🔻روزنامه دنیای اقتصاد
📌 داراییداران بیدرآمد
✍️ مریم زارعیان
خانوادهای را در شمال تهران تصور کنید که بر اساس شاخصهای رسمی، در دهکهای بالای درآمدی طبقهبندی میشود؛ خانهای چند دهمیلیاردی دارد، خودرویی قابلقبول زیر پا و ظاهری که در نگاه نخست، نشانی از رفاه به نظر میرسد. اما واقعیت زندگی روزمره آنان چیز دیگری است: پدری که برای پرداخت شهریه مدرسه فرزندش درمانده شده، مادری که هزینه درمان یا حتی حفظ کیفیت تغذیه خانوار را با اضطراب محاسبه میکند و خانوادهای که با وجود مالکیت دارایی، در جریان نقدینگی و درآمد جاری گرفتار فرسایش مداوم است. این تصویر، توصیف بخشی از طبقه متوسط ایران امروز است؛ گروهی که میتوان آنان را «داراییداران بیدرآمد» نامید.
این پدیده، صرفا یک ناهنجاری آماری نیست. ظهور این گروه نشان میدهد که تورم در ایران دیگر تنها یک شاخص اقتصادی نیست، بلکه به نیرویی تبدیل شده که ساختار اجتماعی را بازآرایی میکند و بنیانهای طبقه متوسط را به تدریج فرسوده میسازد. طبقه متوسط، صرفا یک طبقه درآمدی نیست. در ادبیات جامعهشناسی، این طبقه همواره بهعنوان ستون ثبات اجتماعی و موتور توسعه شناخته شده است. پیر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، طبقه متوسط را نه فقط با سطح درآمد، بلکه با ترکیبی از سرمایههای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی تعریف میکند؛ سرمایههایی که امکان برنامهریزی برای آینده، انتقال منزلت به نسل بعد و مشارکت فعال در عرصه عمومی را فراهم میسازند. این طبقه حامل ارزشهایی چون قانونگرایی، پیشبینیپذیری، آموزشمحوری و مشارکت مدنی است و به همین دلیل، تضعیف آن تنها یک مساله اقتصادی نیست، بلکه پیامدهایی عمیق برای ثبات و توسعه اجتماعی دارد.
تجربه تاریخی کشورهای توسعهیافته نیز این واقعیت را تایید میکند. در اروپای غربی پس از جنگ جهانی دوم، بخش مهمی از سیاستهای رفاهی و توسعهای با هدف تثبیت و گسترش طبقه متوسط طراحی شد. در کشورهایی مانند کانادا و ایالات متحده نیز جذب نیروی انسانی متخصص و طبقه متوسط تحصیلکرده، یکی از پایههای رشد اقتصادی و توسعه فناوری بود. درک مشترک در این تجربهها آن بود که توسعه پایدار، بدون وجود طبقه متوسطی که بتواند آینده خود را قابل پیشبینی ببیند، امکانپذیر نیست.
در تاریخ معاصر ایران نیز، طبقه متوسط نقشی تعیینکننده در تحولات اجتماعی و سیاسی داشته است. از ائتلاف روشنفکران و بازاریان در جنبش مشروطه تا نقش طبقه متوسط تحصیلکرده در فرآیندهای نوسازی دهههای۱۳۴۰ و ۱۳۵۰. این طبقه معمولا حامل مطالبات توسعه، قانونمداری و اصلاحات ساختاری بوده است. به همین دلیل، فرسایش امروز آن را نمیتوان صرفا کاهش رفاه یک قشر تلقی کرد؛ مساله، تضعیف یکی از مهمترین نیروهای تولیدکننده ثبات اجتماعی و توسعه تاریخی در ایران است.
آنچه امروز رخ میدهد، یک فروپاشی ناگهانی نیست، بلکه نوعی عقبنشینی فرسایشی و تدریجی است. در تحلیل جامعهشناختی بحرانهای اقتصادی، مساله اصلی فقط کاهش قدرت خرید نیست، بلکه تغییر در افق ذهنی زندگی است؛ لحظهای که خانوادهها توان برنامهریزی میانمدت و بلندمدت را از دست میدهند و زندگی از مدار پیشبینیپذیری خارج میشود. زیگمونت باومن از «نااطمینانی پایدار» سخن میگوید؛ وضعیتی که انسان را از ساختن آینده بازمیدارد و او را به مدیریت اضطرابهای کوتاهمدت وامیدارد. در چنین شرایطی، تصمیمهای اقتصادی خانوار دیگر معطوف به پیشرفت نیست، بلکه به تلاشهایی برای حفظ بقا شباهت پیدا میکند.
ظهور «داراییداران بیدرآمد» دقیقا در همین بستر قابل فهم است. این خانوارها ممکن است بر اساس ارزش اسمی داراییهایشان ثروتمند به نظر برسند؛ اما در عمل، توان تامین هزینههای جاری زندگی را بهتدریج از دست میدهند. افزایش مداوم هزینه درمان، آموزش، اجاره، خوراک و خدمات ضروری باعث شده است که بخش بزرگی از طبقه متوسط، با وجود حفظ ظاهری دارایی، دچار نوعی فقر پنهان شود.
این وضعیت، فقط یک فشار اقتصادی نیست، بلکه نوعی تعلیق هویتی نیز ایجاد میکند. شکاف میان تصویری که افراد از موقعیت اجتماعی خود دارند و واقعیت مادی زندگی روزمرهشان، احساس ناامنی و فرسودگی روانی را تشدید میکند. خانوادهای که زمانی خود را متعلق به طبقه متوسط فرهنگی میدانست، اکنون ناچار است میان آموزش فرزند، درمان، تغذیه یا حفظ حداقل کیفیت زندگی دست به انتخاب بزند. این تجربهای است که سرمایه اجتماعی و اعتماد به آینده را به تدریج تحلیل میبرد.
در این میان، تنش فزاینده میان موجر و مستاجر، تصویری روشن از بحران درونی طبقه متوسط است. سیاستگذار، به جای کنترل ریشههای تورم، اغلب کوشیده است با مداخلات دستوری در بازار اجاره، بحران را مدیریت کند. اما مساله اینجاست که بخش مهمی از موجران امروز، نه سرمایهداران بزرگ، بلکه بازنشستگان و خانوادههای طبقه متوسطی هستند که درآمد اجاره، به آخرین تکیهگاه معیشتی آنان تبدیل شده است.
البته این واقعیت، به معنای نادیده گرفتن فشار سنگین بر مستاجران نیست. بسیاری از مستاجران فاقد دارایی، در شرایطی به مراتب دشوارتر قرار دارند و بخش بزرگی از درآمدشان صرف تامین حداقل سرپناه میشود. اما تقلیل مساله به تقابل اخلاقی میان «موجر سودجو» و «مستأجر قربانی»، پیچیدگی بحران را پنهان میکند. در بسیاری از موارد، هر دو سوی این رابطه، قربانی ساختار تورمی و نااطمینانی اقتصادیاند. در چنین فضایی، مداخلات مقطعی و دستوری، بیش از آنکه اعتماد ایجاد کند، به بیاعتمادی ساختاری دامن میزند. قراردادهای اجاره که زمانی بخشی از روابط عرفی و قابل پیشبینی شهری بودند، اکنون به عرصهای برای تنش و فرسایش اجتماعی تبدیل شدهاند. نتیجه این وضعیت، فقط بحران مسکن نیست، بلکه فرسایش تدریجی اعتماد متقابل و روابط اجتماعی در زندگی شهری است.
طبقه متوسط، بهدلیل برخورداری از سرمایه فرهنگی، معمولا آخرین طبقهای است که سقوط خود را آشکارا میپذیرد. به همین دلیل، پیش از فروش خانه یا خروج کامل از سبک زندگی پیشین، دست به حذف تدریجی مولفههایی میزند که زمانی بخشی از هویت او بودند؛ فرآیندی آرام اما عمیق که میتوان آن را نوعی پیرایش نامرئی نامید. نخست سفر و تفریحات حذف میشود، سپس کلاسهای آموزشی و مهارتی فرزندان، بعد خدمات درمانی باکیفیت، خرید کتاب و کالاهای فرهنگی و در نهایت، کیفیت تغذیه کاهش مییابد.
این فرآیند شاید در آمارهای کوتاهمدت اقتصادی به چشم نیاید، اما در بلندمدت به معنای تخریب تدریجی سرمایه انسانی کشور است. از منظر بوردیویی، طبقه متوسط زمانی قادر به بازتولید خود است که بتواند سرمایه فرهنگی را به نسل بعد منتقل کند. هنگامی که خانوادهها از آموزش باکیفیت، مهارتآموزی و امکان برنامهریزی محروم شوند، جامعه به تدریج ظرفیت تولید نیروی انسانی متخصص، خلاق و مطالبهگر را از دست میدهد. این روند، در نهایت تنها به کاهش رفاه ختم نمیشود، بلکه توان رقابت تاریخی کشور را نیز تضعیف میکند.
در سالهای اخیر، اقتصاد دیجیتال و دسترسی آزاد به اینترنت نیز به یکی از ابزارهای اصلی بقا برای بخشی از طبقه متوسط جدید تبدیل شده است. اینترنت دیگر صرفا یک ابزار ارتباطی نیست، بلکه زیرساخت آموزش، پژوهش، کسبوکارهای کوچک و پیوند با اقتصاد جهانی است. محدودسازی یا طبقاتی شدن دسترسی به آن، تنها یک مساله فناورانه نیست، بلکه به معنای محدود شدن مسیرهای درآمدی و کاهش احساس امنیت اقتصادی برای نسل تحصیلکرده شهری است.
در کنار این مسائل، ناامنیهای مستقیم و بحران بقای بنگاهها بر اثر جنگ، ضربه نهایی به پیکره این طبقه بود. فزایش هزینه تولید، اختلال در زنجیره تامین و کاهش امکان برنامهریزی، بسیاری از بنگاهها را به سمت کوچکسازی و تعدیل نیرو سوق داده است. برای طبقه متوسط، شغل چیزی فراتر از یک منبع درآمد است؛ اشتغال، بخش جداییناپذیرِ هویت و منزلت اجتماعی این افراد به شمار میرود. به همین دلیل، بیکاری یا بیثباتی شغلی، تنها به معنای تنزل اقتصادی نیست، بلکه ضربهای مستقیم به هویت و سرمایههای فرهنگی این طبقه وارد میکند و آنها را در معرض فروپاشی هویتی قرار میدهد. نشانههای همه اینها را میتوان در تعویق ازدواج، کاهش فرزندآوری، مهاجرت نیروی متخصص و گسترش حس بیافقی مشاهده کرد. اینها صرفا انتخابهای فردی نیستند، بلکه واکنشهای اجتماعی به کاهش امکان پیشبینی آیندهاند.
مواجهه با این بحران، پیش از هر چیز نیازمند پذیرش عمق مساله است. فروکاستن آن به بستههای حمایتی کوتاهمدت، تنها میتواند از شدت بحران بکاهد، نه اینکه روند فرسایش را متوقف کند. اصلاح نظام حمایت اجتماعی بهگونهای که فقر پنهان را به رسمیت بشناسد، ایجاد ثبات در سیاستگذاری اقتصادی، کاهش نااطمینانیهای مزمن، حفظ زیرساختهای اقتصاد دیجیتال و جلوگیری از تضعیف بیشتر اشتغال مولد، بخشی از اقداماتی است که میتواند سرعت این فرسایش را کاهش دهد.
اما مساله در نهایت، صرفا با سیاستهای حمایتی حل نخواهد شد. تجربه کشورهایی مانند مالزی، سنگاپور و ویتنام نشان میدهد که بازسازی پایدار طبقه متوسط، بدون رشد اقتصادی باثبات، سرمایهگذاری مولد و پیوند فعال با اقتصاد جهانی ممکن نیست. طبقه متوسط زمانی امکان بازتولید خود را پیدا میکند که تخصص، آموزش و مهارت بتواند مسیر اصلی دستیابی به رفاه و امنیت اقتصادی باشد؛ نه سفتهبازی، رانت یا حفظ دارایی در برابر تورم.
اقتصادی که در چرخه مزمن نااطمینانی، انزوا و بیثباتی گرفتار بماند، حتی اگر بتواند در مقاطعی تورم را کنترل کند، الزاما قادر به بازسازی طبقه متوسط نخواهد بود. مساله امروز ایران فقط کاهش رفاه نیست، مساله، فرسایش تدریجی لایهای اجتماعی است که در یک قرن گذشته، یکی از مهمترین حاملان توسعه، ثبات و امید به آینده بوده است. بازسازی این لایه اجتماعی، بیش از هر چیز نیازمند تغییری در نگاه سیاستگذاری است؛ نگاهی که طبقه متوسط را نه یک هزینه مصرفی، بلکه بخشی از زیرساخت توسعه و ثبات بلندمدت کشور بداند.
🔻روزنامه تعادل
📌 ۳ سناریو برای تحلیل اقتصاد ایران تا پایان تابستان
✍️ پوریا زرشناس
در دومین ماه روز پس از برقراری آتشبس ایران و امریکا بازارهای مالی ایران صحنه نوساناتی هستند که به نظر میرسد بیش از هر عامل دیگری، تابع جریان اخبار سیاسی از اسلامآباد و واشنگتن میباشند. تجربه نشان داده که در چنین برهههای حساسی، سرمایهگذاران حقیقی میان سه گزینه اصلی سردرگم میمانند: پناه بردن به امنیت طلا، تکیه بر دلار، یا ریسکپذیری در بورس و بازار خودرو! در حالی که قیمت جهانی طلا روزهای ملایمی را سپری میکند، اونس جهانی در محدوده ۱۹۷۰ دلار قرار دارد، اما طلای ۱۸ عیار در بازار داخلی به دلیل ریسکهای سیستماتیک، کف حمایتی قویتری نسبت به دلار آزاد نشان میدهد. سکه امامی نیز همچنان فاصله معناداری با ارزش ذاتی خود دارد و این فاصله همان حباب صرف ریسک سیاسی است که تا پایان تابستان تعیینکننده خواهد بود. در سوی دیگر، بازار ارز با احتیاط کم سابقه فعالان رو به رو است. دلار تهران در آستانه کانالهای روانی مهمی قرار گرفته و هر خبر مثبت یا منفی از مذاکرات، میتواند محدوده نوسان را تا ۱۵درصد جابهجا کند.
یورو و درهم نیز به تبع دلار، الگوی مشابهی را دنبال میکنند. بورس تهران اما چهره متفاوتتری دارد.
شاخص کل در روزهای اخیر تلاش کرده خود را از رکود خارج کند، اما خروج پول حقیقی همچنان ادامه دارد. گروه فلزات اساسی و پتروشیمیها با اقبال نسبی مواجه شدهاند، اما این اقبال پایدار به نظر نمیرسد مگر آنکه چشمانداز سیاسی شفاف شود. سه سناریوی محتمل تا پایان تابستان را میتوان پیشبینی کرد:
اول) سناریوی اول (احتمال ۳۰درصد) توافق و گشایش اقتصادی: در صورت حصول توافق و رفع تحریمها، بورس پذیرای موج نقدینگی خواهد شد و شاخص کل مسیر صعودی قابلتوجهی را تجربه میکند. در این حالت، دلار و طلا با اصلاح سنگین روبهرو میشوند، چراکه انگیزه نگهداری دارایی امن کاهش مییابد. خودرو نیز تعدیل منطقی خواهد داشت.
دوم) سناریوی دوم (احتمال ۵۰درصد): ادامه وضع موجود و بلاتکلیفی: محتملترین سناریو، تداوم شرایط فعلی است. در این حالت، دلار روند صعودی آرام اما پرشتابی به دلیل تورم ساختاری خواهد داشت.
طلا نیز با همان روند ملتهب هفتگی، امنترین گزینه باقی میماند. بورس اما همچنان درجا میزند و خودرو رشد تورمی خود را ادامه میدهد.
سوم) سناریوی سوم (احتمال ۲۰درصد): تشدید تنشها و شکست مذاکرات: در بدبینانهترین حالت، دلار جهش ناگهانی به کانالهای بالاتر را تجربه میکند و طلا نیز رکوردهای تاریخی جدیدی ثبت میکند. بورس سقوط میکند، نقدینگی از سهام خارج و به سوی ارز و طلا سرازیر میشود.
در چنین شرایطی، خودرو به دلیل قفل شدن معاملات رسمی، حبابهای غیرمنطقی خواهد ساخت. توصیهای برای سرمایهگذاری: باتوجه به قرار داشتن در روز ۴۶ آتشبس و تجربه مشابه در ماههای گذشته، حفظ ۶۰درصد دارایی در طلا و ارز، ۲۰درصد در صندوقهای درآمد ثابت و تنها ۲۰درصد در سهامهای بنیادی، محتاطانهترین استراتژی برای گذر از ابهام تابستان به نظر میرسد.
بازار خودرو و سکههای حبابی، به هیچ عنوان گزینه مناسبی برای سرمایهگذاری در بازه کوتاهمدت نیستند. درنهایت، آنچه تا پایان تابستان قیمت طلا، دلار و سکه را تعیین خواهد کرد، نه تحلیلهای تکنیکال که تصمیم پشت درهای بسته مذاکره است. سرمایهگذار هوشمند کسی است که خود را برای هر سه سناریو آماده کرده باشد!
🔻روزنامه اعتماد
📌 گام اول پس از جنگ حفظ دستاوردها
✍️ علی ربیعی
«زین همرهان سستعناصر دلم گرفت/ شیر خدا و رستم دستانم آرزوست»
حضرت مولانا، در این بیت با بیان یک همبستگی تاریخی، بین ظرفیت داستانها و تمدن ایرانی با عناصر دینی، به قدرت معنایی ایران پرداخته است و در این میان بیم از فراموشی را هم در آن میگنجاند و امروز با همان همبستگی ایجاد شده در ابیات مولانا، در میانه گردوغبار روایتها و داوریهای شتابزده و در شرایطی که ایران با میدانهای نبرد، جنگهای روانی و فشارهای خارجی دستبهگریبان است، باید با نگاهی واقعبینانه به «دستاوردها» و «فرصتهای پیشرو» نگریست. در این میان، نکتهای که نباید مغفول بماند، مواضع شرافتمندانه بخشی از منتقدان و حتی مخالفان نظام است که در بزنگاههای تاریخی با رفتاری شرافتمندانه، منافع ملی را بر هر امر دیگری مقدم شمردهاند؛ این سرمایه، قابل نادیده گرفتن نیست. این واقعیت، در بزنگاههای تاریخی، خود یک سرمایه اجتماعی است.
گام اول: حفظ دستاوردهای جنگ: مرحله جدید جنگ، بیش از هر چیز به یک اولویت نیاز دارد: حفظ دستاوردهای جنگ. جنگ خسارتهای سنگینی به ایران زد؛ خسارتهایی که بخشی از آنها جبرانناپذیر است. ما سرمایههایی را از دست دادیم که در دل ایران تربیت شده بودند، در دل ایران رشد علمی کرده بودند و استعداد و هوشی بودند که میتوانستند پایههای تغییر و تحول باشند؛ از شهدای ارزشمند علمی که کم هم نبودند، استراتژیستهای حوزه دفاع و نخبگان مدافع وطن و...در کنار خسارتهای انسانی، پلها، صنایع و زیرساختها هدف قرار گرفتند و میلیاردها دلار خسارت بر کشور تحمیل شد. سرمایهای که با تلاش فراوان انباشته شده بود، آسیب دید و خسارتهایی به جا ماند که برخی از آنها حتی قابل محاسبه نیست.
اما هزینه جنگ فقط مادی نبود: اضطرابها و نگرانیهای نشسته در دل خانوادههای ایرانی و آثار روحی-روانی بیننسلی، بخش مهمی از پیامدهاست.
دو: دستاورد راهبردی: استقلال و ادراک ملی: با وجود همه خسارتها، این جنگ دو دستاورد برای ما به همراه آورد: یکی ملموس و دیگری ناملموس و هر دو میتوانند پایههای ایران نوین در جهان جدیدِ پرآشوب و در حال گذار را شکل دهند.
- دستاورد ملموس: حفظ استقلال.
- دستاورد ناملموس: شکلگیری فهم و ادراک ملی نسبت به منافع ملی، ارزشهای ایران و دروغهای شایع و «بستهبندیشده» بیرونی؛ فهمی که به همبستگی و انسجامی نوبنیاد انجامید. حفظ این دستاوردها با سیاستهای پیشینی ممکن نیست. اولا نیازمند فهم دقیق آن چیزی است که به دست آمده و ثانیا به سیاست و برنامه نیاز دارد؛ نه در قالب الفاظ و بخشنامهها، بلکه به صورت یک «باور عمیق در حکمرانی». بدون این درک درست، دستاوردها به سرعت فرسوده میشوند و بازگشت به گذشته دور از انتظار نخواهد بود.
بازگشت «ایران» به کانون و احیای عناصر ایرانساز: مهمترین عنصر این دوره، کانون قرار گرفتن ایران و بازگشت به همه عناصر فرهنگی ایرانساز است. فلسفه وجودی نظام شاهنشاهی با باستانگرایی افراطی و نفی برخی عناصر فرهنگساز همراه بود. پس از انقلاب نیز، آگاهانه یا ناآگاهانه، در تقابل با آن باستانگرایی، از عناصر فرهنگی و تمدنی، قرائتی منفی و مسالهدار ارایه میشد.اما این تجاوز علیه ایران، افزون بر آشکار کردن ماهیت واقعی تجاوزگری، نوعی هوشمندی و هوشیاری تاریخی را زنده کرد: به تعبیر استاد جلالی ندوشن، تنهایی ایران، تنهایی ژئوپلیتیک ایران، آگاهی نسبت به قدرتهای جهانی و از دست رفتنهای ممتد و حسرتهای جداییشدگان از ایران دوباره برجسته شد. همچنین درک نسل جدید، از طریق درک درستتر واقعیتهای جهانی، ماهیت قدرتهای بزرگ و «رویافروشیهای» بیرونی با مقاصد استعماری تا حدودی حاصل شده است. نمادهای عینی این بازگشت نیز روشن است: پرچم ایران که پیشتر و بیشتر در مکانهای دولتی دیده میشد، امروز در خانه و دستان بسیاری از ایرانیان جای گرفته است. ترکیبی از سرودهای ملی-مذهبی-تاریخی شکل گرفت. در دل تجمعات شبانه، شعاری برخاست که پیشتر تصورش دشوار بود: «با هر حجاب و پوششی که داریم، پرچم رو زمین نمیگذاریم».
مهربانی نگاهها پشت پنجرهها و در خیابان، خود یک نشانه بود و حتی در افق تاریخی، مولانا در قرن هفتم همین پیوند سنتهای دینی و ایرانی را در اوج دلگیری چنین روایت میکند: «شیر خدا و رستم دستانم آرزوست».
واقعیت اجتماعی: دوقطبی عمیق و اکثریت خاکستری ایراندوست
با این حال، تمام سنجشهای علمی نشان میدهد جامعه، همزمان دارای:
- یک دوقطبی دو سر طیفی عمیق
- و یک جمعیت خاکستری مبهم (بیش از ۶۰ درصد) است؛ تغییرخواه همراه با ثباتخواهی، ایراندوست و دیندوست.
این دو سر طیف هنوز با هم فاصله دارند؛ اما شواهدی وجود دارد که از «نوعی پیوستگی امتدادی» میان آنچه «هسته سخت نظام» نامیده میشود و اکثریت خاکستری حکایت میکند؛ پیوستگیای که میتوان آن را عمیقتر کرد. در همین چارچوب باید گفت من برای مخالفان نظام و زخمخوردگانی که برای ایران شرافتمندانه ایستادند، احترام قائلم. اینها را باید قدر دانست؛ کسانی که بهرغم مخالفت یا زخم خوردن، با نظام «به بهای وطنفروشی» مخالفت نکردند؛ هر چند تفاوتها همچنان باقی است و از همین رو، سیاستگذاری هوشمند باید هم ظرفیت تعمیق داشته باشد و هم ظرفیت آشتی.
به عنوان نمونه، در مقایسه برخی نتایج سنجش درباره تجمعکنندگان شبانه تهران با معدل دیدگاه کل تهرانیها (اعم از تجمعکننده و غیرتجمعکننده)، در موضوعاتی چون:
- ضرورت مذاکره: شاید اختلافی در حد ۴ تا ۵ درصد دیده شود؛
- اینترنت: تفاوت دیدگاهها چندان زیاد نیست؛
- ارزیابی عملکرد دولت و نیروهای مسلح: دیدگاهها بسیار نزدیک است.
این دادهها نشان میدهد، برخلاف تصورهای رایج، زمینه پیوند اجتماعی و گفتوگوی موثر وجود دارد.
گسست نسلی «تیزشده» و امکان ترمیم:
به علت سیاستهای غلط در حوزه فرهنگ و جامعه-اصرار بر مهندسی زندگی، کنترل حوزه خصوصی و دخالت در آن و سیاستهای تعارضآمیز که حتی به تعارضات فیزیکی خیابانی انجامید-دچار گسست نسلی شدهایم.
گسست نسلی در همه جوامع طبیعی است، اما گسست شکل گرفته در ایران را باید «گسست تیزشده» نامید؛ یعنی گسستی درگیرانه و تقابلی با سیاستهای فرهنگی-اجتماعی تحمیلگر و تعارضآمیز. در پیامد این جنگ میتوان با تغییر نگرش در سیاستگذاری به ترمیم همین گسست کمک کرد.
افقگشایی برای وحدت: تاکید بر پرهیز از تنازع: سخنان اخیر رهبری در پیام مربوط به سالروز افتتاح مجلس شورای اسلامی میتواند افقساز باشد؛ آنجا که بر پاسداری از وحدت صفوف منسجم ملت، پرهیز از تبدیل اختلافات موجه و غیرموجه به تنازع و تفرقه و پرهیز از اختلافات پوچ سیاسی و برجستهکردن تفاوتهای اجتماعی تاکید میشود.
ضرورت تغییر پارادایم: از جامعه تا رسانه: همانگونه که اشاره شد، امروز به تجدیدنظر در نگاه به جامعه، نهادهای مدنی، عوامل معناساز و افراد فرهنگساز نیاز داریم. این تجدیدنظر باید در سیاستهای:
- هنر و ادبیات،
- آموزش و پرورش،
- آموزش عالی (هم محتوا و هم فعالیت انجمنها و نهادهای علمی، بهویژه در علوم انسانی و اجتماعی)،
- و سیاستهای رسانهای
خود را نشان دهد. با این حال، نشانهای از این تغییر در رسانههای جریان اصلی نمیبینم. در بسیاری از تریبونها همچنان بر طبل تفرقه کوبیده میشود و تعدادی همچنان همان منطق پیشین را با بلندگوهای قدرتمند ادامه میدهند.
حفظ دستاوردها با سیاستهای دیروز ممکن نیست: دستاورد ناملموس این دوران- یعنی ادراک ملی نسبت به ایران، منافع ملی و انسجام نوبنیاد-اگر درست فهم و به سیاست عمومی تبدیل نشود، مثل هر سرمایه اجتماعی دیگری به سرعت فرسوده خواهد شد. مرحله پس از جنگ، مرحله «شعار» نیست؛ مرحله «تصمیمهای سخت و تغییر نگاه» است. با سیاستهای دیروز نمیتوان دستاوردهای امروز را نگه داشت.اگر سیاستگذاران و تصمیمگیرندگان در عرصههای مختلف قدرت، جامعه را با همان عینکهای پیشین ببینند- با همان مهندسی سبک زندگی، همان بیاعتمادی به نهادهای مدنی و همان تریبونهای تفرقهساز-همبستگی شکلگرفته نهتنها تعمیق نمیشود، بلکه به عقب برمیگردد و شکافها تیزتر میشوند. جنگ به ما نشان داد که ایران، در لحظه خطر، ظرفیت همپوشانی دارد؛ اما این ظرفیت، خودبهخود ماندگار نمیشود. امروز مساله روشن است یا این انسجام را با بازگشت به عناصر ایرانساز، تقویت عقلانیت رسانهای و تجدیدنظر جدی در سیاستهای فرهنگی و اجتماعی حفظ میکنیم یا باید آماده باشیم که بزرگترین دستاورد این دوره را با دست خودمان از دست بدهیم و آنگاه، فراموشی فقط فراموشی یک تجربه نیست، بلکه از دست دادن دستاوردهای عظیمی است که با خون و رنج و زحمات هموطنان به دست آمده است.
🔻روزنامه شرق
📌 نوستالژی به توان میل
✍️ احمد غلامی
یکی از مهمترین مسائلی که جامعه ایران به شکلی جدی درگیر آن است، مواجهه با سنت، گذشته، نوستالژی و پیشرفت است. طیفهای متفاوتی از جامعه ایران هر یک به شکلی به این مفاهیم واکنش نشان میدهند و طرفه اینکه در شرایط متلاطم جامعه، هر یک از این مفاهیم در جنبشهای اجتماعی ایران نقش بسزایی داشتهاند. «گذشته» و «سنت» با یکدیگر رابطهای تنگاتنگ دارند. گذشته زمان سپریشده است و سنت پدیدهای است که توانسته در دل گذشته به حیات خود ادامه بدهد و از اینرو است که سنت همواره با اقتدار همراه است. اگر بخواهیم جنبش (انقلاب) مشروطه را از این منظر واکاوی کنیم، به ابعاد تازهای دست خواهیم یافت. دوران مشروطه، دوران آشنایی با مفاهیمی است که چندان ریشه در سنت و به تبع آن در گذشته نداشتهاند. مفاهیمی همچون قانون، مجلس، آزادی و حتی خود مشروطیت، جملگی از دستاوردهای دنیای جدید بودهاند که از راههای گوناگون از خارج از مرزها و به واسطه روشنفکران به ایران رسیده بودند. آغاز پیکار دنیای قدیم و جدید را میتوان در این عصر مشاهده کرد. اما این عصر طلایی در مواجهه با سنت مغلوب شد؛ با اینکه جماعتی تحصیلکرده، بانفوذ و قابل احترام از مشروطیت دفاع میکردند، اما در مورد آحاد جامعه نهتنها گذشته در «حال» آنان نقشآفرینی میکرد، بلکه عمیقا دلبسته گذشته بودند. سنت حی و حاضر در دل این گذشته چنان اقتداری داشت که میتوانست هر پدیده جدیدی را که مانع آرامش زندگی معمول و مرسوم میشد، کنار بزند؛ خاصه اینکه سنت از چنان اقتداری برخوردار بود که در بزنگاههایی نقش ایدئولوژی را بازی میکرد. بنابراین سردمداران این جنبش اجتماعی که مردم را به دنیای جدیدی فرامیخوانند، با همه رؤیاها و دستاوردهای بینظیرشان ناکام ماندند.
این مواجهه شکست عقلانیت دنیای جدید در برابر عقلانیت زمانه خودش بود؛ یعنی سنت حی و حاضر نزد جامعه چنان عقلانی بود که اقتدار لازم برای مقابله با دنیای جذاب جدید را داشت. با آغاز دوران پهلوی اول، شکست مشروطه زنگ خطری برای حکومت نورسیده بود و رضاشاه میدانست نهتنها گذشته نگذشته است، بلکه سنت از اقتداری جدی در میان تودهها و طیفهای مذهبی برخوردار است؛ اقتداری که میتواند او را برای اجرای خواستههایش ناکام بگذارد. پس رضاشاه تصمیم گرفت با «اقتدار مدرن» که زمینههای منطقهای آن هم فراهم شده بود، به جنگ «اقتدار سنت» برود. در این مبارزه او فقط توانست سنت را زخمی کرده و وادار به عقبنشینی کند، غافل از اینکه این سنت زخمی با زخمهای تاریخی بر دوش در دوره پهلوی دوم، سال ۵۷ دوباره احضار خواهد شد و دنیای جدید متکی بر اقتدارگرایی را که بر تحمیل عقیده پیش میرفت، بر باد خواهد داد. اینک جامعه ایران دوران متلاطمی را پشت سر میگذارد؛ چراکه دیگر دوقطبی اقتدار سنت و اقتدار دنیای جدید وارد مرحله دیگری یعنی جامعه چندقطبی شده است و هیچیک از این مفاهیم دست بالا را ندارند. سنت متکی بر گذشته همچنان اقتدار دارد و مهمتر از همه اقتدار دنیای جدید که نوید پیشرفت میدهد از بالای هرم قدرت به متن جامعه کشیده شده است و به این ترتیب گامبرداشتن به سوی دنیای مدرن دیگر مطالبهای حکومتی نیست و دست بر قضا برخلاف دوره پهلوی اول و دوم، مطالبهای مردمی است. رویدادها و جنبشهای اخیر نیز این وضعیت را بهخوبی نشان میدهند. جامعه متلاطم، جامعهای درگیر با این مفاهیم است که هیچکدام به معنای واقعی نمیتوانند دیگری را از میدان به در کنند و تنها راه، آشتی میان اقتدار سنت و دنیای مدرن است.
اما مفهوم تازهای نیز در یکی، دو دهه گذشته پا به میدان گذاشته و اگرچه آبشخور آن گذشته است، اما سنت نیست و حتی موضع مخالف سنت دارد و آن «نوستالژی» از دل گذشته بیرون آمده است؛ البته نه گذشتهای که در حال حیات دارد، بلکه گذشته از دست رفته و «غم غربت» طیفی است که جامعه سیاسی آنان را در خود «حذف و ادغام» کرده است. آنان حضور دارند ولی جامعه کنونی ایران تجلی رؤیاهای آنان نیست و قادر نیستند خودشان را در بستری دلخواه پیدا کنند. آنان حتی گذشتهگرا نیستند، فقط مقاطعی از خاطره شیرین گذشته آنان را از وضعیت موجود منفک کرده و دلبسته «آنی» میکند که قربانی سنت شده است. این جدال دنیای جدید نیست، این پدیده تازه از یک سو جدال سنت و از یک سو جدال گذشته و نوستالژی است. آنچه این نوستالژی را خطرناک میکند، این است که مطالبهای عقلانی نیست و مطالبهای است که براساس میل شکل گرفته؛ میل به روزهای از دست رفته، به سبک زندگی ناموجودی که در گذشته دفن شده است. احیای گذشتهای آرمانی که سویههای منطقی ندارد و بر مبنای احساس شکل میگیرد و درستتر آن است که بگوییم براساس میل پیش میرود. این نوستالژی به توان میل، با اینکه عقلانی نیست، اما چون بر میل آدمی متکی است میتواند در نهایت عقلانی باشد؛ چراکه در نهایت عقل نیز از میل آدمی فرمان میبرد.
🔻روزنامه ایران
📌 اینترنت، دولت و بازگشت به یک حق عمومی
✍️ فاطمه مهاجرانی
گاهی برخی تصمیمها یک اقدام اجرایی صرف نیستند؛ بلکه نشانهای از بازگشت به یک اصل بنیادین در حکمرانیاند. تصمیم اخیر دولت برای بازگشایی دسترسی همگانی به اینترنت بینالملل را باید از همین منظر دید. یعنی نه صرفاً بهعنوان رفع یک محدودیت فنی، بلکه بهعنوان گامی در جهت احقاق حقوق عمومی مردم و بازگرداندن بخشی از زیست عادی جامعه.
در ماههای گذشته کشور در شرایطی ویژه قرار داشت. تهدیدات امنیتی، تجاوز دشمن و اقتضائات ناشی از آن، محدودیتهایی را بر فضای ارتباطی کشور تحمیل کرد. دولت نیز بارها تأکید کرد در شرایط اضطراری، حفظ امنیت مردم و کشور اولویت اول است. اما همانگونه که قانون اساسی تصریح کرده است، هیچ وضعیت استثنایی نمیتواند به رویهای دائمی تبدیل شود و هیچ مصلحتی نباید بهانهای برای محدود کردن مستمر حقوق مشروع مردم باشد.
دولت چهاردهم از اولین روزهای فعالیت خود بر این باور بوده است که دسترسی به اینترنت، دیگر یک امکان لوکس یا امتیاز ویژه نیست؛ بخشی از زندگی روزمره مردم است. امروز آموزش، اشتغال، کسبوکار، پژوهش، ارتباطات خانوادگی، خدمات عمومی و حتی بسیاری از فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی بر بستر اینترنت شکل میگیرد. محرومیت از این بستر، تنها یک محدودیت ارتباطی نیست؛ بلکه محدود شدن بخشی از حقوق شهروندی است.
در این مدت آثار محدودیتهای طولانیمدت اینترنت را در زندگی مردم بهروشنی مشاهده کردیم. هزاران کسبوکار آنلاین با کاهش درآمد و از دست رفتن فرصتهای اقتصادی مواجه شدند. دانشجویان، پژوهشگران و دانشگاهها در ارتباط با مراکز علمی جهان با دشواریهای جدی روبهرو شدند. بسیاری از فعالان حوزه فناوری، استارتاپها و شرکتهای دانشبنیان نیز با مشکلات فراوانی دستوپنجه نرم کردند. در کنار این مسائل، شکلگیری دسترسیهای نابرابر و چندلایه به اینترنت، احساس تبعیض را در جامعه افزایش داد و عدالت ارتباطی را با چالش مواجه کرد.
دولت معتقد است همانگونه که آموزش، اشتغال و دسترسی به فرصتهای اقتصادی نباید طبقاتی باشد، دسترسی به اینترنت نیز نباید به امتیازی ویژه برای گروهی محدود تبدیل شود. عدالت ارتباطی، یکی از الزامات عدالت اجتماعی در عصر جدید است.
از سوی دیگر، تجربه سالهای اخیر نشان داد که امنیت پایدار صرفاً با ابزارهای محدودکننده به دست نمیآید. سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی و احساس شنیده شدن مطالبات مردم، از مهمترین مؤلفههای امنیت ملی هستند. جامعهای که شهروندان آن احساس کنند حقوقشان محترم شمرده میشود، در بزنگاههای حساس نیز بیشترین همراهی را با کشور و نظام تصمیمگیری خواهد داشت.
روزهای دشوار جنگ نیز این حقیقت را بار دیگر به ما یادآوری کرد. آنچه کشور را در برابر فشارها و تهدیدها مقاوم ساخت، تنها سازوکارهای رسمی نبود؛ بلکه همبستگی مردم، مسئولیتپذیری اجتماعی و احساس تعلق آنان به سرنوشت ایران بود. حفظ و تقویت این سرمایه ارزشمند، مستلزم توجه به مطالبات عمومی و پرهیز از ایجاد شکافهای غیرضروری در جامعه است.
البته دولت نگرانیهای بخشی از کارشناسان و دلسوزانی را که دغدغههای امنیتی دارند به رسمیت میشناسد و شنیدن این دیدگاهها را ضروری میداند. حکمرانی مطلوب در فضای مجازی نه با نادیده گرفتن امنیت ممکن است و نه با نادیده گرفتن حقوق مردم. هنر حکمرانی آن است که میان این دو، تعادلی پایدار و هوشمندانه برقرار کند.
در همین چارچوب، تشکیل ستاد ویژه ساماندهی و راهبری فضای مجازی کشور به ریاست معاون اول رئیسجمهور نیز صرفاً برای تصمیمگیری درباره بازگشایی اینترنت نبود. هدف اصلی، ایجاد هماهنگی بیشتر میان دستگاهها، توسعه زیرساختهای ارتباطی، ارتقای امنیت سایبری، حفاظت از حریم خصوصی مردم و فراهم کردن زمینه رشد اقتصاد دیجیتال کشور است.
بازگشایی اینترنت پایان یک مسیر نیست، آغاز مرحلهای جدید است. مرحلهای که در آن باید همزمان از حقوق مردم، امنیت کشور، توسعه اقتصادی و آینده فناوری ایران صیانت کرد. دولت چهاردهم همچنان بر این باور است که دسترسی آزاد، ایمن و عادلانه به اینترنت، بخشی از حقوق ملت و از الزامات پیشرفت کشور است.
احقاق حقوق مردم گاهی در تصمیمهای بزرگ و تاریخی متجلی میشود و گاهی در بازگرداندن حق دسترسی برابر به فرصتها. بازگشایی اینترنت را باید در همین چارچوب دید؛ گامی در جهت اعتماد به مردم، شنیدن مطالبات آنان و حرکت در مسیر توسعهای که بدون مشارکت و رضایت عمومی، دستیافتنی نخواهد بود.
🔻روزنامه اطلاعات
📌 گذار از یارانههای رانتی به یارانههای شغلی
✍️ غلامعلی رموی
اقتصاد ایران در سالهای اخیر همواره در چرخهای فرساینده از نوسانات پیشبینی ناپذیر و شوکهای مختلف داخلی وخارجی گرفتار بوده است. در مواجهه با این بحرانها، آنچه اغلب نادیده گرفته میشود، فرسایش پنهان اما عمیقِ «سرمایه انسانی» در سنگر تولید است.
هنگامی که یک واحد تولیدی تحت فشار هزینههای سربار و انقباض بازار قرار میگیرد، نخستین واکنش غریزی و البته مخرب برای بقا، تعدیل نیرو است. اما علم اقتصاد مدرن و تجربیات زیستی در جوامع توسعهیافته بر یک اصل بنیادین تأکید دارند: اخراج کارگر در زمان بحران، نه یک راهکار اقتصادی، بلکه یک «خودزنی ملی» با ابعاد امنیتی و اجتماعی است که هزینههای بازسازی اقتصاد را در دوران پسابحران به شکلی تصاعدی افزایش میدهد.
در ادبیات اقتصادی جهان، مدلهای موفقی نظیر Kurzarbeit در آ لمان آزمون خود را در جبهههای سختی همچون جنگ جهانی دوم و رکودهای بزرگ مالی پس دادهاند. جوهر اصلی این دکترین، بر پایه یک «میثاق سهجانبه» استوار است: دولت متعهد میشود تا ۸۰ درصد حقوق کارگران را در واحدهای آسیبدیده پرداخت کند، مشروط بر اینکه کارفرما از حق اخراج نیروهای خود صرفنظر کرده و شیرازه تولید را حفظ کند. در ایران اما، رویه سنتی دولتها همواره تزریق نقدینگی مستقیم به بنگاهها در قالب وامهای ارزانقیمت بوده است. تجربهای که نشان داده این «سرمایه در گردش» غالباً به دلیل نبود نظارت هوشمند و انحراف منابع، یا صرف تسویه بدهیهای معوق شده یا از بازارهای موازی (ارز و طلا) سر درآورده است، بدون آنکه امنیت شغلی کارگر را تضمین کند.
مدل پیشنهادی ما، گذار از «تزریق نقدینگی به بنگاه » به « تزریق دستمزد به سفره » است. این یک جراحی استراتژیک در نظام حمایتی کشور است که نقدینگی را از کانالهای رانتخیز خارج کرده و مستقیماً به نقطه هدف یعنی «حفظ شغل» اصابت میدهد. اما پرسش حیاتی اینجاست: در شرایط کسری بودجه، منابع این طرح از کجا تأمین شود؟ پاسخ در بازآرایی شجاعانه هزینههای موجود نهفته است.
نخستین منبع، بازتعریف «یارانههای بخش تولید» است. سالانه مبالغ هنگفتی تحت عناوین گوناگون در حوزه صنایع تزریق میشود که اثرگذاری آنها بر شاخص اشتغال عملاً رصد نمیشود یا اینکه در فرایند بهبود تاثیر جدی ندارد. با مشروط سازی این حمایتها به حفظ ۸۰ درصد از لیست بیمه، منابع از حالت رانتی به حالت مولد و امنیتساز تغییر جهت میدهند.
دومین منبع، باز توزیع هوشمند بودجه «صندوق بیمه بیکاری» است. دولت هماکنون موظف به پرداخت مقرری به افراد اخراج شده است؛ حالآنکه انتقال این بودجه به لایه «پیشگیری از بیکاری»، نه تنها هزینههای بلندمدت تامین اجتماعی را کاهش میدهد، بلکه مانع از فروپاشی روانی و اجتماعی خانواده کارگری میشود.
علاوه بر این، در شرایط اضطرار و بحرانهای مشابه جنگ، صیانت از سرمایه انسانی مصداق بارز حفظ ثروت ملی است. تخصیص خط اعتباری ویژه از منابع حاکمیتی (نظیر صندوق توسعه ملی) برای پرداخت مستقیم سهم دستمزد به حساب شماره شبای کارگران، مانع از انحراف منابع شده و نقدینگی را مستقیماً به سمت تقاضای مصرفی کالاها هدایت میکند که خود موتور محرک تولید داخلی است. از منظر عملیاتی، با اتصال سامانه جامع تجارت به سامانههای سازمان تأمین اجتماعی و بانک مرکزی، دولت میتواند با «نظارت با یک کلیک»، از اجرای دقیق طرح اطمینان حاصل کند و این همان نقطه تلاقی تکنولوژی تنظیمگری و امنیت اقتصادی است.
در نهایت، باید پذیرفت اقتدار یک دولت در بازار، در تعداد پروندههای تعزیری یا نمایشهای نظارتی نیست؛ بلکه در توانایی آن برای حفظ «ثبات اشتغال» در تلاطمهاست. ما باید «شرطِ بقای شغل» را به تنها معیار تخصیص یارانههای دولتی تبدیل کنیم. این تغییر پارادایم، نه تنها تابآوری اقتصاد ایران را در برابر تحریم و تهدید افزایش میدهد، بلکه زیرساخت انسانی لازم برای جهش تولید در دوران آرامش را نیز بیمه میکند. وقت آن رسیده است که از مدلهای منسوخ حمایتی عبور کنیم و به سمت حکمرانی هوشمند و مشروط حرکت کنیم.
🔻روزنامه آرمان ملی
📌 ترامپ راهی جز توافق با ایران ندارد
✍️ مرتضی مکی
آمریکاییها در تنگنا و استیصال عمیقی در خصوص توافقنامه موقت یا دائمی با ایران هستند و جریان جنگطلب در میان جمهوریخواهان و حلقه اطرافیان ترامپ و لابی صهیونیستی، ترامپ را برای توافق با ایران تحت فشار قرار داده است. از طرف دیگر سخنان ونس که در جبهه جریان توافق و مذاکره با ایران است را میبینیم که مدام از نزدیک بودن توافق در چند روز آینده سخن میگوید.
به هر حال رویکردهای مختلفی در درون هیأت حاکمه آمریکا مطرح است و جریانهای مختلفی درصدد صفآرایی هستند و هریک تلاش میکند از آخرین فرصتها و ظرفیتهای که دارند برای رسیدن به اهداف خود استفاده کنند، اما وقتی نگاهی به رسانههای آمریکایی و اظهارات نخبگان آمریکا در خصوص تجاوز آمریکا به ایران و شکست ترامپ میاندازیم شواهد نشان میدهد که ترامپ راه خروجی از این بحران به غیر از توافق با ایران ندارند و زمان برای او محدود است.
اما وقتی نگاهی به رسانههای آمریکایی و اظهارات نخبگان آمریکا در خصوص تجاوز آمریکا به ایران و شکست ترامپ میاندازیم شواهد نشان میدهد که ترامپ راه خروجی از این بحران به غیر از توافق با ایران ندارند و زمان برای او محدود است.
او به نقطه پایینی در محبوبیت خود رسیده و نظرسنجیها نشان میدهد که این قضیه میتواند شانس دموکراتها را تقویت کند. از طرف دیکر تاثیری که این نوسانات در صحبتهای مقامات آمریکایی در بازار نفت ایجاد کرده نشانه دیگری از احتمال توافق آمریکاییها با ایران است. چرا که افزایش قیمت فراوردههای نفتی برای مردم آمریکا بسیار مهم است و در قدرت خرید آنها اثر زیادی دارد.
هم اکنون آنها نسبت به سیاست ترامپ منتقد هستند و نظرسنجیها نشان میدهد که بیش از ۵۰ درصد مردم آمریکا مخالف حمله به ایران هستند. از طرفی شاهد سکوت ایران هستیم، چراکه در آمریکا رئیسجمهوری روی کار است که مواضع مشخصی ندارد و هر زمان مواضع و نظرات خود را تغییر میدهد و نمیتوان بر مبنای هر اظهار نظر یا تصمیم وی اظهار نظر کرد؛ لذا ایران بر موضوع واحد خود که اعلام کرده، مانده است.
در نتیجه مجموع جوانب نشان میدهد که احتمال امضای توافق بسیار بیشتر از عدم توافق است و مهمتر اینکه زمان به نفع آمریکاییها نیست. البته نه اینکه به نفع ایران است، بلکه کشور زیانهای زیادی دیده و این مردم ایران را در تنگنای بیشتری قرار داده است.
اما این مساله جنگ و تاثیرات آن میزان تابآوری در آمریکا را کمتر کرده است. به نظر میرسد در هفته پیش رو باید منتظر خبرهای جدیدی باشیم هرچند که در عین حال نباید از جنگ افروزیهای اسرائیل در جلوگیری از توافق غافل شویم و قطعا نتانیاهو همچون دو جنگ اخیر نهایت تلاش خود را برای جلوگیری از انعقاد توافق میان ایران و آمریکا خواهد کرد.
🔻روزنامه جهان اقتصاد
📌 سامانبندی جدید در نظام رفتارهای مصرفی حوزه انرژی
✍️ محمد ابراهیمی
اخیراً رییسجمهور در سخنرانیهای متعدد خود خواستار مدیریت مصرف انرژی شده است. سایر مقامات دولت از وزیر نفت و رییس سازمان برنامه گرفته تا معاونان رییسجمهور نیز همگی همین درخواست را دارند.
اگر تا پیش از این موضوع صرفهجویی یک موضوع حاشیهای بود اما به نظر میرسد اکنون به متن آمده و تبدیل به یک الزام جدیتر شده است.
پزشکیان گفته درخواست ما از مردم خیلی ساده است و آن اینکه مصرف انرژی را پایین بیاورند. این بدیهیترین شکل بیان ماجرا است. او در نشست با اصناف و بازاریان گفت باید حداکثر صرفهجویی در انرژی را انجام دهیم، دولت هم تمام تلاش خود را خواهد کرد تا برق و گاز واحدهای تولیدی قطع نشود.
تجربهی سالها قبل نشان داده که توسل به روشهای مدیریت مصرف باید از طریق برنامههای اجرایی و نه صرفاً فرهنگسازی و آگاهیبخشی صورت گیرد. کسی که سالها به صورت مشخصی عادت به مصرف پیدا کرده نمیتواند با فرهنگسازی دست از آن عادت بردارد.
از سوی دیگر مردم در جریان جنگ تحمیلی اخیر بخشی از زیرساختهای اقتصادی خود را از دست دادند. به هر حال اکنون شرایط ما شبیه هیچ موقع دیگری نیست. بنابراین رفتارهای ما نیز نباید الزاماً همان رفتارهای قبلی باشد. این همان نکتهای است که مقامات کشور روی آن دست گذاشتهاند.
نمونهی بارز آن نیز مصرف پلاستیک است. تاکنون در مراجعه به فروشگاهها حتی برای خرید یک آدامس هم پلاستیک رایگان در اختیار ما قرار میگرفت. اما اکنون این پلاستیک فقط در صورت خرید تا سقف مشخصی به طور رایگان به ما واگذار میشود. اکنون تغییری حاصل نشده به جز اینکه آن پلاستیک به خاطر شرایط کشور دارای ارزش اقتصادی مشخصی است که ما قبلاً از آن بیاطلاع بودیم و به راحتی و بیمبالاتی آنها را مصرف میکردیم. اما الان برای هر قطعه پلاستیک ارزش مشخصتر و بیشتری قائل هستیم و به راحتی آن را مصرف نمیکنیم و دور نمیاندازیم.
چنانچه کالایی به لحاظ ذهنی بیارزش تلقی شود، مصرف آن نیز با بیملاحظگی همراه خواهد شد؛ چه پلاستیک در خرید مغازه باشد و چه بنزین و گاز و برق فرقی ندارد. متاسفانه به نظر میرسد انرژی نیز همین وضعیت را دارد. برای هر قطره بنزین یا هر کیلووات ساعت برق یا هر لیتر آب خون دلها خورده میشود تا به دست مصرفکنندهی نهایی برسد.
برخی معتقدند که نباید با اینگونه پیامها مردم را نگران کنیم. شاید اندکی نگرانی حاصل شود ولی باید توجه داشت که قطعی برق خیلی بیشتر عامل نگرانی مردم است. چنانچه با روش درست بتوان مصرف را حدود ۲۰ درصد کاهش داد، آنوقت آن نگرانی (مثلاً قطعی برق در تابستان) تا حد زیادی مرتفع خواهد شد.
مردمی که تحت بمباران مخوفترین ارتشهای دنیا بودهاند طبعاً میتوانند درک کنند که واقعیت شرایط کنونی کشورچیست. واقعیت همانا یک خیال از تخیل ما است. هنگام خیال، انگیزشهای عصبی و شیمیایی ما غیرقابلتشخیص میشوند. اما اکنون در دنیای واقعی، ما امکان تشخیص واقعیت را داریم. دشمن ضرباتی به زیرساختهای ما زده است و ما باید تخیل (یا به تعبیری همان تصورات خود را) متناسب با وضع جدید سامانبندی کنیم.
این سامان مجدد چیزی جز صرفهجویی نیست. البته در سالهای اخیر و همراه با افزایش مداوم بهای انرژی، طبعاً بسیاری از ما تلاش کردهایم این کار را انجام بدهیم. اما شاید هنوز ظرفیت مازاد برای این کنش مهم وجود داشته باشد. ناگفته نماند که بخشی از این مهم نیز از سوی دولت باید صورت گیرد. به عنوان نمونه بهرهوری نیروگاهها در بخش تولید برق میبایستی بیشتر باشد. اما در شرایط کنونی تمام امیدها به سمت مردم است.
خوشبختانه در بخش حملونقل تکلیف روشن است. در مهر ماه سال قبل سند مهمی به نام «برنامهی جامع تامین و تخصیص حاملهای انرژی شبکهی حملونقل کشور» به تصویب رسید. برخلاف آنچه که ممکن است به نظر برسد، این سند به دنبال افزایش قیمتهای حاملهای سوخت بخش حملونقل نیست بلکه تعداد ۷ محور کلی و ۸ راهبرد اساسی در آن ارائه شده که در شرایط کنونی بیشتر آنها قابلیت اجرا دارند. به عنوان نمونه محور شمارهی ۲ با عنوان « سبد بهینهی کمی و کیفی سوخت برای بخش حملونقل» تعیین شده است. طبق آمارها اکنون چیزی حدود نیمی از ظرفیت بخش سیانجی کشور در بخش حملونقل به صورت عاطل و بلااستفاده درآمده است که با فعالسازی آن میتوان حدود بیش از ۲۰ میلیون لیتر در روز از مصرف بنزین کاست. فقط همین میزان کافی است تا کشور از بند واردات بنزین رهیده و حتی میزانی نیز صادر شود.
به هر تقدیر واقعیت شرایط فعلی ایجاب میکند که آحاد مردم در کنار دولت قرار گرفته و حداکثر اهتمام خود را برای عبور از این شرایط به کار گیرند. دستگاههای اطلاعرسانی دولتی باید صادقانه هرگونه تصمیم خود را با مردم درمیان بگذارند. هیچکس توقع معجزه ندارد اما غافلگیرکردن مردم نیز نتیجهی معکوس میدهد.