به گزارش روایتنامه، در چنین روزگاری، چند جوان ورزشدوست باشگاهی را پایه گذاشتند که نامش «دوچرخهسواران» بود.
احتمالاً هیچکدامشان نمیتوانستند تصور کنند باشگاهی که آن روز متولد میشود، ۸۱ سال بعد میلیونها هوادار داشته باشد، دو بار بر قله فوتبال باشگاهی آسیا بایستد و نامش به بخشی از تاریخ ورزش ایران تبدیل شود.
دوچرخهسواران بعدها «تاج» شد و تاج پس از انقلاب «استقلال».
نامها تغییر کردند، آدمها آمدند و رفتند، ورزشگاهها عوض شدند و نسلها جای یکدیگر را گرفتند؛ اما یک چیز باقی ماند: رنگ آبی.
امروز استقلال ۸۱ ساله است.
قصهای که با دوچرخه شروع شد
داستان استقلال از فوتبال شروع نشد.
باشگاه دوچرخهسواران همانطور که از نامش پیدا بود، ابتدا با محوریت دوچرخهسواری شکل گرفت، اما فوتبال خیلی زود جای مهمی در باشگاه پیدا کرد.
در سالهای بعد نام علی داناییفرد با شکلگیری و توسعه تیم فوتبال دوچرخهسواران گره خورد؛ مردی که بعدها از چهرههای مهم تاریخ نخستین سالهای باشگاه شد.
تیم آرامآرام در فوتبال تهران برای خود نامی پیدا کرد و چند سال بعد اتفاق مهم دیگری رخ داد؛ «دوچرخهسواران» به «تاج» تغییر نام داد.
این آغاز دورهای تازه بود.
تاج دیگر تنها یک تیم فوتبال نبود. باشگاه توسعه پیدا کرد و فعالیتهای ورزشی آن گسترش یافت. اما فوتبال بیش از هر رشته دیگری نام تاج را بر سر زبانها انداخت.
نسلی از ستارهها از راه رسیدند و آبیهای تهران به یکی از قدرتهای فوتبال ایران تبدیل شدند.
تا اینکه سال ۱۹۷۰ فرا رسید.
امجدیه؛ شبی که اولین ستاره متولد شد
برای هواداران قدیمی استقلال، نام «امجدیه» فقط نام یک ورزشگاه نیست؛ بخشی از خاطره تاریخی باشگاه است.
یکی از مهمترین شبهای تاریخ آبیها نیز در همین ورزشگاه رقم خورد.
تاج به فینال جام باشگاههای آسیا رسیده بود و باید برابر هاپوئل تلآویو قرار میگرفت.
مسابقه به دقیقههای سرنوشتساز کشیده شد و در نهایت تاج با نتیجه ۲ بر یک پیروز شد.
قهرمان آسیا.
برای نخستین بار یک باشگاه ایرانی بر قله فوتبال باشگاهی قاره ایستاده بود.
آن شب، یک جام به ویترین افتخارات تاج اضافه نشد؛ بخشی از تاریخ فوتبال ایران نوشته شد.
علی جباری، منصور پورحیدری و دیگر مردان آن نسل حالا صاحب افتخاری شده بودند که دههها بعد همچنان یکی از مهمترین بخشهای هویت باشگاه باقی مانده است.
اولین ستاره آسیایی متولد شده بود.
اما قصه ستاره دوم، ۲۰ سال زمان میخواست.
تاج رفت؛ استقلال ماند
سال ۱۳۵۷ همهچیز در ایران تغییر کرد و فوتبال نیز از تحولات آن روزها جدا نبود.
نام «تاج» کنار گذاشته شد و باشگاه با نامی تازه به مسیر خود ادامه داد: استقلال.
عبور از آن دوران آسان نبود. ساختار ورزش ایران تغییر کرده بود و باشگاهی با چند دهه سابقه باید در شرایطی کاملاً متفاوت به حیات خود ادامه میداد.
در روایت این سالها نام یک نفر جایگاهی ویژه دارد: منصور پورحیدری.
مردی که گویی قرار بود حلقه اتصال دو دوره تاریخی باشگاه باشد.
پورحیدری زمانی با پیراهن تاج نخستین قهرمانی آسیا را تجربه کرده بود و سالها بعد روی نیمکت استقلال نشست تا اتفاقی تاریخی رقم بخورد.
سال ۱۹۹۱ استقلال دوباره به فینال آسیا رسید.
این بار حریف لیائونینگ چین بود.
استقلال پیروز شد و بعد از بیش از دو دهه، جام قهرمانی آسیا دوباره در دستان آبیها قرار گرفت.
ستاره دوم متولد شد.
پورحیدری حالا هم به عنوان بازیکن و هم به عنوان مربی در دو قهرمانی آسیایی باشگاه سهم داشت.
شاید همین برای توضیح جایگاه او کافی باشد؛ مردی که استقلالیها بعدها او را «پدر استقلال» نامیدند.
مردی به نام ناصر حجازی
اما بعضی آدمها در تاریخ باشگاهها فقط بازیکن یا مربی نیستند؛ تبدیل به نماد میشوند.
ناصر حجازی یکی از آنهاست.
دروازهبانی که نامش از استقلال فراتر رفت و به یکی از شناختهشدهترین چهرههای تاریخ فوتبال ایران تبدیل شد.
برای نسلی از هواداران، تصویر حجازی مقابل دروازه، بخشی جداییناپذیر از تصویر استقلال است.
سالها گذشت و حجازی این بار نه با دستکش دروازهبانی، بلکه به عنوان سرمربی به استقلال بازگشت. تیم او تا فینال باشگاههای آسیا نیز پیش رفت.
اما رابطه حجازی و استقلال را نمیتوان فقط با آمار و جام توضیح داد.
برای بسیاری از هواداران قدیمی، نام او یادآور دورهای از فوتبال است که امجدیه هنوز قلب فوتبال تهران بود؛ زمانی که تصاویر مسابقات سیاهوسفید بود و بسیاری از مردم نتیجه بازیها را از رادیو دنبال میکردند.
مردانی که هر کدام صفحهای از تاریخ شدند
استقلال اما هیچوقت فقط متعلق به یک ستاره نبوده است.
هر نسل، قهرمان خودش را داشته است.
از علی داناییفرد و مردان نخستین سالهای دوچرخهسواران تا علی جباری، غلامحسین مظلومی، حسن روشن، ناصر حجازی و منصور پورحیدری.
بعد نسلهای دیگری آمدند.
مجید نامجومطلق، صمد مرفاوی، امیر قلعهنویی، فرهاد مجیدی، علیرضا منصوریان، مجتبی جباری، خسرو حیدری، جواد نکونام و بسیاری دیگر.
برخی جام بلند کردند، بعضی گلهای فراموشنشدنی زدند و بعضی بدون آنکه پرافتخارترین بازیکن تاریخ باشگاه باشند، محبوب سکوها شدند.
نامها تغییر کردند، اما پیراهن همان پیراهن بود.
دو ستارهای که هنوز میدرخشند
ویترین استقلال در طول این ۸۱ سال با جامهای متعددی پر شده است.
قهرمانیهای لیگ، جام حذفی و دیگر رقابتهای داخلی بخش مهمی از این کارنامهاند، اما جای دو جام آسیایی متفاوت است.
استقلال دو بار قهرمان مهمترین رقابت باشگاهی آسیا شده و دو بار دیگر نیز تا فینال این مسابقات پیش رفته است.
دو ستارهای که امروز بالای نشان استقلال قرار دارند، یادگار دو نسل متفاوتاند؛ یکی از دوران تاج و دیگری از دوران استقلال.
شاید همین دو ستاره بهترین خلاصه برای تاریخ باشگاه باشند؛ باشگاهی که نامش تغییر کرد، اما گذشتهاش را با خود به دوره جدید آورد.
از امجدیه تا آزادی
برای فهمیدن معنای ۸۱ سال باید به سکوها نگاه کرد.
استقلال فقط تاریخ بازیکنانش نیست؛ تاریخ تماشاگرانش هم هست.
مردی که در دهه ۱۳۴۰ جوان بوده و برای تماشای تاج به امجدیه میرفته، امروز ممکن است پدربزرگی باشد که نوهاش پیراهن استقلال را بر تن میکند.
یک نسل علی جباری را دیده است.
نسلی با ناصر حجازی زندگی کرده.
نسلی دیگر استقلال را با منصور پورحیدری به خاطر میآورد.
برای عدهای امیر قلعهنویی یادآور سالهای قهرمانی است و برای نسلی دیگر، فرهاد مجیدی تصویر ماندگار پیراهن شماره ۷ آبی است.
نسل تازه شاید هیچکدام از روزهای امجدیه را ندیده باشد؛ شاید قهرمانیهای آسیایی را فقط در فیلمهای قدیمی تماشا کرده باشد، اما همان رنگی را انتخاب کرده که نسلهای قبل انتخاب کرده بودند.
این همان نقطهای است که یک تیم فوتبال به چیزی بیشتر از یک تیم تبدیل میشود.
۸۱ سال بعد
حالا دوباره چهارم مهر است.
از آن روز پاییزی سال ۱۳۲۴، هشتاد و یک سال گذشته است.
تهران دیگر آن تهران نیست.
امجدیه سالهاست نام دیگری دارد، ورزشگاه آزادی ساخته شده، فوتبال حرفهای شده، تلویزیون سیاهوسفید جای خود را به شبکههای اجتماعی داده و بازیکنان و مربیان بیشماری آمدهاند و رفتهاند.
حتی نام باشگاه هم دو بار تغییر کرده است.
دوچرخهسواران رفت.
تاج آمد.
تاج رفت و استقلال متولد شد.
اما قصه تمام نشد.
شاید راز باشگاههای بزرگ همین باشد؛ آدمها میروند، نسلها تغییر میکنند و جامها گاهی میآیند و گاهی سالها از دسترس دور میمانند، اما خاطره باقی میماند.
چهارم مهر ۱۴۰۵، استقلال ۸۱ ساله است.
۸۱ سال با هزاران مسابقه، صدها بازیکن، دهها جام، دو ستاره آسیایی و چند نسل هوادار.
قصهای که سال ۱۳۲۴ با چند جوان و یک باشگاه دوچرخهسواری در تهران آغاز شد و هنوز ادامه دارد.
قصه ۸۱ سال آبی.