرصت‌های شغلی بیشتر، افزایش درآمد خانوارها و رشد سرمایه‌گذاری در بخش‌های مختلف اقتصادی است. این روند در نهایت به تقویت توان اقتصادی کشور و افزایش تاب‌آوری اقتصاد در برابر شوک‌های داخلی و خارجی منجر می‌شود.

از سوی دیگر، توسعه تولید داخلی می‌تواند وابستگی به واردات را کاهش دهد. هرچه نیازهای کشور بیشتر از طریق ظرفیت‌های داخلی تأمین شود، اقتصاد در برابر نوسانات ارزی و تحولات بازارهای جهانی آسیب‌پذیری کمتری خواهد داشت. این مسئله خود عاملی مهم در کنترل هزینه‌ها و جلوگیری از انتقال شوک‌های قیمتی به بازار داخلی محسوب می‌شود.

کارشناسان اقتصادی بر این باورند که ایجاد فضای مناسب برای سرمایه‌گذاری، کاهش موانع تولید، تسهیل دسترسی تولیدکنندگان به منابع مالی و حمایت از صنایع داخلی از جمله اقداماتی است که می‌تواند زمینه رونق تولید را فراهم کند. در واقع، دستیابی به ثبات اقتصادی بدون توجه به بخش تولید امکان‌پذیر نیست و هر برنامه‌ای برای مهار تورم باید جایگاه ویژه‌ای برای حمایت از تولید ملی در نظر بگیرد.

در مجموع، رونق تولید تنها یک هدف اقتصادی نیست، بلکه راهبردی اساسی برای مهار تورم، افزایش اشتغال، تقویت رشد اقتصادی و ارتقای رفاه عمومی به شمار می‌رود. هرچه ظرفیت‌های تولیدی کشور فعال‌تر شوند، زمینه برای ثبات بیشتر در بازارها و حرکت اقتصاد به سمت رشد پایدار فراهم‌تر خواهد شد.


۸. روزنامه آرمان ملی
تیتر: فرصتی برای توسعه کشور
نویسنده: فریدون مجلسی
میان تفاهمنامه و توافقنامه تفاوت‌هایی وجود دارد و در این مورد خاص ایران و آمریکا در جهت پایان دادن به خصومتی ۴۷ ساله، تفاهم فعلی شده مبتنی بر موافقت درباره نقشه راه آینده است. یعنی موافقت انجام شده که اقداماتی از سوی دو طرف صورت می‌گیرد تا بعد از رسمی شدن تفاهمنامه، گام برداشتن به سوی موافقت نهایی را تسهیل کند.
توافقنامه در راه صلح، مسالمت و بازگشت طرفین به زندگی پس از جنگ است و تضمین مرز‌های بین‌المللی ایران که در اثر جنگ و درگیری به مخاطره افتاده بود. نتیجه نهایی جنگ مانند معادله‌های ریاضی قابل پیش‌بینی نیست و صرف نظر از توان نظامی و امکانات مسائل متعددی وجود دارد که می‌تواند قدرت اثرگذاری یکی از طرفین را بیشتر یا کمتر کند.

این پیش‌بینی ناپذیری در مواردی که مقابله به صورت نامتقارن است، بسیار بیشتر و پیچیده‌تر می‌شود. جنگ اخیر، گذشته از خسارت‌های معنوی، خسارت‌های مادی به ما وارد کرد. در مواردی به زیرساخت ها‌ی ما آسیب وارد شد که در واقع سرمایه چندین دهه حاصل از درآمد‌های نفتی و غیرنفتی بود. زیرساخت‌هایی که به زندگی روزمره مردم گره خورده و تمام ایرانیان بدان احتیاج داشته‌اند.
برخی از این زیرساخت‌ها مستقیما به آب، سوخت و رفت و آمد مردم ایران ربط دارد. مثلا چه کسی است که نداند نیروگاه چقدر برای مردم اهمیت دارد؟ برق یکی از آن مواردی است که در صورت قطع شدن، روی همه چیز تاثیر می‌گذارد. تهدید‌هایی که صورت می‌گرفت به دلیل همین اهمیت بود. حمله به پتروشیمی‌ها و نیز حمله به برخی سازه‌های مهم مانند پل بزرگ بی‌۱ در کرج کم‌کم روی زندگی مردم تاثیر می‌گذاشت.

البته باید تاکید کرد که ایران هم توانست قدرت خود را نشان دهد و خسارت‌هایی به طرف مقابل وارد کرد. درست است که ایران توانست به طرف مقابل خسارت‌های قابل توجه وارد کند، اما اینها نمی‌توانست جایگزین خسارتی باشد که به کشور وارد می‌شد.

از کنار هم قرار دادن مجموعه این شرایط و با وجود مشکلات بسیاری که سد راه بود و در هر دو سمت کسانی اقدامات خود را برای شکستن اراده مسالمت‌جویی متمرکز کرده بودند، با در نظر گرفت نیاز به خروج از وضعیت دشوار برای طرف مقابل و کنترل افکار عمومی، عقلانیتی که تلاش می‌کرد جلو خسارت بیشتر را بگیرد سرانجام توانست وضعیت را به سمت تفاهم و توافق سوق دهد.

فقط کافی است به عنوان نمونه کاهش ناگهانی قیمت دلار، واکنش بازار ایران و واکنش طبیعی مردم ایران را در این باره ببینیم که چگونه امیدواری‌ها باعث کاهش قیمت دلار شد و باز هم شاهد کاهش بیشتر خواهیم بود.

باید منتظر رسمیت یافتن تفاهمنامه اولیه بین ایران و آمریکا باشیم تا مرحله بعدی آن آغاز شود. امیدواریم اقلیتی که با شکل‌گیری تفاهم مخالفت می‌کنند و کارشکنی‌های آنها را در دوره‌های متعدد دیده‌ایم، نتوانند سد راه پایان مخاصمه باشند.

اکنون زمان آن فرارسیده که از همه امکانات کشور برای توانمندی اقتصادی، صنعتی و نظامی استفاده کرده و به راه خود ادامه دهیم. باید تلاش کرد تا بتوانیم با این تفاهمنامه کار‌های زیادی را در حوزه‌های مختلف به نحو احسن پیش ببریم و کشور را به سرعت به جایگاه بایسته خود برسانیم.


به اشتراک بگذارید: