سه شنبه 21 بهمن 1404 | Tuesday, 10 February 2026
0
دوشنبه 20 بهمن 1404-8:26

سرمقاله روزنامه‌های مهم کشور در روز دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴، در قاب روایت‌نامه

سرمقاله روزنامه‌های مهم کشور در روز دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴، در قاب روایت‌نامه

🔻روزنامه دنیای اقتصاد
📌 مذاکرات و لغو تحریم‌ها
✍️ علیرضا سلطانی
برگزاری دور جدید مذاکرات ایران و آمریکا در عمان و در شرایطی که سایه جنگ همچنان در حال گسترده‌تر شدن است، با واکنش هوشمندانه اقتصاد و بازارهای ایران همراه بوده است. این متغیر سیاسی باعث شد اقتصاد و بازارهای سکته زده ایران، روزنه‌ای از امید برای توقف روند التهابات و جهش‌های منفی اقتصادی به‌خصوص کاهش ارزش پول ملی پیدا کنند. التهاباتی که در ماه‌ها و به‌خصوص هفته‌های اخیر، صحنه‌گردان اصلی اقتصاد ایران بوده و علاوه بر توقف کسب‌وکارها، عملا معیشت ایرانیان را در تنگنا و مضیقه قرار داده است. حوادث داخلی اخیر، تشدید تنش‌های منطقه‌ای و لشکرکشی بی‌سابقه آمریکا به منطقه، عملا برنامه دولت را برای یکسان‌سازی نرخ ارز نیز تحت‌الشعاع قرار داد و نشان داد که اقتصاد ایران تا چه اندازه به متغیرهای سیاسی و امنیتی گره خورده است.
در چنین فضایی، هر سیگنال مثبتی از کاهش تنش، حتی اگر موقت و شکننده باشد، می‌تواند به‌عنوان یک مُسکن کوتاه‌مدت عمل کند. با این حال، پرسش اصلی این است که آیا دور جدید مذاکرات توان آن را دارد که فراتر از ایجاد آرامش روانی، در نقش یک «احیای اورژانسی» برای اقتصاد ایران ظاهر شود، یا آنکه مانند تجربیات پیشین، اثرات آن محدود، مقطعی و ناپایدار و حتی آسیب‌زاتر به حال اقتصاد در صورت شکست فوری مذاکرات خواهد بود؟ واقعیت این است که دور جدید مذاکرات ایران و آمریکا زیر سایه گسترده جنگ و با اهداف سیاسی و امنیتی برگزار می‌شود. بنابراین ملاحظات اقتصادی و تحریم‌های اقتصادی، اگر اصلا روی میز مذاکره نباشد، حداقل در حاشیه مذاکرات است. در عین حال نگاه افکار عمومی به این دور از گفت‌وگوها با گذشته تفاوتی معنادار دارد؛ چراکه ایران و آمریکا پس از شکست دور قبلی مذاکرات، بدون وقفه وارد نوعی جنگ تمام‌عیار، اما کنترل‌شده شدند؛ تجربه‌ای که سطح بی‌اعتمادی و بدبینی را به‌شدت افزایش داده است. با توجه به تحولات یک‌سال اخیر و تشدید تقابل‌های مستقیم و غیرمستقیم دو کشور، بخش بزرگی از جامعه ایرانی چشم‌انداز روشنی برای این مذاکرات متصور نیست. حتی در خوش‌بینانه‌ترین حالت، یعنی دستیابی به توافقی محدود در حوزه هسته‌ای و کاهش نسبی تنش‌ها، انتظارات عمومی برای بهبود پایدار روابط سیاسی و به‌ویژه بهبود محسوس شرایط اقتصادی، چندان بالا نیست.

تجربه یک دهه گذشته و توافق‌هایی مانند برجام نشان داده است که مذاکره و دیپلماسی، دست‌کم در چارچوب کنونی، لزوما حلّال مشکلات ساختاری سیاسی و اقتصادی ایران نیست. دشمنی ایران و آمریکا به سطحی رسیده که ماهیتی فراتر از یک منازعه دوجانبه پیدا کرده و ابعاد ایدئولوژیک، منطقه‌ای و بین‌المللی به خود گرفته است. این تقابل به بستری تبدیل شده که بازیگران متعدد، از لابی‌های سیاسی و اقتصادی گرفته تا دولت‌ها و قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی، منافع خود را در آن تعریف کرده‌اند. به همین دلیل، رفع این دشمنی نه‌تنها دشوار، بلکه پرهزینه و پیچیده شده است. با طولانی شدن این وضعیت، منافع کلانی در سطوح مختلف به تداوم تنش گره خورده که به‌سادگی اجازه حل‌وفصل نهایی را نمی‌دهند. در چنین چارچوبی، وقوع جنگ تمام‌عیار نیز الزاما مطلوب همه بازیگران ذی‌نفع نیست؛ چراکه جنگ می‌تواند معادلات موجود را برهم بزند و منافع تثبیت‌شده بسیاری را نابود کند. از این منظر، مذاکرات می‌تواند دست‌کم کارکردی مهم داشته باشد: به تعویق انداختن جنگی که دو کشور بیش از هر زمان دیگری در آستانه آن قرار گرفته‌اند. این دستاورد، هرچند محدود، اما بسیار حیاتی است.

با این حال، باید توجه داشت که نگاه دولت آمریکا، به‌ویژه در دوره ترامپ، به مذاکره با ایران نگاهی حداکثری است. واشنگتن مذاکره را نه به‌عنوان جایگزین جنگ، بلکه به‌عنوان ابزاری برای دستیابی به نتایجی هم‌تراز با پیروزی در یک جنگ تمام‌عیار می‌بیند؛ آن هم بدون پرداخت هزینه‌های نظامی. از این رو، سطح مطالبات آمریکا در این دور از مذاکرات نه‌تنها کاهش نیافته، بلکه به‌شدت افزایش یافته و همین امر رسیدن به توافق را دشوارتر از گذشته می‌کند. در مقابل، ایران با تمرکز بر حل‌وفصل مساله هسته‌ای وارد مذاکره می‌شود و گفته می‌شود پیشنهادهایی مانند رقیق‌سازی ۴۰۰کیلوگرم اورانیوم ۶۰درصدی، کاهش سطح غنی‌سازی و حتی توقف محدود آن مطرح است؛ پیشنهادهایی که هدفشان رسیدن به یک توافق اولیه و کاهش فشارهاست، اما مشخص نیست تا چه حد برای طرف آمریکایی کافی و مطلوب باشد.
با در نظر گرفتن شرایط کنونی و سطح بالای تنش میان ایران و آمریکا، دشوار می‌توان انتظار داشت که رفع تحریم‌های اقتصادی، برخلاف خواست و نیاز اساسی طرف ایرانی، به مساله محوری و اولویت اصلی مذاکرات تبدیل شود. تحریم‌هایی که در عمل به منشأ و پیشران بخش قابل‌توجهی از مشکلات اقتصادی، سیاسی و حتی امنیتی کشور بدل شده‌اند و آثار آنها در تحولات و حوادث تلخ اخیر نیز به‌وضوح قابل ردیابی است. گسترش و تعمیق خطر جنگ، عملا دستور کار مذاکرات را از موضوعات اقتصادی تهی کرده و تمرکز را به سمت مدیریت بحران و مهار تقابل نظامی سوق داده است؛ به‌گونه‌ای‌که حتی طرح ظاهری مساله تحریم‌ها در اظهارات رسمی مقامات دیپلماتیک نیز بیش از آنکه واجد محتوای واقعی باشد، جنبه‌ای نمادین یافته است.

در مذاکرات پیشین، حل‌وفصل پرونده هسته‌ای و رفع تحریم‌های اقتصادی، هرچند با وزن و اولویت متفاوت، به‌طور همزمان در کانون چانه‌زنی‌ها قرار داشتند. این هم‌پیوندی، دست‌کم این امکان را فراهم می‌کرد که دیپلماسی به‌عنوان ابزاری برای کاهش فشارهای اقتصادی و کاستن از ریسک‌های سیاسی عمل کند. با این حال، در شرایط فعلی، اولویت غالب به کنترل تنش و جلوگیری از ورود به جنگ تمام‌عیار تغییر یافته و همین امر موجب شده است که موضوع تحریم‌ها عملا به حاشیه رانده شود. این در حالی است که واقعیت‌های عینی اقتصاد ایران نشان می‌دهد، بدون رفع تحریم‌های اقتصادی، نه چشم‌اندازی پایدار برای بهبود شرایط معیشتی وجود دارد و نه امکان کاهش ریشه‌ای مخاطرات امنیتی و سیاسی؛ به بیان دقیق‌تر، تداوم تحریم‌ها به‌معنای تداوم ریسک جنگ است.

بر این اساس، هرچند دور جدید مذاکرات اثر روانی مثبتی بر بازارهای داخلی ایران برجای گذاشت و توانست تا حدی از شدت التهابات بکاهد، اما این اثرگذاری ماهیتی موقت و محدود دارد. کاهش نوسانات و آرامش نسبی بازارها، بیش از آنکه نشانه آغاز یک مسیر ترمیم اقتصادی باشد، بازتابی از تعدیل کوتاه‌مدت انتظارات است. در غیاب تغییرات ساختاری و به‌ویژه رفع موثر تحریم‌ها، این مذاکرات به‌تنهایی قادر نخواهد بود نقش یک احیای اورژانسی و پایدارسازی کوتاه‌مدت برای اقتصاد ایران ایفا کند.


🔻روزنامه تعادل
📌 خطر جبران کسری بودجه از طریق تورم
✍️ محمدرضا منجذب
یکی از عوامل تاثیرگذار بر ایجاد تورم در برخی جوامع نظام تصمیم‌سازی‌های اقتصادی و اجرایی است. وضعیتی که در آن دولت‌ها برای جبران نیازهای مالی خود از عامل تورم بهره می‌جویند تا از این طریق به منابع موردنظر دست پیدا کنند. (Inflationary Financing) به فرآیندی اشاره دارد که در آن یک دولت یا ساختار اجرایی و نظام تصمیم‌سازی، برای تامین هزینه‌های خود، به‌ جای افزایش مالیات یا استقراض از بازار، به چاپ پول بدون پشتوانه یا استقراض از بانک مرکزی متوسل می‌شود. وضعیتی که در اقتصاد ایران بارها تکرار شده و دولت‌ها از طریق تورم منابع موردنظر خود را تامین می‌کنند. این عمل باعث افزایش حجم نقدینگی در اقتصاد می‌شود و در صورتی‌ که با رشد تولید همراه نباشد، منجر به افزایش سطح عمومی قیمت‌ها (تورم) می‌شود. در واقع، ساختارهای تصمیم‌ساز از طریق ایجاد تورم، به ‌صورت غیرمستقیم منابع مالی را از جیب مردم (کاهش قدرت خرید پول) به سمت خود منتقل می‌کند، اما مکانیسم تامین مالی تورمی شاخص‌ها و ویژگی‌هایی دارد که باید به آن توجه داشت:
۱) کسری بودجه دولت: دولت‌ها به دلایل مختلف (مانند هزینه‌های اجتماعی، پروژه‌های عمرانی یا جنگ) با کسری بودجه مواجه می‌شود. برای جبران این کسری بودجه بعضا دولت‌ها دست به اقدامات تورم‌زایی می‌زنند که هر چند در کوتاه‌مدت نیاز آنها به منابع مالی را تامین می‌کند اما در بلندمدت برای مردم گرانی و تورم و مشکل به همراه دارد.

۲) چاپ پول یا استقراض از بانک مرکزی: روش بعدی تامین مالی از طریق نوسانات تورمی چاپ پول یا استقراض از بانک مرکزی است. در واقع مدیران به جای انتشار اوراق قرضه در بازار یا افزایش مالیات، دولت پول جدید بدون پشتوانه تولید می‌کند یا از بانک مرکزی و سیستم بانکی وام می‌گیرد.

۳) افزایش نقدینگی: روش مهم بعدی پمپاژ نقدینگی در اقتصاد است. از این طریق پول جدید وارد اقتصاد شده و باعث نوسانات تورمی می‌شود (معمولا از طریق پرداخت‌های دولت).

۴) عدم تعادل بین عرضه و تقاضا: با افزایش تقاضا (به دلیل پول بیشتر) و بدون افزایش متناسب عرضه کالاها و خدمات، قیمت‌‌ها بالا می‌روند.

۵) کاهش ارزش پول: قدرت خرید مردم کاهش می‌یابد و در واقع بخشی از ثروت آنان به دولت منتقل می‌شود (مانند یک مالیات پنهان).

این گزاره‌های اجرایی اما پیامدهای منفی ویژه‌ای دارند که نتایج آن در قالب نارسایی‌های اقتصادی بر مردم وارد می‌شود، از‌جمله این پیامدهای منفی می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

تورم بالا و بی‌ثباتی قیمت‌ها: کاهش ارزش پول ملی.

توزیع ناعادلانه درآمد: اقشار کم‌درآمد که پس‌انداز نقدی دارند بیشتر آسیب می‌بینند.

کاهش سرمایه‌گذاری مولد: زیرا نااطمینانی افزایش می‌یابد
افزایش نرخ بهره (در پاسخ به تورم)

فرار سرمایه به سمت دارایی‌های مشهود (طلا، ارز و مسکن) یا فرار سرمایه به خارج.

با این توضیحات ممکن است پرسش‌هایی در این خصوص که کدامین کشورها با چنین مشکلات و پیامدهایی مواجه بودند؟ شکل بگیرد. برای این مدل‌های تورمی نمونه‌های تاریخی خاصی وجود دارد، ازجمله: آلمان پس از جنگ جهانی اول (ابرتورم دهه ۱۹۲۰)، زیمبابوه در دهه ۲۰۰۰ و ونزوئلا در سال‌های اخیر، ضمن اینکه ایران نیز در دوره‌هایی (به‌ ویژه تحت‌تاثیر تحریم‌ها، کاهش درآمدهای نفتی و کسری بودجه) تاحدی از این مکانیسم استفاده کرده است. برای مقابله با این رویکرد اما جایگزین‌های سالمی وجود دارد که از طریق آن می‌توان نیاز به تامین مالی کشورها را پوشش داد. افزایش مالیات (با ملاحظات عدالت اجتماعی)، استقراض از بازار داخلی از طریق انتشار اوراق، جذب سرمایه خارجی و کاهش هزینه‌های غیرضروری دولت. افزایش بهره‌وری و رشد اقتصادی برای افزایش درآمدهای واقعی. در عین حال باید توجه داشت تأمین مالی تورمی معمولا به عنوان یک راه‌حل کوتاه‌مدت و پرخطر شناخته می‌شود که در بلندمدت می‌تواند به بی‌ثباتی اقتصادی و اجتماعی منجر شود. اقتصاددانان معمولا تنها در شرایط بسیار خاص (مانند رکود عمیق با نرخ بهره صفر) و به‌ صورت محدود، سیاست‌های افزایش نقدینگی را توصیه می‌کنند، اما تاکید بر آن است که این اقدام باید با نظارت دقیق و خنثی‌سازی اثرات تورمی همراه باشد.


🔻روزنامه جهان صنعت
📌 دیپلماسی در وقت اضافه
✍️ فاطمه رحیمی
اگر تاریخ پرتنش روابط ایران و آمریکا را در کنار وضعیت امروز کشور بگذاریم، تصویر شکل‌گرفته بیش از آنکه یادآور یک روند دیپلماتیک امیدوارکننده باشد به صحنه‌ای شبیه است که در آن سیاست خارجی، اقتصاد بحران‌زده و نارضایتی اجتماعی به هم گره خورده‌اند. مذاکرات تازه در عمان نیز در چنین فضایی آغاز شده؛ فضایی که نه بوی آشتی می‌دهد و نه نشانی روشن از توافقی بزرگ دارد بلکه بیشتر به تلاشی برای مهار اضطراب، خرید زمان و جلوگیری از لغزش به سمت بحران‌های بزرگ‌تر می‌ماند.در سال‌های گذشته ایران هرگاه زیر فشار همزمان تحریم، تهدید نظامی و نارضایتی داخلی قرار گرفته به سمت مذاکره سوق پیدا کرده است. این الگو امروز هم دیده می‌شود اما تفاوت مهمی وجود دارد: سطح ناامیدی اجتماعی عمیق‌تر از بسیاری از دوره‌های گذشته به‌نظر می‌رسد. افزایش شدید هزینه‌های زندگی، بی‌ثباتی نرخ ارز، دشواری‌های معیشتی و چشم‌انداز نامطمئن آینده لایه‌ای از خستگی و بی‌اعتمادی در جامعه ایجاد کرده که صرفا اقتصادی نیست بلکه به نوعی احساس فرسایش امید جمعی تبدیل شده است.

اعتراضاتی که از فشارهای اقتصادی آغاز شد و به سرعت دامنه گسترده‌تری یافت نشانه همین فرسودگی اجتماعی است. جامعه‌ای که مدام با تورم، کاهش قدرت خرید و نگرانی از آینده مواجه بوده طبیعی است که نسبت به تحولات سیاسی و مذاکرات خارجی نیز نگاه بدبینانه‌تری پیدا کند. بسیاری از مردم دیگر مذاکرات را نه به‌عنوان گشایش قطعی بلکه بیشتر به‌عنوان وعده‌ای تکراری می‌بینند که شاید کمی از التهاب بکاهد اما تحول بنیادی ایجاد نمی‌کند.

در کنار این ناامیدی داخلی، سایه جنگ نیز بر فضای روانی کشور سنگینی می‌کند. تجربه درگیری نظامی مستقیم، تهدیدهای آشکارتر منطقه‌ای و حضور نیروهای نظامی خارجی در اطراف ایران نوعی اضطراب دائمی ایجاد کرده است. حتی اگر احتمال جنگ گسترده بالا نباشد، صرف تصور آن کافی است تا بازارها متلاطم شوند، سرمایه‌ها محتاطانه حرکت کنند و جامعه احساس ناامنی بیشتری داشته باشد. این ترس پنهان بر نااطمینانی اقتصادی می‌افزاید و چرخه نگرانی را تشدید می‌کند.

در چنین شرایطی مذاکره بیش از آنکه یک انتخاب راهبردی برای حل اختلافات باشد، به ابزاری برای مدیریت ترس و بحران تبدیل می‌شود. مذاکره می‌تواند پیام آرامش نسبی به بازار بدهد، از شدت تنش روانی بکاهد و فضای داخلی را برای مدتی قابل‌کنترل‌تر کند. همین کارکرد تاکتیکی اما باعث می‌شود انتظار توافقی جامع چندان واقع‌بینانه نباشد زیرا هدف فوری حل همه اختلافات نیست بلکه جلوگیری از بدتر شدن اوضاع است. از منظر سیاست داخلی ایران نیز دستیابی به توافقی گسترده با آمریکا همیشه پیچیده بوده است. رابطه با آمریکا صرفا یک پرونده دیپلماتیک نیست بلکه بخشی از معادلات هویتی، امنیتی و سیاسی داخلی محسوب می‌شود. همین مساله باعث می‌شود هر توافقی نیازمند اجماع گسترده و محاسبات دقیق باشد به‌ویژه در شرایطی که بی‌اعتمادی نسبت به پایبندی آمریکا -پس از تجربه خروج از برجام – همچنان پررنگ بوده بنابراین احتیاط، تعلل و تمایل به توافق‌های محدودتر قابل انتظار است. مذاکرات عمان را نیز می‌توان بیشتر نوعی «تعلیق بحران» دانست تا مقدمه یک مصالحه تاریخی. گفت‌وگو ادامه می‌یابد، کانال‌های ارتباطی باز می‌ماند اما رسیدن به توافقی جامع که همه گره‌ها را باز کند چندان محتمل به‌نظر نمی‌رسد. این وضعیت شاید برای هر دوطرف سودمند باشد: ایران می‌تواند از فشار فوری اقتصادی و امنیتی بکاهد و آمریکا نیز از تشدید تنش ناخواسته جلوگیری کند. برای جامعه ایران اما چنین وضعیتی الزاما به معنای بهبود محسوس زندگی نیست.

از نظر اقتصادی حتی خبر مذاکره می‌تواند موقتا بازار ارز و انتظارات تورمی را آرام‌تر کند زیرا بخشی از نوسانات اقتصادی ایران ناشی از فضای روانی و سیاسی است اما اگر مذاکرات طولانی شود و نتیجه مشخصی نداشته باشد، این اثر آرام‌بخش به‌تدریج فرسوده می‌شود. سرمایه‌گذاران و فعالان اقتصادی معمولا به ثبات پایدار نیاز دارند، نه صرفا وعده کاهش تنش. در نهایت شاید واقع‌بینانه‌ترین برداشت این باشد که مذاکرات فعلی بیش از آنکه نوید توافقی فراگیر بدهد، تلاشی برای خرید زمان است؛ زمانی برای مهار فشارهای خارجی، کنترل التهاب اقتصادی و مدیریت نارضایتی داخلی. زمان خریدن اما لزوما به معنای حل مساله نیست. اگر چشم‌انداز روشنی از بهبود اقتصادی و ثبات سیاسی شکل نگیرد، احساس ناامیدی اجتماعی می‌تواند همچنان باقی بماند و حتی عمیق‌تر شود.به همین دلیل این مذاکرات را می‌توان دیپلماسی در سایه اضطراب نامید: گفت‌وگویی که شاید از شدت بحران بکاهد اما هنوز نشانه‌ای از گشایش قطعی در افق آن دیده نمی‌شود؛ گفت‌وگویی که بیشتر برای جلوگیری از بدتر شدن شرایط است تا ساختن آینده‌ای کاملا متفاوت.


🔻روزنامه اعتماد
📌 پیام‌های دور ششم مذاکره ایران و امریکا
✍️ نصرت‌الله تاجیک
برای ارایه روایتی ممزوج از واقعیت و آرزو در سیاست‌ورزی امروزه ایرانی و آنچه در روز جمعه در مسقط گذشت، من معتقدم اگر دست دیپلمات‌های ایرانی باز باشد و سیاستمداران فقط اصول و سیاست‌ها را انتخاب کنند و استراتژی مذاکراتی، نحوه عمل و تاکتیک از جمله شکل و محل مذاکره را به آنها بسپارند، به توانایی سیاست‌ورزی و کیاست آنها نمی‌توان شک کرد و بهترین استراتژی مذاکراتی و نحوه نیل به آن اصول تدوین و اجرا می‌شود. توجه کنیم ایران قبل از نشست مسقط با هجمه‌ای وسیع از اطلاعات گمراه‌کننده و بازی روانی روبه‌رو بود تا اهداف طرف امریکایی و اراده ترامپ در زمینه بسته مورد نظر او شامل هسته‌ای، موشکی، منطقه و حقوق بشری به ایران در قالب اجلاس استانبول و با دعوت همسایگانش تحمیل شود. اگر قرار بود در استانبول هم به جز هسته‌ای محورهای دیگر نیز مطرح شود و هم همه یکطرف و ایران در طرف دیگر باشد، همین درخواست ایران برای انتقال محل مذاکره به مسقط و دوجانبه شدن آن سیاستی عقلانی بود. اگر چه باعث دلخوری قطر شده باشد که طبعا سفر وزیر امور خارجه به دوحه پس از مذاکرات، می‌تواند التیام‌بخش باشد. بنابراین انتقال محل مذاکره به مسقط برای اجرای دوجانبه آن و موافقت امریکا با این خواست ایران، خردمندانه و نشان از انعطاف امریکا داشت که طلیعه مثبتی برای این دور از مذاکرات بود. زیرا ایران از برنامه ترکیه برای برگزاری اجلاس استانبول به دلیل طراحی وسیع آن و مشارکت همسایگانش راضی نبود. زیرا آنها هم در مورد توانایی هسته‌ای و موشکی ایران تحفظ دارند و هم با سیاست‌های منطقه‌ای ایران جدای از نظری که در مورد درستی یا نادرستی آن داریم، سر سازگاری ندارند! اهداف ومنافع ترکیه و اردوغان از برگزاری چنین شکل و شمایلی چندان برای ایران مفید نبود که درست هم هست. چون احتمال خروج ترکیه از بیطرفی در مقابل سوابق مثبت عمان در این زمینه، کم نبود! و از سوی دیگر هم ایران نباید خودش رقبایش را بزرگ کند. ایران به تاثیر و ارتباط ترکیه و شخص آقای اردوغان نسبت به جایگاه عمان نزد ترامپ واقف بود..

اما بین تاثیر وزن در مقابل اهداف، منافع و مطامع ترکیه و اردوغان بر این دور ازمذاکرات، ایران دومی را انتخاب کرد! زیرا با این شکل که مذاکرات قبلی ایران و امریکا تبدیل به یک اجلاس برای زیر فشار قرار دادن ایران طراحی شده بود، بعید بود به دلیل ساختاری و فواصل اهداف، خواست‌ها و انتظارات و نیمه‌تمام ماندن دو مرحله قبلی جنگ ایران و امریکا، این دور از تلاش‌های میانجیگرانه به جایی می‌رسید!
پس به باور من بسیار عاقلانه بود که تمرکز مذاکرات بر مسائل هسته‌ای باقی بماند و ادامه همان مذاکرات عمان در مسائل هسته‌ای دنبال شود، چراکه گسترش دامنه مذاکرات لزوما نمی‌توانست نه تنها برای ما بلکه طرف امریکایی و مذاکرات کارساز باشد. از این‌رو، به‌نظر من همان‌طور که در این استراتژی از استانبول به مسقط رسیدیم، این خود نوعی رهایی از تله‌گذاری هوشمندانه‌ بود و سبب شد در شروع مذاکره عوامل امیدوارکننده را بیشتر و قوی‌تر از عوامل مأیوس‌کننده بدانم. ترکیب تیم‌ها و برخی اتفاقاتی که در یکی، دو روز گذشته رخ داده، در این خوش‌بینی قابل توجه بود. در ترکیب ایران، درقبال مسائل هسته‌ای، مهم‌ترین موضوع مسائل اقتصادی کشور و فشار وارده به سفره خانوار است. به‌نظر می‌رسد اضافه شدن داماد ترامپ در آن سوی مذاکره و اضافه شدن معاون دیپلماسی وزارت امور خارجه، در این سو، می‌تواند ذهن ما را حداقل از جهت تحلیلی به این سمت ببرد که این بخش نیز که همواره درخواست ایران بوده، مورد توجه قرار خواهد گرفت، زیرا خواست دایمی ایران این بوده که درقبال هرگونه پذیرش یک تفاهم قابل راستی‌آزمایی و اطمینان‌بخش در توانمندی‌های هسته‌ای، باید سامانی به وضعیت اقتصادی، به‌ویژه از منظر تحریم‌ها، داده شود تا جدای از بحث‌های داخلی و سوء‌مدیریت، مخصوصا در مسائل اقتصادی که اغلب در کم‌کاری و ترک فعل دولت‌ها بوده، عامل منفی و ویرانگر تحریم خارجی را حذف نماید و کشور را روی ریل توسعه قرار دهد. خوشبختانه در مقدمه این دور از مذاکرات هم ایران قصد استفاده غیر صلح‌آمیز از توانمندی‌های هسته‌ای‌اش را ندارد و هم اصل اول برای ترامپ عدم دستیابی ایران به کاربرد نظامی تاسیسات هسته‌ای است و در عین حال سیاستمداران دوکشور به مخاطرات جنگ آگاه و پیدا کردن نقطه تفاهم مشترک را به دیپلمات‌ها سپرده بودند که نیاز به جسارت، ریسک‌پذیری، اعتماد به نفس با استراتژی شوک به بازار سیاست از طریق مذاکره رو در روی دور بعد دارد! تا آثار بلغمی این دور جبران و مذاکرات برای حل مشکلات فی‌مابین روی ریل بیفتد! اگرچه سیاست عرصه نامعلومی‌هاست و در دو، سه روز منتهی به مذاکره دور ششم، ایران با یک جنگ روایی نیز روبه‌رو بود تا امریکا روایت خود را جا بیندازد، اما با ایستادگی، تدوین استراتژی و تحقق آن توسط تیم سیاست خارجی کشور، یعنی تمرکز صرف بر مسائل هسته‌ای، دو‌جانبه و در عمان گام مثبتی برداشته شد و ایران در تله قرار نگرفت و همراهی تیم ترامپ نیز زمینه خوش‌بینی را افزایش داد و همان‌گونه که ذکر شد اگر مذاکرات این دور با شکل قبلی در استانبول پیش می‌رفت، یقینا این دور از مذاکرات به نتیجه نمی‌رسید، اما در این شکل جدید در مسقط، به‌ تصور من تیم ایرانی تلاش کرد که هم طرف مقابل را نسبت به دغدغه‌های خودش آگاه کند و هم او را به روحیات ملی ایرانیان متوجه سازد! به‌گمان من، در مقدماتی که پیش از این جلسه، در پیام‌ها و تبادل مطالب میان دو‌طرف طی شد، زمینه‌های مثبت‌اندیشی نسبت به این دور از مذاکرات را رقم زد و طرفین به این رسیدند که هرچه مسائل بیشتری به مذاکرات اضافه شود، احتمال شکست آن بیشتر خواهد شد و لذا در ابتدا بر مسائل هسته‌ای متمرکز شدند. حتی به خاطر داریم تیم ایرانی با حجم زیادی از روایت‌ها روبه‌رو شد که تلاش داشتند شکست این دوره از مذاکرات را پیشاپیش رقم بزنند، اما واقعیت این بود که آن روایتی که درخصوص مکان و دستور مذاکره مطرح شد و به تعبیری «یا همین یا هیچ» و ایستادگی ایران بر «هیچ!»، به باور من یک پیچ یا گردنه استراتژیک بود که ایران آگاهانه آن را انتخاب کرد، چراکه ایستادن بر اهداف و استراتژی‌ها دیگر حالت احساسی یا لجاجت‌ورزی ندارد، بلکه به عنوان بخشی از توازن استراتژیک ایران و آینده کشور مطرح است. طبیعی است که ایران برای این دور از مذاکره مجموعه‌ای از اصول و اهداف را مد‌نظر داشت. ممکن است برخی رویکردهای ما در مقاطعی درست نبوده باشد، اما نمی‌توانیم اصولی که جنبه موجودیتی برای ایران پیدا می‌کند را زیر سوال ببریم. فارغ از آن در این دوره از مذاکرات، به نظر می‌رسد به یک نقطه مشترک درمورد توانمندی‌های صلح‌آمیز هسته‌ای قابل راستی‌آزمایی با ترامپ رسیده‌ایم. از وی شناخت بهتری پیدا کرده‌ایم و اهداف، دیدگاه‌ها و ویژگی‌های شخصیتی او برای ما اکنون تاحدودی روشن است. بر همین اساس، تیم مذاکره‌کننده طبعا باید روی این تفاهم مشترک که ایران اهداف غیرصلح‌آمیز از توانمندی‌های هسته‌ای خود نداشته و با پذیرش هر سازوکار بین‌المللی که تایید کند و ازجمله پذیرش محدودیت سطح و میزان مواد غنی شده که قصد حرکت به سمت تسلیحات هسته‌ای را نیز ندارد تاکید نموده باشد و این دقیقا همان چیزی است که ترامپ نیز خواهان آن است. اما از منظر واقعی احتمالا تیم امریکا همان شروط و خطوط قرمز خود را مبنی بر توقف غنی‌سازی اورانیوم، حذف اورانیوم غنی‌شده، محدود کردن موشک‌های بالستیک از نظر کمیت و برد و پایان دادن به تامین بودجه نیروهای مقاومت ارایه کند و تیم ایران نیز تمامی این خواسته‌ها را رد نموده و همچنان بر حفظ حق خود برای غنی‌سازی اورانیوم اصرار نماید و بحث موشکی را حق دفاعی خود تلقی نماید، لذا این دور از مذاکره بیشتر و عمدتا بر شرایط مذاکره متمرکز بود تا ورود به خود مذاکره و بده بستان، اما با شناختی که از ترامپ و اهداف امریکا پیدا کرده‌ایم و در این شرایط داخلی و خارجی ایجاد شده برای ایران، باید به‌دنبال راه‌حلی باشیم که هر دوطرف بتوانند آن را به عنوان «برد» تلقی کرده و معرفی کنند. این موضوع را باز هم باید با رجوع به ویژگی‌های شخصیتی ترامپ بررسی کرد. آقای ترامپ سابقه‌ای دیپلماتیک به معنای کلاسیک ندارد؛ او از حوزه تجارت و املاک آمده و ویژگی‌های خاص خود را دارد. بدون نگاه منفی، باید پذیرفت که این کاراکتر خاص در درون او وجود دارد. نمونه‌اش همان روایت‌سازی مربوط به ماجرای «۸۰۰ نفر» است که او از آن یک موفقیت برای خود ساخت، درحالی‌که اساسا نه بحث اعدام ۸۰۰ نفر مطرح بود و نه موضوع واقعی آن‌گونه که روایت شد. اما ترامپ می‌خواست در آن مقطع، از شرایطی که در آن گرفتار شده بود، با یک برگ برنده خارج شود؛ وعده‌ای به مخالفین حکومت ایران داده بود که نمی‌توانست آن را عملی کند و به‌دنبال راه خروج بود! پس با استفاده از همین دو تجربه محدود و نزدیک در این دور از مذاکرات نیز ما باید آن نقطه‌ای را پیدا کنیم که از نگاه ترامپ، او بتواند از این ماجرا «برنده» بیرون بیاید. در گمانه‌زنی‌ها و اخباری که در آستانه مذاکره در مسقط نیز منتشر شد بحث وساطت ۹ کشور عربی هم مطرح شد. البته نمی‌گوییم چنین وساطتی ازسوی اعراب مبنی بر عدم رویارویی با ایران وجود نداشته، اما ترامپ شخصی نیست که برای هر کشوری اهمیت چندانی قائل باشد. اینکه مثلا عربستان، قطر، ترکیه یا هر کشور دیگری در میان آن ۹ کشور با او تماس بگیرند و از او بخواهند پای میز مذاکره با ایران برگردد، الزاما باعث نمی‌شود ترامپ وارد مذاکره شود. اگر منافعش در مذاکره نباشد، وارد آن نخواهد شد و این لشکرکشی هم بیشتر بازی روانی برای امتیاز‌گیری و حداکثر حمله محدود و سریع به تاسیسات و زیرساخت‌های موشکی ایران است، ولی وی نه می‌خواهد این حمله طولانی شود و نه گسترده که با این سیاست ایران برای گسترش منطقه‌ای هر حمله احتمالی به یک موضع بغرنجی رسیده است و لذا او برای خروج به یک برگ برنده نیاز دارد؛ به چیزی که بتواند با آن برای خود وجاهت و دستاورد بسازد و یک مقطع را پشت سر بگذارد و وارد مرحله جدیدی شود. پس ایران، ترامپ را می‌شناسد و به اهداف و نیاتش واقف است! هدف امریکا در رویارویی با ایران نه صرفا پرونده هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای بلکه خود ایران است! تا مرحله به مرحله به حساب همه پرونده‌ها برسد و یک شیر بی‌یال و دم و اشکم بماند! ایران بعد از قرن‌ها به سطح مستقلی از تاثیر‌گذاری قدرت توازن‌بخش رسیده که بازی به‌هم‌زن هم هست! و این الزامات خاص خودش را دارد که مردم و حکومت، مخصوصا رابطه بین این دو و مشارکت مردم در تامین اهداف استراتژیک کشور باید تصمیم نهایی را بگیرند! ازسوی دیگر بعید است به دلیل آسیب سیاست خاورمیانه‌ای ایران، کاهش انسجام داخلی و برآورد بیش از حد ترامپ از این دو نقطه ضعف بتوان با او به مصالحه پایداری رسید، مگر آنکه با خلاقیت و نوآوری و وارد آوردن شوک به بازار سیاست به ترامپ چیزی داد که احساس برنده شدن داشته باشد. این لزوما به ضرر ایران نیست! دقت کنیم اینکه ایران نتوانست به‌خوبی از سرمایه‌گذاری خاورمیانه‌ای در ایجاد کارت توازن‌بخش قدرت منطقه‌ای‌اش برای تشکیل یک بلوک حائل و بازیگر استفاده کند تا تنها نباشد، عوامل متعددی دارد، اما هسته اصلی آن، غرور و تک‌خوری، عدم حاکمیت تفکر سیاسی برای مصالحه و فقدان استراتژی یارگیری و اجماع‌سازی درسیاست و حکومت ایران امروز در اثر عدم شناخت جهان و ظرفیت‌های خود است! به نظر می‌رسد ما در تفوق و تقدس ساختار بر کارکرد‌گرایی، بیش از محتوا و دستاورد به شکل نگاه می‌کنیم! در‌حالی که ما ضرورتا برای کسب منافع دراز‌مدت و پرهیز از آسیب بیشتر بر بخش سخت و نرم‌افزاری کشور و مخصوصا آوردن بیشتر مردم در پشت سر سیاست‌های حکومت و امن کردن کشور از هر گونه آسیب غیر‌ضروری نیاز به اصلاحاتی در رویکردهای خود در سیاست خارجی داریم. نقطه شروع این تغییر می‌تواند استفاده از مزایای مذاکره مستقیم و رو در رو باشد تا هم امتیازی به ترامپ داده شود و هم مسائل روان‌تر و راحت‌تر و زودتر حل و فصل شود و بیش از این اداره کشور و سرنوشت مردم که در بلاتکلیفی به‌سر می‌برند در گرو شکل مذاکره قرار ندهیم. در سیاست به ‌طور اعم و سیاست خارجی به ‌طور اخص گرفتن رویه عقلانی و دقیق پیام‌های طرف مقابل ضرورت امنیت ملی است! اعزام جرد کوشنر، داماد ترامپ با ظرفیت‌ها، ویژگی‌ها و نقشی که وی دارد برای ارایه مشورت به تیم امریکایی نبود! او به تیم اضافه شد تا یک رابط مستقیم با مذاکره‌کنندگان ایرانی برای بده‌بستان باشد و چنین عاملی در مذاکره غیرمستقیم کارایی ندارد. پس مذاکره مستقیم می‌تواند آن شوکی به سیاست باشد که با چند دور محدود مذاکره در تهران و واشنگتن هم عوامل و منافع احتمالی واسطه حذف می‌شود و هم از مزایای روابط انسانی استفاده کرد و هم اعتماد‌سازی سریع‌تری با تغییر در رویکرد ایجاد نمود و هم با رضایت مردم از تغییر موضع و قابل فهم کردن اقدامات، سیاست‌ها و استراتژی‌های ایران برای آنها، زمینه انسجام ملی بیشتری فراهم کرد! ان‌شاءالله.


🔻روزنامه شرق
📌 دیگر چه باید گفت
✍️ حمزه نوذری
این‌ روزها جامعه داغدار و سوگوار افرادی است که در ناآرامی‌های اخیر جان خود را از دست داده‌اند و دل‌نگران افرادی است که زخمی هستند یا بازداشت شده‌اند. جامعه با خطرات حمله و تهاجم خارجی هم روبه‌رو است. تحمل این‌همه درد، رنج، غم و نگرانی ساده نیست. اغلب خانواده‌ها نمی‌دانند با ترس و اضطراب بچه‌ها چگونه مواجه شوند. جامعه ایران همه تلاش خود را برای بهبود و تغییر انجام داده است؛ گاهی به اصلاحات امید بست، شیوه‌ها و راه‌های قانونی برای تغییر را دنبال کرد، پای صنودق رأی آمد و مطالباتش برای عدالت و آزادی را مطرح کرد. اصحاب علوم انسانی و اجتماعی نتایج تحققیات خود درباره جامعه را در اختیار همه قرار دادند، هشدار دادند و راه‌حل‌هایی پیشنهاد کردند. در پاسخ برخی گفتند همین است که هست، اگر کسی نمی‌خواهد، جمع کند برود یا به اصحاب علوم اجتماعی برچسب زده شد که شما اندیشه‌ها و نظریه‌های غربی را نشخوار می‌کنید.
تحلیل و توضیحات درباره اینکه چرا به اینجا رسیدیم، مفصل انجام شده است. اینکه چه ساز‌و‌کارهایی در کار بوده که چنین شد یا نظم چه نشتی‌هایی دارد، چه مکانیسم‌های نادرستی مدام بازتولید می‌شود، نهادهای ناکارآمد و ضد جامعه کدام‌اند؟ چرا تورم بالا و پرنوسان وجود دارد؟ چرا با نوجوانان و جوانان در مدرسه و دانشگاه و عرصه عمومی این‌گونه برخورد می‌شود؟ تغییر چگونه ممکن است؟ کدام رویه‌ها و ساز‌وکارها به احساس بی‌عدالتی و تبعیض شدت بخشیده است؟ همه مورد بحث قرار گرفته است. جامعه‌شناسان بارها گفته‌ و نوشته‌اند که نارضایتی، عصبانیت، خشم و نا‌امیدی از بهبود اوضاع در حال زیادشدن است. بارها گفته شده است دولتی که نداند در جامعه چه خبر است و گروه‌های مختلف جامعه چگونه می‌اندیشند و رفتار می‌کنند، آرزوها و اهداف‌شان چیست، نمی‌تواند اهداف بلندمدتی برای جامعه تعریف کند. در جوامعی که دولت‌ها از تشکیل تشکل‌های اجتماعی مستقل متعدد و متکثر ممانعت می‌کنند، مطالبات گروه‌های مختلف اجتماعی به شکل جنبش‌های اجتماعی و اعتراضات خیابانی رؤیت‌پذیر ‌شوند.
اما واقعیت‌ها انکار شد و تصور شد با روایت خاصی از واقعیت می‌توان آن‌ را ساخت و به خورد جامعه داد. گاهی هم ساده‌سازی شد. سیاست‌مدار سابق تعجب می‌کند که با مهیا‌بودن این شرایط چرا جامعه معترض است. او نمی‌گوید که به دلیل همین پوشش زنان چه‌ها بر جامعه گذشت‌؟ احتمالا پس از چند صباح خواهد گفت به دلیل یارانه معیشتی به همه دهک‌ها، نان شما هم تأمین است، پس چرا معترض هستید. مارکس در دیباچه چاپ اول کتاب سرمایه تشبیه جالبی دارد. پرسه (پسر زئوس خدای خدایان یونان) برای اینکه دیوها را دنبال کند، خویشتن را با کلاهی از ابر می‌پوشانید ولی ما در عوض کلاه، ابر بر دیدگاه و گوش‌های خود می‌کشیم تا بتوانیم وجود دیوان را انکار کنیم؛ دیو تبعیض، دیو تورم و... .

اما چرا چنین است؟ مطالبات پاسخ داده نمی‌شود یا با درد و رنج بسیار داده می‌شود، چرا باید سر هر مطالبه و خواسته‌ای این‌قدر جامعه دچار فرسایش ‌شود؟ به نظر می‌رسد دولتمردان و سیاست‌مداران نمی‌توانند‌ جز با گروهی، با دیگر گروه‌های جامعه تعامل و ارتباط مناسبی برقرار کنند. نمی‌توانند بشنوند و به واقعیت‌ها نگاه کنند. شاید هم پیش خود گفته‌اند چیزی نیست، حتما گربه است. وقتی تعامل و ارتباط وجود ندارد، تصمیم مهمی هم برای تغییر گرفته نمی‌شود؛ به‌ همین ‌دلیل آینده نامعلوم است. اختلال ارتباطی با اغلب گروه‌های جامعه وجود دارد و تصمیم برای تغییر به نظر ناممکن شده است.

جمهوریت محدود به حق رأی و پارلمان نیست. جمهوری فقط انتخابات و نمایندگی حداقلی نیست. به رسمیت شناختن کثرت‌ها و به حداقل رساندن دوگانه‌‌انگاری‌ها در مناسبات اجتماعی اهمیت اساسی دارد. جامعه تصور می‌کند تصمیم‌های اساسی خارج از مکانیسم جمهوری‌خواهانه گرفته می‌شود. باید به لوازم جمهوری پایبند بود و تصمیم را بر‌اساس ‌آن تنظیم کرد.


🔻روزنامه همشهری
📌 این کشته‌ها کار خودشونه؟
✍️ محسن مهدیان
آقای شکوری‌راد گفته کشته‌های اغتشاشات اخیر کار خود نظام است. ای‌کاش دستگاه قضایی این ادعا را جدی می‌گرفت و از او می‌پرسید: طبق کدام سند؟ اما بگذریم. چون این ادعا زیاد در رسانه‌ها چرخید، چند استدلال ساده را مرور کنیم.
از اینجا شروع کنیم.
بسیار خب، فرض می‌کنیم ما کشتیم.
پس این ۳۰۰ و خرده‌ای شهید امنیت را چه‌کسی کشته است؟
احتمالا می‌گویند باز هم خود نظام؛ برای رد‌گم‌کنی.
آخر کدام حکومت برای ردگم‌کنی، ستون امنیت خودش را قربانی می‌کند؛ خودزنی می‌کند؟
اما قبول. جلوتر برویم.
نظام کشت، اما چرا بعدش سلاخی کرد؟ چرا مثله؟ چرا آتش زد؟
چه‌کسی بالای سر جنازه سوخته دادستان اسفراین رقص و شادی کرد؟
احتمالا می‌گویند اینها هم نمایش خودشان است.
اما کسی که این را بگوید، نمی‌فهمد سلاخی یعنی پیام؛ یعنی «بکشید، هزینه ندارد»، «بکشید، ترسی نیست».
خب چرا باید نظام چنین پیامی به اغتشاشگران بدهد؟
هیچ عقل امنیتی، خشونت را ساده نمی‌کند تا تکثیر شود. می‌کند؟
بازهم قبول. جلوتر برویم.
این فیلم‌ها که طرف با اسلحه وسط خیابان تیراندازی می‌کند، چیست؟
احتمالا می‌گویند نیروهای امنیتی‌اند؛ برای رد‌گم‌کنی.
خب، پس چرا دستگیر شدند؟ چرا اعتراف کردند؟ چرا شبکه‌شان لو رفت؟
شاید می‌گویند اعتراف‌ها هم نمایش است.
بسیار خب، نمایش.
پس آنهایی که در عملیات پلیس کشته شدند، چه؟
مثلا همین تروریستی که به کلانتری تهرانپارس حمله کرده بود و اخیرا در درگیری کشته شد. چرا کشته شد؟ مگر خودی نبود؟
احتمالا باز هم چشم می‌بندند.
یعنی نظام، نیروی خودش را می‌کشد، به بعضی لباس تروریست می‌پوشاند، دوباره می‌کشد؛ واقعا چطور رویتان می‌شود؟
بگذریم، قبول؛ این هم نمایش.
این همه سلاح از کجا آمد؟ کجا رفت؟ خرج چه شد؟
این هم هیچ؟
راستی اعتراف خود غربی‌ها، اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها چه؟
بزرگ‌ترینشان ترامپ است که صراحتا گفت از داخل جمعیت به نیروهای پلیس تیراندازی شده است.
این هم بلوف است؟ باشد.
آنهایی که خودشان فیلم گرفته‌اند و گفته‌اند «کشتیم» چه؟
منافقین، مهم‌ترینشان.
جریان ضدانقلاب و گروه‌های تروریستی اصلا نمی‌گویند کار حکومت بوده؛ می‌گویند کار خودمان است و حق‌مان هم بوده و باز هم می‌کشیم. می‌گویند نه فقط امروز؛ اگر قدرت بگیریم، تک‌تک‌تان را می‌کشیم.
اینها هم کار نظام است؟ منافقین و پژاک هم همان جمهوری اسلامی‌اند؟

و سؤال آخر:
اگر جمهوری اسلامی اینقدر مافیایی و خون‌ریز است، چرا کسی مثل شکوری‌راد را رها می‌کند تا بیاید و پروژه را لو بدهد؟
آدم باید خیلی خبیث باشد که این همه فیلم، خبر، اعتراف، دستگیری و این میزان قربانی را ببیند و باز هم چشم ببندد و بگوید: کار خودشان است.


🔻روزنامه آرمان ملی
📌 به رسمیت شناختن سوگ
✍️ سعید خاتمی
استمرار دغدغه‌های اقتصادی و اضطراب از آینده، زمینه تشدید آسیب‌های روانی، خشم انباشته و بی‌اعتمادی اجتماعی را فراهم کرده است.
ایران در سوگ فرو رفته است. خانواده‌هایی داغ عزیزانشان را تحمل می‌کنند و بسیاری دیگر در غم آنها شریکند. آسیب‌دیدگان حوادث اخیر و خانواده‌هایشان با مشکلات عملی و روانی گسترده روبه‌رو هستند؛ فقدان دسترسی به حمایت، بی‌اطمینانی نسبت به آینده و فشار‌های اقتصادی و اجتماعی، درد آنها را دوچندان خواهد کرد. کنار این اندوه و مشکلات، اضطرابی عمیق در جامعه جریان دارد؛ اضطرابی که اگر دیده نشود و پاسخ درستی نگیرد، به فشاری انباشته و خطرناک تبدیل می‌شود. کودکان و نوجوانان به دنبال راهی برای بیان درد و ترس خود هستند و بزرگ‌تر‌ها فضایی می‌خواهند برای مدیریت سوگ و بازسازی آرامش. جامعه‌ای که در سال‌های اخیر با انباشت فشار‌های روانی، نگرانی‌های معیشتی، احساس فرسایش امید اجتماعی و تهدید‌های خارجی روبه‌رو بوده، در مواجهه با سوگ‌های جمعی تاب‌آوری کمتری نشان می‌دهد.
استمرار دغدغه‌های اقتصادی و اضطراب از آینده، زمینه تشدید آسیب‌های روانی، خشم انباشته و بی‌اعتمادی اجتماعی را فراهم کرده است. اگر سوگ و درد واقعی آسیب‌دیدگان و خانواده‌های آنها به رسمیت شناخته نشود، ذهنی زخمی و تحریک‌پذیر شکل می‌گیرد که می‌تواند به خشم و تنش اجتماعی منتهی شود. تجربه‌های بین‌المللی موفق نشان می‌دهد که ایجاد فضای امن و فعالیت‌های متناسب، می‌تواند سوگ و خشم جمعی را به فرصتی برای تاب‌آوری، همدلی و توانمندسازی واقعی تبدیل کند. در ژاپن و کره جنوبی، جلسات گروهی، کارگاه‌ها و مشاوره‌های فردی برای کودکان، نوجوانان و خانواده‌های آسیب‌دیده برگزار شد تا بتوانند درد و اضطراب خود را بیان کنند و مهارت‌های بازسازی محله و مدرسه را بیاموزند.

در ترکیه و لبنان، پروژه‌هایی برای خانواده‌های افراد مفقودشده و قربانیان خشونت اجرا شد؛ خانواده‌ها نه فقط گیرنده خدمات، بلکه عضوی فعال از فرآیند بازسازی و تصمیم‌گیری بودند. در برزیل، پس از سیل‌های شدید، گروه‌های محلی با برگزاری کلاس‌های آموزشی، فعالیت‌های فرهنگی و ورزشی، کارگاه و بازی، کودکان و نوجوانان را گرد هم آوردند تا مهارت‌های زندگی و تاب‌آوری را بیاموزند و احساس کنند صدایشان شنیده می‌شود. یک اصل ثابت در همه این نمونه‌ها، طراحی فعالیت‌های متناسب با سن، زبان و مطالبات افراد است. حمایت واقعی زمانی موفق است که از دل جامعه شکل گیرد، استقلال فردی حفظ شود و هیچ نقش سیاسی یا امنیتی دخیل نباشد.

هدف ساده و انسانی است: تاب‌آوری، همدلی و توانمندسازی واقعی. در ایران امروز، با سوگ‌های جمعی، فقدان عزیزان و آسیب‌های گسترده، جامعه به همین نوع مداخلات نیاز دارد. تشکل‌ها و گروه‌های محلی می‌توانند با جلسات گروهی کوچک، مشاوره فردی، آموزش تیم‌های محلی و ایجاد شبکه‌های حمایتی، سوگ و خشم جمعی را مدیریت کنند و فرصت بازسازی اجتماعی را فراهم آورند. خانواده‌ها و آسیب‌دیدگان باید بتوانند بدون فشار اجتماعی یا سیاسی، سطح مشارکت و حمایت مورد نظر خود را انتخاب کنند. کلید موفقیت این مداخلات، شفافیت و تعریف دقیق نقش تشکل‌ها و نهاد‌های مدنی و محلی است. هرگونه دخالت بیش از حد یا تحمیل خدمات، سوگ و خشم جمعی را به ابزاری برای کنترل تبدیل می‌کند. برعکس، وقتی تشکل‌ها به عنوان حامی و میانجی، نه مدیر عمل کنند، سوگ جمعی به نقطه‌ای برای تاب‌آوری، همدلی و یادگیری جمعی تبدیل می‌شود.

وقتی خانواده‌ها و آسیب‌دیدگان احساس کنند صدایشان شنیده می‌شود و حق انتخاب دارند، اعتماد اجتماعی افزایش می‌یابد و جامعه قوی‌تر می‌شود. سوگ و خشم جمعی فرصتی است برای همدلی، تاب‌آوری و تقویت جامعه، نه ابزاری برای مهار یا جهت‌دهی مردم. نادیده گرفتن سوگ واقعی، خود می‌تواند به خشم انباشته و تنش اجتماعی منجر شود. موفقیت این مداخلات وابسته به احترام به حق انتخاب افراد، شفافیت در ارائه خدمات و توانمندسازی واقعی خانواده‌ها و آسیب‌دیدگان است. هر اقدام جایگزین یا اعمال فشار، اثر عکس دارد و آسیب‌های روانی و اجتماعی را تشدید می‌کند. حمایت واقعی و مؤثر از سوگ جمعی و کاستن از نگرانی‌های مردمی، همدلی، مشارکت و احترام به حقوق مردم را می‌طلبد. وقتی این اصول رعایت شود، سوگ نه تهدید بلکه فرصتی برای بازسازی و تقویت جامعه است.

گروه‌های محلی، تشکل‌ها و سازمان‌های غیرسیاسی و مدنی می‌توانند این فرصت را به واقعیت تبدیل کنند، با ایجاد شبکه‌های حمایتی ملموس، آموزش، مشارکت فعال و مراقبت واقعی از خانواده‌ها و آسیب‌دیدگان. سوگ و خشم مردم، وقتی درست مدیریت شود، به نیرویی برای تاب‌آوری، همبستگی اجتماعی و بازسازی امید تبدیل می‌شود و جامعه را قوی‌تر می‌کند. حتی لحظات دردناک امروز می‌توانند به نقطه‌ای برای یادگیری، رشد اجتماعی و تقویت پیوند‌های انسانی تبدیل شوند.


🔻روزنامه ایران
📌 داده‌های لازم در اختیار پژوهشگران قرار گیرد
✍️ محمدجواد حق‌شناس
مسأله اعتراضات در ایران بسیار فراتر از یک مقطع زمانی یا یک کمیسیون محدود است و نیاز به نگاهی عمیق، گسترده و مستقل دارد. کشور طی بیش از دو دهه گذشته به‌طور زنجیره‌ای با موج‌هایی از اعتراض و ناآرامی مواجه بوده است. از سال ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۸، سپس ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و اکنون نیز در ۱۴۰۴. این تکرار نشان می‌دهد با یک حادثه مقطعی روبه‌رو نیستیم، بلکه با الگویی از بحران‌های انباشته اجتماعی، اقتصادی، روانی و سیاسی مواجه‌ایم که هر چند سال یک‌بار خود را در قالب اعتراض و گاه خشونت نشان می‌دهد. بنابراین اصل تصمیم دولت برای بررسی علمی این پدیده، تصمیمی بدیهی و ضروری است و واگذاری مسأله ریشه یابی حوادث اخیر ابتکار قابل دفاع رئیس جمهوری است ولی پرسش اصلی درباره شیوه اجرا و دامنه این بررسی است. در ذات دانشگاه و مراکز پژوهشی، مطالعه و تحلیل مسائل اجتماعی بدون نیاز به نقش کارفرمایی دولت تعریف شده است. دانشگاه‌ها، به‌ویژه دانشکده‌های علوم انسانی، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی اجتماعی و انسان‌شناسی، مأموریت ذاتی‌شان فهم رفتار جمعی و بحران‌های اجتماعی است. از این منظر، بهتر بود وزارت علوم به‌جای صدور حکم برای یک جمع محدود از مدیران دانشگاهی، همه دانشگاه‌های کشور به‌خصوص دانشگاه‌های استان‌هایی که تجربه مستقیم اعتراضات را داشته‌اند، وارد این فرآیند می‌کرد. تجربه زیسته شهرها و مناطق مختلف سرمایه‌ای است که نمی‌توان آن را از پشت میزهای اداری در تهران تحلیل کرد.
در واقع دانشگاه زمانی می‌تواند حقیقت را کشف کند که ترس از پیامدهای احتمالی آن کنار گذاشته شود و اعتماد میان جامعه و نهاد علمی شکل بگیرد.دولت اگر واقعاً به دنبال فهم ریشه‌هاست، باید نقش خود را از هدایت‌کننده به تسهیل‌گر تغییر دهد. یعنی زمینه دسترسی پژوهشگران به داده‌ها، میدان تحقیق، مصاحبه‌های بی‌واسطه و آرشیوهای لازم را فراهم کند، نه اینکه نتیجه را از پیش تعیین کند. افزودن نمایندگان انجمن‌های مستقل به شورای راهبری و سپردن پروژه‌های میدانی به دانشگاه‌های استانی می‌تواند گامی مهم در این مسیر باشد. اگر این مسیر به‌درستی طی شود، بررسی اعتراضات می‌تواند به فهم واقعی جامعه منجر شود. فهمی که نه برای کنترل کوتاه‌مدت، بلکه برای اصلاح سیاست‌ها و کاهش شکاف میان مردم و نظام حکمرانی به کار می‌آید. در غیر این صورت، کمیسیون‌ها می‌آیند و می‌روند اما چرخه اعتراضات همچنان ادامه خواهد داشت. چرخه‌ای که هر بار پرهزینه‌تر از قبل ظاهر می‌شود و فرصت‌های توسعه را می‌سوزاند.


به اشتراک بگذارید: