سه شنبه 10 شهريور 1405 | Tuesday, 01 September 2026
0
سه شنبه 10 شهريور 1405-7:23

سرمقاله روزنامه‌های مهم کشور، روز سه‌شنبه ۱۰ شهریورماه ۱۴۰۵

سرمقاله روزنامه‌های مهم کشور، روز سه‌شنبه ۱۰ شهریورماه ۱۴۰۵

۱. روزنامه دنیای اقتصاد
تیتر: کشور هنوز کار می‌کند
نویسنده: پرهام پهلوان
هر روز صبح پیش از آنکه سیاستگذاران آغاز به کار کنند، پیش از آنکه شاخص‌های بورسی بالا و پایین شوند و پیش از آنکه تحلیلگران درباره آینده اقتصاد حرف بزنند، اتفاق ساده‌ای در حال وقوع است:‌ میلیون‌ها نفر بر سر کار خود حاضر می‌شوند. کارمند بانک پشت باجه می‌نشیند. اصحاب وزارت نیرو برای تامین آب و برق تلاش می‌کنند. معلم وارد کلاس می‌شود. استاد دانشگاه درس می‌دهد و دانشجو سر کلاس حاضر می‌شود. کارمند اداره پرونده‌ای را بررسی می‌کند. پرستار شیفت خود را آغاز می‌کند و راننده تاکسی اینترنتی مسافری را از نقطه‌ای به نقطه دیگر می‌رساند.
هیچ‌کدام از این اتفاق‌ها به تنهایی خبر نیستند؛ اما مجموع آنها مهم‌ترین اتفاقی است که هر روز در ایران می‌افتد؛ کشور هنوز کار می‌کند. در کشوری که طی سال‌های گذشته با تورم مزمن، تحریم، کاهش قدرت خرید، مهاجرت نیروی انسانی، نااطمینانی، بحران‌های انرژی و فرسایش سرمایه اجتماعی مواجه بوده، اینکه این شبکه عظیم از آدم‌ها همچنان هر روز سر کار حاضر می‌شوند و وظیفه خود را انجام می‌دهند، اتفاق بزرگی است.

بخشی از ظرفیت دولت، همین رفتارهای پنهان در روزمره است. دولت فقط رئیس‌جمهور، وزیر، قانون، بودجه و ساختمان‌های عریض و طویل اداری نیست. دولت زمانی وجود پیدا می‌کند که هر کدام از این افراد کار خود را انجام دهند. سیاست عمومی نهایتا باید از همین کانال‌های باریک و روزمره عبور کند تا اثرگذاری داشته باشد و به زندگی مردم برسد. ادبیات بوروکراسی سطح خیابان به این اشاره می‌کند که کارکنان، خط مقدم خدمات عمومی هستند که سیاست‌ها را در عمل پیاده می‌کنند نه روی کاغذ. آنچه دولت تصویب می‌کند یک چیزی است و آنچه شهروند دریافت می‌کند، چیز دیگری است که شکاف بین این دو را همین بدنه بوروکراسی پر می‌کند. اما در این میان به «تعهد» کمتر پرداخته شده است.

برای کار کردن یک سیستم، حضور فیزیکی کارکنان سر کار خود کافی نیست. آنها باید تا حدی به کار خود، حرفه خود و قواعد سازمانی که در آن کار می‌کنند، متعهد باشند. ممکن است یک کارمند از دولت ناراضی باشد، از حقوق خود شکایت داشته باشد یا با بسیاری از رویکردها موافق نباشد؛ اما صبح برود سرکار و کارش را انجام دهد. همین تفکیک میان نارضایتی از وضعیت و عدم امتناع از انجام وظیفه یکی از سرمایه‌های پنهان هر جامعه است. مشکل از جایی آغاز می‌شود که فشار اقتصادی از حد بگذرد. اگر فاصله میان درآمد یک نفر، با میزان کیفیت زندگی‌اش بسته به میزان تخصص و کاری که انجام می‌دهد، به‌طور دائم بیشتر شود، اگر او هر روز با این احساس مواجه باشد که کاری که انجام می‌دهد تناسبی با منزلت اجتماعی‌اش -علی‌الخصوص در مقایسه با برخی دیگر- ندارد، اگر همزمان شاهد ثروت‌های بسیار بزرگ و فرصت‌های اقتصادی خارج از دسترس خود باشد، رابطه او با شغلش به تدریج تغییر می‌کند. مساله فقط کاهش رفاه نیست، ممکن است همان تعهدی که باعث ادامه کار کشور شده بود، رفته‌رفته از دست برود.
کارمند دیگر ممکن است شغل خود را به محلی برای جبران عقب‌ماندگی‌های اقتصادی خود تبدیل کند. تخلف کوچک کم‌کم می‌تواند توجیه‌پذیر شود. استفاده شخصی از امکانات سازمانی عادی‌تر شود. دریافت وجه برای انجام کاری که باید بدون دریافت وجه انجام شود، از فساد به حق طبیعی تغییر معنا دهد و در نهایت، چیزی که از بیرون مجموعه‌ای از تخلفات فردی به نظر می‌رسد، می‌تواند به یک رفتار سازمانی تبدیل شود. اینجاست که فقر می‌تواند از یک مساله اجتماعی به یک کلان‌مساله حکمرانی تبدیل شود. فساد همیشه از آدم‌های فاسد شروع نمی‌شود؛ گاهی از نهادی شروع می‌شود که دیگر نمی‌تواند از کارکنانش انتظار داشته باشد میان منافع شخصی و وظیفه حرفه‌ای، به‌طور پایدار، دومی را انتخاب کنند. ادبیات حکمرانی نیز بر همین نکته تاکید دارد که فساد را نباید صرفا حاصل اخلاق فردی دانست؛ ضعف‌های نهادی، مشوق‌ها، نظام استخدامی و کیفیت حکمرانی در شکل‌گیری آن نقش دارند.

به همین دلیل، شاید یکی از خطرناک‌ترین مقاطع یک اقتصاد گرفتار تورم و فقر، لحظه‌ای نباشد که درآمد مردم کاهش می‌یابد، بلکه لحظه‌ای باشد که تعهد آنها به نقش حرفه‌ای خود شروع به فرسایش کند. جامعه ممکن است برای مدتی طولانی با کاهش رفاه کنار بیاید. حتی ممکن است با کمبود منابع، تحریم و ناکارآمدی نیز خود را تطبیق دهد؛ اما هیچ حکومتی نمی‌تواند برای همیشه روی تعهد اخلاقی و حرفه‌ای کارکنانش حساب کند؛ درحالی‌که به‌طور مداوم شرایط اقتصادی و اجتماعی لازم برای حفظ این تعهد را تضعیف می‌کند. این همان جایی است که مساله نابرابری اهمیت پیدا می‌کند. نابرابری فقط به این معنا نیست که عده‌ای ثروتمندتر و عده‌ای فقیرتر شده‌اند. نابرابری شدید می‌تواند تصور افراد از عدالت نظام اقتصادی را تغییر دهد. وقتی فرد احساس کند قواعد بازی برای همه یکسان نیست، انگیزه او برای رعایت قواعد تضعیف می‌شود و این چرخه خطرناک کاهش قدرت خرید، کاهش رضایت، کاهش تعلق حرفه‌ای، افزایش رفتارهای غیررسمی، کاهش کیفیت خدمات، کاهش اعتماد عمومی و سپس کاهش بیشتر انگیزه برای رعایت قواعد را ایجاد می‌کند.

در چنین شرایطی، دولت ممکن است از بیرون همچنان بزرگ به نظر برسد؛ وزارتخانه‌ها سر جای خود باشند، کارمندان حقوق بگیرند و سازمان‌ها بودجه داشته باشند؛ اما درون آن ظرفیت واقعی اجرای قواعد در حال فرسایش باشد. شاید به همین دلیل است که نباید درباره سرمایه انسانی فقط با زبان مهاجرت و تعداد متخصصان صحبت کرد. سرمایه انسانی یک کشور فقط دانش و مهارت افراد نیست، کیفیت رابطه آنها با سازمان‌هایی که در آنها کار می‌کنند نیز هست. امروز یکی از دارایی‌های پنهان اقتصاد ایران همین است که با وجود تمام فشارها، بخش بزرگی از جامعه هنوز کار خود را انجام می‌دهد. برق تا حد ممکن تولید و توزیع می‌شود، آب به خانه‌ها می‌رسد، بانک‌ها کار می‌کنند، دانشگاه‌ها کلاس دارند، فروشگاه‌ها باز می‌شوند و‌ میلیون‌ها سفر شهری انجام می‌شود.

همین بدیهیات است که هنوز، کشور را سر پا نگه‌داشته است. کشورها گاهی نه با یک تصمیم بزرگ، بلکه با مجموعه‌ای از تصمیم‌ها و رفتارهای کوچک از کار می‌افتند. روزی که کارمند اداره تصمیم می‌گیرد پرونده‌ای را تا وقتی چیزی دریافت نکرده جلو نبرد؛ روزی که پزشک، معلم، استاد، راننده یا کارمند دیگر انجام درست کار خود را بی‌فایده بداند؛ روزی که قاعده رسمی جای خود را به رابطه شخصی بدهد، بخشی از ظرفیت دولت از بین رفته است. بنابراین حفظ قدرت خرید، کاهش فقر و جلوگیری از شکل‌گیری شکاف‌های شدید اقتصادی، فقط سیاست اجتماعی نیست. بخشی از آن، سیاست حفظ ظرفیت حکمرانی است. دولت برای اداره کشور به قانون نیاز دارد، به بودجه نیاز دارد و به سازمان نیاز دارد؛ اما پیش از همه اینها به انسان‌هایی نیاز دارد که هر روز صبح تصمیم بگیرند کار خود را انجام دهند. این تصمیم شاید کوچک‌ترین واحد حکمرانی باشد و شاید یکی از مهم‌ترین وظایف سیاستگذار در شرایط امروز ایران این باشد که کاری نکند این تصمیم، روزبه‌روز برای تعداد بیشتری از مردم، پرهزینه‌تر به نظر برسد.


۲. روزنامه تعادل
تیتر: تجربه جنگ و مدیریت بازار
نویسنده: هومن عمیدی
استفاده از همه ظرفیت‌های لجستیکی کشور در ایام جنگ، یک حرکت برنامه‌ریزی ‌شده و مدیریت ‌شده بود که تقریبا از همه بخش‌های دولت حمایت می‌شد. از سیستم حمل‌ونقل و توزیع گرفته تا نظارت و تولید، همه بسیج شده بودند تا کمبود کالا در بازار ایجاد نشود. اگر به آمار تولید و فروش شرکت‌ها، به ‌خصوص صنایع غذایی، توجه کنیم، می‌بینیم که در آن دوره با اضافه کردن شیفت‌های کاری و افزایش تولید تلاش شد کمبودی در بازار کشور اتفاق نیفتد. این موضوع یک نتیجه مهم داشت و آن اینکه عملا می‌توان با نظارت بیشتر، بسیج کردن همه امکانات و ظرفیت‌ها و تعامل با شرکت‌ها، از ظرفیت تولید برای کنترل بازار و قیمت استفاده کرد. این اتفاق به نظر من یک سیگنال بود که نشان داد این کار شدنی و امکان‌پذیر است و می‌توان با تولید بیشتر، کنترل نظارتی و مدیریت فروش، مسائل بازار را مدیریت کرد. مدلی که در دوره جنگ تجربه شد، در واقع یک تمرین و مشق برای دولت بود تا بتواند همین مدل را برای دوره بعد از جنگ نیز ادامه دهد، اما این اتفاق نیفتاد. دوباره همان وضعیت قبلی، یعنی کامل نبودن تعادل میان تقاضا و عرضه، افزایش قیمت‌ها، سودجویی و منفعت‌طلبی در سمت تقاضا، احتکار، سودجویی و نبود نظارت کافی تکرار شد. برداشته شدن فشار از روی تولید نیز باعث شد دوباره با افزایش قیمت‌ها مواجه شویم. به نظر من اگر کشور هنوز خودش را در وضعیت جنگی می‌داند، باید در عرصه اقتصادی نیز همین‌گونه نگاه کند و این فضا را در نظر داشته باشد که ما همچنان در شرایط جنگ هستیم. سوال این است که چرا این کار رها شد و چرا دوباره به همان وضعیت بد قبل از جنگ برگشتیم؟ کالابرگ به عنوان یک سیستم حمایتی که رگه‌هایی از عدالت در آن وجود دارد، ایجاد شد تا بخشی از نیازهای مردم را تامین کند، اما کافی و کامل نبود. قیمت مواد غذایی، سایر اقلام و سبد ضروری مورد نیاز خانوار، به اندازه‌ای افزایش یافته که کالابرگ نمی‌تواند بخش قابل توجهی از نیازهای مردم را تامین کند و به همین خاطر، این حمایت ناکافی است. دولت باید تکلیف خود را مشخص کند که یارانه را به تولیدکننده می‌دهد یا مصرف‌کننده و دقیقا مشخص کند منابع حمایتی به کدام بخش اختصاص پیدا می‌کند. اگر دولت می‌خواهد یارانه را به مصرف‌کننده بدهد و کالابرگ در اختیار او قرار دهد، باید رقم آن به اندازه‌ای باشد که بتواند بخشی از نیاز واقعی خانوار را پوشش دهد. ارقام فعلی با هزینه واقعی ماهانه خانوار تناسب ندارد. اگر دولت یارانه را به تولیدکننده می‌دهد، پس باید مشخص شود افزایش قیمت کالاها به چه معناست و چرا قیمت این اقلام همچنان افزایش پیدا می‌کند. در اینجا سیاستگذار باید تعیین تکلیف کند که دقیقا چه سیاستی را دنبال می‌کند و قرار است چه کاری انجام دهد. آنچه مردم در عمل می‌بینند و با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند، تورم شدید و حتی افزایش انتظارات تورمی در حوزه مواد غذایی است که سبب شده مردم با افزایش‌های غیرمنتظره مواجه شوند. سیاست‌هایی که دولت باید در برابر این وضعیت دنبال کند، بخشی به سیاست‌های ارزی و بخشی به تنظیم بازار مربوط می‌شود. واقعیت این است که در زمان جنگ، دولت چگونه توانست بازار را کنترل کند؟ چگونه توانست قیمت‌ها را ثابت نگه دارد و چگونه توانست حجم عرضه را افزایش دهد؟ حتی در دوران جنگ، شما اقلام غذایی مورد نیاز را در فروشگاه‌ها پیدا می‌کردید. همان سیاست باید ادامه پیدا می‌کرد.


۳. روزنامه اعتماد
تیتر: مسیر پرابهام دیپلماسی
نویسنده: ابراهیم متقی
ادبیات سیاسی و کنش رفتاری عرصه دیپلماسی، جنگ و تحریم‌های پردامنه؛ نشانه‌هایی از ابهام امنیتی در روابط ایران، امریکا و اسراییل را منعکس می‌سازد . ساختار حکمرانی امریکا و اسراییل در اکتبر و نوامبر ۲۰۲۶ انتخابات جدیدی را تجربه خواهند کرد.نظر‌سنجی‌های انجام شده، بیانگر این واقعیت است که نشانه‌های کنش اجتماعی و افکار عمومی جامعه امریکا و اسراییل، تمایلی به جنگ نداشته و از سازوکارهای کنش مسالمت‌آمیز در ارتباط با ایران حمایت ‌می‌کنند. در چنین شرایطی طبیعی به نظر می‌رسد که در روند انتخابات میان دوره‌ای کنگره امریکا و انتخابا‌ت کنست اسراییل احزاب حاکم به ویژه ترامپ و نتانیاهو موقعیت سیاسی و جایگاه ساختاری خود را از دست بدهند. جنگ بدون پیروزی، همواره چالش‌هایی را برای رهبران سیاسی کشورهای جهان غرب و اسراییل ایجاد خواهد کرد. نتانیاهو و ترامپ در چنین شرایطی به سر می‌برند. آنان امید چندانی به پیروزی سیاسی و انتخاباتی ندارند، مگر آنکه سطح جدیدی از منازعه را در دستور کار قرار دهند. جنگ و منازعه علیه ایران بخشی از سازوکارهایی محسوب می‌شود که می‌تواند زمینه برخی از موفقیت‌های انتخاباتی را از این طریق فراهم سازد.
۱.در انتظار دیپلماسی- اگرچه ساخت سیاسی و جامعه ایرانی همواره از سازوکارهای کنش دیپلماتیک و فرآیندهای صلح‌سازی بهره می‌گیرند، اما ایران در دو سال گذشته دارای تجارب تراژیک و پرمخاطره در روند دیپلماسی با امریکا بوده است. در نقاط عطف تاریخی دو سال گذشته، هرگاه کارگزاران ایرانی از سازوکارهای کنش دیپلماتیک برای گذار از جنگ و تهدیدات استفاده کرده‌اند، نتیجه‌ای جز بحران، مخاطره، تهدیدات امنیتی، غافلگیری تاکتیکی و قربانی شدن طیف گسترده‌ای از کارگزاران سیاسی و فرماندهان نظامی نداشته‌اند. تنها نکته مثبت در فرآیند کنش دیپلماتیک ایران و ایالات متحده، می‌توان به توافق اسلام‌آباد اشاره داشت. در این فرآیند شرایط برای همکاری‌های سازنده در جهت صلح‌سازی و عبور از مدار تخاصم به وجود آمد. این توافق برای اهداف سیاسی و امنیتی ایران می‌توانست مطلوبیت‌های موثری را به وجود آورد، اما واقعیت آن است که مذاکرات امریکا نتیجه‌ای جز بحران و آتش بیاری معرکه نداشت. جنگ ۱۳ روزه علیه تاسیسات نظامی، قابلیت‌های هوانوردی در حوزه جغرافیایی جنوب کشور را می‌توان یک مرحله کنش تاکتیکی برای تحقق برخی از اهداف سیاسی و جنگ‌های آینده در تفکر تاکتیکی و عملیاتی ترامپ دانست. هم‌اکنون ایران در شرایط نه جنگ و نه صلح به سر می‌برد. اگرچه اقدامات و عملیات تاکتیکی ایران، امریکا و اسراییل در وضعیت تعلیق قرار دارد، اما واقعیت‌های محیط و کنش تاکتیکی بازیگران جهانی بیانگر آن است که اولا دیپلماسی شکننده امریکا به منزله سراب تلقی می‌شود و ثانیا نشانه‌هایی از بازتولید تهدیدات امنیتی علیه ایران وجود دارد. هم‌اکنون می‌توان نشانه‌هایی از معمای امنیتی و سراب دیپلماتیک را در روابط ایران، امریکا و اسراییل مشاهده نمود . هر یک از مقامات سیاسی کشورهای متخاصم از ادبیات صلح بهره می‌گیرند، در حالی که تلاش دارند تا مرحله جدیدی از عملیات تاکتیکی، جنگ و هدف‌گیری سرمایه‌های راهبردی ایران را در دستور کار قرار دهند. در چنین شرایطی هرگونه انگاره معطوف به دیپلماسی کاری دشوار و فرآیندی پرمخاطره را منعکس می‌سازد. بسیاری از شواهد بیانگر آن است که ایران به این دلیل تمایلی به اعاده دیپلماسی ندارد که تجارب گذشته نتایج بسیار پرمخاطره برای امنیت ملی جمهوری اسلامی داشته است. گذار از دیپلماسی نیازمند آن است که جمهوری اسلامی معادله قدرت و همکاری با بازیگران موثر نظام جهانی در روند میانجی‌گری و صلح‌سازی را در دستور کار قرار دهد .در غیر این صورت دیپلماسی شکننده، منجر به صلحی ناپایدار و هزینه‌های تاکتیکی گسترده‌ای برای ایران خواهد شد.
۲.تجارب تاریخی عبور از تهدید- تجارب تاریخی ایران از روند دیپلماسی و میانجی‌گری بسیار پر مخاطره و کم فروغ بوده است. نتایج حاصل شده در روند میانجی‌گری کشورهای قطر، عمان، پاکستان و مصر بیانگر این واقعیت است که راهبرد قدرت‌های بزرگ در برخورد با کشورهای منطقه‌ای از جمله ایران ماهیت تهاجمی و ناپایدار دارد. کنش تهاجمی امریکا در ارتباط با ایران را می‌توان در قالب صلح ناپایدار، ابهام امنیتی، غافلگیری تاکتیکی و جنگی جدید دانست. امریکا در دوران ترامپ از ادبیات ابهام، افعال وارونه، تهدیدات پر مخاطره و غافلگیری بهره می‌گیرد. چنین فرآیندی عموما معطوف به ساز و کارهای کنش پایدار و موثر در روند جنگ و صلح نبوده است.

در هر دوران تاریخی، بخشی از موجودیت و قابلیت ایرانی تحت‌الشعاع حسن‌ظن ایران و فرآیندهای اعتماد ساز گروه‌هایی شده است. به همان‌گونه‌ای که جنگ نیازمند قابلیت‌های تاکتیکی و قدرت می‌باشد، هرگونه صلح‌سازی نیز بدون ساز و کارهای مربوط به تولید قدرت و مقاومت در برابر جنگ، چالش‌های پرمخاطره‌ای را برای کشورها ایجاد می‌کند. ایران در دوران موجود و در روند ابهام امنیتی ایجاد شده، نیازمند صلح‌سازی و الگوهای پایدار در کنش تاکتیکی می‌باشد. چالش‌های موجود فراروی ایران به گونه‌ای تصاعد پیدا کرده که عبور از آن کاری دشوار برای حوزه حکمرانی می‌باشد. افزایش تحریم‌های اقتصادی امریکا، بیانگر آن است که ایالات متحده تاکتیک تحریم‌های گسترده برای محدودسازی قدرت اجتماعی و اقتصادی ایران را در دستور کار قرار داده است. عبور از چنین چالش‌هایی صرفا در شرایطی حاصل می‌شود که نشانه‌هایی از آینده پژوهی هوشمند در دستور کار قرار گیرد. در چنین شرایطی باید به تجارب گذشته استناد کرد، زیرا تاریخ در سیاست بر اساس منطقی معنا پیدا می‌کند که «گذشته چراغ راه آینده خواهد بود ». گذار از چالش‌های امنیتی عصر ابهام برای جمهوری اسلامی ضروری می‌باشد. ادامه «وضعیت امنیتی نه جنگ و نه صلح »، چالش‌های راهبردی بیشتری را برای کشور ایجاد خواهد کرد. در عصر موجود که ابهام امنیتی باز‌تولید می‌شود، کشورها به ویژه بازیگران منطقه‌ای صرفا در شرایطی می‌توانند به صلح و ثبات نایل شوند که بخش قابل توجهی از منابع اجتماعی و ساختاری خود را برای تولید قدرت و اعاده قابلیت‌های معطوف به انسجام‌بخشی اجتماعی در دستور کار قرار دهند. نادیده گرفتن فضای اجتماعی ابهام دیپلماتیک را بیشتر می‌کند . تجربه گذشته بیانگر این واقعیت است که حوادث ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در شرایطی ایجاد شد که نشانه‌هایی از شوک درمانی در حوزه اقتصاد سیاسی ایران به وجود آمد . تحریم فزاینده می‌تواند چالش‌های اقتصادی ایران را افزایش دهد. اگر ساخت اجتماعی و اقتصادی ایران در وضعیت گسست اجتماعی و چالش‌های ناشی از تحریم‌های اقتصادی فراگیر قرار گیرد، در آن شرایط ضریب موفقیت دیپلماسی کاهش پیدا می‌کند. هرگونه کنش دیپلماتیک نیازمند سطح خاصی از موازنه قدرت اجتماعی اقتصادی ساختاری و راهبردی می‌باشد . نادیده گرفتن موضوعات اجتماعی و اقتصادی به گونه اجتناب‌ناپذیر مسیر دیپلماسی را نیز با چالش‌های بیشتر و فراگیرتری همراه می‌سازد. عبور از بحران نیازمند ثبات سیاسی و انسجام اجتماعی است. چنین نشانه‌هایی فرآیند کنش دیپلماتیک و توافق پایدار را اعتباری بیشتر خواهند داد. مسیر دیپلماسی سازنده از درون سجام بخشی اجتماعی و کنترل چالش‌های اقتصادی حاصل می‌شود.
نتیجه: بحران را می‌توان بر اساس نشانه‌هایی تبیین نمود که حد واسط بین جنگ و صلح می‌باشد . هرگونه صلح‌سازی و عبور از تهدیدات نظامی، نیازمند آن است که ساخت اجتماعی از انسجام فراگیر برخوردار باشد، به همان‌گونه‌ای که در روند منازعه و تهدیدات پر دامنه زیرساخت‌های لازم برای تحقق معادله قدرت و مقاومت به وجود آید. ترامپ و نتانیاهو در شرایط سخت اجتماعی و سیاست داخلی قرار دارند. در اواخر اکتبر و اوایل نوامبر ۲۰۲۶ انتخابات امریکا و اسراییل در شرف برگزاری می‌باشد. فضای انتخاباتی و میزان موفقیت ترامپ و نتانیاهو تابعی از معادله جنگ و صلح با ایران خواهد بود. بر اساس چنین نشانه‌هایی است که ابهام دیپلماتیک در فضای موجود نمی‌تواند نتایج و مطلوبیت‌های موثری را برای امریکا و اسراییل به وجود آورد. رهبران سیاسی دو کشور یاد شده در زمره انسان‌های خودشیفته‌ای می‌باشند که همواره از انگیزه و سازوکار لازم برای تولید و به کار‌گیری قدرت پر دامنه بهره می‌گیرند. به اینگونه رهبران سیاسی هیچ‌گونه اعتمادی در حوزه سیاست خارجی و ضرورت‌های امنیت ملی وجود ندارد.به همین دلیل است که موضوع جنگ و صلح امریکا و اسراییل با ایران در اکتبر ۲۰۲۶ معنای واقعی‌تری خواهد داشت. هم‌اکنون آینده سیاسی بسیاری از رهبران حکومتی ارتباط مستقیم با تحولات نظامی، امنیتی و دیپلماتیک اکتبر آینده دارد. عبور مسالمت‌آمیز از چنین شرایطی بدون هوشمندی، اعتمادسازی، انعطاف‌پذیری، معادله قدرت و مقاومت حاصل نمی‌شود. عبور از چالش‌های دوران نظامی‌گری نیازمند عقلانیت راهبردی، آینده نگری سیاسی، توجه به ساخت اجتماعی برای انسجام بخشی است. در غیر این صورت، بار دیگر امکان دارد که ایران در معرض تهدیدات امنیتی و نظامی جدیدی قرار گیرد . عبور از تهدید نیازمند انسجام‌بخشی جامعه و همبستگی ساخت حکومت به ویژه در شرایط تهدید و ابهام امنیتی خواهد بود.


۴. روزنامه شرق
تیتر: اهرم ایران برای خاتمه جنگ
نویسنده: کوروش احمدی
تجاوز غیرقانونی و متخلفانه آمریکا و اسرائیل در سه نوبت در ۱۵ ماه گذشته نشان داد که بازدارندگی فراسرزمینی، موشکی و هسته‌ای که ایران طی چند دهه برای جلوگیری از تجاوز فراهم کرده بود، مانع جنگ نشدند. اما با شروع جنگ، جغرافیای بی‌همتای ایران این ‌بار نیز مانند هزاره‌های گذشته کارساز واقع شد و در کنار توان موشکی و پهپادی ایران، امکان مقاومت و ناکام‌گذاشتن متجاوزان در نیل به اهدافشان را فراهم کرد. سؤال بزرگ این است که اکنون سیاست طرفین این مناقشه چیست و راه خروج از بن‌بست موجود کدام است؟ برخی معتقدند ترامپ بعد از شکست در نتیجه‌گرفتن از جنگ، اکنون الگوی ریگان در ارتباط با شوروی را در پیش گرفته و امیدوار است از طریق محاصره دریایی و تحریم‌های بیشتر نتیجه بگیرد. ترامپ همچنین تصور می‌کند که با تبلیغ روی سرسخت و مذاکره‌ناپذیربودن ایران می‌تواند دو جناح در آمریکا و در دولتش (جناح ونس و جناح روبیو) را به هم نزدیک کند و از فشار مخالفان جنگ در داخل بکاهد. برای این منظور، ترامپ روی ادامه محاصره اقتصادی و «عملیات طرد اقتصادی ایران» حساب می‌کند. در روزهای گذشته نیز برخی از مقامات رسمی در داخل ایران از دشوارشدن شرایط سخن گفته‌اند. در چارچوب عملیات طرد، قصد آمریکا این است که از تحریم نهادها و افراد ایرانی فراتر رفته و کشورها، شبکه‌ها و نظام‌های مالی خارجی طرف معامله با ایران را هدف قرار دهد. در این زمینه، اخیرا فشار برای بستن راه‌های دسترسی ایران به دلار نقد نیز بیشتر شده است. به‌علاوه، آمریکا بر تلاش‌های خود در راستای افزایش مقررات تحریمی، اجرای تهاجمی‌تر این مقررات و تلاش برای اثربخش‌ترکردن تحریم‌ها افزوده است.
از آنجا که ادامه محاصره اقتصادی با ادامه مسدودبودن تنگه هرمز کارساز نیست، آمریکا طی چند ماه اخیر تلاش‌هایی برای انتقال نفت از تنگه انجام داده است. شواهدی وجود دارد که برای این منظور آمریکا ظرف چند ماه گذشته کوشیده است تا یک راه قدیمی موسوم به تنگه فک‌الاسد در آب‌های داخلی عمان و در فاصله بین جزیره مسندم و شبه‌جزیره مسندم را که تا ۱۹۷۹ کل ترافیک تنگه هرمز از آن انجام می‌شد، دوباره فعال کند. ادعای عبور حدود ۱۵ میلیون بشکه نفت از «مسیر تاریک» در تنگه به ‌اضافه نفت انتقالی از دو خط لوله عربستان و امارات اگر درست باشد، تحول مهمی است. باقی‌ماندن بهای نفت در حوالی ۹۰ دلار که برای ترامپ قابل قبول است، با وجود وضعیت دو تنگه هرمز و باب‌المندب و ریسک‌های ژئوپلیتیک شاخص مهمی است. این احتمال نیز منتفی نیست که برخوردهای نظامی موردی و محدودی مانند حمله یکشنبه‌شب به جزیره لارک ادامه یابد.
اهرمی که ایران برای به‌هم‌ریختن محاسبات آمریکا در دست دارد، وضعیت بی‌ثبات و پرتنش در ارتباط با تنگه هرمز و باز نگه‌داشتن آن است؛ وضعیتی که می‌تواند ماه‌ها ادامه داشته و مزاحم برنامه‌های ترامپ برای سیاست داخلی، از‌جمله انتخابات آبان‌ باشد. همچنین نگرانی آمریکا اکنون باید اقدامی تهاجمی از سوی ایران برای شکستن محاصره اقتصادی که فی‌نفسه در حکم اعلام جنگ است، باشد. و این یعنی ادامه بن‌بست و بلاتکلیفی و جنگ اراده‌ها و ادامه بی‌ثباتی در تنگه و در بازار نفت و الزام ترامپ به نگه‌داشتن یک نیروی نظامی بزرگ در منطقه که برای او هزینه سیاسی و اقتصادی دارد. ایران نیز قطعا با عواقبی از ناحیه تحریم و محاصره دریایی مواجه خواهد بود، اما تجربه کشورهایی مثل کره شمالی (با وجود تفاوت زیاد ایران و کره شمالی) نشان داده است که امکان دوام در شرایط تحریم، با وجود هزینه‌های سنگین، وجود دارد. اما تحمل بی‌ثباتی برای ترامپ با توجه به جو سیاسی متفاوت در آمریکا دشوارتر خواهد بود.

در حالی‌ که از ابتدا تردیدی در منافع یادداشت تفاهم برای ایران وجود نداشت و تفسیر حداکثری از مواد ۱ و ۵ آن موجب فروپاشی آن شد، اکنون نباید تردید داشت که بازگشت به آن تفاهم به سود ایران است. بخشی در حاکمیت نیز آشکارا خواستار بازگشت به آن هستند.

در چنین شرایطی با توجه به تحولاتی که بعد از ۱۶ تیر رخ داده، سؤال مهم اکنون این است که آیا ترامپ نیز با توجه به دشواری‌های سیاست جدیدش، حاضر به بازگشت به همان یادداشت تفاهم است یا خیر؟ برخی با توجه به بعضی نشانه‌ها -از جمله اینکه ترامپ با وجود عجول‌بودنش گفته است: «عجله‌ای ندارم» و «حاضر به مذاکره با آنها نیستم» و مدعی منتفی‌شدن یادداشت تفاهم شده- صحبت از این می‌کنند که او شاید تصور می‌کند در شرایط جدید می‌تواند یادداشت تفاهمی را که در آمریکا بسیار مورد انتقاد قرار گرفت، منتفی کند.

خطر دیگر این است که کسانی در آمریکا تبلیغ می‌کنند که معامله با ایران ممکن نیست و در ایران نیز کسانی از غیرممکن‌بودن معامله با آمریکا سخن می‌گویند. این گزاره اگر تثبیت شود، راهی جز بن‌بست، ادامه محاصره اقتصادی و احتمالا ازسرگیری جنگ بعد از انتخابات آمریکا باقی نخواهد ماند.


۵. روزنامه کیهان
تیتر: اهمیت خاکریز فرهنگی در جنگ ترکیبی
نویسنده: عباس شمسعلی
توضیح و تبیین اصطلاح «جنگ ترکیبی» شاید پیش از این پیچیدگی‌ها و ملزومات خاص خود را داشت، اما اکنون و پس از جنگ‌های یک سال گذشته، راحت‌تر و مصداقی‌تر می‌توان از آن سخن گفت. در این مدت بارها درخصوص همزمانی جنگ نظامی و جنگ اقتصادی به‌عنوان سند برقراری جنگ ترکیبی دشمن و لزوم به میدان آمدن مدیران و فرماندهان عرصه اقتصاد با همان ذهنیت و تلاش فرماندهان و رزمندگان عرصه نظامی سخن گفته شده است.
اما با کمی تأمل، می‌توان در کنار جنگ نظامی و اقتصادی، تلاش دشمن در سایر محورهای عملیاتی محسوس و نامحسوس دیگر را مشاهده کرد؛ از جمله این محورهای عملیاتی می‌توان به نقشه‌های عملیاتی اتاق‌های فرماندهی دشمن برای خدشه در عرصه انسجام اجتماعی، عرصه فرهنگی، عرصه شناختی و... اشاره کرد که هرکدام نیازمند پرداخت رسانه‌ها، ورود کارشناسان، مدیریت دستگاه‌ها و نهادهای مسئول و هوشیاری و نگاه مسئولانه مردم است.
یکی از مهم‌ترین اضلاع این جنگ ترکیبی دشمن که شروع آن از سال‌ها قبل و با صرف هزینه‌های هنگفت، هدفمند و برنامه‌ریزی‌های متنوع بود و هرچه گذشت، دامنه و حجم آن بیشتر شد، جنگ و به عبارت ملموس‌تر، تهاجم فرهنگی است.
روزهایی را به خاطر داریم که رهبر شهید انقلاب در دهه هفتاد از شبیخون فرهنگی دشمن سخن می‌گفت و با هشدار می‌فرمود: «دشمن از راه اشاعه‌ فرهنگ غلط - فرهنگ فساد و فحشا - سعی می‌کند جوان‌های ما را از ما بگیرد. کاری که دشمن از لحاظ فرهنگی می‌کند، یک تهاجم فرهنگی، بلکه باید گفت یک «شبیخون فرهنگی»، یک «غارت فرهنگی» و یک «قتل عام فرهنگی» است. امروز دشمن این کار را با ما می‌کند. چه کسی می‌تواند از این فضیلت‌ها دفاع کند؟ آن جوان مؤمنی که دل به دنیا نبسته، دل به منافع شخصی نبسته و می‌تواند بایستد و از فضیلت‌ها دفاع کند. کسی که خودش آلوده و گرفتار است که نمی‌تواند از فضیلت‌ها دفاع کند! این جوان بااخلاص می‌تواند دفاع کند. این جوان، از انقلاب، از اسلام، از فضایل و ارزش‌های اسلامی می‌تواند دفاع کند. لذا، چندی پیش گفتم: «همه امر به معروف و نهی از منکر کنند.» الآن هم عرض می‌کنم: نهی از منکر کنید. این، واجب است. این، مسئولیت شرعی شماست. امروز مسئولیت انقلابی و سیاسی شما هم هست.» (۲۲ تیرماه ۱۳۷۱).
یا آن زمان که آقای شهیدمان نسبت به نقشه دشمن برای «اندلسی کردن» جامعه هشدار می‌داد و تأکید می‌فرمود: «سیاست امروز [آمریکایی‌ها]، سیاست اندلسی کردن ایران است! موضوعی که من با شما در میان می‌گذارم شکل موعظه ندارد؛ بلکه موضوعی اساسی است که با بهترین عناصر یک ملت - که شما جوانان باشید - در میان گذاشته می‌شود. فقط شما مخاطب من نیستید؛ این سخن را جوانان سراسر کشور هم خواهند شنید. نسل جوان کشور که بیش از نیمی از ملت و جمعیت کشور است، باید بداند در مقابل آرزوهای بزرگ، آرمان‌های بلند و هدف‌های مقدّس و قابل قبول و موجّه او چه موانعی وجود دارد. روزگاری مسلمانان در جنوب اروپا و در اسپانیا تا جنوب فرانسه، کشوری اسلامی به‌وجود آوردند. این کشور مهد تمدّن شد و علم در اروپا از همان تمدّن اندلسیِ قرون اوّلیه‌ اسلام شکوفا گردید. شکوفایی علم در آن سرزمین، داستان‌هایی دارد و خودِ غربی‌ها نیز به آن معترفند. البته اکنون سعی می‌کنند این ورق را از تاریخ علم حذف و نام مسلمانان را به‌کلّی پاک کنند؛ اما خودِ آنها، این تاریخ را ثبت کرده‌اند و البته در تواریخ ما هم ثبت شده است.
اروپایی‌ها وقتی خواستند اندلس را از مسلمانان پس بگیرند، اقدامی بلندمدّت کردند. آن روز صهیونیست‌ها نبودند؛ اما دشمنان اسلام و مراکز سیاسی، علیه اسلام فعّال بودند. آنها به فاسد کردن جوانان پرداختند و در این راستا انگیزه‌های مختلف مسیحی، مذهبی یا سیاسی داشتند. یکی از کارها این بود که تاکستان‌هایی را وقف کردند تا شراب آنها را به‌طور مجّانی در اختیار جوانان قرار دهند! جوانان را به سمت زنان و دختران خود سوق دادند تا آنها را به شهوات آلوده کنند. گذشت زمان راه‌های اصلی برای فاسد یا آباد کردن یک ملت را عوض نمی‌کند. امروز هم آنها همین کار را می‌کنند.» (ششم اسفندماه ۱۳۸۱- در دیدار جوانان و دانشجویان سیستان و بلوچستان).
در سال‌های اخیر، یکی از مهم‌ترین مصادیق و پایه‌های اصلی تلاش دشمن برای رخنه فرهنگی، سرمایه‌گذاری برای گسترش فرهنگ بی‌حجابی و حیازدایی بوده است. رد پای این سرمایه‌گذاری را می‌توان در انبوه شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان رایگان مروج فرهنگ بی‌حیایی و بی‌حجابی، اینستاگرام و انواع شبکه‌های اجتماعی رهاشده، نفوذ در سینمای خانگی و سالنی و تولیدات رسانه‌ای جهت‌دار، به خط کردن طیف مختلفی از سلبریتی‌های حاضر به یراق و... مشاهده کرد.
تأسف‌برانگیز آنکه با همه هشدارها و تبدیل نفوذ پنهان یا همان شبیخون فرهنگی به جنگ عیان فرهنگی، بسیاری از متولیان مربوطه و مسئولان در دولت‌های مختلف، یا متوجه این ضلع از جنگ ترکیبی دشمن نشدند یا صلاح مبتنی بر بازی‌های سیاسی و حزبی و سبد رأی را بر کتمان آن دیدند.
این‌چنین بود که رهبر حکیم و شهیدمان که بیش از سه دهه پرچمدار هشدار درخصوص نفوذ فرهنگی دشمن و ترویج سبک زندگی غربی بود، درخصوص مسئله ترویج بی‌حجابی نیز نسبت به میدان‌داری دشمن هشدار داده و فرمودند: «...کشف حجاب، حرام شرعی و حرام سیاسی است؛ هم حرام شرعی است، هم حرام سیاسی است. خیلی از کسانی که کشف حجاب می‌کنند نمی‌دانند این را؛ اگر بدانند که پشت این کاری که اینها دارند می‌کنند چه کسانی هستند، قطعاً نمی‌کنند؛ من می‌دانم. خیلی از اینها کسانی هستند که اهل دینند، اهل تضرّعند، اهل ماه رمضانند، اهل گریه و دعایند، [منتها] توجّه ندارند که چه کسی پشت این سیاستِ رفعِ حجاب و مبارزه‌ با حجاب است. جاسوس‌های دشمن، دستگاه‌های جاسوسی دشمن، دنبال این قضیّه هستند. اگر بدانند، حتماً نمی‌کنند... همه توجّه داشته باشند که دشمن با نقشه و برنامه وارد این کار شده، ما هم باید با برنامه و نقشه وارد بشویم؛ کارهای بی‌قاعده و بدون برنامه نباید انجام بگیرد.» (۱۵ فروردین‌ماه ۱۴۰۲)
اکنون لازمه خنثی کردن نقشه دشمن در عرصه جنگ و تهاجم فرهنگی و دفاع از جامعه و خانواده و دختران و پسران آینده‌ساز ایران، باور مسئولان به وقوع جنگ ترکیبی و ورود به میدان همچون عرصه جنگ نظامی و اقتصادی است.
با وجود شناختی که از رئیس‌جمهور کشورمان به‌عنوان شخصیتی دیندار و دغدغه‌مند عرصه فرهنگ و حفظ کیان خانواده و جامعه داریم، اما متأسفانه رویه دولت نه‌تنها نشان از کم‌توجهی به عرصه دفاع از جامعه در برابر دشمن در حوزه عفاف و حجاب و اولویت ندانستن این عرصه دارد، بلکه گاهی شاهد بازی ان‌شاءالله ناخواسته برخی عناصر مرتبط با دولت در زمین دشمن در عرصه عفاف و حجاب هستیم.
یک روز رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت، با ابراز رضایت از وضعیت رواج‌یافته حجاب در جامعه، آن را دستاورد دولت برای تأمین امنیت زنان معرفی می‌کند!، یک روز یکی از معاونان وزیر علوم بدون هیچ ملاحظه‌ای با دانشجویان کشف حجاب کرده جلسه می‌گذارد و عجیب آنکه از این جلسه با موضوع بررسی کیفیت غذای دانشجویی تصاویری حرفه‌ای و تدوین‌شده منتشر می‌شود که بوی قبح‌شکنی و عادی‌سازی بی‌حجابی دارد.
همه اینها در حالی است که مسئولان این دولت و البته برخی دیگر از افراد در سال‌های گذشته تاکنون راه رفع بی‌حجابی را کار فرهنگی دانسته و مخالف هرگونه تذکر حتی به کسانی که از بی‌حجابی به مرحله نیمه‌برهنگی وارد شده و این روزها صدای اعتراض بسیاری از کم‌حجابان و بی‌حجابان را نیز درآورده‌اند، هستند.
با این حال، اگر حتی مانند مسئولان مربوطه در دولت تنها راه مقابله با دشمن در عرصه حیازدایی و ترویج برهنگی در جامعه را کار فرهنگی بدانیم، باید پرسید در این دو سال عمر دولت کدام کار پررنگ فرهنگی با اختصاص کدام بودجه مناسب را می‌توانند نام ببرند که در عرصه ترویج حجاب و مقابله با بی‌حجابی و ترویج برهنگی انجام داده‌اند؟

مگر نه اینکه لازمه موفقیت در جنگ با دشمن، حرکت هماهنگ همه عناصر و اجزای جبهه خودی است؟ پس چرا در عرصه مقابله با جنگ فرهنگی دشمن و به‌ویژه بمباران حیازدایی و ترویج برهنگی، نه‌تنها شاهد چنین حرکت هماهنگی در دولت نیستیم؟ چطور می‌شود که از کار فرهنگی برای رفع بی‌حجابی سخن بگوییم اما در همان دولت بسیاری از تولیدات سینمایی دریافت‌کننده مجوز، دقیقاً در مسیر ترویج بی‌حیایی و ضد حجاب به جامعه عرضه شود؟ یا چطور مسئول دولتی با دانشجویان بی‌حجاب جلسه می‌گذارد و فیلم آن منتشر می‌شود؟ چطور می‌شود که در بسیاری از ادارات دولتی هیچ ملاحظه‌ای حتی در حد یک تذکر برای ورود زنان کشف حجاب‌کرده وجود ندارد؟
ای کاش دولت برنامه و کارنامه خود درخصوص کار فرهنگی مناسب برای ترویج حجاب و مقابله با بی‌حجابی را منتشر کند.
در این میان برخی تلاش می‌کنند دوگانه‌هایی همچون حجاب و معیشت را مطرح کنند، که دوگانه‌ای تقلبی است و ساخته بیرونی دارد. ضمن آنکه دولت به همان اندازه که درخصوص معیشت مردم وظیفه دارد و باید با همه وجود برای رفع مشکلات اقتصادی خانواده‌ها تلاش کند، درخصوص حفظ و حراست از فرهنگ ایرانی- اسلامی جامعه و کیان خانواده‌ها و مراقبت از آینده‌سازان کشور در جنگ فرهنگی و پرحجم دشمن نیز دارای وظیفه است.
اگر تنها مسئله مورد انتظار از دولت‌ها مسئله به‌حق معیشت بود، تنها چند وزارت‌خانه محدود اقتصادی برای تشکیل کابینه کفایت می‌کرد و دیگر نیازی به مسئولان و وزارت‌خانه‌های فرهنگی و اجتماعی نبود.
از دولتی که در آن صدای اعتراض یک مجری اینترنتی برای قطع برنامه‌اش تا هیئت وزیران هم می‌رسد یا برای بازگرداندن یک فوتبالیست به تیم ملی تلاش می‌شود، انتظار است صدای میلیون‌ها خانواده نگران رها شدن بی‌حجابی و تبعات سنگین آن را نیز بشنود.
در کنار دولت البته همه نهادهای فرهنگی و اجتماعی و خود مردم دلسوز نیز باید در این عرصه به میدان بیایند، چراکه در عرصه جنگ ترکیبی همه سنگرها و خاکریزها مهم و حیاتی هستند و نباید غفلت کنیم.


۶. روزنامه اطلاعات
تیتر: تدبیر بی‌تردید «دورکاری»
نویسنده: سیدعلی دوستی موسوی
به تصریح مقامات ارشد کشور ناترازی سوخت در سه بخش بنزین، گازوئیل و گاز، هر روز بیشتر از دیروز خودنمایی کرده و کمبودها در آینده نزدیک با آغاز به کار مدارس، دانشگاه‌ها و فرارسیدن فصول سرد سال بیشتر هم خواهدشد.
در بخش بنزین و گازوئیل، مصرف روز به روز درحال افزایش و رکوردزنی است؛ درحالی که ظرفیت تولید و انتقال تا اطلاع ثانوی ثابت خواهد بود. چرا که رشته تجاوزهای نظامی اخیر به بخش قابل توجهی از امکانات تولید و توزیع مانند تاسیسات پالایشگاهی، خطوط لوله، ایستگاه‌های پمپاژ و انبارهای ذخیره‌سازی، آسیب زده است.
به گفته شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده‌های نفتی ایران، اکنون دو انبار راهبردی بنزین در شمال شرق (قوچک) و شمال غرب (شهران) تهران به‌طور کامل غیرعملیاتی است و انبار نفت ری نیز تنها با حدود ۳۰ درصد از ظرفیت اسمی خود فعالیت می‌کند.
کاهش ظرفیت انبارها سبب شده که شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی ایران به‌سمت روش ارسال مستقیم سوق یابد و در چنین وضعی، هم‌زمانی افزایش شدید سرعت مصرف و تقاضا با محدودیت‌های فرایند لجستیک و ترافیک درون و برون‌شهری، افزون‌بر تشکیل صف‌های طولانی به دلیل محدودیت ظرفیت فیزیکی جایگاه‌ها، باعث شده برخی جایگاه‌ها به‌ دلیل کمبود بنزین تعطیل شوند.
در کنار این، رئیس‌جمهور هم در گفتگوی اخیر تلویزیونی خودصراحتا از عدم امکان واردات بنزین و نبود منابع ارزی لازم برای آن خبر داد.
در بخش گاز نیز کمبودهای زمستانی از هم اکنون رخ نمایی کرده است. به گفته پزشکیان، امسال از نظر تامین گاز هم سال سختی را پیش‌رو خواهیم داشت.
براساس آمارهای شرکت ملی گاز، کشور تا پیش از تجاوزهای نظامی اخیر تا ۴۰۰ میلیون متر مکعب در روز کسری گاز داشت و آن‌گونه که رضا سپهوند، سخنگوی کمیسیون انرژی مجلس اعلام کرده، پالایشگاه‌های پارس جنوبی در ۵ فاز مورد حمله قرار گرفته و ۲۳۰ میلیون متر مکعب گاز به این خاطر از مدار خارج شده است.
فقط در یک نمونه از عمق ناترازی گاز،سید مهدی محیایی، معاون هماهنگی امور عمرانی استانداری گلستان اخیرا تصریح کرده که در زمستان پیش‌رو سه استان شمالی کشور شامل گلستان، مازندران و خراسان شمالی بین ۶۰ تا ۹۰ روز قطعی گاز خواهند داشت.
جمع‌بندی این اطلاعات، یعنی ناترازی گاز قطعا در زمستان پیش‌رو که به گفته مقامات وزارت نیرو با بارش‌های ال‌نینویی و افزایش سردی هوا نیز همراه خواهد بود، بسیار بیشتر خواهدشد.
روشن است که درصورت افزایش کمبود گاز، دولت مجبور به قطعی گاز صنایع ونیروگاه ها خواهد شد که این موضوع درپیوند با کسری تولید گازوئیل، قطعی برق در زمستان را هم کلید خواهد زد.
بدین ترتیب کشور در ماه‌های پیش رو با کمبود شدید انواع سوخت مواجه است و راهی فوری هم برای جبران آن وجود نداشته و یگانه راه ، کشیدن ترمز اضطراری مصرف است.
دراین راستا به نظر می‌رسد بهترین وکم ضررترین راه برای کاهش مصرف سوخت ، دورکار کردن بخش بزرگی از ادارات ومجموعه های غیرضروری دولتی،بنیادها،نهادها ومجموعه های حکومتی به علاوه مدارس ودانشگاه ها درپاییز وزمستان پیش رواست.چراکه دورکاری ادارات غیر ضرورباعث جلوگیری از مصرف میلیون ها لیتر سوخت ناشی از تردد کارمندان در تهران وشهرستانها وکاهش مصرف آب و برق وگاز ادارات می‌شود.
به علاوه باید توجه داشت از اول مهرماه ،حرکت سرویس های مدارس، استفاده از خودروی شخصی برای حمل ونقل دانش آموزان وتردد دانشجویان از شهرهای خودشان به کلانشهرها،مصرف انواع سوخت درکشور را به شدت وبه طور مضاعف افزایش خواهدداد.
البته روشن است که دورکاری بخصوص درباره مدارس ودانشگاه ها تبعاتی چون کاهش کیفیت آموزش ودرباره ادارات دولتی،اختلال درخدمت رسانی رابه دنبال خواهدداشت، اما شرایط ویژه کشور طوری است که تحمل چنین تبعاتی را اجتناب ناپذیر وغیرقابل بحث ، کرده است.
بدین ترتیب باید از دولت وسازمان امور اداری واستخدامی خواست درهماهنگی با سایر قوا ، اکنون که فرصت باقی است وتجربه دورکاری دوران کرونا وسامانه های باقی مانده از آن دوران هم وجوددارد، به فوریت وارد عمل شده ودرراستای حفظ منافع مردم وآرامش عمومی ، موضوع راتعیین تکلیف کند.
به عبارت دقیق تر،دولت وحاکمیت باید با پذیرش کمبود شدید انرژی به عنوان یک واقعیت منطقی وگریزناپذیرجنگی وبا پرهیز از عادی سازی وسفید نمایی کاذب، از هم اکنون دورکاری تا پایان سال را در دستور کار قرارداده وزمان اجرا،ادارات مشمول وجزئیات تعیین کننده آن رامشخص نماید تا شمارفراوان کارمندان، دانش آموزان ودانشجویان وخانواده هایشان بتوانند برنامه ریزی لازم را برای تنظیم کار وزندگی شان انجام دهند.
متاسفانه تجربه های قبلی درباره دورکاری پراز تناقض گویی وبی برنامه گی وآشفتگی و زمان کشی وبلاتکلیفی وامروز وفردا کردن بوده که ضرر آن را فقط مردم خورده اند.
به عنوان نمونه، در سال های قبل و بااعلام قاطعانه آموزش وپرورش در باره حضوری بودن مدارس، خانواده ها بخش بزرگی از پول مدارس دولتی و غیر انتفاعی به همراه هزینه های سرویس و لباس فرم ولوازم التحریر وغیره را پرداختند اما درنهایت ،به یکباره آموزش ها مجازی شد ومدارس هم از بازگردانیدن پول های دریافتی خودداری کرده و والدین به نوعی سرکیسه شدند.
آیا قرار است امسال همان دور باطل تکرار شود؟ درپاسخ بایداز دولت خواست امسال که واقعیت های کمبود سوخت کاملا عیان است و بدیهی تر از بدیهی است که دورکارکردن ادارات و مدارس ودانشگاهها از میلیونها سفر غیر ضرور ومصرف میلیون ها لیتر سوخت در روز جلوگیری می کند، از پنهان کردن واقعیات و تلاش برای عادی نشان دادن غیرمنطقی همه چیز دست برداشته و با عمل به موقع به تدبیر بی تردید دورکاری ،هم مردم رااز بلاتکلیفی وصرف هزینه های کلان نجات دهند وهم باعث کاهش کم هزینه مصرف سوخت کشور شوند.


۷. روزنامه ایران
تیتر: میزبانی دربی با طعم گردشگری
نویسنده: امین کریمیان
شاید در نگاه اول، برگزاری دربی تهران در اصفهان اتفاق عجیبی به نظر برسد؛ مسابقه‌ای که سال‌هاست بخش مهمی از هویت فوتبال پایتخت را شکل داده، این‌بار هم قرار است خارج از تهران برگزار شود. اما اگر کمی از هیاهوی فوتبال فاصله بگیریم، می‌توان در این اتفاق یک فرصت کم‌نظیر برای اصفهان دید؛ فرصتی که فوتبال را به گردشگری، فرهنگ و اقتصاد شهری گره می‌زند.
استقلال، به‌عنوان میزبان دربی ۱۰۷ لیگ برتر فوتبال ایران، در شرایطی که ورزشگاه آزادی هنوز به آمادگی کامل برای میزبانی از چنین مسابقه‌ای نرسیده و زیرساخت‌های لازم در تهران فراهم نیست، به سراغ گزینه‌ای آمد که شاید در ابتدا کمتر کسی انتظارش را داشت: «ورزشگاه نقش جهان اصفهان» ورزشگاهی با ظرفیت حدود ۷۵ هزار نفر که از نظر امکانات و استانداردهای میزبانی، یکی از مجهزترین ورزشگاه‌های فوتبال ایران محسوب می‌شود و خانه تیم سپاهان است. شاید پذیرفتن میزبانی مهم‌ترین بازی فوتبال ایران، برای اصفهانی‌ها، آن‌هم در شرایطی که سپاهان خود یکی از مدعیان قهرمانی لیگ است، تصمیم ساده‌ای نباشد؛ اما اصفهان این‌بار می‌تواند نشان دهد فوتبال فقط ۹۰ دقیقه بازی و سه امتیاز نیست.
پیشنهاد برگزاری دربی در نقش جهان، اگر درست مدیریت شود، می‌تواند یک بازی برد-برد برای فوتبال و گردشگری باشد. هوادارانی که برای تماشای بازی استقلال و پرسپولیس راهی اصفهان می‌شوند، فقط تماشاگر فوتبال نیستند؛ آنها گردشگرانی بالقوه‌اند که می‌توانند در کنار حضور در ورزشگاه، از میدان نقش جهان، سی‌وسه‌ پل، پل خواجو، بناهای تاریخی، موزه‌ها و دیگر جاذبه‌های نصف جهان دیدن کنند.
از سوی دیگر، چنین رویدادی می‌تواند به رونق گردشگری ورزشی کمک کند؛ مفهومی که هنوز در ایران آن‌طور که باید جدی گرفته نشده است. اقامت، حمل‌ونقل، رستوران‌ها، مراکز خرید و مجموعه‌های فرهنگی، همگی می‌توانند از حضور هزاران هوادار در اصفهان بهره ببرند.
اما شاید مهم‌تر از همه، فرصتی باشد که این میزبانی برای فرهنگ‌سازی ایجاد می‌کند. فوتبال می‌تواند بهانه‌ای باشد برای تمرین احترام، میهمان‌نوازی و رفتار مسئولانه میان هواداران. اصفهان با پذیرفتن دربی تهران، اگرچه میزبان یک مسابقه فوتبالی است، اما می‌تواند چند گل را همزمان به ثمر برساند؛ یک گل به فوتبال، یک گل به گردشگری و یک گل به فرهنگ. شاید همین نگاه، ارزش واقعی میزبانی نقش جهان باشد.


۸. روزنامه جهان اقتصاد
تیتر: راه چاره تأمین مالی
نویسنده: فریال مستوفی
دستورالعمل قبلی فعالیت شرکت‌های لیزینگ که در سال ۹۵ ابلاغ شده و در نتیجه آن محدودیت‌های فراوانی برای این صنعت از سوی تنظیم‌گر تحمیل شده بود.

اصلاح این ضوابط بیش از ۶ سال در دستورکار قرار داشت که نهایتا نهایی و ابلاغ شده است.

افزایش مجموع مانده تسهیلات اعطایی به هر مشتری تا ۱۰ درصد حقوق صاحبان سهام، رسمیت یافتن اجاره عملیاتی یا Operating Lease و امکان استفاده از روش فروش و اجاره مجدد دارایی ها یا sale–lease backرا از جمله تغییرات موثر و تحول آفرین این دستورالعمل است.
کاهش توان تسهیلات‌دهی بانک‌ها تحت تاثیر سیاست کنترل مقداری ترازنامه طی سالیان اخیر و سایر سیاست‌ها موجب محدودیت شدید منابع مالی در دسترس فعالان اقتصادی شده است.

بخشی از این محدودیتها از طریق توسعه توان شرکت‌های لیزینگ جبران شود.

توسعه ابزارها و نهادهای مالی نوین در بازار پول و بازار سرمایه اقدام اخیر را از جهت فاصله گرفتن از نظام تامین مالی بانک محور و ایجاد تنوع در ابزارهای تامین مالی ممکن می سازد.

در صورت انجام اقدامات اصلاحی دولت و اعتماد به فعالان واقعی بخش خصوصی و قبول پیشنهادات اصلاحی فعالان اقتصادی و نهادها و تشکل‌ها، می‌توان تا حدودی به رفع موانع فعالی‌تهای اقتصادی و بهبود فضای کسب و کار امیدوار بود که اصلاحیه اخیر دستورالعمل لیزینگ نمونه بارزی از این تعامل است.


به اشتراک بگذارید: