۲. حرکت دولت به سمت بازار سرمایه، بیشتر از آنکه ناشی از باور به نقش این بازار باشد، نتیجه محدودیت منابع، کاهش دسترسی به منابع خارجی و مشکلات نظام بانکی بوده است.
۳. بازار سرمایه ایران نسبت به اندازه اقتصاد کوچک است؛ ارزش بازار سرمایه حدود ۳۵ درصد تولید ناخالص داخلی برآورد میشود و همین موضوع ظرفیت آن برای تأمین مالی گسترده را محدود کرده است.
۴. مشکل اصلی بازار سرمایه فقط اندازه آن نیست، بلکه ضعف نقدشوندگی نیز یک چالش جدی است؛ گردش معاملات بازار سرمایه ایران در سال ۲۰۲۳ حدود ۲۲.۵ درصد بوده و نسبت به بازارهای بزرگ جهان فاصله زیادی دارد.
۵. بخش بزرگی از تأمین مالی بازار سرمایه، تأمین مالی واقعی محسوب نمیشود؛ زیرا از محل تجدید ارزیابی داراییها و سود انباشته انجام میشود و منابع نقدی جدیدی وارد شرکتها نمیکند.
۶. بازار بدهی کشور تحت سلطه دولت است؛ حدود ۸۶ تا ۸۷ درصد کل بازار بدهی در اختیار دولت قرار دارد و سهم بخش خصوصی از تأمین مالی جدید بسیار محدود است.
۷. ابزارهای تأمین مالی واقعی مانند عرضه اولیه، افزایش سرمایه نقدی، صندوقهای پروژه و صندوقهای زمین و ساختمان هنوز توسعه کافی پیدا نکردهاند و نتوانستهاند نقش مؤثری در تأمین منابع جدید برای بنگاهها ایفا کنند.
۸. نرخهای بالای تأمین مالی، بسیاری از پروژهها را غیراقتصادی کرده است؛ زمانی که هزینه تأمین مالی به حدود ۴۵ تا ۶۰ درصد میرسد، اجرای پروژههای مولد دشوار شده و اقتصاد به سمت فعالیتهای کوتاهمدت و سفتهبازانه سوق پیدا میکند.
۹. برای توسعه تأمین مالی باید ترکیب منابع تغییر کند؛ سهم بازار اولیه، افزایش سرمایه واقعی شرکتها و ورود منابع جدید به بنگاهها باید افزایش یابد و وابستگی اقتصاد به شبکه بانکی کاهش پیدا کند.
۱۰. راهکارهای اصلی شامل کاهش سهم دولت در بازار تأمین مالی، تسهیل انتشار اوراق بخش خصوصی، استفاده بیشتر از وثیقه سهام، بهبود شفافیت شرکتها و ایجاد فضای پیشبینیپذیرتر برای فعالیت اقتصادی است.
▫️پینوشت: این نکات از همایش "چشمانداز اقتصاد ایران" که به همت "گروه رسانهای دنیای اقتصاد" برگزار شده، استخراج شده است.