🔻روزنامه دنیای اقتصاد
📌 شهرسازی: تصمیم سخت
✍️ امین ثامنی
پساجنگ، زمان بازگشت به گذشته و به تعبیر یوشکا فیشر (وزیر خارجه پیشین آلمان) قرارگیری در تله «نوستالژی» نیست، بلکه زمان بازطراحی ساختارها و نوسازی رویکردها و رویههای فرسوده است. پساجنگ لحظه دلخوش کردن به بازسازی کالبدی و درجاسازی ویرانیها هم نیست، بلکه بنا بر گفته سیدجواد طباطبایی لحظه بازاندیشی در نظم ملی و تجدید سازمان کشور و یا به تعبیر همایون کاتوزیان «ترمیم آگاهی تاریخی جدید» در مواجهه با بحرانهای بزرگ و هنگامه اتخاذ تصمیمگیریهای سخت و واقعگرایانه است. به عبارت دیگر پساجنگ ماهیتا زایش «فرصت» از دل «تهدید» است؛ لذا باید موقعیت کمنظیر «پساجنگ» و پنجره نیمهباز حکمرانی (ناشی از پذیرش اجتماعی ضرورت تغییر و اصلاحات) در این برهه را به خوبی درک کرد.
جنگ تحمیلی سوم بهرغم حجم عظیم خسارات و تلفات، اما عیار و کیفیت خیلی از ساختارها و سازوکارها را به خوبی در کشور نشان داد. در حوزه اقتصادی نشان داد اقتصاد ما آنچنان که برخی فکر میکردند، نحیف و شکننده نبود. بیش از یک سال است که این اقتصاد زیر بار دو جنگ تمام عیار با دو ابرقدرت نظامی و فشار ناشی از ۱۰ سال اعمال تحریم فلجکننده تکیده شده، ولی هنوز کمر خم نکرده است. در حوزه سیاسی و اجتماعی نیز انعطافپذیری و تابآوری دولت و ملت یکبار دیگر نشان داد که چرا ایران یکی از دو تمدن زنده جهان بهرغم تهاجمات و ویرانیهای چندباره در طول تاریخ بوده و چنین نیز خواهد ماند. اما از آن سو، این جنگ و اتفاقات ماههای قبل از آن نشان داد، برخی خرده نظامات کشور، مثل نظام شهرسازی، اساسا آمادگی مواجهه با وضعیتهای بحرانی و اضطراری مثل جنگ یا ناآرامیهای داخلی (مانند رخدادهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴) را نداشته و فضاها و زیست شهری به معنای واقعی کلمه بیدفاع و شکننده هستند.
این جنگ به خوبی اثبات کرد که «شهر» - فارغ از موقعیت جغرافیایی خود در هندسه پهنه سرزمینی - دیگر صرفا پشت جبهه نیست؛ بلکه در صورت لزوم و در نهایت امر، میدان اصلی نبرد به شمار میرود و نه فقط زیرساختهای نظامی، بلکه زیرساختهای انرژی و مخابراتی، گرههای حملونقلی، مراکز لجستیک، انبارها، پالایشگاهها و مراکز صنعتی (فولادی، پتروشیمی و...)، مراکز اداری و حتی مجتمعهای مسکونی پیرامون آنها، در صورت شکست دشمن در تقابلهای کلاسیک نظامی، اهداف مستقیم یا غیرمستقیم متخاصمان به شمار میرود تا از این طریق با تحلیل بردن تدریجی تابآوری اقتصادی و اجتماعی کشور، مقاومت مردم در برابر فشارهای اقتصادی و معیشتی شکسته شده و با فرسایش درونی جامعه و شکافاندازی میان مردم و دولت، نظام سیاسی کشور از درون دچار فروپاشی شود. لذا با این درک نو، بسیاری از ترتیبات مربوط به مدیریت توسعه فضاهای شهری نیازمند بازاندیشی و بازنگری اساسی است.
واقعیت این است که شهرسازی در ایران، با همان اسلوب و سلوک ۵۰ سال پیش در حال نگرش و کنش در شهر به مثابه یک «ابژه سوداگری» است! نه خبری از مشارکت واقعی شهروندان و بازیگران موثر در هدایت توسعه شهری هست و نه نشانی از درک ضرورتهای استقرار مدیریت یکپارچه، هوشمند و تابآور و همچنان الگوی فرسوده، غیرمشارکتی و منسوخ شده طرحهای جامع- تفصیلی، سنت اصلی مسلط بر هدایت توسعه شهرها است و «زمین» و «تراکم» هم چیزی نیست، جز چاه نفت شهرداریها و شوراها برای خودگردانی و مدیریت مالیه شهرها. در واقع، آیندهفروشی برای روزمرگی است! هنوز مشخص نیست هدایت توسعه شهر در اختیار کیست؟ شهرداری و شورای شهر؟ اداره کل مسکن و شهرسازی؟ کمیسیون ماده ۵؟ وزارت راه و شهرسازی؟ یا...؟
در این سازوکار معیوب، شهرها هم تفاوتی با هم ندارند و رویه تدوین طرحهای هدایت توسعه شهری برای کلانشهری مثل تهران و اصفهان همان است که برای شهرهای کوچکی همچون آبدانان ایلام یا چابهار در سیستان و بلوچستان! در این شیوه واپسمانده، اساسا مقوله فهم قدرت و بازیگران موثر (دولتی و غیردولتی / محلی، ملی یا بینالمللی) در آن، دلالتهای ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک، ابتکارات کلان توسعه جهانی و منطقهای و اثرات و پیامدهای آن، زنجیرههای ارزش منطقهای و اقتضائات آن و... در طرحریزیهای مربوط به هدایت توسعه شهرها محلی از اعراب نداشته یا در بهترین حالت به صورت ناقص یا تزئینی در مطالعات به آن اشاره شده است.
در نظام شهرسازی امروز ایران، منطق حاکم بر مدیریت و تخصیص منابع (عمدتا زمین و تراکم) برای کاربریهای خدماتی، زیرساختها، فعالیتهای اقتصادی و سکونت عمدتا بر قدرت سرمایه، توان چانهزنی و رانت نهادی استوار بوده و زمین و تراکم نه تبیینگر «فضای زیست» بلکه ابزار ذخیره سرمایه، سپر تورم و محل انباشت و بازتولید ثروت صاحبان قدرت و رانت به شمار میرود؛ درحالیکه در حقیقت زمین یک کالای صرف اقتصادی نیست و منبع حیات اجتماعی، امنیت ملی، عدالت بیننسلی و بازنمود ظرفیت تمدنی است و لذا تخصیص کاربری و تراکم بر آن باید تابع قابلیت واقعی سرزمین (یعنی توجه به رعایت پارامترهایی چون آب، انرژی، محیطزیست، حملونقل، ریسک بحران و توان اکولوژیک) باشد.
به عبارت بهتر باید گفت سازوکار تخصیص منابع در شهرسازی ایران بیشتر در راستای بازتولید مستمر تمرکز و تحمیل اراده بازیگران قاهر است، نه مبتنی بر منفعت عمومی و الزامات تحقق و توسعه شهری پایدار. به عبارت دیگر، منطق حاکم بر مدیریت فضایی نظام سکونتگاهی، زیرساختی و فعالیتی به صورت خودجوش به سمت و سوی بازتولید «تمرکز» و به تعبیر بهتر «تراکم متمرکز» در مجاورت کانونهای اصلی استقرار قدرت سیاسی استوار بوده است: تمرکز جمعیت، سرمایه، صنعت، خدمات، مدیریت و حکمرانی در چند کلانشهر یا به تعبیر دیگری گرههای عمده سرزمین مانند تهران، اصفهان، مشهد، تبریز و شیراز.
هر چند منطق تمرکز در شرایط عادی میتواند به صرفهجویی ناشی از تجمع و مقیاس و نهایتا افزایش بهرهوری منابع منجر شود، اما همین نقطه قوت در شرایط اضطراری و وقوع حوادث غیرمترقبهای چون جنگ، شورش یا حوادث قهری طبیعی میتواند به پاشنه آشیل تبدیل شود؛ لذا در شرایط کشور بیقراری چون ایران، منطق تعیین و جانمایی نظام سکونتگاهی، زیرساختی و فعالیتی نیازمند گذار به سوی «تراکم غیرمتمرکز» یا به تعبیر جدیدتر «تراکم هوشمند» و «تراکم تابآور» است. بیشک آینده مطلوب نه در «ابرتمرکز شدید» و نه در «پراکندهسازی بیبرنامه» است؛ بلکه در پیریزی بنیانهای تراکم شبکهای، چندمرکزی و تابآور است: الگویی که بر توزیع فضایی زیرساختها، چندمرکزی شدن توسعه، ایجاد شبکههای پشتیبان، خوداتکایی نسبی محلات و تنوعبخشی به مقیاس و جانمایی گرههای حیاتی استوار است.
بر همین اساس توسعه شبکه شهرهای میانی و کاهش تدریجی تراکم و تمرکز از کلانشهرهای اشباع شده، ایجاد زیرساختهای چند لایه و پشتیبان برای انرژی، آب، ارتباطات و لجستیک، تقویت پناهگاهها و اعمال حکمرانی بر فضاهای بیدفاع شهری (که شهرها را محیطی مطلوب برای تروریستها و وندالیستها میکنند)، طراحی محله محور مدیریت بحران و پدافند غیرعامل، افزایش انعطافپذیری شبکه حملونقل و زنجیره تامین و کاهش وابستگی عملکردهای شهری به چند مرکز یا شبکه محدود از جمله اقدامات بنیادین تحول در نظام شهرسازی است.
به عنوان نمونه در شهر تهران، مساله اصلی فقط جمعیت، تراکم بسیار زیاد یا بزرگبودن بیش از حد شهر نیست؛ مساله انباشت همزمان قدرت سیاسی، اقتصادی، اداری، مالی، دانشگاهی، رسانهای، درمانی و لجستیک در یک جغرافیای محدود برای یک کشور پهناور و وسیع است. اختاپوسشهر تهران امروز دیگر یک پایتخت قابل انتقال یا حتی قابل کوچکتر کردن نیست؛ بلکه علاج تهران تغییر نقش از «مرکز همه چیز» به «گره فرماندهی شبکهای کشور» و برعهدهگیری مرکز فرماندهی اقتصاد دانشبنیان، نوآوری پیشرفته، دیپلماسی، خدمات برتر سطح بالا و صنایع خلاق است. تهرانی که باید یک کشور به بزرگی ایران با یک میلیون و ۶۴۸ هزار کیلومتر مربع وسعت را مدیریت کند نه اینکه خود به سیاهچاله سرمایهها، امکانات، خدمات و ابتکارات تبدیل شود. موضوعی که در بازنگری طرح جامع تهران که در شرف آغاز است، باید به جد مورد توجه قرار گیرد.
تحول در نظام شهرسازی کشور در پساجنگ، هم نیازمند فهمی نو به مقوله چگونگی شکلگیری، رشد، تکامل و مدیریت شهرها و درک صحیح از تاثیرات متغیرهای اقتصادی و اقتصاد سیاسی چون زنجیرههای ارزش، سیاستگذاری نظام یارانههای تولید و جریان رانتهای مولد و غیرمولد توزیع شده در اقتصاد، دلالتهای ناشی از ابتکارات توسعهای و کریدورهای بینالمللی، شطرنج قدرت میان بازیگران عرصه نفع عمومی و نفع خصوصی (نهادها و بنیادها، مالکان زمین، سرمایهداران، بنگاهداران، دولت، شهرداریها و شوراها و...) است. لذا فرصت پساجنگ بهترین زمان برای اصلاح و نهاییسازی پیشنویس قانون جامع معماری و شهرسازی با داشتن فهمی نو از سازوکارها و مولفههای موثر بر هدایت توسعه شهرها و عدم فروکاستن مقوله شهرسازی به کالبدمحوری و کاربست نگرش عمیق به عوامل و متغیرهای موثر اقتصاد سیاسی موثر بر شهرسازی است: هنگامهای برای اتخاذ تصمیمات سخت ولی قاطعانه برای خروج از ناکارآمدی و بحران در شهرسازی ایران!
🔻روزنامه تعادل
📌 اقتصاد جنگی با مدیریت عادی ممکن نیست
✍️ ایرج ندیمی
ادامه وضعیت «نه جنگ و نه صلح» بیش از هر حوزهای، اقتصاد ایران را تحت فشار قرار داده است. در شرایطی که کشور با مشکلات انباشته اقتصادی، تحریمهای طولانیمدت، آسیبهای ناشی از جنگ و چالشهای زیرساختی روبهرو است، عبور از بحرانهای اقتصادی و معیشتی نیازمند شفافیت، همگرایی ملی، بازنگری در شیوه حکمرانی اقتصادی و اتخاذ تدابیری متناسب با شرایط ویژه کنونی است.
بحث پایان دادن به وضعیت «نه جنگ و نه صلح» صرفا یک موضوع سیاسی یا امنیتی نیست، بلکه پیش از هر چیز به مسالهای اقتصادی و اجتماعی تبدیل شده است. تجربه نشان میدهد کشورها نمیتوانند برای مدت طولانی در شرایطی زندگی کنند که نه تکلیف جنگ روشن باشد و نه مسیر صلح. این وضعیت بیش از هر چیز بر اقتصاد اثر میگذارد؛ اقتصادی که برای سرمایهگذاری، تولید، تجارت و برنامهریزی به ثبات و پیشبینیپذیری نیاز دارد.
اقتصاد ایران پیش از بحرانهای اخیر نیز با مشکلات ساختاری متعددی روبهرو بود. تحریمهای طولانیمدت، محدودیتهای تجاری، کاهش سرمایهگذاری، بحران آب، فرسودگی بخشی از زیرساختها و ناترازیهای اقتصادی، شرایطی را به وجود آورده که هر شوک جدید میتواند فشار مضاعفی بر کشور وارد کند. جنگ و تهدیدهای ناشی از آن نیز این مشکلات را تشدید کرده و هزینههای اداره کشور را افزایش داده است.
واقعیت آن است که مشکلات کنونی را نمیتوان صرفا به دولت فعلی یا یک مقطع زمانی خاص نسبت داد. اقتصاد امروز ایران محصول مجموعهای از تصمیمات، سیاستها، تحریمها، تحولات منطقهای و شرایط انباشته شده طی سالهای گذشته است. هرگونه تحلیل واقعبینانه باید این حقیقت را بپذیرد که بحرانهای فعلی ریشههایی عمیقتر از چند ماه یا چند سال اخیر دارند. در چنین شرایطی، نخستین گام برای عبور از بحران، پذیرش واقعیتها و گفتوگوی صادقانه با مردم است. شفافیت نه تنها حق شهروندان، بلکه یکی از الزامات مدیریت بحران محسوب میشود. جامعه زمانی میتواند در کنار حاکمیت قرار گیرد که تصویر روشنی از مشکلات، محدودیتها و برنامههای پیشرو داشته باشد. پنهان کردن واقعیتها شاید در کوتاهمدت برخی هزینهها را کاهش دهد، اما در بلندمدت به بیاعتمادی و کاهش سرمایه اجتماعی منجر خواهد شد. با این حال، شفافیت به تنهایی کافی نیست. یکی از مشکلات امروز کشور، غلبه نگاههای سیاسی و جناحی بر برخی مسائل ملی است. در حالی که کشور با مجموعهای از چالشهای پیچیده مواجه است، هنوز برخی جریانها به جای ارایه راهحل، درگیر تسویهحسابهای سیاسی و انتخاباتی هستند. چنین رویکردی نه تنها کمکی به حل مشکلات نمیکند، بلکه تمرکز مدیران اجرایی را نیز از مسائل اصلی منحرف میسازد. از سوی دیگر، کشور نیازمند نوعی همگرایی ملی است. عبور از بحرانهای بزرگ بدون مشارکت همه ظرفیتهای فکری، اجرایی و تخصصی امکانپذیر نیست. در شرایط فعلی باید از توان نخبگان، دانشگاهیان، مدیران باتجربه، فعالان اقتصادی و کارشناسان حوزههای مختلف استفاده شود. اداره کشور در وضعیت خاص کنونی، نیازمند اجماع و همکاری گستردهتر از گذشته است.
موضوع مهم دیگر، مدیریت انتظارات عمومی است. گاه برخی جریانها با طرح شعارهای حداکثری یا وعدههای غیرواقعی، سطح انتظارات جامعه را افزایش میدهند؛ انتظاراتی که با امکانات و شرایط موجود همخوانی ندارد. فاصله میان انتظار و واقعیت، خود به عاملی برای نارضایتی تبدیل میشود. سیاستگذاری موفق مستلزم آن است که میان آرمانها و امکانات موجود تعادل برقرار شود و تصمیمات بر اساس واقعیتهای میدانی اتخاذ شوند.
در حوزه اقتصادی نیز کشور نیازمند تصمیمات متفاوتی است. اداره شرایط بحرانی با الگوهای معمول و روزمره امکانپذیر نیست. افزایش هزینههای تولید، اختلال در برخی زنجیرههای تامین، آسیبپذیری زیرساختها و فشارهای ناشی از تحریم و جنگ ایجاب میکند که سیاستهای اقتصادی متناسب با شرایط ویژه کنونی طراحی شوند.
یکی از مشکلات قابل توجه، پدیده گرانسازی و سوءاستفاده از فضای بحران است. در بسیاری از موارد، افزایش قیمتها بیش از آنکه ناشی از رشد واقعی هزینهها باشد، حاصل انتظارات تورمی یا بهرهبرداری از شرایط روانی جامعه است. در چنین وضعیتی، نظارت موثر بر بازار و جلوگیری از رفتارهای سودجویانه اهمیت مضاعفی پیدا میکند. نمیتوان اجازه داد فشارهای ناشی از بحرانهای ملی به ابزاری برای افزایش بیضابطه قیمتها و کاهش بیشتر قدرت خرید مردم تبدیل شود.
در کنار این مسائل، ساختار اجرایی کشور نیز نیازمند بازنگری است. بحرانهای بزرگ نیازمند مدیرانی هستند که توان تصمیمگیری سریع، تخصص کافی و قدرت مدیریت شرایط پیچیده را داشته باشند. اگر بخشی از ساختار اجرایی با نیازهای امروز کشور همخوانی ندارد، اصلاح و بازآرایی آن باید در دستور کار قرار گیرد.
استفاده از نیروهای کارآمد و متخصص نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی برای عبور از شرایط فعلی است.
در نهایت باید پذیرفت که عبور از وضعیت «نه جنگ و نه صلح» صرفا با تصمیمات سیاسی امکانپذیر نیست. این مسیر نیازمند مجموعهای از اقدامات هماهنگ در عرصههای اقتصادی، اجتماعی، مدیریتی و دیپلماتیک است. شفافیت با مردم، همگرایی ملی، استفاده از همه ظرفیتهای کارشناسی، مقابله با سوءاستفادههای اقتصادی و اصلاح ساختارهای اجرایی میتواند زمینه عبور از بحران را فراهم کند.
امروز کشور بیش از هر زمان دیگری به واقعبینی، تدبیر و وحدت نیاز دارد. اگر قرار است از این دوره دشوار عبور کنیم، باید بپذیریم که اقتصاد جنگی را نمیتوان با مدیریت عادی اداره کرد و شرایط ویژه، تصمیمات ویژه میطلبد؛ تصمیماتی که منافع ملی و رفاه مردم را در مرکز توجه قرار دهد.
🔻روزنامه ایران
📌 آمریکا؛ بدترین میزبان جام جهانی
✍️ علی کفاشیان
آمریکا با کارشکنی، سیاسیکاری و رفتارهای توهینآمیز و تحقیرکننده در قبال تیمها، همراهان، بازیکنان، هواداران و حتی داوران، خود را بهعنوان یکی از نامناسبترین میزبانان جام جهانی فوتبال معرفی کرده است. البته در بروز این وضعیت، نمیتوان از نقش فیفا بهعنوان بالاترین مرجع بینالمللی فوتبال جهان چشمپوشی کرد. نهادی که با واگذاری گسترده میدان و آزادی عمل به آمریکا، زمینهساز بروز چنین رفتارهایی شده است.
در واقع، آمریکا نهتنها در عرصه سیاست، بلکه در میدان ورزش نیز میکوشد با رفتارهایی خارج از عرف، نوعی قلدری و برتریجویی را به نمایش بگذارد. این درحالی است که در اغلب ادوار جامجهانی، کشورهای میزبان با صدور بلیت برای هواداران، در عمل تسهیلاتی مشابه ویزا فراهم میکنند. اما آمریکا در اقدامی بیسابقه، حدود هشت درصد از درخواستهای بلیت هواداران تیم ملی فوتبال ایران را رد کرده است.همچنین تأخیر در صدور ویزا برای تیمهایی مانند ایران و آفریقای جنوبی، نمونهای دیگر از این رفتارهای تبعیضآمیز است.
از سوی دیگر، گزارشهایی از برخوردهای غیرمتعارف با برخی تیمها منتشر شده است؛ از جمله استفاده از سگهای موادیاب علیه بازیکنان تیمهای ازبکستان و سنگال، یا رفتارهای نژادپرستانه پلیس آمریکا با بازیکنان آفریقایی. در نمونهای دیگر، داور سومالیایی از ورود به خاک آمریکا منع شده و پس از بازداشت، دیپورت شده است. حتی یک بازیکن عراقی نیز با اتهامی واهی مبنی بر ارتباط با یک گروه نظامی، ساعاتی بازداشت شده است. رخدادهایی که در هیچیک از دورههای پیشین جام جهانی سابقه نداشتهاند.
طبیعی است که از کشوری با سابقه مداخلات سیاسی و اقدامات بحثبرانگیز در عرصه بینالمللی، چنین رفتارهایی دور از انتظار نباشد. بهنظر میرسد آمریکاییها با این نوع سیاسیکاری و بدرفتاری، در پی آن هستند که برتری خود را در تمامی عرصهها به نمایش بگذارند و نشان دهند که میتوانند خارج از چارچوبهای مرسوم، هرگونه که میخواهند عمل کنند.
در چنین شرایطی، اگر در ادامه مسابقات نیز اتفاقات ناخوشایندتری برای تیم ملی فوتبال ایران رخ دهد، جای شگفتی نخواهد داشت. بیتردید، با ورود تیم ملی از مکزیک به آمریکا، احتمال افزایش این کارشکنیها وجود دارد. از این رو، مسئولان فدراسیون فوتبال باید از هماکنون برای مواجهه با سناریوهای مختلف برنامهریزی دقیق داشته باشند تا در شهرهایی مانند لسآنجلس غافلگیر نشوند.
واقعیت این است که فضای میزبانی در آمریکا تنها محدود به رقابتهای ورزشی نیست و ممکن است فشارهایی از سوی جریانهای معاند نیز بر تیم ملی وارد شود. هرچند وزیر مربوطه از هماکنون چارچوبهایی برای مقابله با بدرفتاریها ترسیم کرده، اما لازم است تصمیمات متنوع و آمادهای برای شرایط گوناگون اتخاذ شود. در نهایت، اگرچه تیمهای حاضر در جام جهانی میتوانند نسبت به رفتارهای خارج از عرف میزبان به فیفا شکایت کنند، اما ایران همانگونه که در عرصههای دیگر نشان داده، باید با رویکردی فعال و قاطع در میدان ورزش نیز از حقوق خود دفاع و این مسأله را به جامعه جهانی فوتبال یادآوری کند.
🔻روزنامه کیهان
📌 آیا هنوز وقت خروج از NPT نرسیده؟!
✍️ حسین شریعتمداری
۱- دیروز شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی قطعنامهای را با ۲۱ رأی موافق، ۳ رأی مخالف و ۱۰ رأی ممتنع علیه کشورمان به تصویب رساند. در این قطعنامه که از سوی آمریکا و سه کشور اروپایی علیه جمهوری اسلامی ایران ارائه شده و به تصویب رسیده است، از ایران خواستهاند تا به بازرسان آژانس اجازه دسترسی کامل به اطلاعات مربوط به مراکز هستهای و ذخایر اورانیوم داده شود! این درخواست آژانس در حالی است که؛
الف: آمریکا و رژیم صهیونیستی در جریان جنگ ۱۲روزه و جنگ رمضان تعدادی از مراکز هستهای ایران را بمباران کرده و شماری از دانشمندان هستهای کشورمان را به شهادت رساندهاند.
ب: اطلاعات مربوط به مراکز اتمی و دانشمندان هستهای کشورمان فقط در اختیار آژانس بوده و مطابق قوانین آژانس، بایستی با قید طبقهبندی بهکلی سری (TOP SECRET) از آنها نگهداری میشده است. ولی آژانس این اطلاعات به کلی سری را در اختیار آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار داده است.
ج: تاکنون، دهها سند غیرقابل انکار از وابستگی نشاندار رافائل گروسی، مدیرکل آژانس به موساد منتشر شده است. در این اسناد به وضوح آمده است که اطلاعات سری درباره مراکز هستهای ایران و دانشمندان هستهای کشورمان از سوی گروسی در اختیار رژیم صهیونیستی قرار گرفته است. گروسی بهگونهای ناخواسته به این خیانت در امانت نیز اعتراف کرده است. (بعد از هک اسناد موساد توسط گروه حنظله).
د: ترامپ در جریان جنگ اخیر بارها اعلام کرده است که درپی حمله به مراکز هستهای ایران است و رژیم صهیونیستی انکار نمیکند که شناسایی و ترور دانشمندان هستهای کشورمان را در دستور کار دارد.
۲- در قطعنامه دیروز شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی از ایران خواسته شده که اطلاعات مربوط به مراکز هستهای و ذخیره اورانیوم خود را در اختیار بازرسان آژانس قرار بدهد(!) یعنی دقیقاً همان اطلاعاتی که آمریکا و رژیم صهیونیستی، رسماً و بدون پردهپوشی اعلام کردهاند که درپی کسب این اطلاعات برای حمله نظامی و نابودی آن هستند. آیا قطعنامه آژانس اعلام همراهی با آمریکا و اسرائیل در حمله به ایران نیست؟! آیا این حق مسلم ما نیست، کشورهایی که به این قطعنامه رای مثبت دادهاند را در فهرست کشورهای متخاصم جای داده و از عبور کشتیهای حامل نفت و کالای وارداتی و صادراتی آنها از تنگه هرمز جلوگیری کنیم؟!
۳- حالا فقط نیمنگاهی به ماده ۱۰ معاهده «منع گسترش سلاحهای هستهای- NPT» بیندازید! در این ماده تصریح شده است که: «هر دولتی باید حق داشته باشد در اجرای حاکمیت ملی خود در صورتی که احساس کند موارد فوقالعادهای در رابطه با موضوعات این پیمان، منافع حیاتی کشورش را به مخاطره انداخته است، از پیمان خارج شود. در این صورت باید سه ماه پیش از خروج، به تمام همپیمانان و شورای امنیت سازمان ملل متحد اطلاع دهد. در چنین اطلاعیهای باید موارد فوقالعادهای که از نظر آن کشور منافع حیاتیاش را به مخاطره انداخته نیز ذکر شود».
آیا حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به مراکز اتمی و ترور دانشمندان هستهای کشورمان، بخشی جدانشدنی از
«منافع حیاتی» کشورمان نیست که «به مخاطره» افتاده است و آیا مطابق نص صریح پیمان یاد شده مجوز خروج ما از معاهده «منع گسترش سلاحهای هستهای- NPT» نیست؟! اگر هست که هست، معطل چه هستیم؟ چرا با قاطعیت از این پیمان اعلام خروج نمیکنیم؟!
بیست و چند سال است که خود را در NPT به بند کشیدهایم! باور بفرمائید اگر خارج نشویم خیلی زود دیر میشود!
🔻روزنامه اعتماد
📌 نمادی از تابآوری صنعت انرژی ایران
✍️ سید حمید حسینی
اعلام بازگشت روزانه ۳۰ میلیون مترمکعب از ظرفیت فرآورش گاز کشور توسط وزیر نفت، بیش از یک خبر فنی است. این رویداد را باید نخستین نشانه ملموس از تابآوری صنعت گاز ایران و آغاز مرحله احیا و بازسازی پس از یکی از دشوارترین بحرانهای اخیر دانست. گاز طبیعی در ایران، ستون فقرات امنیت انرژی، تولید برق، صنایع بزرگ و معیشت خانوارها است. از این رو، خروج حدود ۲۳۰ میلیون مترمکعب از ظرفیت فرآورشی، چالشی جدی ایجاد کرد. اما بازگشت تدریجی بخشی از این ظرفیت، نشاندهنده عمق تابآوری زیرساختی و عملیاتی صنعت انرژی کشور است. صنعتی که توانسته در شرایط سخت، فرآیند بازسازی را آغاز کند و به تدریج به مدار تولید بازگردد. بازگشت ۳۰ میلیون مترمکعب ظرفیت، هرچند در مقایسه با حجم کل خسارت هنوز بخشی محدود محسوب میشود، اما از نظر نمادین بسیار مهم است. این رقم ثابت میکند که صنعت گاز ایران از مرحله مدیریت بحرانی عبور کرده و وارد فاز بازآفرینی و تقویت تابآوری شده است. بازسازی تاسیسات پیچیده گازی -شامل پالایشگاهها، خطوط انتقال و ایستگاههای تقویت فشار- نیازمند دقت فنی بالا، هماهنگی و زمان است، اما همینکه این فرآیند با سرعت نسبی آغاز شده، خود گواه قدرت تابآوری بخش انرژی کشور است.
تابآوری صنعت انرژی تنها به معنای بازگشت سریع ظرفیتها نیست، بلکه شامل توانایی عبور از بحران، یادگیری از آسیبها و تقویت مقاومت در برابر شوکهای آینده نیز میشود. تجربه اخیر نشان داد که زیرساختهای گازی ایران، علیرغم فشارهای سنگین، از قابلیت احیا برخوردارند و این ویژگی میتواند یکی از نقاط قوت راهبردی کشور در حوزه انرژی باشد. از منظر اقتصادی، هر افزایش ظرفیت فرآورش گاز، نهتنها ریسک محدودیت انرژی را کاهش میدهد، بلکه اعتماد فعالان اقتصادی را تقویت کرده و به پایداری زنجیره ارزش صنایع کمک میکند. این موضوع بهویژه در فصل سرد سال، که مصرف خانگی بهشدت افزایش مییابد، اهمیت بیشتری پیدا میکند. با این حال، نباید این بازگشت را نقطه پایان دانست. هنوز بخش عمدهای از ظرفیت از دسترفته باقی مانده و تا احیای کامل آن فاصله داریم. بنابراین، تابآوری واقعی نیازمند دو رویکرد همزمان است:
٭ تداوم بازسازی سریع و باکیفیت زیرساختها
٭ مدیریت هوشمند و صرفهجویی در مصرف
کارشناسان انرژی تاکید دارند که در دوره گذار و بازسازی، صرفهجویی دیگر یک گزینه اختیاری نیست، بلکه جزءلاینفک استراتژی تابآوری ملی به شمار میرود. حتی کاهش modest مصرف در بخش خانگی و اداری میتواند میلیونها مترمکعب گاز صرفهجویی کند و فشار بر تاسیسات در حال احیا را کاهش دهد. درنهایت، خبر بازگشت ۳۰ میلیون مترمکعب ظرفیت گاز را باید به عنوان نشانهای روشن از تابآوری صنعت انرژی ایران ارزیابی کرد. صنعتی که حتی پس از تحمل بحرانهای جدی، نشان داده قادر است خود را بازسازی کند، ظرفیتهای ازدسترفته را احیا نماید و به سمت شرایط پایدارتر حرکت کند. موفقیت کامل این مسیر، نیازمند استمرار سرمایهگذاری، بهرهگیری حداکثری از توان فنی داخلی و همراهی آگاهانه مصرفکنندگان است. هرچه تابآوری زیرساختهای انرژی کشور بیشتر تقویت شود، امنیت انرژی و ثبات اقتصادی ایران نیز در برابر شوکهای آینده مقاومتر خواهد شد.
🔻روزنامه اطلاعات
📌 تقسیم کار میان دو جنایتکار جنگی
✍️ ابوالقاسم قاسمزاده
امروز همچنان اغلب کارشناسان سیاسی ـ امنیتی در اروپا و آمریکا میگویند و مینویسند تا نشان دهند شرایط کنونی در مجموعه صحنه بینالمللی چگونه میچرخد و امتداد دارد. دو فرد شاخص یکی «ترامپ» و آن دیگری دنبالهرو و همراه او «نتانیاهو» و شاید هم برعکس، مدام میخواهند نشان دهند که فرماندهی میدان را، هم در تقابل نظامی و هم در کنشها و واکنشهای گفتگوی سیاسی در برابر ایران، در اختیار و فرماندهی کامل خود دارند. این گفته مدام در صحنههای خبری و رسانهای، هم در کشورهای منطقه ما و هم در صحنه چرخش خبرها در صحنه بینالمللی، میچرخد و امتداد دارد. سر خبر اغلب رسانههای منطقهای و بینالمللی چنین است.
از نگاه خبری، «نتانیاهو» که هماکنون خود را رئیس دولت اسرائیل میخواند، آشکارا نشان میدهد که در پایان دوره ریاست سیاسی در جایگاه رئیس دولت اسرائیل قرار دارد.
ترامپ نیز دریافته این دوره از ریاست جمهوریاش در آمریکا، به هر صورت که پایان پذیرد، آخرین دوره ریاست جمهوریاش بر آمریکا است. بعد از این دوره به ناچار به خواست اغلب رأیدهندگان آمریکایی، بایگانی میشود. به عبارت بهتر، در پایان عمر سیاستورزی خود آن هم در جایگاه ریاست جمهوری آمریکا است. این هر دو «نتانیاهو و ترامپ» در افکار عمومی مردم آمریکا و اروپا منفورند.
با هر محاسبه، آنگونه که در نوشتههای اغلب کارشناسان و تحلیلگران سیاسی در داخل اسرائیل و اروپا و آمریکا دیده میشود، نظامیگری و «جنگطلبیِ» ترامپ و بخصوص «نتانیاهو» در افکار عمومیِ سراسر جهان از سوی اکثریت مردم طرد شده است.
افکار عمومی در اغلب کشورهای جهان بر این باورند که جمهوری اسلامی ایران در حال دفاع از کیان ملی خود است. ترامپ و همسو با او نتانیاهو در پی توجیه و تثبیت اصل «هژمونی قدرت»طلبی خویش هستند.
معادله تهاجم قدرت نظامی و تلاش برای تثبیت آن، هم از سوی «نتانیاهو» و هم از سوی «ترامپ»، با تفاوتهایی همچنان ادامه دارد. در این معادله، هم تجربههای «ترامپ» از دور اول دوران ریاست جمهوریاش تا امروز در آمریکا و اروپا، و هم کارنامه «نتانیاهو» در اسرائیل که اکنون او و همسرش بعد از پایان نخستوزیری اسرائیل باید با حکم جلب و حضور در دادگاه و محکمه قضایی اسرائیل حاضر شوند، واقعیتِ ملموس و مطرح شدهی هر روز در این بحران است.
«نتانیاهو» و «ترامپ» کاملاً دریافتهاند که امتداد شرایط نظامی و جنگی در برابر جمهوری اسلامی ایران در استراتژی «دفاعی» آن، لحظه به لحظه افول این هر دو را در صحنه بینالمللی موجب شده است. در یک جمله و در پایان این نوشته کوتاه، بار دیگر جهان و مردم آن، شاهد یک معادله در صحنه بینالمللیاند، و آن دفاع مردمی و مشروع از سوی مردم ایران، لبنان و سراسر منطقه خاورمیانه و در برابر آن، «نتانیاهو» و «ترامپ»ی است که از نگاه عمومی جامعه ملل، منفور شدهاند. امروز «ترامپ و نتانیاهو» در باور مردم جهان، دو جنایتکار جنگطلب و خونریزِ نفرتانگیزاند.
🔻روزنامه جوان
📌 ترامپ و رؤیای آتش بازی
✍️ رسول سنائیراد
رئیسجمهور خود شیفته امریکا که پیش از این حدود ۴۰ بار وعده دروغ دستیابی به توافق با ایران را مطرح کرده و در آخرین مورد هم دو روز قبل، اعلام کرده بود سه روز آینده توافق خواهد شد، روز چهارشنبه ۲۰خردادماه به تهدید نظامی روی آورد و مدعی شد: ایران زمان زیادی را برای مذاکره و دستیابی به توافق هدر داده است و اکنون باید تاوان آن را بپردازد.
ترامپ چنین تهدیدی را پس از درگیری روزهای گذشته بین ایران و رژیم صهیونیستی و سپس بین ایران و امریکا مطرح کرده که هر دو پس از نقض آتشبس از سوی رژیم صهیونی و امریکا و پاسخ ایران به آنها رخ داده است. اتفاقاً یکی از دلایل طولانی شدن روند مذاکرات و سخت شدن دستیابی به توافق همین رفتار تنشزای رژیم صهیونی و امریکا و نقض چند باره آتشبس بوده که رژیم با هدف بازگشت به جنگ و امریکا با هدف فشار بر ایران و تحمیل اراده و خواست خود در مذاکرات با ایران دنبال میکرده است. از این رو این ادعای ترامپ هم مثل ادعای دروغ سقوط بالگرد امریکایی برای فراهم کردن زمینه نقض آتشبس و حمله به ایران میباشد که البته منجر به پاسخ ایران و درگیری روز چهارشنبه شد. دلایل این رویکرد غیرمنطقی و تنشزای ترامپ را میتوان در موارد زیر گمانه زنی کرد:
۱- استفاده از تهدید و درگیری نظامی محدود برای فشار و اجبار در مذاکرات.
۲- واکنش به درد ناشی از درگیری روز گذشته حملات تلافیجویانه ایران به مراکز مهم نظامی امریکا در منطقه.
۳- پاسخ به درخواست و نیاز صهیونیستها برای تلافی ضربات وارده در حملات اخیر ایران به اراضی اشغالی و ایجاد زمینه پیشبرد اهداف خبیثانه آنها علیه حزبالله لبنان.
۴- پاسخ به منتقدان و مخالفان خود در داخل امریکا و نگرانی از تسری مخالفت با جنگ به درون جمهوریخواهان.
۵- نگرانی از روند فرسایشی جنگ و گرفتاری در باتلاق خودساخته و واگذاری میدان به رقبای سیاسی.
اما واقعیت این است که شرایط حاکم بر مذاکرات و نقض مکرر آتشبس از جمله محاصره دریایی توسط امریکا هیچگاه مطلوب ایران نبوده و ماجراجویی جدید ترامپ میتواند زمینه اقدامات راهبردی برای شکستن محاصره دریایی علیه ایران و حزبالله را فراهم کند و اشتباه ترامپ در حمله احتمالی به زیرساختهای ایران، به گشودن جبهههای جدید و گسترش جنگ به فراتر از منطقه منجر شود. در این صورت مسئولیت پیامدهای آن بر عهده ترامپ خواهد بود که به متحد ضعیفی، چون اسرائیل اجازه داده برای او تصمیم بگیرد. همگان میدانند که این نتانیاهو است که حیات سیاسیاش به تداوم جنگ گره خورده و از کنارهگیری امریکا از جنگ بهشدت وحشت دارد. اینکه ترامپ سرنوشت امریکا را به خواسته رژیم صهیونی گره زده که او را به سمت باتلاق جنگ فرسایشی با چشمانداز خسارتبار و شکست میکشاند، جای شگفتی دارد. این همراهی نشان بردگی اگر نباشد، نشان اشتباهی بزرگ است که تنها یک قمارباز همه چیز باخته میتواند مرتکب آن شود.
گویا ترامپ برای جبران دستهای خالیاش، قمار آتشبازی خطرناکی را دنبال میکند که تاوان سنگین آن را باید سربازان و مالیاتدهندگان امریکایی بپردازند.