چهارشنبه 19 مرداد 1401 | Wednesday, 10 August 2022
0
پنجشنبه 13 مرداد 1401-16:45

برادران حاجی ترخانی؛ بنیانگذاران مسجد قبا/ پنجاه کنشگر اقتصاد ایران/ بخش پانزدهم؛ برادران حاجی ترخانی

مسجد قبا در شمال شهر تهران با کمک برادران ترخانی و تعدادی از خیرین ساخته شد. همین مسجد خصوصاً پس از بسته شدن حسینیه ارشاد در سال ۱۳۵۱ در سال‌های آخر حکومت پهلوی، نقش مهمی در پیشبرد مبارزات سیاسی با روش‌های نوگرایانه و مطلوب جوانان داشت.
برادران حاجی ترخانی؛ بنیانگذاران مسجد قبا/ پنجاه کنشگر اقتصاد ایران/ بخش پانزدهم؛ برادران حاجی ترخانی
برادران حاجی ترخانی (کاظم، علی و تقی) از فعالان مذهبی بازار تهران بودند. کاظم، برادر بزرگ و تقی، کوچکترین برادر بود. آنان حمایت مالی مؤثری از حرکت های مخالف رژیم پهلوی، خصوصا در دو دهه آخر حکومت داشتند. همچنین در زمینه های متنوعی مثل ساخت مسجد، مدرسه، کمک به مبارزان سیاسی و بیماران، فعالیت داشتند. حاج آقا رضا شاهپوری (حاجی ترخانی)، نسل اول خانواده و از کسبه متدین و مورد اعتماد بازار بودند. رضا حاجی ترخانی در خیابان وحدت اسلامی (میدان شاهپور سابق) یک عطاری داشت که در آن، علاوه بر داروهای سنتی، قند و شکر و... نیز می فروخت. در دوران اشغال ایران (سال های ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۳) که کشور، دچار بحران غذایی شده بود، در منزلش، مقدار زیادی غذا تهیه می کرد و به مردم می داد؛ تا حداقل، برخی از نیازمندان محله بتوانند یک وعده غذای گرم بخورند. وی به توصیه آیت الله بروجردی، مدیریت مسجد ساخت اعظم قم را بر عهده گرفت؛ برای انجام این مسئولیت، کسب و کار خود را کنار گذاشت و به مدت چندین سال، ساخت این بنا را پیگیری کرد؛ تا این که با همت او و دیگر مؤمنین ساخته شد. برادر کوچکتر رضا شاهپوری از علمای بزرگ مشهد بود.
 محمدتقی حاجی ترخانی (۱۳۰۸-۱۳۵۸ خ) پسر حاج رضا و از رابطان هیئت مؤتلفه بود. علاقه وافری در کمک به دیگران داشت اولویت در کمک به نیازمندان گاه مورد اعتراض خانواده اش، قرار می گرفت. بسیار با گذشت بود. آن روزها که کمتر کسی ماشین داشت؛ گاهی که کارش تمام می شد، 4 نفر را سوار بر اتومبیل فولکس خود می کرد و به خانه می رساند؛ سپس به منزلش باز می گشت. از ارائه خدمت به کوچک ترین تا بزرگ ترین عضو جامعه، دریغ نداشت. کمتر کسی برای کمک به او مراجعه می کرد و نا امید باز می گشت.
مسجد قبا در شمال شهر تهران با کمک او، برادرش کاظم و تعدادی از خیرین ساخته شد. همین مسجد ۔ خصوصا پس از بسته شدن حسینیه ارشاد در سال ۱۳۵۱ ـ در سال های آخر حکومت پهلوی، نقش مهمی در پیشبرد مبارزات سیاسی با روش های نو گرایانه و مطلوب جوانان داشت. مسجد قبا در خیابان شریعتی، خیابان زبرجد (ناطق نوری) از سال ۱۳۵۳، شروع به فعالیت کرد. زمین مسجد را حاج حسینیان وقف کرده بود. ساخت مسجد به مدت یک سال طول کشید. حجت الاسلام دکتر مفتح (استاد دانشکده الهیات) امامت جماعت آنجا را به عهده داشت. وی و استاد مطهری، نقش مهمی در جذب جوانان انقلابی به حرکت های مذهبی و سیاسی در این مسجد داشتند. دکتر مفتح، تقی حاجی ترخانی، ابوالفضل توکلی بینا، حسین مهدیان و هاشم صباغیان از اعضای هیئت امنای مسجد بودند. سخنرانان مسجد، مهندس بازرگان، استاد مطهری، شیخ علی طهرانی و آیت الله لاهوتی بودند.
تقی حاجی ترخانی با اکثر مبارزان سیاسی و روشن فکران دینی، مثل شریعتی، بازرگان، آیت الله بهشتی، مطهری، هاشمی و ... ارتباط و همکاری داشت. تأثیر سیاست حقوق بشر کارتر، به کاهش سرکوب منجر شد و حکومت پهلوی، فضای باز سیاسی اعلام کرد، (اواخر سال ۱۳۵۵) اولین جرقه های وقوع انقلاب در مسجد قبا زده شد. این مسجد به سرعت به کانون انتقال خبر و یکی از مراکز سیاسی تهران تبدیل شد. جلسات سخنرانی آنجا و برگزاری نماز عید فطر در ۱۶ شهریور، به واقعه خونین ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ منجر شد. مسجد قبا، دارای کتابخانه بود و همین مسئله به پیوندهای اجتماعی - سیاسی انقلابیون و جذب نیروهای مبارز کمک می کرد.
تقی حاجی ترخانی و برادرش، حاج کاظم در پاساژ گل (در پامنار) فعالیت های متعدد تجاری داشتند. آنان در کسب و کار، کوشا، مورد اعتماد و امین مردم بودند. از میان سه برادر، کاظم (۱۳۸۷-۱۳۰۰ خ) فعالیت اقتصادی و ثروت بیشتری داشت.
علاوه بر تقی، شریک و کار مند برادرش بود. شرکت توزیع و حمل و نقل کالا، کارگاه تولید قند حبه، مشارکت در سرمایه گذاری کارخانه قند فریمان و ثابت خراسان، بخشی از فعالیت های اقتصادی کاظم حاجی تر خانی بود. همچنین املاک زیادی در گلشهر کرج داشت. مغز سرمایه گذاری خانوادگی کاظم ترخانی بود. اما مدیریت آن، با تقی بود. شرکت آنان با حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ کامیون دار ارتباط داشت که در سطح کشور، سیمان، روغن و ... توزیع می کردند. در سال ۱۳۵۸ دولت موقت، متوجه شد سیلوی قزوین، ذخیره آرد ندارد؛ در حالی که سیلوی مشهد و نیشابور آرد فراوان داشت. در این هنگام، مهندس صباغیان (معاون انواع نخست وزیر) از طریق تقی حاجی ترخانی توانست تمام امکانات شرکت را برای حل این مشکل به کار گیرد. کاظم در فعالیت های نیکوکارانه مشارکت داشت. هنگامی که آیت الله استادی می خواست کتاب فهرست نسخه های خطی مسجد اعظم را چاپ نماید برای خرید کاغذ از حاجی ترخانی، کمک خواست؛ پانزده هزار تومان از هزینه کاغذ را حاجی ترخانی و بقیه را آیت الله گلپایگانی تقبل کردند.
تقی حاج ترخانی، نسبت به دو برادرش، فعالیت سیاسی بیشتری داشت. در زمستان ۱۳۵۷ به دلیل اعتصاب کارگران شرکت نفت، کشور، به شدت دچار کمبود فرآورده های نفتی بود. در این هنگام با فعال شدن تولید و توزیع داخلی نفت کشور، او بخشی از مایحتاج مردم را با کمک شبکه های مردمی تأمین می کرد. وی از جمله کسانی بود که پیش از انقلاب به گودرزی (رهبر گروه فرقان) کمک مالی و تدارکاتی می کرد؛ در آن زمان، گودرزی، طلبه ای جوان بود و اغلب اقدامات گروه فرقان در پیش از انقلاب، مرهون کمک های تقی حاج ترخانی بود. وی در شمال ایران، باغ و ویلایی داشت که در حقیقت، پناهگاه مبارزان روحانی و غیر روحانی بود؛ چندین بار هم، گودرزی را در این باغ پناه و از چنگ ساواک نجات داده بود. سرانجام گروه فرقان کسی را ترور کردند که بسیاری از فعالیت های سیاسی خویش را در پیش از انقلاب مدیون حمایت های مالی او بودند؛ به این ترتیب که در هنگام افطار، سه نفر، مقابل درب منزلش (رو به روی مسجد قبا) و در جلو چشم دختر خردسالش او را کشتند. (۱۶ تیر ۱۳۵۸) وی را به بیمارستان ایرانمهر بردند؛ اما در همان لحظات اولیه به شهادت رسید. پیکر وی را پس از تشییع جنازه در بازار تهران برای خاک سپاری به قم منتقل کردند. از نظر گروه فرقان، اتهام تقی حاجی ترخانی، سرمایه داری، استفاده از سرمایه برای وجیه المله شدن و ارتباط با محافل ارتجاعی بود.
على حاجی ترخانی (۱۳۷۲- ۱۳۰۲ خ) احتمالا در دهه سی مدتی شهردار کرج بود. در ۲۷ بهمن ۱۳۵۷خ، جزء گروهی بود که برای اداره اتاق بازرگانی انتخاب شدنده سایر اعضای گروه عبارت بودند از: حبیب الله شفیق، اسدالله و حبیب الله عسگر اولادی، مصطفی عالی نسب، دو برادر میر محمد صادقی، محمدعلی نوید و مهندس علینقی خاموشی. در چند ماهه اول انقلاب، علی حاجی ترخانی، مسئولیت اتاق بازرگانی را بر عهده داشت. فعالیت وی در زمینه قند و شکر بود. پیوند خویشاوندی این خانواده با سایر گروه های تجاری و صنعتی از طریق فعالیت های آنان در بازار تهران، شکل گرفته بود.
علی حاجی ترخانی یکی از نمایندگان امام خمینی بود که در ۱۵ اسفند ۱۳۵۷ در کنار حبیب الله شفیق و اسدالله عسگراولادی، مسئولیت حفاظت از اموال هژبر یزدانی را به عهده گرفت. با تأسیس بنیاد مستضعفان، اموال هژبر به این نهاد واگذار شد. با این که علی حاجی تر خانی از دوستان رهبران انقلاب بود، اعمال نفوذ برخی عناصر تندرو در وزارت صنایع باعث شد که سهام وی در کارخانه قند در اواسط تیر ۱۳۵۸ (همزمان با ترور برادر انقلابیش) مشمول قانون مصادره شود. پس از ملی شدن سهام علی، به روایت عسگراولادی تنها کاظم بود که تا اوایل دهه شصت به فعالیت خود در اتاق بازرگانی ادامه داد. در همین دوران روابط خود را با روحانیون مسئول ادامه داد و در زمینه حل مشکلات از آن ها کمک می خواست. در تابستان ۱۳۵۸ هفته نامه سیاسی جاما (جنبش انقلابی مردم ایران) که متعلق به دکتر کاظم سامی (وزیر بهداری دولت موقت) بود، مقاله تندی، علیه فعالیت های سرمایه دارانه علی حاجی ترخانی منتشر کرد. بعدها سهام وی به او بازگردانده شد.
برادران حاجی تر خانی در تأسیس مدارس جدیدی که انقلابیون مذهبی می ساختند، همکاری داشتند. در اواخر سال ۱۳۳۴خ، مهندس بازرگان، تشکیلاتی غیر رسمی و غیر علنی، تحت عنوان تشکیلات متاع برای انجام فعالیت های اجتماعی و دینی(حرکت های غیر سیاسی) تأسیس کرد. کاظم حاجی ترخانی، دکتر یدالله و عزت الله سحابی، سید غلامرضا سعیدی، احمد آرام، دکتر کاظم و ابراهیم یزدی، مهندس تاج، آیت الله مطهری و ... در تأسیس این تشکیلات نقش داشتند. اعضای متاع تا زمان انقلاب عموما ناشناخته بودند و جلسات آن، تحت عنوان مهمانی در منازل افراد برگزار می شد. از جمله اقدامات این افراد، عبارت بود از: تأسیس دانشسرای تعلیمات دینی، مدرسه کمال نارمک، شرکت سهامی انتشار، کارخانه ایرفو، تشکیل تعدادی از انجمن های اسلامی مهندسان، پزشکان، معلمان، بانوان و ... که با مشارکت افراد مختلف و برای همکاری گروه های دینی و سیاسی ایجاد شده بود. همکاری کاظم حاجی تر خانی با این تشکیلات و پیوند وی با بسیاری از روشن فکران مسلمان و روحانیان در طی بیش از دو دهه (تا زمان پیروزی انقلاب) ادامه داشت. شب ترور استاد مطهری، جلسه مناع در منزل مهندس سحابی، برگزار شده بود. در این جلسه، کاظم حاجی ترخانی و مهندس کتیرایی نیز حضور داشتند. قرار بود حاجی ترخانی، استاد مطهری را با ماشین خود، به منزل برساند که گروه فرقان، ایشان را ترور کردند. 
در اوایل دهه پنجاه دولت، سیاست مبارزه با گرانفروشی را در پیش گرفت؛ این امر، منجر به تشکیل هزاران پرونده و زندانی و تبعید شدن تعداد زیادی از کسبه و فعالان اقتصادی گردید. کاظم حاجی ترخانی همراه برادران کاظمی نیز، به اتهام احتکار شکر در سال ۱۳۵۱ بازداشت شد. همچنین تقی حاجی ترخانی به بهانه همین اتهام در سال ۱۳۵۶ مدتی کوتاه بازداشت شد. کاظم با این که بازاری و تاجر بود، در دوستی ها و مسائل اجتماعی و سیاسی، کم تر محاسبه گریهای کاسب کارانه را رعایت می کرد. زمانی که مهندس بازرگان به ده سال زندان محکوم شد (سال ۱۳۴۱) گاهی به ملاقات او می رفت. در یاداشت های زندان بازرگان آمده است: 
در ملاقات امروز دادگاه حاجی ترخانی و شبستری زاده از بازار به ملاقات آمده بودند.
 در جای دیگری از همین یاداشت ها به ملاقات حاجی ترخانی، شبستری زاده و مهندس سالور اشاره دارد. کاظم حاجی ترخانی، پیش از انقلاب، نمایندگی توزیع روغن نباتی گل را بر عهده داشت. پس از انقلاب به عضویت اتاق بازرگانی منصوب شد؛ اما به دلیل بیماری قلبی از کارهای اجرایی کناره گرفت.
زمانی که مهندس بازرگان، رئیس دولت موقت بود، در امور مربوط به بازار با کاظم حاجی ترخانی و مصطفی عالی نسب مشورت می کرد. به روایت مهدی امین خواهر زاده محمود فاتح، با پیروزی انقلاب بسیاری از مدیران شرکت ها ممنوع الخروج شده بودند. حاجی ترخانی نقش مؤثری در رفع ممنوع خروجی وی از کشور داشت. در اواخر عمر بخشی از ثروت خود را وقف امور خیریه و مذهبی نمود. از نظر آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی، وی منشأ آثار و برکات بسیاری، مثل بنای مساجد و مدارس مؤسسات گوناگون خیریه، نشر آثار اهل بیت علیهم السلام، خدمات رسانی به حوزه های علمیه و امثال آن گردید. تا این که در نیمه آذر ۱۳۸۷خ در گذشت. حاصل ازدواجش با خانم اقدس اتفاق در جوانی دو دختر و یک پسر امیر حسین، متخصص پزشکی و استاد دانشگاه می باشد.
فاطمه حاجی ترخانی با منصور عمید حضور (از مؤسسان شرکای گروه صنعتی بلا) و طاهره با میر محمد صادقی (پسرعموی علاء میر محمدصادقی) ازدواج کردند. سنت نیکوکارانه کاظم حاجی ترخانی همچنان توسط پسرش از طریق مؤسسه خیریه، شش سال پس از فوتش تداوم دارد. در منزلش تابلوهای بسیاری، مزین به اشعار و روایات وجود داشت که مضمون آن ها دعوت به نیکوکاری و پند و اندرز بود:
- بهترین مردم کسی است که مردم به او بهره ور گردند. 
 رنج خود راحت یاران طلب 
 به روزگار سلامت، شکستگان دریاب 
که خیر خاطر مسکین بلا بگرداند
- برگ عیشی به گور خویش فرست 
کس نیارد زپس تو پیش فرست. 
او پیش از مرگش، متنی را تهیه کرده بود که این بیت در آن جای داشت: 
 آمدم آمدم به سوی تو باز 
ای خدای کریم بنده نواز 
در این متن، جای تاریخ فوت را خالی گذاشته بود و از دوستان و خویشاوندانش خواسته بود هزینه تهیه گل، تابلو، پارچه نویسی و انتشار آگاهی تسلیت در روزنامه ها را صرف کتابخانه های مدارس و مساجد و یتیمان کنند.

به اشتراک بگذارید: