پنجشنبه 30 مهر 1405 | Thursday, 22 October 2026
0
پنجشنبه 30 مهر 1405-7:29

سرمقاله روزنامه‌های مهم کشور، روز پنجشنبه ۳۰ مهرماه ۱۴۰۵

سرمقاله روزنامه‌های مهم کشور، روز پنجشنبه ۳۰ مهرماه ۱۴۰۵

۱. روزنامه دنیای اقتصاد
تیتر: ایران در جغرافیای جدید تجارت جهانی
نویسنده: آرشام رئیسی‌نژاد
مایکل پتیس در مقاله «یک بازتعادل بزرگ در راه است» از یک عدم‌تعادل ساختاری در اقتصاد جهانی سخن می‌گوید: تداوم مازادهای بزرگ در اقتصادهایی مانند چین در برابر کسری تجاری گسترده آمریکا. از دید پتیس، این عدم‌تعادل ریشه در رابطه میان پس‌انداز، سرمایه‌گذاری و توزیع درآمد دارد. در اقتصادهایی مانند چین، سهم نسبتا پایین مصرف خانوار و ظرفیت گسترده تولیدی به وابستگی بخشی از تولید به تقاضای خارجی منجر شده است. در مقابل، آمریکا با جذب مازاد پس‌انداز خارجی و ثبت کسری حساب جاری، نقش مهمی در حفظ این ساختار ایفا می‌کند. تداوم این وضعیت دشوار است؛ زیرا ورود مستمر سرمایه خارجی به اقتصادی سرمایه‌فراوان مانند آمریکا می‌تواند با افزایش بدهی، رشد قیمت دارایی‌ها یا فشار بر اشتغال در بخش‌های قابل‌تجارت همراه شود.

بازتعادل پایدار مستلزم افزایش تقاضای داخلی در اقتصادهای دارای مازاد و اصلاح ساختار تقاضا و تولید در اقتصادهای دارای کسری است. اما اختلاف آمریکا، چین و اروپا درباره منشأ عدم‌تعادل و نحوه توزیع هزینه‌های تعدیل، دستیابی به چنین هماهنگی‌ای را دشوار می‌کند. اقتصادهایی که بازار بزرگ‌تر و ابزارهای تجاری، صنعتی و مالی موثرتری دارند، ظرفیت بیشتری برای انتقال بخشی از هزینه‌های تعدیل به دیگران خواهند داشت. در نتیجه، بازتعادل اقتصاد جهانی می‌تواند با تشدید حمایت‌گرایی، تغییر جغرافیای تجارت و بازآرایی شبکه‌های تولید و سرمایه‌گذاری همراه شود.

این تحول برای چین اهمیت ویژه‌ای دارد. اگر آمریکا و اروپا ظرفیت یا تمایل خود را برای جذب بخشی از مازاد تولید چین کاهش دهند، فشار برای تعدیل مدل رشد این کشور افزایش می‌یابد. بخشی از تعدیل می‌تواند از طریق افزایش مصرف داخلی، کاهش یا تغییر ترکیب تولید و اصلاح الگوی سرمایه‌گذاری انجام شود. با این حال، بنگاه‌های چینی ممکن است همزمان به دنبال بازارهای صادراتی جدید، گسترش فعالیت تولیدی در اقتصادهای ثالث و بازآرایی شبکه‌های تجاری خود باشند. اهمیت این تحولات برای ایران در تغییر احتمالی جغرافیای تجارت، تولید و سرمایه‌گذاری است. با این حال، باید میان سه تحول تمایز گذاشت: تغییر مقصد صادرات چین، انتقال جغرافیایی تولید و تغییر مسیرهای حمل‌ونقل، هرکدام مکانیسم اقتصادی متفاوتی دارند و فرصت‌های یکسانی برای ایران ایجاد نمی‌کنند.

نخست، تغییر مقصد صادرات چین می‌تواند سهم بازارهای غیرغربی را در تجارت این کشور افزایش دهد. اگر بخشی از صادرات چین به سمت آسیای مرکزی، روسیه، خاورمیانه و جنوب آسیا هدایت شود، حجم مبادلات با این مناطق ممکن است افزایش یابد. این تحول می‌تواند دسترسی ایران به برخی کالاها، تجهیزات و نهاده‌های تولیدی را گسترش دهد و فرصت‌هایی برای همکاری تجاری ایجاد کند. با این حال، افزایش صادرات چین به بازارهای منطقه لزوما به توسعه تولید ایران منجر نمی‌شود. ورود گسترده‌تر کالاهای چینی می‌تواند رقابت را برای بنگاه‌های داخلی تشدید کند؛ به‌ویژه در صنایعی که با محدودیت فناوری، سرمایه در گردش و هزینه بالای تولید مواجهند. بنابراین آثار این تحول به ترکیب واردات، ظرفیت بنگاه‌های داخلی و امکان استفاده از روابط تجاری برای توسعه تولید بستگی دارد.
دوم، انتقال جغرافیایی تولید می‌تواند فرصت متفاوتی ایجاد کند. برخی بنگاه‌های چینی ممکن است برای دسترسی به بازارهای جدید، انرژی، مواد اولیه یا کاهش هزینه، بخشی از فعالیت خود را در اقتصادهای ثالث مستقر کنند. ایران به‌دلیل منابع انرژی و مواد اولیه، پایه صنعتی، نیروی انسانی و نزدیکی به بازارهای منطقه‌ای می‌تواند در برخی فعالیت‌های تولیدی و فرآوری از این تحول بهره ببرد. با این حال، مقاصد سرمایه‌گذاری بر اساس هزینه کل تولید، دسترسی به بازار، تامین مالی، امنیت سرمایه‌گذاری و قابلیت اعتماد زیرساخت انتخاب می‌شوند. تحریم‌های مالی، محدودیت انتقال فناوری و سود، نااطمینانی مقرراتی و اختلال در تامین انرژی، توان رقابتی ایران را کاهش می‌دهند. همچنین انتقال تولید به ایران لزوما امکان دسترسی به بازارهای غربی را برای بنگاه‌های چینی فراهم نمی‌کند. از این رو، فرصت‌های واقعی ایران بیشتر در فعالیت‌هایی قابل بررسی است که بر مزیت‌های تولیدی کشور و تقاضای بازارهای داخلی و منطقه‌ای استوار باشند.

سوم، تغییر مسیرهای حمل‌ونقل می‌تواند فرصت جذب جریان‌های تجاری جدید را فراهم کند. افزایش مبادلات میان شرق آسیا، آسیای مرکزی، روسیه، خاورمیانه و جنوب آسیا ممکن است تقاضا برای اتصال میان این بازارها را تقویت کند. موقعیت ایران، با دسترسی به خلیج‌فارس و دریای عمان و اتصال زمینی به آسیای مرکزی، قفقاز، ترکیه و عراق، امکان مشارکت در این شبکه‌ها را فراهم می‌کند. اما افزایش تجارت منطقه‌ای الزاما به افزایش ترانزیت از ایران منجر نمی‌شود. شرکت‌ها مسیرهای خود را بر اساس هزینه، زمان، قابلیت اعتماد، گمرک، بیمه، امنیت و ریسک اختلال انتخاب می‌کنند. بنابراین سهم ایران از بازآرایی تجارت به رقابت‌پذیری مسیرهای آن در مقایسه با مسیرهای جایگزین بستگی دارد.

مساله اصلی برای ایران، تبدیل این فرصت‌های خارجی به ارزش افزوده و قابلیت‌های پایدار داخلی است. افزایش تجارت، ترانزیت یا سرمایه‌گذاری زمانی آثار توسعه‌ای گسترده‌تری ایجاد می‌کند که به فعالیت‌های تولیدی و خدماتی داخل کشور متصل شود. شکل‌گیری زنجیره‌های ارزش منطقه‌ای مستلزم پیوندهای پایدار میان بنگاه‌ها، تقسیم مراحل تولید و امکان جابه‌جایی قابل اعتماد نهاده، سرمایه و محصول است. ایران می‌تواند در برخی از این شبکه‌ها از ترکیب سرمایه، فناوری و نهاده‌های خارجی با ظرفیت تولید داخلی و دسترسی به بازارهای پیرامونی استفاده کند. در چنین الگویی، اهمیت جریان‌های خارجی به توان آنها برای ایجاد تقاضا برای تولید، فرآوری، خدمات مهندسی و فعالیت تامین‌کنندگان داخلی بستگی دارد. اشتغال و دستمزد داخلی، خرید از بنگاه‌های ایرانی، سود و سرمایه‌گذاری مجدد، انتقال فناوری و یادگیری بنگاهی تعیین می‌کنند چه سهمی از ارزش ایجادشده در اقتصاد ایران باقی بماند. از این منظر، حجم سرمایه‌گذاری یا ترانزیت به‌تنهایی معیار موفقیت نیست. عمق پیوند فعالیت‌های جدید با اقتصاد داخلی و توان آنها برای ارتقای قابلیت‌های تولیدی و فناورانه اهمیت بیشتری دارد.

محدودیت اصلی در این مسیر، ظرفیت جذب اقتصاد ایران است. این ظرفیت از تعامل زیرساخت، تامین قابل اعتماد انرژی، لجستیک، نظام مالی، محیط سرمایه‌گذاری، بنگاه‌های داخلی، نیروی انسانی، فناوری و دسترسی به بازار شکل می‌گیرد. این عوامل مکمل یکدیگرند. بندر بدون اتصال موثر زمینی، راه‌آهن بدون بار، انرژی ارزان بدون تامین قابل اعتماد و نیروی انسانی بدون سرمایه و فناوری، ظرفیت محدودی برای توسعه تولید دارند. در شرایط کنونی ایران، تحریم‌های مالی و تجاری، محدودیت دسترسی به سرمایه و فناوری خارجی، کمبود انرژی و آب، نااطمینانی مقرراتی و ریسک‌های ناشی از جنگ و اختلال در روابط اقتصادی خارجی، هزینه فعالیت اقتصادی را افزایش داده‌اند. این محدودیت‌ها می‌توانند حتی در صورت وجود مزیت جغرافیایی یا هزینه پایین برخی نهاده‌ها، مانع جذب سرمایه‌گذاری و جریان‌های تجاری شوند. بنابراین شکاف اصلی میان مزیت‌های بالقوه ایران و توان بالفعل کشور برای تبدیل آنها به جریان، سرمایه و تولید قرار دارد. رفع این شکاف مستلزم تمرکز بر گلوگاه‌هایی است که بیشترین اثر را بر رقابت‌پذیری مسیرها و تصمیم بنگاه‌ها دارند.

در عین حال، گسترش روابط اقتصادی با چین می‌تواند وابستگی نامتقارن جدیدی ایجاد کند. اگر افزایش تجارت و سرمایه‌گذاری با تمرکز بیشتر صادرات، واردات، فناوری یا تامین مالی بر یک شریک همراه شود، منافع اقتصادی ممکن است همزمان با افزایش آسیب‌پذیری شکل گیرند. اهمیت این وابستگی به سهم تجاری چین محدود نمی‌شود؛ دشواری جایگزینی بازار، نهاده، فناوری یا منابع مالی تعیین‌کننده است. بنابراین روابط جدید باید به گسترش گزینه‌های اقتصادی ایران، تنوع‌بخشی به شرکا و مسیرها و افزایش قابلیت جایگزینی میان آنها کمک کنند. رابطه با چین می‌تواند بخشی از شبکه گسترده‌تری از همکاری‌های اقتصادی با آسیای مرکزی، قفقاز، هند، عراق، ترکیه و کشورهای خلیج‌فارس باشد. در نهایت، بازتعادل اقتصاد جهانی می‌تواند ساختار فرصت‌های خارجی ایران را تغییر دهد، اما سهم کشور از این تحول به توان رقابت برای جذب جریان‌های تجاری و سرمایه‌گذاری و تبدیل آنها به ظرفیت تولیدی داخلی بستگی دارد. راهبرد ژئواکونومیک ایران باید بر تبدیل موقعیت جغرافیایی به اتصال رقابت‌پذیر، اتصال به جریان واقعی، جریان به فعالیت تولیدی و خدماتی و فعالیت اقتصادی به ارزش افزوده و قابلیت‌های پایدار داخلی متمرکز شود. معیار موفقیت نیز میزان ارزش ایجادشده و تثبیت‌شده در اقتصاد ایران، ارتقای قابلیت بنگاه‌های داخلی و گسترش گزینه‌های اقتصادی کشور خواهد بود.


۲. روزنامه تعادل
تیتر: اصلی‌‌ترین بحران جهان در سه سال آینده
نویسنده: محمدحسین ادیب
جهان به سمت افزایش هزینه استقراض پیش می‌رود. افزایش هزینه استقراض به کاهش میزان فروش منجر می‌شود.

جهان و ایران به سمت افزایش هزینه استقراض و کاهش فروش پیش می‌روند، خروجی این دو گزاره، کاهش میزان توان جامعه برای پرداخت هزینه استقراض خواهد بود و این بحران اصلی آینده جهان محسوب می‌شود؛ بحران ناتوانی گروه عظیمی از بدهکاران از پرداخت بدهی خود .

اما این همه ماجرا نیست خروجی نهایی یک چیز است: دارایی بدهکاران به ازای طلب به تملک طلبکاران در می‌آید و بحران تمام می‌شود . بازنده طلبکاران جهان هستند.
۱) واقعیت آن است که دیگر امریکا، فرانسه و جهان ندارد، در همه جهان ٧٠ درصد فروش همه اقلام و کالاها در اختیار ۵٠ شرکت و ٣٠ درصد فروش در اختیار باقی کشورها و مردم جهان قرار دارد. وقتی ٧٠ درصد همه سودها فقط در اختیار ۵٠ شرکت باشد و بقیه جهان فقط ٣٠ درصد سود را در اختیار داشته باشند.

این ۳۰درصد که ٩٩ درصد جامعه هستند تحت فشار هزینه زندگی قرار می‌گیرند، در ادامه جامعه دوقطبی می‌شود و تنش‌ها و تنازع‌ها شکل می‌گیرد.

لذا کسانی که تحت فشار هزینه زندگی‌اند مقابل کسانی که تحت فشار هزینه زندگی نیستند؛ قرار می‌گیرند.

فرانسه آغاز داستان این رویارویی‌هاست. مسائل و تنش‌هایی که امروز در فرانسه مشاهده می‌شود ناشی از این عدم تعادل‌ها در اقتصاد و معیشت است.

جهان حول و حوش کسانی که تحت فشار فزاینده هزینه زندگی‌اند و افراد و جریاناتی که تحت فشار هزینه زندگی نیستند، دوقطبی می‌شود و اینها شروع به در برابر هم قرار گرفتن و تنازع با هم می‌کنند.

این موارد، یعنی فرانسه امروز و واقعیت‌هایی که در آن کشور مشاهده می‌شود . باید توجه داشت که بقیه جهان هم در ادامه راه فرانسه را می‌روند.

۲) واکنش امریکا به این شرایط چیست؟ استراتژی جدید امریکا، رها کردن متحدین سنتی امریکاست و این روند هم منحصر به ترامپ هم نخواهد بود.

البته بعد از آنکه ترامپ متحد سنتی خود را رها کرد اقتصاد آن کشور هم سقوط آزاد خواهد کرد و اروپا نمونه آن است، اقتصاد اروپا به میزانی که امریکا آن را رها ‌کند سقوط می‌کند .

۳) حال نقش روسیه و چین در این منازعه چیست؟ راهبرد امریکا و انگلیس؛ بر یک نکته کلیدی غیر قابل مذاکره استوار است، تجارت بین‌الملل امری دریایی است و نه زمینی، لذا راهبرد چین که مبتنی بر یک جاده - یک کمربند است، شکست می‌خورد.
علاوه بر آن دسترسی روسیه از طریق ایران به دریا برای تجارت با دیگر کشورها به صورت جدی تحقق نخواهد یافت.

این بحث نکته سومی هم دارد، توسعه امری ساحلی است و ثروت در جهان از مناطق غیرساحلی به سمت مناطق ساحلی روان است؛ مفهوم جهان چهارم در چنین فضایی معنا و مفهوم پیدا می‌کند.

این بحث یک نکته است صنعت در جهان سوم فقط در شرق آسیا تحمل می‌شود؛ هر چه که برخلاف این چهار اصل رشد کند نهایتا شکست می‌خورد از جمله پروسه توسعه صنعتی در ایران؛ صنایع بورسی ایران را هم در همین قاب باید دید.

(به خاطر داشته باشید تهران یک شهر غیرساحلی است)

۴) هدف از جنگ خلیج‌فارس و اوکراین تضعیف شدید اقتصاد کشورهای نفتی و قطع دسترسی اروپا و چین به نفت ارزان است.


۳. روزنامه اعتماد
تیتر: ایرانیان و اعتراض‌های فرانسه
نویسنده: علی میرزامحمدی
انتشار تصاویر درگیری و دود در خیابان‌های پاریس در رسانه‌های ایران، با فرآیندی از «بازمعناسازی» همراه است. اعتراض‌های فرانسه که ریشه در بحران دولت رفاه، کسری بودجه و هزینه‌های زندگی دارد، هنگام ورود به سپهر عمومی ایران از منشور منافع و جهت‌گیری‌های سیاسی مختلفی عبور می‌کند. در نتیجه نگاه ایرانیان به این رویداد یکدست نیست و میان «روایت رسمی و رسانه‌های همسو» با «خوانش شبکه‌های اجتماعی و محافل مدنی مستقل»، شکافی ژرف وجود دارد که هر یک از زاویه‌ای متفاوت به بازخوانی این بحران می‌نشینند.

خوانش رسانه‌ها و محافل رسمی- جریان رسانه‌ای رسمی و همسو با نهادهای حاکمیتی، اعتراضات فرانسه را عمدتا در چهار قاب مشخص صورت‌بندی و بازتولید می‌کند:

القای شکنندگی نظم غربی: نخستین و برجسته‌ترین قاب، تاکید مداوم بر فروپاشی نظم عمومی، خشونت خیابانی و گسترش آشوب است. صدور هشدارهای مسافرتی از سوی دستگاه دیپلماسی برای سفر به فرانسه، بازتاب درخواست پلیس برای لغو رویدادهای ورزشی حساس (مانند دیدار پاری‌سن‌ژرمن و بارسلونا)، اعمال حکومت‌نظامی شبانه در برخی شهرها و انتشار آمارهای کلان از بازداشت‌شدگان، تصویری از بحرانی غیرقابل مهار می‌سازد. هدف این قاب، مخابره این پیام به مخاطب داخلی است که ثبات در مهد لیبرال‌ دموکراسی نیز تا چه حد شکننده است.

سیاست خارجی به مثابه عدالت تلافی‌جویانه: بخش مهمی از برساخت رسمی رویدادها، بلافاصله به منازعات دیپلماتیک و سیاست خارجی گره می‌خورد. پاسخ‌های صریح و کنایه‌آمیز مقامات ایرانی به امانوئل مکرون با این مضمون که «گاهی تاریخ به خانه صاحبان ائتلاف‌های نامبارک برمی‌گردد» نشان می‌دهد که اعتراض فرانسه به عنوان تاوان استانداردهای دوگانه و مداخله‌گری‌های پاریس در قبال ایران بازتولید می‌شود؛ به‌ویژه پس از آنکه مکرون بخشی از گرانی سوخت را مستقیما به جنگ و تحولات پیرامون ایران نسبت داد.

گفتمان مهاجرت و بازتولید روایت راست افراطی: در کمال تعجب، برخی تریبون‌های رسمی با بازنشر مواضع چهره‌هایی چون دونالد ترامپ، بر این گزاره تاکید کردند که «فرانسه در آتش کینه مهاجران می‌سوزد». این نگاه، بحران‌های ساختاری نئولیبرالی را به مساله‌ای هویتی و نژادی تقلیل می‌دهد تا شکست همزیستی چندفرهنگی در غرب را اثبات کند.
حاشیه‌سازی سرگرمی‌محور: پرداختن به حواشی زرد و پربازدید از ماجرای عجیب «دستگیری پلنگ صورتی» گرفته تا سرقت یادگاری نیم‌میلیون یورویی لیونل مسی از موزه و حمله به بوتیک‌های لوکس خشم معترضان را به فرصت‌طلبی و غارت تقلیل می‌دهد و بعد ساختاری اعتصاب‌ها را در حاشیه نگه می‌دارد.
خوانش رسانه‌های غیررسمی و محافل مدنی
در نقطه مقابل، آنچه در شبکه‌های اجتماعی مستقل، محافل روشنفکری و رسانه‌های غیردولتی ایران دیده می‌شود، روایتی کاملا متفاوت است. منتقدان و فعالان مدنی، ناآرامی‌های فرانسه را با رویکردی تطبیقی، انتقادی و تجربه‌محور رصد می‌کنند:
نگاه تطبیقی به رفتار حاکمیت‌ها و جامعه:
کاربران و تحلیلگران مستقل، فرانسه را به صحنه‌ای برای مقایسه رفتاری تبدیل می‌کنند؛ از نحوه مرزبندی میان «اعتراض مدنی صنفی» و «آشوب و تخریب» گرفته تا نقش سندیکاها، شفافیت آماری و بازتاب مطالبات در رسانه‌های آزاد. این مقایسه، ابزاری برای بازخوانی و نقد تجربه‌های اعتراضی زیسته ‌شده در داخل کشور فراهم می‌کند.
نقد سیاست‌های ریاضتی:
برخلاف نگاه رسمی که بحران را صرفا «بی‌نظمی» می‌داند، محافل مستقل بر کاهش بودجه عمومی، بحران خدمات درمانی و تلاش دولت برای مهار کسری بودجه به قیمت فشار بر طبقات فرودست تاکید کرده و آن را محصول طبیعی بن‌بست دولت رفاه می‌دانند.
نقد حقوق ‌بشری خشونت پلیس:
ناظران مدنی ایرانی، رفتارهای خشن پلیس فرانسه، استفاده از گاز اشک‌آور و دستگیری‌های گسترده را از منظر اصول حقوق شهروندی و آزادی تجمعات نقد می‌کنند تا یادآور شوند که میل ساختار قدرت به امنیتی‌سازی مطالبات، خطری همیشگی برای جوامع است.
جامعه‌شناسی نگاه ایرانی: فرانسه به مثابه استعاره
چرا اعتراض‌های فرانسه تا این حد در کانون توجه ایرانیان است؟ پاسخ در مفهوم «اثر آینه‌ای» نهفته است؛ ایرانیان، چه در دفاع از مواضع رسمی و چه در نقد مدنی، درباره پاریس سخن می‌گویند تا از تهران بگویند. نهادهای رسمی در آینه فرانسه، مشروعیت نظم خود و شکنندگی ادعاهای دموکراتیک غرب را می‌جویند؛ اما نهادهای مدنی، امکان‌پذیری کنش سندیکایی و مرزهای مقاومت مدنی در برابر قدرت را بازمی‌یابند. در نهایت، تقلیل این اعتراض‌ها به دوگانه تبلیغاتی «فروپاشی غرب» یا «بهشت دموکراسی»، مانع از فهم جامعه‌شناختی رخداد است، چون جامعه ایرانی از پنجره حوادث فرانسه، بیش از هر چیز با دغدغه‌ها، زخم‌ها و آرمان‌های درونی خویش تسویه‌حساب می‌کند.


۴. روزنامه ایران
تیتر: پوست‌اندازی زیر سایه ناکامی
نویسنده: حمید صادق شاه‌نشین
هرچند نتایج تیم ملی هندبال ایران در ناگویا مطابق انتظار نبود، اما جوان‌گرایی صورت ‌گرفته و اعتماد به بازیکنانی که پیش از این فرصت چندانی برای حضور در تیم ملی نداشتند، از نکات قابل توجه این رقابت‌ها بود. تیم ایران تقریباً در هر مسابقه عملکرد بهتری نسبت به دیدار قبلی ارائه کرد؛ موضوعی که نشان می‌دهد این ترکیب برای رسیدن به هماهنگی و تجربه بیشتر به زمان و برنامه‌ریزی دقیق‌تری نیاز دارد.
شکست مقابل کویت، تیمی قابل احترام در هندبال آسیا که در زمره قدرت‌های اول قاره قرار نمی‌گیرد، شروع مناسبی برای شاگردان کلاییچ نبود. در دیدار دوم، سرمربی با استراحت دادن به بخش قابل‌توجهی از بازیکنان باتجربه، فرصت بیشتری در اختیار جوانان قرار داد. این تصمیم به شکست سنگینی انجامید، اما با توجه به فشردگی مسابقات، می‌توان مدیریت توان بازیکنان را یکی از اهداف آن دانست؛ هرچند هزینه چنین تصمیمی نیز نباید نادیده گرفته شود.
در سومین مسابقه مقابل کره جنوبی، ایران تا ثانیه‌های پایانی تیم برتر میدان بود، اما اشتباه بازیکن کشورمان و دریافت کارت قرمز، فرصت پیروزی را از تیم گرفت. در مرحله یک‌چهارم نهایی نیز ملی‌پوشان مقابل قطر، یکی از قدرت‌های برتر هندبال جهان، نمایشی قابل‌توجه ارائه کردند و نشان دادند در صورت افزایش تجربه و کاهش اشتباهات، توان رقابت در سطح بالاتری را دارند.
این پوست‌اندازی می‌تواند نویدبخش آینده‌ای روشن باشد، اما نباید نقاط ضعف تیم را زیر سایه جوان‌گرایی پنهان کرد. بررسی مسابقات نشان می‌دهد بازیکنان در چند پست با چالش‌هایی روبه‌رو هستند و به آموزش، تمرین هدفمند و تجربه بین‌المللی بیشتری نیاز دارند. همچنین آمادگی بدنی ملی‌پوشان به سطح صددرصدی نرسیده بود؛ موضوعی که ضرورت توجه جدی‌تر به برنامه آماده‌سازی را نشان می‌دهد.
در کنار این موارد، ایجاد انگیزه، حفظ استعدادها و پایبندی به شایسته‌سالاری باید مبنای انتخاب ملی‌پوشان باشد؛ رویکردی که خوشبختانه نشانه‌هایی از آن دیده می‌شود. جوان‌سازی تیم نیازمند استراتژی مشخص و حمایت مستمر است، اما انتظار جامعه و مسئولان برای مدال‌آوری نیز واقعیتی انکارناپذیر است. هندبال ایران در ناگویا نمره عالی نگرفت، هرچند فرصت مناسبی برای ساختن تیمی توانمندتر در آینده به دست آورد.


۵. روزنامه اطلاعات
تیتر: کیفیت مدیریت حسی نا آشنا برای مردم
نویسنده: امیر حیدری
وقتی درباره «کیفیت» صحبت می‌کنیم، ذهن بسیاری از ما به سمت محصول، کارخانه، استاندارد یا خدمات پس از فروش معطوف می‌شود. اما بخش مهمی از مفهوم کیفیت که تاکنون کمتر درباره آن صحبت شده، موضوع «کیفیت مدیریت» است؛ چیزی که شاید عامه مردم با جزئیات آن آشنا نباشند، اما آثارش را هر روز در زندگی خود احساس می‌کنند.
مردم کیفیت مدیریت را در یک اداره از روی مدت انتظار، نحوه پاسخگویی کارکنان، روشن بودن فرایندها و تعداد دفعاتی که مجبور می‌شوند برای یک کار ساده مراجعه کنند، می‌سنجند. در یک بانک، کیفیت مدیریت را از سرعت خدمت، دقت اطلاعات و نحوه رسیدگی به مشکل مشتری می‌بینند. در یک شرکت، آن را از ثبات محصول و خدمات پس از فروش تجربه می‌کنند و در یک شهر، از حمل‌ونقل، نظافت، نظم و کیفیت خدمات عمومی .
یعنی تصمیمی که شاید در اتاق یک مدیر گرفته شود، ولی آثار آن در نهایت روی زندگی مردم نمایان می شود.
امروزه کیفیت مدیریت در بسیاری از دستگاه‌های اجرایی و بخصوص سازمان‌های ارائه دهنده خدمات مستقیم به مردم نظیر شهرداری‌ها، ادارات مالیاتی، گمرکات، سازمان‌های بیمه‌ای، نواحی آب، برق، گاز و سایر ارگان‌های خدماتی در حد قابل قبولی نیست و به همین دلیل میزان رضایتمندی مردم از کیفیت خدمات این سازمان‌ها پایین است.
در هر کدام از سازمان‌های خدماتی اگر فقط یک فرایند درست طراحی نشده باشد، ممکن است صدها نفر هر روز وقت بیشتری در صف بگذرانند. اگر اطلاعات میان واحدهای یک سازمان هماهنگ نباشد، یک مشتری مجبور می‌شود چند بار مسأله خود را از ابتدا توضیح دهد. اگر تصمیمات مدیریتی مرتب تغییر کنند، کارکنان سردرگم می‌شوند و این سردرگمی دیر یا زود به مشتری منتقل خواهد شد.
به همین دلیل، کیفیت مدیریت را نمی‌توان فقط با تعداد جلسات، گزارش‌ها یا بخشنامه‌ها سنجید. مدیریت کیفی باید در «نتیجه» دیده شود.
یکی از نشانه‌های مدیریت ضعیف این است که سازمان مشکلات تکراری دارد، اما هر بار آنها را مانند یک مسأله تازه حل می‌کند. مشتری شکایت می‌کند، بعد از فرآیندهای پیچیده و طاقت‌ فرسا پاسخ می‌گیرد، پرونده بسته می‌شود؛ ولی علت اصلی مشکل همچنان باقی می‌ماند تا چند هفته بعد همان اتفاق دوباره برای فرد دیگری تکرار شود.
موضوع دیگری که مردم به‌خوبی حس می‌کنند، پاسخگویی است. گاهی یک اشتباه کوچک با یک توضیح روشن، عذرخواهی و اصلاح سریع قابل جبران است؛ اما همان اشتباه وقتی با سکوت، پاس‌کاری مسئولیت یا پاسخ‌های متناقض همراه شود، می‌تواند اعتماد مشتری را از بین ببرد. در واقع اعتماد یکی از مهم‌ترین خروجی‌های مدیریت باکیفیت است .
امروز در ادبیات مدیریت کیفیت، نگاه‌ها در حال تغییر است. دیگر کافی نیست یک سازمان فقط بگوید فرایند و سیستم مدیریت کیفیت دارد. سؤال مهم‌تر این است که سیستم‌های جدید چه اثری بر عملکرد سازمان و تجربه مردم گذاشته است؟
این همان «گذار»ی است که باید در مدیریت اتفاق بیفتد؛ گذار از مدیریت مبتنی بر فرم و گزارش به مدیریتی که نتیجه، یادگیری، پاسخگویی و رضایت ذی‌نفعان را جدی می‌گیرد.
شاید برای ارزیابی کیفیت مدیریت همیشه به شاخص‌های پیچیده نیاز نداشته باشیم. کافی است گاهی از کسانی که هر روز با یک سازمان سروکار دارند بپرسیم:«کار شما چقدر آسان انجام می‌شود؟»،«چقدر برای وقت شما احترام قائل‌اند؟»، «وقتی مشکلی پیش می‌آید، آیا کسی مسئولیت آن را می‌پذیرد؟»و «آیا تجربه امروز شما نسبت به دیروز بهتر شده است؟»
پاسخ همین سؤال‌های ساده، گاهی بیشتر از ده‌ها گزارش مدیریتی درباره کیفیت واقعی یک سازمان به ما اطلاعات می‌دهد.
فراموش نکنیم کیفیت مدیریت در اتاق مدیران آغاز می‌شود، اما مردم آن را در زندگی روزمره خود احساس می‌کنند.


۶. روزنامه شرق
تیتر: لنگ‌اندازی مقابل الی کوهن
نویسنده: سیدمصطفی هاشمی‌طبا
الی کوهن را می‌شناسید؛ همان جاسوس صهیونیست که سال‌ها به نام «کامل امین ثابت» در دولت سوریه فعالیت می‌کرد و تندترین شعارها را علیه اسرائیل سر می‌داد و در همان حال به معاونت رئیس‌جمهوری سوریه رسید و همواره از سوریه به‌عنوان دژ محکم مبارزه با اسرائیل دفاع می‌کرد، اما هرگز دست خود را به‌عنوان نابودگر سوریه رو نکرد و همواره بر حفظ و ماندن قدرتمند سوریه تأکید می‌کرد. چه شد در کشور ما چهره‌هایی ظهور کرده‌اند که با وجود تظاهر به اسلام و دیانت و مبارزه با کفر و استکبار، حفظ ایران را جرم‌انگاری کرده و آنان را که به حفظ ایران پای بسته‌اند، به خیانت متهم می‌کنند. اینجاست که الی کوهن یا کامل امین ثابت باید در مقابل اینها لنگ بیندازد و از غفلت خود در جرم‌انگاری حافظان سوریه عذرخواهی کند. امام راحل‌(ره) فرمودند حفظ جمهوری اسلامی ایران از اوجب واجبات است حتی اگر به قیمت تعطیلی برخی احکام دین باشد. این جمهوری اسلامی در سرزمینی متولد شده و ریشه در سرزمینی دارد که ایران نام گرفته است. این جمهوری اسلامی موجودی نیست که در اوهام باشد و در کیهان سیر کند، بلکه خاستگاه و زادگاه و پرورشگاه آن سرزمین ایران است. بدون حفظ ایران از جمهوری اسلامی تنها یک خاطره باقی می‌ماند. پس چگونه است کسانی که درد دین و اسلام از خود بروز می‌دهند، حفظ ایران را از عداد خیانت‌ها به شمار می‌آورند. چگونه می‌توان تصور کرد که حفظ جمهوری اسلامی حتی به قیمت تعطیلی برخی احکام دین لازم باشد، اما حفظ ایران که جمهوری اسلامی در آن متولد شده، تغذیه کرده، بزرگ شده و از یک نهال تازه‌رسته به درختی تنومند تبدیل شده است، نه‌تنها مورد غفلت بلکه مورد طعن قرار گیرد.
به این جمله توجه کنید: «هرکس به پایان‌دادن جنگ و حفظ ایران معتقد است، سفیر آمریکاست». از این جمله معلوم می‌شود ادامه جنگ به نابودی ایران می‌انجامد. اینجاست که باز هم الی کوهن باید لنگ بیندازد. طبیعی است که حفظ هر سرزمینی در ابعاد مختلف تلاش‌های متفاوتی را می‌طلبد. کاری که نادرقلی برای ایران انجام داد، با تداوم جنگ در ۱۳ سال با اقوام سرکش و دولت‌های متخاصم بود و توانست با جنگ ایران را متحد و یکپارچه کند. اما جنگ او برای حفظ ایران بود، نه آن اندیشه کیهانی که جنگ را تا نابودی ایران می‌خواهد و حفظ ایران را جرم‌شناسی می‌کند.

اگر نادر با جنگ، ایران را متحد، یکپارچه و حفظ کرد،‌ هیتلر و امپراتور ژاپن با جنگ کشورشان را نابود کردند و تنها با کمک دشمنان، این کشورها مجددا برپا خاستند. گاه حفظ کشور نه با جنگ بلکه با صلح و حتی سازش ممکن است و چه‌بسا با خوردن جام زهر که امام راحل‌(ره) چنین کردند. حفظ ایران -اگر‌چه کیهان‌گرایان به نابودی معتقدند و در دل شعار «جنگ جنگ تا نابودی» را سر می‌دهند- حتما به دفاع یکپارچه و صمیمانه مردم و البته نیروهای مسلح وابسته است، اما هرگز بر پیشانی جنگ‌ها پایان مطلوب نوشته نشده است. اظهارنظرهای تنی‌چند از غربی‌ها درباره قدرت ایران موجب فریب برخی کیهان‌گرایان شده و عجیب است که در کمال ضدیت با اندیشه غربی، کلام و اندیشه متظاهرانه آنان به باورشان می‌نشیند، در حالی که همه آنها نشانه زنگ خطری است که برای جهان‌خواران و تجاوزگران به صدا درآورده‌اند که سر مار یعنی ایران را بکوبند و ما شیفته آن بیان و آن کلام شده‌ایم. اگر می‌خواهند افراد را ترور شخصیتی کنند و به جرم حفظ ایران، آمریکایی بخوانند، باکی نیست. مردان حق همواره مورد تهمت بوده‌اند و سیره پیامبر(ص) و ائمه نشان می‌دهد که چگونه در شرایط مختلف روش‌های مناسب اختیار می‌کرده‌اند. تفاوت اندیشه شیعه اثنی‌عشری با شیعه زیدی در همین است که زیدی‌ها امام را منحصرا از «قیام به سیف» می‌شناسند و به همین دلیل با تمام خلوص و ایمان از بیعت با حجت خدا امام باقر(ع) استنکاف کردند. البته آنان که همواره بلندگو و ادامه‌دهنده جریان ضدایرانی بوده و تمام اندیشه و گفتار و کردارشان در خدمت به آنان بوده است و حداکثر می‌توان گفت اگر هم نیتشان جز این بوده، برآیند کارشان چنان بوده است. تردید نیست نیروهای نظامی و پاسدار و حراست‌کنندگان مسلح، ضامن استقلال کشور هستند و هرگونه تسامح در حمایت و پاسداشت آنان نابخشودنی است؛ ولی اینان و سایر کسانی که در کشاورزی، صنعت، خدمات و پزشکی در خدمت جامعه هستند، همه به حفظ و بقای ایران می‌اندیشند و صدالبته اگر اندیشه حفظ ایران را اندیشه آمریکایی ندانیم، راه‌های حفظ ایران تنها یک طریق نیست، به شرط آنکه در اندیشه‌ها نابودی ایران حسن و کمال شناخته نشود.


۷. روزنامه آرمان ملی
تیتر: تکاپوی منطقه‌ای برای توقف جنگ
نویسنده: حسن هانی‌زاده
اتفاقاتی که اخیراً رخ داده، از جمله سفر سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، به تهران و پس از آن، سفر عاصم منیر، فرمانده کل ارتش پاکستان، نشانه‌ای از وجود تحرکات دیپلماتیک میان ایران و آمریکا برای پایان دادن به بحران منطقه و جلوگیری از هرگونه درگیری جدید میان دو کشور است. با توجه به اینکه بسیاری از رسانه‌های غربی تلاش می‌کنند سفر لاوروف و عاصم منیر را به‌نوعی هشداری هم‌زمان از سوی آمریکا به ایران تعبیر کنند، مبنی بر اینکه اگر ایران از مواضع خود عقب‌نشینی نکند، آمریکا طی روزهای آینده به ایران حمله خواهد کرد، باید توجه داشت که اساساً آمریکا برای ارسال چنین هشداری نیازی به اعزام دو شخصیت برجسته، مانند وزیر امور خارجه روسیه و فرمانده کل ارتش پاکستان، به تهران ندارد و می‌تواند از طریق رسانه‌های خود این پیام را به ایران منتقل کند.

بااین‌حال، آنچه در شرایط کنونی موجب شده است نگاه‌ها بیش از گذشته به سمت راه‌حل‌های غیرنظامی معطوف شود، این است که آمریکایی‌ها در وضعیت فعلی و در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا، به یک دوره آرامش نیاز دارند تا دونالد ترامپ بتواند شرایط انتخابات را به نفع حزب جمهوری‌خواه مدیریت کند.

زیرا اگر در این شرایط، آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران حمله کنند و این حمله با شکست مواجه شود، طبیعی است که هم بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی و رهبر حزب لیکود، و هم دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در دو انتخابات پیشِ رو در اسرائیل و آمریکا با شکست مواجه خواهند شد.

در چنین شرایطی، بنیامین نتانیاهو نیز ممکن است برای همیشه از چرخه قدرت خارج شود. ازاین‌رو، هم آمریکا و هم اسرائیل دست‌کم در بازه زمانی منتهی به انتخابات، با احتیاط بیشتری عمل می‌کنند؛ هرچند ادبیات تهاجمی رئیس‌جمهور آمریکا و نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی در قبال ایران همچنان در سطح بالایی قرار دارد. بااین‌حال، به نظر می‌رسد برخی تحلیل‌ها به این سمت‌وسو گرایش دارند که در شرایط کنونی، هم فرمانده کل ارتش پاکستان و هم وزیر امور خارجه روسیه تلاش می‌کنند از ظرفیت‌های خود برای بازگرداندن ایران و آمریکا به میز مذاکره استفاده کنند.
بنابراین، ضرورتی ندارد که این سفرها را صرفاً در چارچوب هشدار آمریکا به ایران تفسیر کنیم. به هر حال، ایران برای مواجهه با هرگونه احتمال آمادگی دارد و در وضعیت آماده‌باش قرار گرفته است؛ اما درعین‌حال، لازم است آمریکا برای عملیاتی کردن شروط هفت‌گانه ایران، گام‌های عملی بردارد.

بر این اساس، به نظر می‌رسد سفر وزیر امور خارجه روسیه و همچنین سفر عاصم منیر به تهران، نشانه‌هایی مثبت باشند که می‌توانند به حل‌وفصل مشکلات منطقه کمک کنند و زمینه بازگشت دو طرف به میز مذاکره را فراهم آورند. در همین حال، شایعاتی نیز در رسانه‌های عربی منتشر شده مبنی بر اینکه امارات متحده عربی طی روزهای گذشته بخشی از مطالبات بلوکه‌شده ایران در این کشور را به تهران منتقل کرده است.

. بسیاری از رسانه‌های عربی اعلام کرده‌اند که طی روزهای گذشته، چندین بار هواپیماهای اماراتی در فرودگاه بین‌المللی امام خمینی فرود آمده‌اند و در چارچوب این تحرکات، بخشی از منابع مالی بلوکه‌شده ایران را منتقل کرده‌اند. در صورت صحت این گزارش‌ها، چنین اقدامی می‌تواند نشانه‌ای مثبت تلقی شود. بااین‌حال، نباید گزینه نظامی را از نظر دور داشت؛ زیرا شخصیت دونالد ترامپ چندان قابل پیش‌بینی نیست و او تحت تأثیر فشارهای لابی‌ها و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، قرار دارد. بنابراین، همچنان احتمال وقوع سناریوهای مختلف وجود دارد.

با وجود این، به نظر می‌رسد سفر لاوروف و عاصم منیر، برخلاف برخی برداشت‌های بدبینانه، تحرکاتی مثبت باشند که می‌توانند به حل مشکلات منطقه کمک کنند. در شرایط کنونی، بسیاری از کشورهای عربی منطقه به‌شدت نگران وقوع جنگ جدید میان ایران و آمریکا هستند. به‌ویژه آنکه عربستان سعودی نیز به دلیل جنگ با یمن با وضعیتی ناپایدار مواجه است و بنا بر گزارش‌های مطرح‌شده، بیش از ۵۵۰۰ پرواز این کشور طی روزهای گذشته لغو شده است؛ مسأله‌ای که می‌تواند آسیب‌پذیری عربستان را افزایش دهد و مشکلات بیشتری برای این کشور ایجاد کند. به همین دلیل، به نظر می‌رسد همه طرف‌های منطقه‌ای در پی آن هستند که با برقراری آرامش میان ایران و آمریکا، از تشدید بحران و وقوع درگیری نظامی جدید جلوگیری کنند.


۸. روزنامه جوان
تیتر: ‌پرونده تراستی‌ها و ضرورت نگاه پیشگیرانه در آینده‌
نویسنده: حسین فصیحی
این چهارمین یادداشت نگارنده در مدت اخیر درباره موضوع تراستی‌هاست؛ پرونده‌ای که آزمونی برای سنجش کارآمدی ساختار‌های نظارتی و میزان پایبندی نظام بانکی به صیانت از منابع عمومی است. وقتی میلیارد‌ها دلار ارز در اختیار گروهی محدود قرار می‌گیرد، اما یک شهروند برای دریافت وامی ۱۰ میلیون تومانی باید از موانع متعدد اعتبارسنجی و وثیقه عبور کند، این پرسش در افکار عمومی شکل می‌گیرد که معیار اعتماد و تخصیص منابع در نظام بانکی چیست؟
در گزارش‌های منتشرشده از نشست آسیب‌شناسانه رئیس قوه قضائیه درباره پرونده تراستی‌ها که روز گذشته منتشر شد، ابعاد قابل تأملی از نحوه تخصیص ارز، اعتبارسنجی و نظارت بانک‌ها مطرح شده است، از جمله اینکه نمایندگان حقوقی هفت بانک شاکی، نظر مثبت خود را درباره قرارداد‌های منعقدشده اعلام کرده بودند، در حالی که پرسش‌هایی درباره کفایت وثایق، تناسب سرمایه و میزان تعهدات تراستی‌ها وجود داشت. در بخشی از این پرونده نیز موضوع ارائه سوئیفت‌های جعلی و خالی‌فروشی ارز مطرح شده است. مسئله اساسی این است که چگونه چنین تعهدات بزرگی بدون ارزیابی متناسب با توان مالی و پشتوانه واقعی افراد شکل گرفته است؟ اگر نظارت‌های بانکی در مرحله انعقاد قرارداد به‌درستی عمل می‌کرد، آیا امکان داشت چنین حجم عظیمی از منابع در معرض خطر قرار گیرد؟
ورود مستقیم رئیس دستگاه قضا و تأکید او بر آسیب‌شناسی پرونده، فرصتی است که نباید به یک اقدام مقطعی محدود بماند. رسیدگی قضایی زمانی به نتیجه‌ای ماندگار می‌رسد که از دل آن، ضعف‌های ساختاری شناسایی و برای رفع آنها اقدام شود. در غیر این صورت، ممکن است پرونده‌ای با ارقام بزرگ به سرانجام برسد، اما زمینه‌های شکل‌گیری پرونده‌ای مشابه همچنان باقی بماند. فساد اقتصادی صرفاً جابه‌جایی غیرقانونی پول نیست؛ بلکه آثار آن در کاهش فرصت‌های برابر، تشدید فشار‌های معیشتی و فرسایش اعتماد عمومی نمایان می‌شود. منابعی که باید به تأمین نیاز‌های اساسی کشور و بهبود زندگی مردم کمک کنند، اگر به دلیل نظارت ناکافی یا تصمیم‌های غیرمسئولانه در معرض اتلاف قرار گیرند، هزینه آن در نهایت بر دوش جامعه خواهد بود.
از همین رو، رسیدگی به پرونده تراستی‌ها باید به تقویت ساختار پیشگیرانه منجر شود: اعتبارسنجی دقیق و مستقل پیش از تخصیص ارز، بررسی واقعی توان مالی و وثایق، کنترل مستمر تعهدات ارزی، ثبت و تطبیق برخط اسناد انتقال پول و تعیین مسئولیت روشن مدیران و واحد‌های نظارتی. همچنین لازم است نتیجه بررسی قصور یا تقصیر احتمالی مسئولان بانکی، در چارچوب قانون و بر پایه مستندات، به‌طور شفاف مشخص شود.
گزارش منتشرشده از نشست رئیس قوه قضاییه حاکی است که بنا بر اعلام رئیس کل دادگستری استان تهران، تاکنون حدود ۵/۹ میلیارد یورو از محل رفع تعهدات ارزی با پیگیری‌های قضایی به کشور بازگشته است. این رقم مهم است، اما مطالبه جامعه به بازگشت پول محدود نمی‌شود. مردم حق دارند بدانند منابع بازگشتی چگونه مدیریت می‌شود، چه میزان از مطالبات باقی مانده و چه اقداماتی برای جلوگیری از تکرار چنین وضعیتی صورت می‌گیرد. آنچه اعتماد را فرسوده می‌کند، تکرار پرونده‌های بزرگ بدون مشاهده اصلاحات پایدار است. معیار موفقیت در پرونده تراستی‌ها نباید فقط تعداد متهمان، احکام صادرشده یا مبالغ بازگشتی باشد. معیار اصلی آن است که آیا راه‌های شکل‌گیری فساد مشابه بسته می‌شود یا نه.
اگر این پرونده به اصلاح شیوه تخصیص منابع، پاسخ‌گویی نهاد‌های مسئول و تقویت نظارت پیشگیرانه منجر شود، می‌تواند نقطه عطفی در مبارزه با فساد باشد. در غیر این صورت، خطر آن وجود دارد که رسیدگی قضایی نیز به یکی دیگر از پرونده‌هایی تبدیل شود که مدتی افکار عمومی را درگیر می‌کند، بی‌آنکه اعتماد ازدست‌رفته را بازگرداند. رضایت اجتماعی زمانی شکل می‌گیرد که مردم نه‌فقط برخورد با متخلفان، بلکه تغییر سازوکار‌هایی را ببینند که امکان تکرار تخلف را فراهم کرده‌اند.


به اشتراک بگذارید: