شنبه 17 مرداد 1405 | Saturday, 08 August 2026
0
شنبه 17 مرداد 1405-7:38

سرمقاله روزنامه‌های مهم کشور، روز شنبه ۱۷ مردادماه ۱۴۰۵

سرمقاله روزنامه‌های مهم کشور، روز شنبه ۱۷ مردادماه ۱۴۰۵

۱. روزنامه دنیای اقتصاد
تیتر: درس‌هایی برای توسعه تجارت خارجی
نویسنده: ولی‌الله سیف
تاکنون بر این نکته تاکید شده است که توسعه پایدار تجارت خارجی، مستلزم شکل‌گیری همکاری سازمان‌یافته میان دولت و بخش خصوصی است و اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی می‌تواند به‌عنوان شریک راهبردی دولت، نقشی موثر در این فرآیند ایفا کند. با این حال، این پرسش همچنان مطرح است که این همکاری در کشورهای موفق چگونه سازماندهی شده است و چه درس‌هایی برای ایران دربردارد؟
بررسی تجربه اقتصادهای پیشرو نشان می‌دهد که هیچ‌یک از کشورهایی که امروز جایگاه برجسته ‌ای در تجارت جهانی دارند، توسعه صادرات را صرفا بر دوش دولت یا صرفا بر عهده بخش خصوصی قرار نداده‌اند. وجه مشترک همه آنها، تقسیم کار روشن میان دولت، وزارت امور خارجه، نهادهای توسعه تجارت، نظام بانکی و اتاق ‌های بازرگانی است. در این کشورها، اتاق‌های بازرگانی دیگر تنها تشکل‌‌هایی برای پیگیری مسائل اعضا نیستند، بلکه بخشی از زیرساخت نهادی توسعه اقتصادی و دیپلماسی اقتصادی به شمار می‌آیند. در این الگو، دولت سیاستگذاری کلان، ثبات اقتصاد، انعقاد توافق‌های بین‌‌المللی و فراهم کردن زیرساخت‌های حقوقی و مالی را بر عهده دارد؛ وزارت امور خارجه مسوول توسعه روابط اقتصادی و حمایت از حضور بنگاه‌های اقتصادی در بازارهای خارجی است و اتاق‌‌های بازرگانی نیز با شناخت دقیق بازارها، سازماندهی هیات‌‌های تجاری، ارائه خدمات تخصصی به صادرکنندگان و انتقال مسائل و پیشنهاد‌های بخش خصوصی به دولت، نقش مکمل و تعیین‌کننده‌‌ای ایفا می‌کنند.

یکی از موفق‌ترین نمونه‌ها در این زمینه، آلمان است. بخش مهمی از موفقیت صادرات این کشور، مرهون همکاری منظم و نهادینه میان دولت و شبکه گسترده اتاق‌های بازرگانی است. اتاق‌‌های بازرگانی آلمان تنها در داخل کشور فعالیت نمی‌کنند، بلکه از طریق شبکه‌ای گسترده در کشورهای مختلف، اطلاعات اقتصادی، فرصت‌‌های سرمایه‌گذاری، قوانین بازارها و نیازهای تجاری را در اختیار شرکت‌های آلمانی قرار می‌دهند. آنها همچنین در یافتن شرکای تجاری، حل اختلافات، آموزش صادرکنندگان و سازماندهی هیات‌‌های اقتصادی نقش فعالی دارند. در این میان، وزارت امور خارجه آلمان نیز دیپلماسی اقتصادی را یکی از ارکان ماموریت خود می‌داند.

سفارتخانه‌‌ها و نمایندگی‌های سیاسی، علاوه بر انجام وظایف دیپلماتیک، به شناسایی فرصت‌‌های اقتصادی، حمایت از شرکت‌‌های آلمانی، تسهیل ارتباط با نهادهای اقتصادی کشور میزبان و پشتیبانی از هیات‌‌های تجاری می‌پردازند. این همکاری مستمر باعث شده است که بخش خصوصی و دستگاه دیپلماسی، در عمل دو بازوی مکمل یک راهبرد واحد برای توسعه تجارت خارجی باشند. نکته مهم در تجربه آلمان آن است که اتاق‌‌های بازرگانی، ضمن حفظ استقلال حرفه‌ای خود، ارتباطی مستمر و مبتنی بر اعتماد با دولت دارند. پیشنهادهایی که از سوی این نهادها ارائه می‌شود، حاصل بررسی‌های کارشناسی و جمع‌‌بندی دیدگاه‌‌های فعالان اقتصادی است و به همین دلیل، در فرآیند تصمیم ‌سازی از اعتبار بالایی برخوردار است. این تجربه نشان می‌دهد که هرچه سازوکارهای کارشناسی اتاق بازرگانی منسجم‌‌تر باشد، نقش آن در سیاستگذاری نیز موثرتر خواهد بود.
تجربه کره‌جنوبی نیز از زاویه‌ای دیگر قابل‌توجه است. این کشور که در دهه‌‌های گذشته یکی از موفق‌ترین الگوهای توسعه صادرات در آسیا بوده، از همان آغاز راهبرد صنعتی خود، همکاری نزدیک میان دولت و بخش خصوصی را در دستور کار قرار داد. دولت، اهداف کلان توسعه صادرات را تعیین می‌کرد؛ اما اجرای بسیاری از برنامه‌‌ها با مشارکت فعال اتاق‌های بازرگانی، انجمن‌های تخصصی و بنگاه‌‌های اقتصادی انجام می‌‌شد. در کره‌جنوبی، اتاق بازرگانی تنها منعکس‌کننده مشکلات فعالان اقتصادی نیست، بلکه به‌عنوان یک نهاد مشورتی حرفه‌ای، روندهای جهانی، نیازهای بازارهای هدف، موانع صادرات و الزامات رقابت‌‌پذیری را به‌طور مستمر بررسی می‌کند و پیشنهادهای اجرایی خود را در اختیار دولت قرار می‌دهد.

این ارتباط دوسویه موجب شده است که سیاست‌های تجاری، بیش از پیش با واقعیت‌های بازار هماهنگ باشد. وزارت امور خارجه کره‌جنوبی نیز با استقرار رایزنان اقتصادی در نمایندگی‌‌های سیاسی، ارتباط نزدیکی با اتاق بازرگانی و صادرکنندگان برقرار کرده است. سفارتخانه‌‌ها علاوه بر پیگیری روابط سیاسی، در معرفی فرصت‌های تجاری، حمایت از حضور شرکت‌های کره‌ای در بازارهای خارجی، شناسایی موانع و برقراری ارتباط میان فعالان اقتصادی دو کشور نقش موثری ایفا می‌کنند. به همین دلیل، دیپلماسی اقتصادی در این کشور نه یک فعالیت جانبی، بلکه بخشی از راهبرد توسعه ملی تلقی می‌شود.


۲. روزنامه تعادل
تیتر: اصلاحات اقتصادی در سایه وفاق
نویسنده: حمید حاج‌اسماعیلی
دولت چهاردهم در دو سال گذشته، با وجود شرایط سخت اقتصادی و سیاسی، توانسته از تشدید بحران‌‌های فزاینده جلوگیری کند و اکنون که رییس‌جمهور در دومین بخش از گفت‌وگوی دیروز خود با مردم بر ضرورت اصلاحات اقتصادی تأکید کرده، زمان آن رسیده است که این اصلاحات با تکیه بر انسجام اجتماعی، حمایت از تولید و سامان‌دهی منابع ارزی به مرحله اجرا برسد. همه اقشار، نهادها، گروه‌ها و جریانات سیاسی باید به دولت برای تحقق این اصلاحات ضروری در حوزه اقتصاد و سایر بخش‌ها کمک کنند.

در ارزیابی بخش دوم سخنان رییس‌جمهور درباره ضرورت اصلاحات اقتصادی، باید بر این نکته تأکید کرد که دولت چهاردهم در دو سال گذشته، با وجود قرار گرفتن در شرایط دشوار و پرتنش تحریم و جنگ و محاصره و البته برخی کارشکنی‌های داخلی رقبا، توانسته در مسیر وعده‌های اصلی خود قرار بگیرد و در عین حال از بروز بحران‌های بزرگ‌تر در اقتصاد و سیاست داخلی جلوگیری کند. اگرچه دولت با مشکلات انباشته، محدودیت‌های ارزی، فشارهای بودجه‌ای و آثار جنگ رو به‌ رو بوده، اما کارنامه کلی آن را می‌توان مثبت ارزیابی کرد. پرسش اصلی درباره سخنان رییس‌جمهور این است که دولت در دو سال گذشته دقیقاً چه دستاوردی داشته و مهم‌تر از آن، در دو سال دوم چه اصلاحاتی را باید در اولویت قرار دهد؟ پاسخ به این پرسش بدون توجه به شرایط خاصی که دولت در آن آغاز به کار کرد، ممکن نیست.
۱) دولت چهاردهم از ابتدا در فضایی فعالیت خود را شروع کرد که از یک‌ طرف با کمبودها و کسری‌‌های متعدد مواجه بود و از سوی دیگر، با فشارهای ناشی از تحولات سیاسی و امنیتی، امکان تصمیم‌گیری‌‌های عادی را هم دشوار می‌کرد. یکی از نکات مثبت عملکرد دولت، پایبندی رییس‌جمهور به شعارها و وعده‌هایی است که در آغاز راه مطرح شده بود. در شرایطی که بسیاری انتظار داشتند دولت جدید به سمت افراط و تفریط‌‌های سیاسی یا اقتصادی برود، پزشکیان کوشید همان مسیر اولیه را حفظ کند و به وعده‌های خود وفادار بماند. همین رویکرد باعث شد دولت در حوزه‌های مختلف، از جمله سیاست‌های اجتماعی و اقتصادی، بتواند از بروز بی‌ثباتی‌های بیشتر جلوگیری کند.

در عین حال شعار «وفاق» یکی از نقاط اثرگذار دولت بوده است. شعاری که در ابتدا با انتقادهای فراوانی روبه‌رو شد و برخی آن را فاقد کارآمدی تلقی می‌کردند، اما در ادامه و به‌ویژه در دوران بحران و جنگ، کارکرد خود را نشان داد. وفاق سیاسی و اجتماعی توانست به انسجام ملی کمک کند و از تشدید اختلافات و رقابت‌های مخرب جلوگیری کند، امری که در نهایت بر فضای اقتصادی کشور نیز اثر گذاشت. اگر این رویکرد وجود نداشت، نوسانات اقتصادی می‌توانست بسیار شدید‌تر شود و مردم هزینه سنگین‌‌تری بپردازند. همچنین لازم است به تصمیم دولت درباره اصلاحات ارزی و ترجیحی اشاره کرد، تصمیمی که شجاعانه و به‌موقع بود و توانست بخش قابل توجهی از کژکارکردی‌های ارزی را اصلاح سازد. اگر این تصمیم در زمان فعلی گرفته نمی‌شد، با توجه به محدودیت منابع ارزی و فشار بر بودجه، امکان داشت کسری‌ها افزایش یابد و تورم به مرحله‌ای خطرناک تر برسد. از همان زمان اجرای این تصمیم، مدیریت منابع ارزی در کشور به‌صورت سختگیرانه‌‌تری دنبال شد و بانک مرکزی در این بخش، به‌رغم برخی انتقادها در سایر حوزه‌ها، عملکرد قابل قبولی داشته است. برای توضیح این نکته باید به تجربه‌های گذشته هم توجه داشت. در دوره‌هایی که منابع ارزی کشور بسیار بیشتر از شرایط فعلی بوده، اما به دلیل بی‌ثباتی‌‌ها و سوء‌ مدیریت، اقتصاد با آسیب‌‌های جدی مواجه شده است. از این رو، کنترل منابع ارزی در دوره بحران، اگرچه دشوار بوده، اما از گسترش مشکلات جلوگیری کرده و مانع از آن شده که کمبودها به شکل گسترده‌تری در بازار و معیشت مردم خود را نشان دهد.

۲) اکنون که دولت در آستانه مرحله دوم (دو سال باقی مانده) کار خود قرار دارد، باید از فضای نسبی آرامش و انسجام برای آغاز اصلاحات اقتصادی عمیق‌تر استفاده کند. اگر شرایط سیاسی و امنیتی به ‌سمت ثبات بیشتری برود، دولت خواهد توانست سیاست‌های اصلاحی را با فراغ بال بیشتری پیش ببرد. در این چارچوب، مهم‌ترین اولویت دولت باید توسعه بازار کار، حمایت از تولید و ترمیم آسیب‌‌هایی باشد که در بخش‌های مختلف اقتصاد بر جای مانده است. معتقدم تمرکز بر معیشت مردم، بدون تقویت تولید و اشتغال، نتیجه پایداری نخواهد داشت. بنابراین دولت باید همزمان با مدیریت منابع، زمینه را برای رونق بنگاه‌ها، تسهیل فعالیت بخش خصوصی و کاهش فشار بر اقشار آسیب‌ پذیر فراهم کند. در واقع موفقیت اصلاحات اقتصادی در گرو آن است که دولت بتواند میان انضباط مالی، حمایت از تولید و حفظ آرامش اجتماعی توازن برقرار کند.
بر این اساس کارنامه دو ساله دولت چهاردهم را قابل دفاع می‌دانم و در عین حال تأکید می‌کنم که اکنون، مهم‌ترین وظیفه دولت آن است که از فرصت به‌ وجودآمده در مذاکرات عمان و احتمال دستیابی به توافق برای پیشبرد اصلاحات اقتصادی استفاده کند. اگر دولت بتواند این مرحله را با موفقیت پشت سر بگذارد، هم معیشت مردم بهبود می‌یابد و هم زمینه برای عبور از بحران‌های مزمن اقتصادی فراهم می‌شود.


۳. روزنامه کیهان
تیتر: چه زمانی جنگ به پایان می‌رسد؟
نویسنده: سید محمدعماد اعرابی
۲ می ‌۲۰۲۵ (۱۲ اردیبهشت ۲۰۲۵) «رابرت آرمسترانگ» مقاله‌ای در نشریه «فایننشال تایمز» نوشت که بسیار مورد توجه قرار گرفت. آرمسترانگ با رفتار‌شناسی ترامپ و سیاست‌هایش او را به «جوجه‌ای که همیشه در لحظه آخر به علت ترس، از تصمیم‌هایش جا می‌زند» تشبیه کرد و عبارت
TACO (Trump Always Chicken Out) را که مخففی از همین توصیف بود، برای اولین بار در ادبیات سیاسی آمریکا وارد کرد.
آرمسترانگ که آن زمان اثر سیاست‌های تعرفه‌ای ترامپ بر بازارهای مالی آمریکا را تحلیل می‌کرد؛ نوشت: «بازارها متوجه شده‌اند دولت آمریکا تحمل زیادی در برابر فشار بازار و اقتصاد ندارد و وقتی تعرفه‌ها باعث درد شوند، به سرعت عقب‌نشینی خواهد کرد. این همان نظریه تاکو(TACO) است: ترامپ همیشه جا می‌زند.»
او به اعمال تعرفه‌های دولت ترامپ بر سایر کشورها در ۲‌ آوریل ۲۰۲۵ اشاره می‌کرد که پس از مشخص شدن نتیجه آن بر بازار مالی آمریکا و ریزش ارزش سهام؛ ترامپ در چند نوبت اجرای تعرفه‌ها را به تعویق انداخت و دست آخر نیز دادگاه تجارت بین‌المللی آمریکا این سیاست را غیرقانونی و فراتر از اختیارات ترامپ اعلام کرد.
همین سرنخ باعث شد تا کارشناسان و رسانه‌های دیگر به تحلیل رفتار ترامپ و سیاست‌های آمریکا بر این مبنا بپردازند. نشریه ویک(Week) نمونه‌ای از این رفتار ترامپ را در سیاست سخت‌گیرانه ضدمهاجرتی او ردیابی کرد. جایی که ترامپ از اخراج مهاجران و برخورد شدید با آنها سخن گفته بود اما پس از مشخص شدن نتیجه این سیاست و تأثیرش بر ایالت‌هایی که پایگاه رأی او به حساب می‌آمدند؛ با یک عقب‌نشینی آشکار در صفحه شخصی‌اش نوشت: «کشاورزان و افراد بااستعداد ما در صنعت هتلداری و تفریحی گفته‌اند سیاست بسیار تهاجمی ما در مورد مهاجرت، کارگران بسیار خوب و باسابقه را از آنها می‌گیرد و جایگزینی این مشاغل تقریباً غیرممکن است.» و در ادامه وعده داد «تغییراتی در راه است.»
ماجرای عقب‌نشینی ترامپ از تصمیماتش آن‌قدر فراگیر شد که در بازار مالی آمریکا بر اساس آن سیگنال خرید و فروش سهام ارائه می‌کردند. وقتی ۲۸ می ‌۲۰۲۵ (۷ خرداد ۱۴۰۴) خبرنگاری در کاخ سفید از او پرسید که نظرش درباره اینکه در وال‌استریت او را به دلیل عقب‌نشینی از تصمیماتش اصطلاحا «جوجه [ترسو]» صدا می‌زنند؛ چیست؟ ترامپ نتوانست ناراحتی‌اش را پنهان کند و پاسخ داد: «اوه، این خوب نیست -من از موضع خود عقب‌نشینی می‌کنم؟!- هرگز آنچه را که گفتی نگو. این یک سؤال زننده است.»
اما «ترامپ همیشه جا می‌زند» این را به دفعات می‌توان طی جنگ اخیر با ایران دید. ۲ فرودین ۱۴۰۵ (۲۲ مارس ۲۰۲۶) ترامپ، ایران را تهدید کرد که اگر ظرف ۴۸ ساعت تنگه هرمز را باز نکند به نیروگاه‌های برق کشور حمله کرده و آنها را از بین خواهد برد. ۴۸ ساعت بعد، او پیام دیگری منتشر کرد و تصمیمش برای حمله را ۵ روز به تعویق انداخت. هنوز این پنج روز به اتمام نرسیده بود که ترامپ بار دیگر با انتشار پیامی در ۶ فروردین ۱۴۰۵ (۲۶ مارس ۲۰۲۶) مهلت خود را ۱۰ روز دیگر به تعویق انداخت. نیروهای مسلح ایران هشدار دادند در پاسخ به چنین حمله‌ای زیرساخت‌های انرژی منطقه را هدف قرار خواهند داد و ترامپ باز هم قبل از پایان مهلت اعلام شده‌اش دوباره جا زد و تصمیمش را برای چندمین بار به تعویق انداخت. نیازی به گفتن ندارد که تنگه هرمز کماکان بسته است و رئیس‌جمهور آمریکا نیز جرأت حمله به زیرساخت‌های انرژی ایران را نداشته است.
۱۰ فروردین ۱۴۰۵ (۳۰ مارس ۲۰۲۶) ترامپ دوباره زبان به تهدید گشود و گفت اگر تنگه هرمز فورا باز نشود آمریکا تمام نیروگاه‌های برق، چاه‌های نفت و آب‌شیرین‌کن‌ها و همچنین جزیره خارک را نابود خواهد کرد؛ او حتی از برگرداندن ایران به عصر حجر با بمباران زیرساخت‌ها گفت. اما رئیس‌جمهور آمریکا باز هم جا زد و حمله مورد ادعایش را به تعویق انداخت. تنگه هرمز همچنان بسته ماند و ترامپ آن‌قدر عصبانی و مستأصل بود که در واکنش به این اتفاق نوشت: «آن تنگه لعنتی را باز کنید دیوانه‌های عوضی، وگرنه در جهنم زندگی خواهید کرد.»
۱۸ فروردین ۱۴۰۵ (۷‌ آوریل ۲۰۲۶) ترامپ ایران را تهدید به نابودی کرد و نوشت: «امشب یک تمدن کامل خواهد مُرد، و دیگر هرگز احیا نخواهد شد.» پیامی که در رسانه‌های جهان بحث‌برانگیز شد و آن را نوعی تهدید به «نسل‌کشی» قلمداد کردند. یک روز بعد اما ترامپ باز هم جا زد و نوشت به شرط بازگشایی تنگه هرمز بمباران ایران را دو هفته به تعویق می‌اندازد. دو هفته بعد او باز هم تصمیمش را به تعویق انداخت و این در حالی است که تنگه هرمز کماکان بسته است.
۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ (۴ می‌۲۰۲۶) ترامپ از طرح خود به منظور اسکورت کشتی‌ها برای عبور از تنگه هرمز خبر داد و آن را «پروژه آزادی» نام گذاشت. اما حدود ۵۰ ساعت بعد با اولین شلیک هشدار نیروهای مسلح ایران به کشتی‌های در حال عبور؛ ترامپ باز هم جا زد و ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ (۶ می‌۲۰۲۶) از توقف «پروژه آزادی» خبر داد.
۲۱ خرداد ۱۴۰۵ (۱۱ ژوئن ۲۰۲۶) ترامپ بار دیگر جا زد. این بار پس از آنکه یک بالگرد آپاچی ارتش تروریستی آمریکا توسط ایران بر فراز تنگه هرمز سرنگون شد؛ ترامپ وعده حمله «بسیار سخت» به ایران و حتی اشغال جزیره خارک را داد اما ساعاتی بعد از این وعده عقب نشست و گفت: «حملات و بمباران‌های برنامه‌ریزی شده علیه ایران را امشب لغو کردم.»
از این «جا زدن‌ها» در عملکرد ترامپ طی جنگ اخیر باز هم می‌توان پیدا کرد. آخرین نمونه‌اش ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ (۲ آگوست ۲۰۲۶) است. وقتی رئیس‌جمهور آمریکا پس از چندین روز تهدید و وعده حمله سخت و گسترده به ایران؛ باز هم جا زد و از لغو تصمیمش خبر داد.
در روزهای اولیه جنگ که موجودی انبار مهمات آمریکا مناسب و فشار سیاسی و اقتصادی داخلی بر کاخ سفید به مراتب کمتر بود؛ ترامپ جرأت حمله گسترده نداشت و هر بار به بهانه‌ای از تصمیم خود عقب می‌نشست و جا می‌زد. حالا وضعیت واشنگتن به مراتب بدتر است. به گفته رسانه‌های آمریکایی وضعیت موجودی مهمات در ارتش آمریکا به سطح هشدار خطرناک رسیده و همین باعث مشاجره رئیس‌جمهور آمریکا و وزیر جنگش در نشست کمپ دیوید شده است. از طرف دیگر با نزدیک شدن به انتخابات کنگره و بالا ماندن قیمت بنزین در آمریکا فشار بر ساکنان کاخ سفید بیشتر شده است. به گزارش نشریه آمریکایی آتلانتیک: «افزایش قیمت سوخت اکنون به یکی از مهم‌ترین موضوعات سیاسی آمریکا تبدیل شده است؛ به‌طوری که یک نظرسنجی جدید نشان می‌دهد حدود ۷۵ درصد آمریکایی‌ها ترامپ را مسئول افزایش قیمت بنزین می‌دانند... حتی اگر جنگ فوراً پایان یابد و تنگه هرمز نیز دوباره به‌طور کامل بازگشایی شود، احتمالاً آمریکایی‌ها تا زمان برگزاری انتخابات ماه نوامبر همچنان با قیمت‌های بالای بنزین روبه‌رو خواهند بود.»
با این حساب باید به رئیس‌جمهور آمریکا حق داد که خیلی سریع‌تر از قبل جا بزند و از تصمیماتش عقب‌نشینی کند. اگرچه که نشنال اینترست می‌گوید از همان ابتدا به دلیل ترس از پاسخ ایران، ترامپ علی‌رغم تهدیداتش قصدی برای حمله به زیرساخت‌های ایران نداشت: «ایران نشان داده در صورت هرگونه هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی‌اش، قادر است در مقیاسی جهانی دست به اقدام تلافی‌جویانه بزند... ترامپ، با وجود تمام لفاظی‌هایش، در عمل قصد حمله به زیرساخت‌های انرژی ایران ندارد.»
واقعیتی که از میان همه این رویدادها خودنمایی می‌کند این است که جمهوری اسلامی ایران نشان داد می‌تواند یکی از حیاتی‌ترین آبراهه‌های جهان یعنی تنگه هرمز را مسدود کند، طوری که قوی‌ترین ارتش جهان با تمام امکانات و متحدانش علی‌رغم گذشت بیش از ۱۶۰ روز همچنان نتوانسته این آبراهه حیاتی را برای کشتی‌ها بازگشایی کند. اما این پایان کار نیست و نمی‌تواند باشد چون حاکمیت ایران بر تنگه هرمز فقط با مسدودسازی آن به دست نمی‌آید.
حالا وقت آن است که نشان دهیم می‌توانیم تنگه هرمز را فقط برای شناورهایی که با آمریکا و اسرائیل همکاری نداشته‌اند و به نظم مد نظر ایران تمکین می‌کنند، باز کرده و عبور امن آنها تا خروج از منطقه درگیری را تضمین کنیم. تکمیل حاکمیت ایران بر تنگه هرمز پایه نظم جدید منطقه غرب آسیاست. تا زمانی که این نظم در منطقه غرب آسیا تثبیت نشده؛ جنگ به پایان نرسیده است. کاملا روشن است که آمریکا با مذاکره و تفاهم و امضای چند تکه کاغذ به این نظم تن نخواهد داد و البته ایران نیز برای اعمال حاکمیت خود بر تنگه هرمز و اجرای نظم جدید منطقه، نیازی به مذاکره و توافق ندارد.
اکنون که ماشین جنگی آمریکا با اختلال مواجه شده و ملاحظات سیاسی داخلی در واشنگتن بیش از پیش افزایش یافته؛ جمهوری اسلامی ایران در فرصت مناسب و البته محدودی برای اعمال قدرت خود قرار دارد. برای این منظور لازم است بدون ارجاع به سوءتفاهم‌نامه‌ای که در اسلام‌آباد شکل گرفت و از همان روز اول توسط آمریکا نقض شد و سپس رئیس‌جمهور آمریکا پایان آن را اعلام کرد؛ اخذ عوارض از کشتی‌های عبوری از همین حالا آغاز شود و کشتی‌های خاطی را در میدان جنگ تنبیه کرد. در مقابل محاصره دریایی ارتش تروریستی آمریکا باید برای تأمین امنیت کشتی‌هایی که از نظم جدید منطقه پیروی می‌کنند معادله‌ای بازدارنده تعریف کرد. می‌توان با اعلام و هشدار قبلی، در ازای توقف هر کشتی تجاری یکی از مراکز تجاری کشورهای میزبان ارتش تروریستی آمریکا در منطقه را هدف قرار داد و در ازای توقف هر نفتکش به سراغ ضربه زدن به یکی از تأسیسات نفتی کشورهای میزبان ارتش تروریستی آمریکا رفت.
مسئولان و دست‌اندرکاران جمهوری اسلامی ایران باید از عمق جان بپذیرند که برای ایجاد نظم جدید غرب آسیا راهی جز اعمال قدرت نیست و همچنین با تمام وجود به توانایی ایران برای اعمال این قدرت ایمان داشته باشند. نباید با نیرنگِ مذاکره و توافق خام شد و برای دشمن فضای تنفس ایجاد کرد. از آن بدتر نباید دلخوش به تفاهم‌نامه منقضی‌شده و پر از رخنه‌ای ماند که با سیاست اصولی رهبر انقلاب فاصله داشت و سرعت‌گیری در مسیر پیشروی ایران بود.


۴. روزنامه شرق
تیتر: مبادله می‌کنم پس هستم
نویسنده: احمد غلامی
به‌ موازات رشد و نهادینه‌شدن سرمایه‌داری، روابط انسانی نیز به همین نسبت تحت‌تأثیر این نظام تغییر شکل یافته است. به‌طور قاطع می‌توان گفت جامعه انسانی بیش از هر چیز بازتولید عناصر سرمایه‌داری، انباشت، تولید، توزیع و از همه مهم‌تر ارزش مبادله است. آدمی هرگز این‌چنین در روابط خود با هم‌نوعش درگیر داد و ستد نبوده است، اگرچه داد و ستد از ابتدای زندگی در جامعه، کم یا زیاد، حاضر و ناظر بوده و هرگز غایب نبوده است. اگر درصدد گذشته‌ستایی نباشیم باید اعتراف کرد که بی‌تردید با رشد سرمایه‌داری شکل‌های روابط انسانی نیز استحاله پیدا کرده است. در گذشته به دلیل روابط پیشاسرمایه‌داری هنوز بارقه‌هایی از روابط انسانی بر زندگی مردم حاکم بود و با رشد سرمایه‌داری این روابط انسانی کم‌رنگ و حتی بی‌رنگ و محو شد. اینک چیزی به نام «همسایه» مقامِ خود را از دست داده و محله‌ها و جمع‌های اجتماعی محو شده‌اند و به‌ندرت از همسایه صحبت می‌شود و دیگر هم‌محله از ذهن و زبان جامعه کنونی پاک شده است. جای خالی این موارد در زندگی بشر، از تغییرات سطحی و مثال‌های دم‌دستی برای جامعه‌شناسان است. شاید در سال‌های نه‌چندان دور برای احیای این روابط انسانی تلاش‌هایی صورت گرفته باشد که البته هیچ‌کدام قرین به موفقیت نبوده است. بدیهی است با تغییر رویکردهای اقتصادی و به معنای دقیق‌تر «اقتصاد سیاسی»، به دشواری می‌توان از عارضه‌های سرمایه‌داری در روابط انسانی اجتناب کرد یا آن را اصلاح کرد. طرفه آنکه آدم امروز چنان به سرمایه‌داری وابسته است و قوانین آن را باور دارد که کمتر کسی جرئت دارد از ایده‌های «جامعه‌گرا» همچون سوسیالیسم سخن بگوید. حیرت‌انگیز است که انسان امروزی با اینکه می‌داند نظام سرمایه‌داری او را به اسارت درآورده و به بردگی کشانده است، باز از این نظام همچون آیینی مقدس دفاع می‌کند، خشونت ارباب‌ها را به جان می‌خرد و برای خدمتگزاری، هم‌نوعان یا هم‌طبقه خود را لگدمال می‌کند. سرمایه‌داری گذشته و حال را قربانی پیشرفت می‌کند؛ پیشرفتی که تجلی آن در آینده است؛ آینده‌ای نامعلوم و موهوم، آینده‌ای که اگر محقق نشود و به شکست بینجامد، علت آن بی‌کفایتی خود ما است. رسانه‌ها مملو از انتقاداتی است علیه دولتمردان و مدیران و همه بحران‌های اقتصادی را از چشم آنان می‌بینند و غیر از این هم نیست، اما به‌ندرت کسی از شیوه و استراتژی اقتصادی که این فجایع را به بار آورده و ریشه در رویکرد اقتصادی بازار آزاد دارد حرف و حدیثی به میان می‌آورد. چندین دهه است که اقتصاددانان بازار آزاد در هر حزب و گروهی، رویکردی یکسان به اقتصاد دارند و ازاین‌رو است که کمتر جریان‌های سیاسی و احزاب درباره استراتژی‌های اقتصادی سخنی انتقادی به زبان می‌آورند؛ با اینکه از قضا همین افرادند که آن فجایع را به بار آورده‌اند اما باور دارند اگر افرادی از حزب و جناح ما روی کار آمده بود کار بهتر پیش می‌رفت. با اینکه تفکر اقتصادی همه جناح‌های سیاسی با شکست روبه‌رو شده، باز کمتر کسی است که در اصل ماجرا یعنی بازار آزاد و سرمایه‌داری شک کند و در عین حال برخی از این کارشناسان اقتصادی برای منحرف‌ساختن افراد به تحریف تاریخ روی آورده‌اند. گاه کودتای ۲۸ مرداد را انکار می‌کنند و گاه چپ‌های مارکسیست، روشنفکران و روشنفکران دینی را مقصران وضع موجود می‌دانند و حیرت‌انگیز است که کسی اشاره نمی‌کند که چهار دهه است اقتصاد این مملکت با ایده‌های اقتصادی شما به اینجا رسیده است. طرفه آنکه اینک اغلب اقتصاددانان نئولبیرال که سرمایه‌ای اندوخته‌اند، اپوزیسیون شده و به ولی‌نعمتان خود پشت کرده‌اند و این در نظام سرمایه‌داری امر تازه‌ای نیست و درواقع منطق ارزش مبادله است که رفتار آدمی را تعین می‌بخشد. ما اینک در مقام سرمایه‌دار یا کارگر، رئیس یا کارمند، ارباب یا بنده، در وضعیت بازنگری در جایگاه‌ خود هستیم. ارزش مبادله حکم می‌کند گاه ارزان بفروشی و گاه گران، اما همواره آماده معامله و مبادله باشی. ازاین‌رو کشوری که در قوانین بازار آزاد ورشکسته می‌شود، جامعه انسانی آن با هراس به ‌سمت خودفروشی و کم‌فروشی می‌رود تا خود را از ورشکستگی نجات بدهد، مگر آنکه دست نامرئی بازار دوباره بتواند عرضه و تقاضا و ارزش مبادله را به جایگاه خودش بازگرداند!


۵. روزنامه جهان اقتصاد
تیتر: فرسودگی شغلی و بی‌خوابیِ خاموش کارمندان
نویسنده: شهناز محمودی
بی‌خوابی همیشه از بالش و تخت شروع نمی‌شود. گاهی از یک میز کار شلوغ، یک گوشی همیشه روشن، یک مدیر پرتصمیم و یک ذهن خسته آغاز می‌شود؛ ذهنی که حتی بعد از پایان ساعت اداری هم از کار جدا نمی‌شود. در سال‌های اخیر، فرسودگی شغلی به یکی از مهم‌ترین تهدیدهای خاموش سلامت روان کارمندان تبدیل شده است؛ تهدیدی که فقط بهره‌وری سازمان را پایین نمی‌آورد، بلکه آرام‌آرام خواب را هم می‌بلعد و زندگی شخصی را فرسوده می‌کند.

آنچه در ظاهر به‌صورت دیر خوابیدن، بیدار شدن‌های مکرر شبانه یا خستگی صبحگاهی دیده می‌شود، در بسیاری از موارد نشانه‌ای از یک بحران عمیق‌تر است: استرس مزمن مدیریت‌نشده. تفاوت مهمی میان بی‌خوابی ناشی از فشار کاری و بی‌خوابی ناشی از فرسودگی شغلی وجود دارد. در نوع اول، فرد عمدتا درگیر فکرهای کاری، اضطراب جلسه فردا یا نگرانی از عقب‌ماندن از وظایف است؛ اما در فرسودگی شغلی، مسئله فقط خواب نیست. خستگی جسمی و ذهنی، بی‌انگیزگی، کاهش تمرکز، دور شدن عاطفی از کار و حس ناتوانی، همگی در کنار هم ظاهر می‌شوند و خواب را به یکی از نخستین قربانیان خود تبدیل می‌کنند.

نکته نگران‌کننده اینجاست که بسیاری از افراد، بی‌خوابی را مسئله‌ای جدا از کار می‌بینند، در حالی که خواب و کیفیت کار رابطه‌ای مستقیم با هم دارند. وقتی خواب به‌هم می‌ریزد، تمرکز کاهش می‌یابد، حافظه ضعیف می‌شود، آستانه تحمل پایین می‌آید و فرد زودتر عصبانی یا ناامید می‌شود. همین افت عملکرد، خود فشار روانی بیشتری ایجاد می‌کند و دوباره به بی‌خوابی دامن می‌زند. به این ترتیب، یک دور باطل شکل می‌گیرد: کار بیشتر، استرس بیشتر، خواب کمتر، خستگی بیشتر و بازده پایین‌تر.

در این میان، نقش سازمان‌ها و مدیران بسیار تعیین‌کننده است. بسیاری از شرکت‌ها هنوز فرسودگی شغلی را یک مسئله فردی می‌دانند، در حالی که ریشه آن اغلب در ساختار کار نهفته است. اگر وظایف شغلی شفاف نباشد، اگر حجم کار با توان نیروی انسانی متناسب نباشد، اگر اضافه‌کاری به یک قاعده نانوشته تبدیل شود و اگر کارکنان حتی در زمان استراحت هم از تماس‌ها و پیام‌های کاری در امان نباشند، نباید انتظار داشت خواب و آرامش به‌صورت طبیعی برگردد. فرسودگی شغلی محصول یک محیط است؛ نه فقط ضعف یک فرد.

از همین رو، پیشگیری از بی‌خوابی شغلی باید از طراحی درست محیط کار آغاز شود. استعدادیابی پیش از استخدام، یکی از مهم‌ترین حلقه‌های این زنجیره است. وقتی فرد در جایگاهی قرار می‌گیرد که با توانمندی‌ها، خلق‌وخو و ظرفیت روانی او سازگار نیست، فشار روانی چند برابر می‌شود. بسیاری از فرسودگی‌ها نه از «زیاد کار کردن» بلکه از «نامناسب کار کردن» می‌آیند. اگر سازمان‌ها از ابتدا در انتخاب نیرو دقت بیشتری داشته باشند و افراد را در موقعیت‌های متناسب با مهارت و شخصیتشان قرار دهند، بخش مهمی از تنش‌های آینده کاهش می‌یابد.

برنامه‌های رفاهی سازمانی نیز اگر واقعی و کاربردی باشند، می‌توانند نقش مؤثری ایفا کنند. رفاه در محیط کار نباید به یک شعار یا یک بسته تبلیغاتی محدود شود. دسترسی به مشاوره روان‌شناسی، آموزش مدیریت استرس، تقویت بهداشت خواب، امکان استفاده از مرخصی واقعی، حمایت از فعالیت بدنی، کاهش مصرف کافئین، ایجاد فضای آرام در محیط کار و حتی حمایت‌های معیشتی و خانوادگی، همگی می‌توانند بخشی از یک سیاست رفاهی مؤثر باشند. وقتی کارمند بداند سازمان فقط از او کار نمی‌خواهد، بلکه برای سلامت او هم ارزش قائل است، احساس امنیت روانی بیشتری خواهد داشت.

در این میان، انعطاف‌پذیری کاری نیز اهمیت بالایی دارد. همه افراد با یک ریتم ثابت کار نمی‌کنند. برخی صبح‌ها بازده بیشتری دارند و برخی دیگر در ساعات متفاوتی عملکرد بهتری نشان می‌دهند. مدل‌های شناور کاری یا دورکاری در بخش‌هایی که امکان‌پذیر است، می‌تواند به تعادل بهتر میان کار و زندگی کمک کند. همچنین در مشاغل شیفتی، فاصله کافی میان شیفت‌ها، استراحت مناسب و کاهش فشارهای غیرضروری، یک ضرورت است نه امتیاز.

اما زمانی که بی‌خوابی از یک مشکل مقطعی به یک مسئله مزمن تبدیل می‌شود، دیگر نباید آن را ساده گرفت. اگر خوابِ ناکافی بر عملکرد روزانه، روابط خانوادگی، رانندگی، کار با دستگاه‌ها یا توان تصمیم‌گیری اثر بگذارد، مراجعه به متخصص لازم است. گاهی مشکل تنها به استرس شغلی مربوط است و با درمان‌های غیردارویی مانند درمان شناختی‌رفتاری قابل مدیریت است؛ اما در برخی موارد، ممکن است پای اختلالات عمیق‌تر روانی یا حتی مشکلات جسمی مانند درد مزمن، اختلال تیروئید، آپنه خواب یا عوارض دارویی در میان باشد. به همین دلیل، تشخیص دقیق اهمیت زیادی دارد.

نکته کلیدی این است که بی‌خوابی، همیشه فقط یک علامت فردی نیست؛ گاهی فریاد خاموش یک سازمان خسته است. سازمانی که به‌جای پیشگیری، فقط به بهره‌وری لحظه‌ای فکر می‌کند، دیر یا زود با هزینه‌های پنهان آن روبه‌رو می‌شود: غیبت‌های کاری، افت کیفیت، خطاهای بیشتر، نارضایتی کارکنان و فرسایش سرمایه انسانی. در مقابل، مجموعه‌هایی که سلامت روان و خواب کارکنان را جدی می‌گیرند، در بلندمدت از نیروی انسانی پایدارتری برخوردار می‌شوند.

فرسودگی شغلی اگر دیده نشود، آرام و بی‌صدا به بی‌خوابی می‌رسد؛ و بی‌خوابی اگر جدی گرفته نشود، به خستگی مزمن، افت عملکرد و گاه بحران‌های روانی و جسمی منجر می‌شود. بنابراین، مدیران باید از نگاه صرفا اداری به موضوع عبور کنند و سلامت خواب کارمندان را بخشی از سرمایه انسانی بدانند. کارمندی که خوب نمی‌خوابد، خوب هم کار نمی‌کند؛ و سازمانی که به این واقعیت بی‌توجه باشد، دیر یا زود بهای آن را خواهد پرداخت.


۶. روزنامه اطلاعات
تیتر: حساسیت‌زدایی از جنگ
نویسنده: سید مسعود رضوی
ابتدا درگذشت پیشکسوت و استاد ارجمندم شادروان دکتر ابوالقاسم قاسم‌زاده را به جامعه مطبوعات و همکاران و خانواده گرامی ایشان تسلیت می‌گویم. همکار فقید ما، چندین دهه در روزنامه اطلاعات از ارکان تحلیل سیاسی و بررسی اهم مسائل کشور، منطقه و جهان بود. دکتر قاسم‌زاده در ستون «محک» میهن دوستی و دقت و دانش سیاسی را به هم درآمیخته و این بخش از صفحه ۲ روزنامه را به یکی از یادگارهای تاریخ اطلاعات در سالهای پس از انقلاب بدل ساخت. پس، او در نوشته‌هایش حضور دارد. به فرموده علامه بیدل دهلوی:
آتش این کاروان در هیچ حال آسوده نیست
بعدِ مردن نیز پروازیست در خاکسترت
او پیشتر، در صدا و سیمای دورانی که مخاطب داشت و برنامه‌های فاخر و پرمحتوا از آن پخش می‌شد، بررسی رادیوهای بیگانه را به عنوان یکی از پرمخاطب‌ترین برنامه‌ها عرضه کرد و پس از آن بود که به درخواست زنده یاد آقای دعایی به اطلاعات آمد و تا واپسین روز حیات، قلم و قدم زد. طبعی آرام داشت و کیش او بی‌آزاری و البته عاشق کتاب و هنرها. خوشنویسی می‌کرد و قاب و اجزای آن را هم می‌ساخت و در همان اتاق مملو از کتابهایش در کنار تحریریه به دوستان هدیه می‌داد. ازجمله شعر نیما برای نویسنده، که هنوز بر دیوار است: تو را من چشم در راهم شباهنگام... اما مرگ و هجرت از این خانه بی به و بی‌وفا، چاره ناپذیر است. و به فرموده استاد و سرور ما حکیم فردوسی، کسی هم از راز آن سر در نمی‌آورد:
از این راز جان تو آگاه نیست بدین پرده اندر تو را راه نیست
خلاصه کنم. در این سنوات اخیر که دشمن بدنهاد و دون مایه بارها خاک وطن را به تعرضات پلید و ناجوانمردانه تخریب کرد و خونین ساخت و از جوانمردان و دلیران میهن درس سخت گرفت و مشت محکم خورد، قاسم‌زاده بسیار بی‌قرار و البته با کهولت سن، فعالتر شده بود. خلاصه مصداق این بیت دیگر از بیدل بود:
خصمِ سرکش را فنا ساز از ملایم طینتی
آتش سوزان ندارد چاره جز مردن در آب
یادش گرامی باد و مَرَواد از یاد.
*****
سوای از این تسلا و تسلیت، هفته گذشته، چند رویداد ناگوار رخ داد تا بدانیم در داخل کشور چه دستها در کار است تا در کار دولت خلل ایجاد کند و بلکه دولت را سرنگون کرده. کنارگذاری دولت ملی و مردمی، کار آسانی به نظرشان می‌رسید و خیالشان تخت که: دولت آن است که بی‌خون دل آید به کنار!
خلاصه برنامه و آرزویی را می‌پرورانده که مسعود پزشکیان اول رودر روی رهبری قرار داده شود، دوم آن که استعفا کند و تنها شود. سوم آن که با اتهام سازشکاری و عدول از فرمانهای رهبر انقلاب، اعتبارشان را از بین ببرند. چهارم رئیس و اعضای شورای امنیت را هم ناکار و بلااثر کنند. پنجم جریان تندرو و جمعی از هواداران سخت هسته وارد میدان شوند و خیابان گیری و اختلال در مذاکرات کنند و با تهمت سازشکاری به دولت و وزیر خارجه و هیئت مذاکره کننده و حتی رئیس و اعضای شورای امنیت ملی، کلّ نظام را فلج و بی‌ سر کنند. سپس منویات و مدعیات خود را که ناشناخته هم نیست با تسویه و تصفیه حساب و خالص سازی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی به سرعت اجرا نموده و البته می‌دانیم که معمولاً در طول تاریخ این رادیکال‌های مرموز، در آخر کار چون قادر به درک جامعه و فهمِ پیچیدگی مدیریت آن نیستند و نفوذیها هم میان همین تندروها با شعارهای بسیار تندروانه حضور دارند، چگونه وطن و ملت را یکجا می‌فروشند و برای نجات خود به همه چیز چوب حراج می‌زنند.
اما خوشبختانه رهبری فرزانه‌مان بیدار و هشیار هستند و رئیس جمهور صاحب صدق و صدایی است که رأی اکثریت جمهور به وی داده و ایمان لایزال او به خداوند به او قوّت بخشیده است. پس مدعی را بر سر جای خود نشانده و طی پیامی رهگشا که ابتدا انتشار عمومی یافت تا سانسور نشود و بعد به رسانه ملی داده شد، حرفهای تفرقه افکن و برنامه‌های فوق و مافوق بکلی بلااثر و خنثی شد.به این گروههای تندرو که علیه صلح و هرگونه مذاکره شعار می‌دهند حرفی نمی‌توان گفت. اما دولت و مذاکره‌کنندگان، به جای اظهاراتی که نتیجه‌ای جز تخاصم میان کشورهای همسایه ایران و منطقه ندارد و به تأمین اهداف شوم رژیم صهیون خواهد انجامید، راهی برای کاهش تنش در جنگ یافته و عجالتاً سطح جنگ و تخریب و تنش را به امید بدل سازند. می‌بینیم که بلافاصله رژیم جنایت پیشه اسرائیل، برای از بین بردن آرامش و مذاکرات تفاهم، به لبنان و ضاحیه و صور و چند نقطه دیگر حمله کرد و با بهانه های ناجوانمردانه کشتار و تخریب عظیم انجام داد. نتانیاهو، درست همان هدفی را دنبال می‌کند که جنگ طلبان و تندروان داخلی دارند شعارش را می دهند؛ یعنی حساسیت زدایی از جنگ!
آنان بر این باورند که این جنگ باید ادامه یابد تا دشمنی شیعه و سنی، و عرب و فارس ریشه‌دار شود، ثروت و دارایی و ساخته‌های ایران و دیگر کشورهای مسلمان تضعیف و نابود شود، مردم به شرایط جنگی و زندگی در خرابه‌ها عادت کنند. لیبی سازی و سوریه‌سازی و افغانستان سازی از ایران بزرگترین آرزوی رژیم صهیونیستی است. آنها در ابتدا قصد تجزیه ایران را از طریق استانهای غربی و جنوب شرقی را داشتند. اما ناکام شدند و حالا پروژه بلند مدتِ حساسیت زدایی از تخاصم و جنگ، و ایجاد تخریب حداکثری را در پیش گرفته‌اند.
بی‌گمان مقاومت خیره‌کننده افسران و سرداران و سربازان وطن، در سپاه و ارتش، یک برگ زرین در تاریخ ایران و جهان است. تسلط بر تنگه هرمز و کنش متحدین ما در جریان بزرگ مقاومت نیز نشانگر برگهای برنده و قدرتمندی است که به هنگام ضرورت می‌باید از آن بهترین بهره‌ها گرفته شود. دولت و نیروهای لشکری و دیپلماتهای ما از این قدرت و برتری به خوبی آگاه هستند. بنابراین اجازه نخواهند داد، در یک جنگ فرسایشی، ایران و منطقه تضعیف و تخریب شود و اسرائیلِ غاصب به قدرت برتر تبدیل گردد. این برگهای برنده برای حفاظت از زندگی است نه مرگ، برای ایجاد صلح و بازدارندگی است نه جنگ و ویرانی، برای نشان دادن عظمت و شکوفایی است نه تیره‌روزی و ایجاد یک رژیم داعشی و ضد جمهوریت، که هیچ نسبتی با معنویت و عقلانیت و بلندنظری اسلام و تشیع ندارد و روزگار جدید را نمی‌فهمد. والسلام


۷. روزنامه اعتماد
تیتر: درباره توافق سه‌جانبه عربستان، ترکیه و پاکستان
نویسنده: مهدی علیخانی
روز جمعه یک توافق دفاعی سه‌جانبه میان سه کشور مهم منطقه یعنی عربستان‌سعودی، ترکیه و پاکستان امضا شد. بلافاصله پس از انتشار این خبر و در تحلیل‌های اولیه‌، دلیل اصلی یا هدف این پیمان به «نحوه مواجهه با ایران پس از هدف قرار گرفتن عربستان‌سعودی به عنوان میزبان پایگاه‌های امریکا در جریان جنگ رمضان» معطوف شد. پیش‌تر در تحلیل پیامدهای منطقه‌ای جنگ رمضان گفته و نوشته بودم که برخلاف گذشته که نظم و ترتیبات منطقه‌ای فقط بر ایفای نقش بازیگران بین‌المللی متمرکز بود، این‌بار نقش بازیگران جدید منطقه‌ای نیز در ترتیبات امنیتی برجسته‌‌ می‌شود اما نه فقط به‌ دلیل رویکرد ایران در جنگ اخیر. در حال حاضر و در تحلیل اولیه شاید بتوان چند زمینه کلان‌ و مهم‌تر این توافق را در کنار تحولات جنگ اخیر مورد اشاره قرار داد.
نخست، رویکردهای ایالات‌متحده در حدود ۱.۵ دهه اخیر در کاهش تعهداتِ «عملیِ» امنیتی نسبت به متحدان عرب در منطقه که زمینه بی‌اعتمادی اعراب به‌خصوص ریاض به امریکایی‌ها را دامن زد. از ماجرای سقوط حسنی مبارک متحد کلیدی سابق امریکا و سعودی تا ماجرای حملات به تاسیسات نفتی آرامکو در جریان جنگ یمن و پس از خروج امریکا از برجام تا تحولات جدیدتر که البته این‌ رویکرد فارغ از حزب و رییس‌جمهور حاکم در امریکا به یک راهبرد کلان‌تر یعنی کاهش تمرکز بر غرب آسیا برای افزایش توجهات به حوزه شرق آسیا برمی‌گشت.
دوم، رفتار‌های رژیم اسراییل به ‌ویژه از میانه جنگ غزه که سیاست پیشین مبتنی بر «موازنه» در برابر ایران با همراهی امریکا و کشورهای محافظه‌کار عرب را با تصور تضعیف محور ایران (به ‌خصوص پس از سقوط اسد، ترور سیدحسن نصرالله و برداشت تضعیف حزب‌الله و...) به سیاست «هژمونی» با هدف تسلط بر منطقه تغییر داد و این امر حساسیت عربستان و ترکیه را به ‌شدت برانگیخت. موضع نتانیاهو درباره تشکیل دولت فلسطینی در درون قلمروی عربستان! در میانه جنگ غزه و طرح و پیگیری ایده «اسراییل بزرگ» و سپس تحولات جنگ ۱۲ روزه... احساس تهدید آنکارا و ریاض از اهداف بعدی نتانیاهو در صورت «تسلط بر منطقه» را بیش از گذشته کرد. باوجود فاصله نزدیک حمله اسراییل به قطر با اعلام توافق دفاعی پاکستان-عربستان، اما در تحلیل‌های اولیه برخی صاحب‌نظران در آن مقطع هم، ایران به عنوان هدف توافق دوجانبه بیشتر برجسته و به مساله تهدیدات تل‌آویو کم‌توجهی شده بود. سوم، جنگ رمضان و نوع واکنش ایران به کشورهای عربی میزبان پایگاه‌های امریکا در منطقه نشان داد که در درجه اول، اولویت امنیتی واشنگتن تل‌آویو است و نه کشورهای عربی و دوم، این پایگاه‌ها و پیمان‌های امنیتی با امریکا در شرایط جنگی ناکارآمدند، اما الزاما این نوع توافقات چه از نوع دوجانبه پاکستان-عربستان و چه توافق سه‌جانبهِ بسط یافته، به معنی اتحادی تازه با قابلیت عملیاتی در برابر ایران در کوتاه‌مدت نیستند. البته این موضوع برای ایران دارای پیام‌های جدی است اما در بحث ایران، به‌ نظر می‌رسد فعلا ترکیه و پاکستان بیشتر افزایش بازدارندگی سعودی (رهبری عربی، اعتبار اسلامی و البته برخوردار از منابع مالی گسترده) را مدنظر دارند تا ورود به درگیری احتمالی. همچنین در اینجا، می‌توان به نقش یمن و انصارالله به عنوان یکی دیگر از زمینه‌های این پیمان اشاره داشت اما نباید هم فراموش کرد که پیش از درگیری اخیر یمن و سعودی، ترکیه و پاکستان در سال ۲۰۱۵ نیز از حامیان ائتلاف نظامی عربستان علیه انصارلله بودند، بنابراین از زمینه‌های مهم این توافق سه‌جانبه دفاعی، راهبرد کلان ایالات‌متحده در کاهش تعهدات «عملی» امنیتی در منطقه درقبال متحدان عرب به‌ خصوص عربستان، تهدیدات رژیم صهیونیستی برای آینده منطقه ازجمله برای ترکیه، عربستان و حتی پاکستان با پیگیری راهبرد «هژمونی» و نیز تعقیب ایده «اسراییل بزرگ» و سپس نحوه ایجاد بازدارندگی به‌ویژه برای عربستان‌سعودی در جنگ‌های آتی منطقه می‌باشند.


۸. روزنامه جام جم
تیتر: مدیریت مصرف؛ از توصیه اخلاقی تا رفتار اقتصادی
نویسنده: محمدحسین علی‌اکبری
یکی از حامل‌‌های انرژی که تقریبا همه مردم در همه روزهای سال از آن بهره می‌برند و هر لحظه از آن استفاده می‌کنند برق است. از این‌رو ناترازی برق خیلی زود مشخص می‌شود و خاموشی اتفاق می‌افتد. در حوزه‌های دیگر مانند آب نیز کاهش منابع و افزایش مصرف، ضرورت اصلاح الگوی مصرف را بیش از گذشته مطرح کرده است. با این‌حال مواجهه با این شرایط نباید صرفا به یک توصیه تکراری یعنی «صرفه‌جویی کنید» محدود شود. صرفه‌جویی، کاهش مصرف بوده اما مدیریت مصرف، هوشمندانه مصرف کردن است. تفاوت این دو نکته در شرایط فعلی بسیار مهم است. ممکن است یک خانوار در مجموع مصرف چندان بالایی نداشته باشد اما استفاده هم‌زمان از وسایل پرمصرف در ساعات اوج بار، فشار بیشتری بر شبکه وارد می‌کند. بنابراین یکی از مهم‌ترین اقدامات، انتقال بخشی از مصرف از ساعات اوج به ساعات کم‌مصرف است. استفاده از وسایل برقی پرمصرف، شست‌وشو، اتو، ماشین لباسشویی و سایر تجهیزات در زمان‌هایی که فشار کمتری بر شبکه وجود دارد، می‌تواند بدون آن‌که لزوما کیفیت زندگی خانوار کاهش پیدا کند، به مدیریت بار شبکه کمک کند. این موضوع درباره مشترکان پرمصرف اهمیت بیشتری دارد. نمی‌توان از همه مردم انتظار یک میزان مصرف داشت و در عین‌حال تفاوت میان مصرف متعارف و مصرف بسیار بالا را نادیده گرفت. مشترک پرمصرف باید بداند که الگوی مصرف او چه اثری بر شبکه دارد و هزینه واقعی مصرف بیشتر نیز باید برای او ملموس باشد. در واقع مدیریت مصرف باید از توصیه اخلاقی به رفتار اقتصادی تبدیل شود.


به اشتراک بگذارید: