۱. روزنامه دنیای اقتصاد
تیتر: موتورهای عدمقطعیت
نویسنده: حسین توکلیان
هر جنگ دو روایت دارد؛ یک روایت در بیانیههای سیاسی و نظامی بیان میشود و روایت دیگر را میتوان در قیمتها، ترازنامهها و جریان سرمایه مشاهده کرد. در روایت رسمی آمریکا، حملات اخیر به ایران با ضرورت تامین امنیت کشتیرانی، حفظ آزادی عبور از تنگه هرمز و مقابله با توان موشکی و دریایی ایران توضیح داده میشود. در روایت اقتصادی، مساله عمیقتری وجود دارد و آن این است که چه کشوری قدرت قیمتگذاری ریسک در مهمترین آبراه انرژی جهان را در اختیار خواهد داشت.
جنگ کنونی را نمیتوان صرفا با کلیشه جنگ برای نفت توضیح داد. آمریکا یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت جهان محسوب میشود و برای دسترسی مستقیم به چاههای نفت ایران نیازی به ورود به چنین جنگ پرهزینهای ندارد. مساله اصلی به کنترل نفت مربوط نمیشود، بلکه به کنترل صرف ریسک انرژی ارتباط پیدا میکند. هر بازیگری که بتواند جریان نفت و گاز از تنگه هرمز را مختل یا تضمین کند، بر قیمت انرژی، تورم، نرخ بهره، بازار سهام و مسیر سرمایهگذاری در فناوریهای آینده اثر میگذارد. پیش از آغاز جنگ، روزانه حدود ۲۰میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی از تنگه هرمز عبور میکرد. این حجم، بخش مهمی از تجارت دریایی نفت جهان را تشکیل میداد. ایران مالک نفت صادراتی عربستان، امارات، قطر، کویت و عراق نیست؛ اما موقعیت جغرافیایی آن این امکان را فراهم میکند که در شرایط بحرانی، هزینه دسترسی به این نفت را افزایش دهد. به زبان مالی، ایران نوعی اختیار ژئوپلیتیک بر بازار انرژی در اختیار دارد. این اختیار در شرایط عادی غیرفعال باقی میماند؛ اما در زمان جنگ میتواند با تهدید کشتیرانی، حمله به نفتکشها یا محدودکردن عبور از هرمز فعال شود.
فعالشدن این اختیار، زنجیرهای بسیار فراتر از بازار نفت ایجاد میکند. اختلال در هرمز، قیمت نفت و فرآوردهها را افزایش میدهد. افزایش قیمت انرژی نیز تورم آمریکا را بالا میبرد. تورم بالاتر، فدرالرزرو را از کاهش نرخ بهره بازمیدارد یا حتی آن را به افزایش نرخ بهره وادار میکند. نرخ بهره بالاتر نیز ارزش فعلی درآمدهای آینده شرکتهای فناوری را کاهش میدهد و توجیه اقتصادی سرمایهگذاریهای عظیم در مراکز داده و زیرساخت هوش مصنوعی را تضعیف میکند. به این ترتیب، تنگهای در جنوب ایران میتواند بر نرخ تنزیل در والاستریت و بودجه سرمایهگذاری شرکتهای فناوری آمریکا اثر بگذارد.
این رابطه زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که ساختار کنونی اقتصاد آمریکا را در نظر بگیریم. بر اساس دادههای اداره تحلیل اقتصادی آمریکا، تولید ناخالص داخلی حقیقی این کشور در فصل نخست سال ۲۰۲۶ با نرخ سالانهشده ۲.۱درصد رشد کرده است. بااینحال، فروش نهایی حقیقی به خریداران خصوصی داخلی فقط ۱.۷درصد افزایش یافته است. رشد مصرف خانوار نیز در پنج ماه نخست سال چندان قوی نبوده است. بخش مهمی از رشد اقتصادی از سرمایهگذاری در تجهیزات پیشرفته، مراکز داده، خدمات اطلاعاتی و مخارج دولت فدرال حاصل شده است. گزارش سیاست پولی ژوئیه فدرالرزرو نیز نشان میدهد که سرمایهگذاری در فناوریهای پیشرفته و توسعه مراکز داده، از محرکهای اصلی تولید و سرمایهگذاری آمریکا بوده است. بازار مسکن همچنان در رکود نسبی قرار دارد و رشد مصرف خانوارها نیز محدود مانده است. بنابراین، ظاهر نسبتا مناسب رشد اقتصادی، ضعف برخی اجزای اصلی تقاضای داخلی را پنهان میکند.
بازار کار آمریکا نیز هنوز وارد رکود نشده، اما شتاب خود را از دست داده است. اداره آمار کار آمریکا اعلام کرده که در ماه ژوئن فقط ۵۷هزار شغل جدید ایجاد شده است. نرخ مشارکت نیروی کار نیز کاهش یافته و بخش تفریح و مهمانداری با افت اشتغال روبهرو شده است. نرخ بیکاری در سطح نسبتا پایین ۴.۲درصد باقی مانده، اما کاهش سرعت اشتغالزایی از محدودشدن ظرفیت اقتصاد برای تحمل شوکهای جدید حکایت دارد. اقتصاد آمریکا در مجموع ضعیف نیست، اما پایه رشد آن باریکتر شده است. سرمایهگذاری فناوری و هوش مصنوعی از یکسو و مصرف خانوارهای ثروتمند از سوی دیگر، سهم بزرگی در حفظ رونق دارند. چنین اقتصادی در برابر افزایش همزمان قیمت انرژی، نرخ بهره و ریسک بازار سهام آسیبپذیری بیشتری نشان میدهد.
آتشبس موقت ماه ژوئن را میتوان یک آزمایش طبیعی برای مشاهده این رابطه دانست. با کاهش تنش و بهبود نسبی عبور نفتکشها، قیمت انرژی پایین آمد. قیمت بنزین در آمریکا طی یکماه ۹.۷درصد کاهش یافت. تورم کل سالانه نیز از ۴.۲درصد به ۳.۵درصد رسید و تورم هسته به ۲.۶درصد کاهش پیدا کرد. با ازسرگیری درگیریها، قیمت نفت و بنزین دوباره افزایش یافته است. متوسط قیمت بنزین آمریکا اکنون به حدود ۳.۸۴ دلار در هر گالن رسیده است. تداوم اختلال در هرمز میتواند قیمت بنزین را از مرز روانی و سیاسی ۴دلار عبور دهد. افزایش قیمت بنزین فقط هزینه رفتوآمد خانوارها را بالا نمیبرد، بلکه از مسیر هزینه حملونقل، تولید، توزیع و خدمات، به قیمت سایر کالاها نیز منتقل میشود. به همین دلیل، ادامه جنگ میتواند کاهش تورم ماه ژوئن را موقتی کند و دوباره انتظارات تورمی را افزایش دهد.
این وضعیت، فدرالرزرو را با یک مبادله دشوار روبهرو میکند. اگر بانک مرکزی برای مقابله با تورم انرژی، نرخ بهره را افزایش دهد، هزینه سرمایهگذاری در مراکز داده، شبکه برق، تراشه و زیرساخت هوش مصنوعی بالا میرود. افزایش نرخ بهره همچنین میتواند ارزش سهام شرکتهای فناوری را کاهش دهد و از طریق اثر ثروت، مصرف خانوارهای پردرآمد را محدود کند. اگر فدرالرزرو برای محافظت از رشد و بازارهای مالی نرخ بهره را ثابت نگه دارد، خطر ماندگارشدن تورم را افزایش میدهد. بنابراین، توان ایران برای ایجاد اختلال در هرمز میتواند بهطور غیرمستقیم بر مسیر سیاست پولی آمریکا اثر بگذارد. از این منظر، یکی از انگیزههای اقتصادی ساختاری آمریکا میتواند سلب اختیار هرمز از ایران باشد. تمرکز جغرافیایی حملات اخیر نیز با این برداشت سازگاری دارد. فرماندهی مرکزی آمریکا اعلام کرده است که اهدافی در بوشهر، چابهار، جاسک، کنارک، ابوموسی و بندرعباس را هدف قرار داده است. ارتش آمریکا همچنین اعلام کرده که تمرکز عملیات را بر سامانههای دفاع ساحلی، موشکها، پهپادها و قابلیتهای دریایی ایران قرار داده است.
آمریکا محاصره بنادر ایران را نیز از سر گرفته، اما اعلام کرده است که از عبور کشتیهایی که با بنادر ایران ارتباط ندارند، حمایت میکند. این تمایز اهمیت زیادی دارد. هدف عملیاتی آمریکا ظاهرا بستن کامل هرمز نیست، بلکه ایجاد نوعی بازبودن گزینشی در این آبراه است. در این الگو، مسیر برای نفت و تجارت متحدان آمریکا باز میماند؛ اما ایران از درآمد صادرات و قدرت اعمال فشار بر کشتیرانی محروم میشود. آمریکا نیز میکوشد از یک قدرت نظامی صرف، به تنظیمکننده دسترسی به مهمترین آبراه انرژی جهان تبدیل شود. اظهارات اخیر دونالد ترامپ، بعد اقتصادی این رویکرد را آشکارتر کرده است. او ابتدا پیشنهاد کرد برای تامین امنیت هرمز، از محمولههای عبوری عوارض ۲۰درصدی دریافت شود. ترامپ یک روز بعد و در پی گفتوگو با رهبران کشورهای خلیجفارس، از این پیشنهاد عقبنشینی کرد. او اعلام کرد که آمریکا بهجای دریافت عوارض، توافقهای تجاری و سرمایهگذاری با این کشورها منعقد خواهد کرد. جزئیات این تعهدات هنوز منتشر نشده، اما نفس چنین پیشنهادی نشان میدهد که واشنگتن امنیت هرمز را خدمتی میداند که باید در برابر آن سرمایه، تجارت یا امتیاز راهبردی دریافت کند.
از دل این تحولات، نوعی معامله سهجانبه در حال شکلگیری است. کشورهای خلیج فارس انرژی ارزان، منابع مالی صندوقهای ثروت ملی و ظرفیت گسترده برای احداث زیرساخت در اختیار دارند. آمریکا نیز امنیت نظامی، تراشههای پیشرفته و دسترسی به اکوسیستم هوش مصنوعی را عرضه میکند. در نظم جدید، کشورهای منطقه میتوانند در ازای همراهی امنیتی و سرمایهگذاری در آمریکا، به فناوریهای پیشرفته و تراشههای هوش مصنوعی دسترسی بیشتری پیدا کنند. به این ترتیب، پیمان قدیمی نفت در برابر امنیت میتواند به پیمانی با سه ضلع نفت، امنیت و تراشه تبدیل شود.
در این چارچوب، جنگ با ایران ابزاری برای تصاحب مستقیم نفت محسوب نمیشود، بلکه میتواند به ابزاری برای بازآرایی جریان انرژی، سرمایه و فناوری تبدیل شود. واشنگتن میخواهد صادرات انرژی کشورهای همپیمان ادامه یابد، درآمد نفتی ایران محدود شود و سرمایه کشورهای خلیجفارس به اقتصاد آمریکا انتقال پیدا کند. آمریکا همچنین میکوشد کشورهای منطقه را از نظر امنیتی و فناورانه در بلوک خود نگه دارد. کنترل هرمز در رقابت آمریکا با چین نیز اهمیت دارد. بخش عمده نفت و گاز عبوری از این تنگه راهی اقتصادهای آسیایی میشود و چین یکی از بزرگترین مصرفکنندگان این منابع است. اختلال در هرمز هزینه انرژی، تولید و حملونقل چین را افزایش میدهد و میتواند بخشی از مزیت صنعتی این کشور را کاهش دهد. بااینحال، چین با ایجاد ذخایر نفتی، متنوعکردن منابع واردات و توسعه خودروهای برقی در حال کاهش این آسیبپذیری است. ادامه جنگ حتی میتواند گذار چین از نفت را سرعت ببخشد و در بلندمدت ارزش راهبردی اهرم هرمز را کاهش دهد.
راهبرد آمریکا با یک تناقض اساسی روبهرو است. اقدام نظامی برای حذف ریسک هرمز، در کوتاهمدت همان ریسک را فعال کرده است. گزارش ژوئیه آژانس بینالمللی انرژی نشان میدهد که تولید جهانی نفت در ماه ژوئن، با وجود بهبود نسبت به ماههای نخست جنگ، همچنان روزانه ۹.۴میلیون بشکه کمتر از سطح پیش از جنگ بوده است. ذخایر نفت کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی نیز در ژوئن ۶۲میلیون بشکه کاهش یافته و دولتها بخش بزرگی از این کاهش را با آزادسازی ذخایر عمومی جبران کردهاند.
ذخیره راهبردی نفت آمریکا نیز به حدود ۳۱۶میلیون بشکه و پایینترین سطح از سال۱۹۸۳ رسیده است. از آغاز جنگ تاکنون نزدیک به ۱۰۰میلیون بشکه از این ذخیره آزاد شده است. این وضعیت نشان میدهد که توان آمریکا برای مهار یک شوک طولانی نفتی نامحدود نیست. هرچه جنگ بیشتر ادامه پیدا کند، هزینه حفظ قیمت انرژی از طریق آزادسازی ذخایر راهبردی افزایش مییابد و حاشیه امنیت اقتصادی آمریکا کاهش پیدا میکند. به همین دلیل، جنگ فقط زمانی میتواند با منافع اقتصادی آمریکا سازگار باشد که کوتاه، محدود و منتهی به یک توافق جدید درباره هرمز شود. مطلوبترین سناریو برای واشنگتن، جنگ نامحدود یا تخریب گسترده زیرساخت انرژی منطقه نیست. آمریکا از نظر اقتصادی به نتیجهای نیاز دارد که توان دریایی ایران را تضعیف کند، عبور انرژی را تضمین کند و هزینه امنیت منطقه را به کشورهای خلیج فارس انتقال دهد.
در سناریوی نخست، تشدید محدود نظامی به یک آتشبس معاملاتی منتهی میشود. در این سناریو، ایران در برابر دریافت برخی امتیازات اقتصادی و امکان محدود صادرات، با ترتیبات جدید کشتیرانی موافقت میکند. کشورهای خلیجفارس نیز تعهدات سرمایهگذاری و امنیتی بیشتری به آمریکا ارائه میکنند. بازگشت جریان نفت در این سناریو قیمت انرژی را کاهش میدهد، فشار تورمی را کم میکند و فضای بیشتری برای کاهش تدریجی نرخ بهره فراهم میسازد. این سناریو بیشترین سازگاری را با منافع اقتصادی آمریکا دارد.
در سناریوی دوم، محاصره گزینشی و حملات محدود برای چند ماه ادامه پیدا میکند. در این حالت، آمریکا توان ساحلی و دریایی ایران را هدف قرار میدهد، اما از حمله گسترده به زیرساختهای انرژی خودداری میکند. قیمت نفت در سطحی بالا باقی میماند و کاهش نرخ بهره به تاخیر میافتد. مصرف خانوارهای آمریکایی نیز بهتدریج تحت فشار قرار میگیرد و هزینه مالی جنگ افزایش پیدا میکند. این سناریو ممکن است در کوتاهمدت برای واشنگتن قابل تحمل باشد؛ اما با نزدیکشدن انتخابات میاندورهای و افزایش قیمت بنزین، هزینه سیاسی بیشتری ایجاد میکند.
در سناریوی سوم، دامنه حملات از اهداف نظامی و ساحلی به نیروگاهها، پالایشگاهها، بنادر، خطوط لوله و پایانههای صادراتی گسترش پیدا میکند. ایران نیز ممکن است زیرساختهای نفت، گاز، برق یا آب کشورهای منطقه را هدف قرار دهد. در این سناریو، قیمت نفت میتواند از ۱۱۰دلار عبور کند و کمبود فرآوردههای نفتی و LNG افزایش یابد. افزایش قیمت انرژی تورم را بالا میبرد؛ درحالیکه اختلال در تولید و تجارت رشد اقتصادی را کاهش میدهد. فدرالرزرو در این شرایط برای مهار تورم ناچار میشود سیاست پولی انقباضیتری اجرا کند و با این اقدام، رکود را عمیقتر میکند. اگر بانک مرکزی از افزایش نرخ بهره خودداری کند، تورم برای مدت بیشتری بالا باقی میماند.
خطر نهایی زمانی شکل میگیرد که اختلال از هرمز به بابالمندب گسترش پیدا کند. قرار گرفتن همزمان دو مسیر اصلی انرژی و تجارت دریایی در معرض حمله، هزینه بیمه، حملونقل، نفت، LNG و کالاهای اساسی را بهشدت افزایش میدهد. در این سناریو، جنگ از ابزار فشار برای کسب امتیاز خارج میشود و به شوکی جهانی تبدیل میشود. چنین شوکی احتمال رکود جهانی را افزایش میدهد و همه طرفهای درگیر را با زیان اقتصادی روبهرو میکند. بنابراین، انگیزه اقتصادی جنگ را نباید فقط در دسترسی مستقیم به نفت ایران جستوجو کرد. مساله اصلی به کنترل قدرت قیمتگذاری ریسک انرژی مربوط میشود. آمریکا میخواهد ایران نتواند از موقعیت جغرافیایی خود برای اثرگذاری بر تورم، نرخ بهره و موتور فناوری اقتصاد آمریکا استفاده کند. واشنگتن همزمان تلاش میکند امنیت هرمز را به سرمایهگذاری، قراردادهای تجاری و همپیمانی فناورانه تبدیل کند.
آزمون واقعی واشنگتن به توان آن برای پایاندادن به جنگ در نقطهای بستگی دارد که بیشترین امتیاز و کمترین هزینه اقتصادی را ایجاد کند. اگر جنگ به توافقی پایدار برای بازگشایی هرمز منتهی شود، آمریکا میتواند ادعا کند که یک ریسک راهبردی را مهار کرده است. اگر درگیری طولانی شود و زیرساخت انرژی منطقه را دربرگیرد، جنگی که قرار بود اقتصاد آمریکا را از اهرم هرمز آزاد کند، فدرالرزرو، بازار سهام و رونق هوش مصنوعی را بیش از گذشته به همان تنگه وابسته میکند. هرمز روی نقشه آبراهی باریک به نظر میرسد، اما امروز میان بشکه نفت و تراشه هوش مصنوعی قرار گرفته است. این موقعیت، فاصله میان جنگ در جنوب ایران و نرخ بهره در آمریکا را از همیشه کوتاهتر کرده است.
۲. روزنامه تعادل
تیتر: ضرورتهای حکمرانی اقتصادی در زمان تنش
نویسنده: مرتضی افقه
در شرایط جنگی و تنشهای منطقهای پارادایم مدیریت اقتصادی کشور باید تغییر کند. در وضعیت تنش و تهاجم دشمن، اولویت نخست کشور حفاظت از تمامیت ارضی و صیانت از معیشت مردم است. نظام سیاسی باید با کنار نهادنِ بحثهای مرسومِ اقتصادی، سکان هدایت اقتصاد را با رویکردی مداخلهگرانه به دست گیرد تا ضمن کنترل خروج سرمایه و نرخ ارز، فشار بر دهکهای آسیبپذیر را به حداقل برساند.
در شرایطی که کشور درگیر تنشهای منطقهای است و تهدیدهای امنیتی به صورت مستقیم و غیرمستقیم بر تار و پود اقتصاد ملی سایه افکنده، ضرورت بازنگری در مدلهای مدیریتی بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. در چنین موقعیتهای حساسی، تجربه جهانی نشان داده که تداوم مباحث تئوریک، نقدهای صرفاً آکادمیک و تعلل در تصمیمگیریها نه تنها گرهگشا نیست، بلکه میتواند به فرسایش توان ملی منجر شود. اکنون زمان «رودربایستی» نیست و بقای تمامیت ارضی، اولویت بیقید و شرط همه گروهها، اقتصاددانان و رسانههاست.
۱) اقتدار دولت در مدیریت اقتصاد جنگی: در مواجهه با شرایط بحرانی، دولت به عنوان قوه مجریه و نهادهای نظارتی به عنوان بازوهای پشتیبان دولت، باید نقشی محوری و فعال ایفا کنند. وابستگی اقتصاد ایران به تجارت خارجی از مسیر خلیج فارس، به ویژه در شرایطی که این شریان حیاتی با بحرانهای ناشی از تنش مواجه شده، واقعیتی انکارناپذیر است. وقتی مسیرهای صادرات و واردات تحت فشار است، اقتصاد کشور بهطور خودکار تحت تأثیر قرار میگیرد و در چنین فضایی، نمیتوان به سازوکار «دست نامریی بازار» تکیه کرد. دولت موظف است با اتخاذ سیاستهای انضباطی، کنترل مبادی ورودی و خروجی سرمایه و همچنین مدیریت دقیق نرخ ارز، جلوی هرگونه آشوبزدگی در بازارها را بگیرد.
۲) صیانت از معیشت دهکهای محروم و طبقه متوسط: یکی از کلیدیترین محورهای تحلیل افقه، تمرکز بر عدالت اجتماعی و صیانت از طبقات آسیبپذیر است. باید هشدار داد که نه تنها دهکهای اول و دوم، بلکه تا ۶ دهک از جمعیت کشور در معرض آسیبهای جدی اقتصادی قرار دارند. این ۶ دهک که بار اصلی فشارهای تورمی و رکودی را به دوش میکشند، در شرایط جنگی بیش از سایرین شکننده میشوند.
پیشنهاد روشن من در این بخش، تداوم حمایتهای دولتی با مکانیزمی دقیقتر است. دولت، با وجود تنگناهای مالی، باید منابع موجود (اعم از ریالی و ارزی) را بهگونهای تخصیص داده و توزیع کند که یارانه پرداختی، دستکم با نرخ تورم تطبیق داده شود. این اقدام نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت برای جلوگیری از شکافهای اجتماعی عمیق است که در زمانهای بحرانی میتواند انسجام داخلی را تهدید کند.
۳) مالیات بر ثروت و حذف هزینههای زائد: شاید تندترین بخش توصیهها، تأکید بر انضباط مالی سختگیرانه باشد. در شرایط تنگنای مالی کشور، تداوم ریخت و پاشها در دستگاههای مختلف دولتی و نهادهای وابسته به بودجه، نابخشودنی است. دولت باید به صورت فوری نسبت به حذف هزینههای غیرضروری اقدام کند.
در کنار کاهش هزینهها، راهکار درآمدی مهمی را میتوان پیشنهاد داد و آن افزایش مالیات بر «ابر ثروتمندان» و لغو معافیتهای مالیاتی نهادهایی که تا به امروز از زیر بار پرداخت مالیات شانه خالی کردهاند، است. در شرایطی که کشور در جنگ است، مشارکت همگانی در تأمین هزینههای اداره امور، یک اصل اخلاقی و اقتصادی است. این اقدام نه تنها بخشی از کسری بودجه را پوشش میدهد، بلکه پیامی جدی به جامعه است مبنی بر اینکه در دوران سختی، فشارها به صورت عادلانه توزیع میشود.
۴) نقش دستگاههای نظارتی و قضایی: بر این باورم که در فضای بحرانی، همواره گروههایی وجود دارند که به دنبال «ماهی گرفتن از آب گلآلود» هستند. اینجا نقش دستگاه قضایی و نهادهای نظارتی، افزون تر میشود. باید نظارت حداکثری بر عملکرد دستگاهها اعمال شود تا از هرگونه انحراف در تخصیص منابع، احتکار و استفادههای غیرقانونی از وضعیت بحرانی جلوگیری شود. این نظارت باید بهگونهای باشد که اعتماد عمومی به نظام حکمرانی تقویت شود، نه اینکه صرفاً به برخوردهای نمایشی محدود بماند.
در نهایت، برای دوران تنش، نسخهای مبتنی بر «تمرکزگرایی عقلانی» را باید پیش گرفت. حفاظت از تمامیت ارضی، هدفی است که همه اختلافات سیاسی و اقتصادی باید در برابر آن رنگ ببازد. اگر دولت بتواند با شجاعت، تصمیمات سخت اقتصادی (از جمله مالیاتستانی عادلانه و قطع هزینههای زائد) را اتخاذ کند و در عین حال، چتر حمایتی خود را بر سر ۶ دهک پایین جامعه بگستراند، میتوان امیدوار بود که کشور با کمترین آسیبِ اجتماعی از این پیچ تاریخی عبور کند.
۳. روزنامه جهان صنعت
تیتر: ایران را دریابیم، پیش از آنکه دیر شود
نویسنده: محمدرضا سعدی
سالهاست از ایران، استقلال، اقتدار و مقاومت سخن گفتهایم اما امروز باید از خود بپرسیم که این واژهها قرار است در خدمت چه هدفی باشند؟ این روزها که زیرساختهای کشور، بنادر، تاسیسات نفتی، پالایشگاهها، نیروگاهها، خطوط انتقال انرژی و شریانهای حیاتی جنوب کشور هدف قرار میگیرند، دیگر نمیتوان با ادبیات معمول سیاسی و شعارهای تکراری از کنار ماجرا گذشت.
طرف مقابل آشکارا از تخریب زیرساختهای ایران سخن میگوید و به نظر میرسد ضربه زدن به جنوب کشور، بخشی از یک برنامه حسابشده است. جنوب ایران فقط یک نقطه جغرافیایی روی نقشه نیست؛ جنوب، قلب انرژی، تجارت و اقتصاد کشور است. خلیجفارس، بنادر جنوبی، پالایشگاهها، میدانهای نفت و گاز و مسیرهای صادراتی، بخش بزرگی از توان اقتصادی و راهبردی ایران را تشکیل میدهند.
اگر جنوب ایران ویران یا برای مدتی طولانی از مدار فعالیت خارج شود، چه چیزی باقی میماند که بخواهیم آن را حفظ کنیم؟ اگر بنادر از کار بیفتند، پالایشگاهها آسیب ببینند، نیروگاهها خاموش شوند و امکان تولید و صادرات نفت و گاز از میان برود، چگونه میتوان کشور را اداره کرد؟ مگر میتوان میدان نفتی، پالایشگاه، بندر و خط لوله را با چند دستور اداری یا تخصیص بودجهای محدود دوباره ساخت؟
ایران بدون جنوب، بدون خلیجفارس، بدون بنادر و بدون منابع عظیم انرژیاش، دیگر همان ایران نخواهد بود. تمامیت ارضی فقط این نیست که خطوط مرزی روی کاغذ باقی بماند، تمامیت ایران یعنی امکان زندگی مردم در سراسر این سرزمین، استمرار تولید، حفظ زیرساختها، امنیت شهرها و پیوند اقتصادی و اجتماعی همه مناطق کشور.
اگر بخشی از ایران ویران، خالی از سکنه، ناامن یا از نظر اقتصادی فلج شود حتی اگر مرزهای رسمی روی نقشه تغییر نکند، تمامیت کشور عملا آسیب دیده است. تجزیه همیشه با اعلام رسمی استقلال یک منطقه آغاز نمیشود. گاهی تجزیه از جایی شروع میشود که حکومت مرکزی دیگر توان تامین امنیت، زندگی و اقتصاد بخشهایی از سرزمین خود را ندارد.
در چنین شرایطی باید صریح پرسید: با این راهبرد قرار است چه چیزی حفظ شود؟ حفظ نظام نمیتواند مستقل از حفظ ایران معنا داشته باشد. نظام سیاسی برای ایران و مردم ایران است؛ ایران برای بقای یک ساختار سیاسی نیست. اگر سرزمین، زیرساخت، منابع و مردم کشور از میان بروند یا با خسارتهایی جبرانناپذیر مواجه شوند، دیگر سخن گفتن از حفظ نظام چه معنایی خواهد داشت؟
نظام باید حافظ این سرزمین باشد، نه آنکه سرزمین هزینه حفظ نظام شود. هیچ ساختار سیاسی نمیتواند بدون خاک، مردم، اقتصاد، منابع و زیرساختهای ملی باقی بماند.
بیایید یکبار دیگر آن صحنه معنادار از جنگ ۱۲روزه را یادآوری کنیم. در مراسم شب عاشورا، رهبر شهید انقلاب از محمود کریمی خواستند که «ای ایران» را بخواند. این درخواست در آن شرایط خاص، فقط انتخاب یک قطعه موسیقی نبود. میتوان آن را نشانهای دانست از اینکه در لحظه تهدید خارجی، ایران، وطن و همبستگی ملی اهمیت بنیادین پیدا میکند. ایشان به ایران اهمیت میدادند و دفاع از کشور اولویتشان بود. وقتی در شب عاشورا، در یکی از مهمترین مراسم مذهبی کشور، سرود «ای ایران» خوانده میشود، پیام آن روشن است: میان باور دینی و علاقه به وطن تعارضی وجود ندارد. ایران ظرف تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی همه باورها، مذاهب، اقوام و گرایشهای سیاسی ماست. اگر این ظرف شکسته شود، هیچیک از آنچه برای حفظش تلاش کردهایم، در امان نخواهد ماند.
نمیتوان به مردم وعده آرامش داد و سپس کشور را در مسیری قرار داد که هرروز احتمال تخریب یک بندر، پالایشگاه، نیروگاه یا شهر بیشتر شود. دولت باید مسوولیت سیاسی خود را بپذیرد و صریحا به مردم بگوید که این راهبرد به کجا میرسد، چه هزینههایی دارد و برای جلوگیری از تبدیل جنگ به ویرانی گسترده چه اقداماتی انجام شده است. با شعارهای واهی نمیتوان سرزمین ایران را حفظ کرد. راهبرد «جنگ، جنگ تا پیروزی» در جهانی که توازن قدرت، فناوری، اقتصاد و ائتلافهای بینالمللی تعیینکننده است، نمیتواند جایگزین محاسبه عقلانی شود. ما نمیتوانیم همزمان با همه دنیا بجنگیم و انتظار داشته باشیم که هیچ آسیبی به کشور وارد نشود.
پذیرفتن محدودیتهای کشور نشانه ضعف نیست. عقلانیت یعنی توان خود، توان دشمن، امکانات اقتصادی، شرایط جامعه و پیامدهای هر تصمیم را بهدرستی ارزیابی کنیم. کشوری که سالها زیر فشار تحریم بوده، با فرسودگی زیرساختها، کاهش سرمایهگذاری، ناترازی انرژی، تورم و محدودیت دسترسی به فناوری روبهرو است، نمیتواند مانند کشوری رفتار کند که صدهامیلیارد دلار ذخیره مالی، حمایت قدرتهای جهانی و دسترسی آزاد به فناوری و تجهیزات دارد.
کشورهای دیگر منطقه ممکن است پس از یک حمله، با منابع مالی عظیم خود تجهیزات جدید بخرند و زیرساختهایشان را در زمانی کوتاهتر بازسازی کنند. آنها روابط بینالمللی گسترده، شرکتهای پیمانکار بزرگ، منابع ارزی و دسترسی مستقیم به فناوری دارند اما ایران برای تامین بسیاری از قطعات، تجهیزات و سرمایههای لازم با موانع تحریمی روبهرو است.
یک پالایشگاه یا نیروگاه با پول نقد بهتنهایی بازسازی نمیشود. به فناوری، مهندس، تجهیزات تخصصی، شرکتهای بینالمللی و زنجیره تامین نیاز دارد. ممکن است حملهای در چند دقیقه انجام شود اما جبران خسارت آن ده سال طول بکشد. مردم ایران چرا باید دهههای آینده را صرف بازسازی ویرانیهایی کنند که میشد با یک تصمیم عاقلانه از آنها جلوگیری کرد؟
این هشدار به معنای دعوت به تسلیم نیست. ایران حق دارد از خاک، مردم و منافع خود دفاع کند اما دفاعی که در نهایت به نابودی ایران منجر شود، دفاع از ایران نیست. هدف هر اقدام نظامی، سیاسی یا دیپلماتیک باید کاهش خطر برای مردم و حفظ کشور باشد، نه پاسخ دادن به هر ضربه بدون محاسبه نتیجه آن.
گاهی مذاکره، آتشبس، میانجیگری و عقبنشینی تاکتیکی، نشانه شجاعت و درک درست شرایط است. شجاعت فقط در ادامه جنگ تعریف نمیشود. گاهی شجاعترین تصمیم، متوقف کردن مسیری است که همه میدانند به پرتگاه میرسد اما کسی جرات تغییر آن را ندارد.
کشور اکنون به یک عقلانیت ملی نیاز دارد؛ عقلانیتی که از منافع جناحها، نهادها و گروههای اقتصادی عبور کند. تصمیم درباره آینده ایران نباید در حلقهای محدود و بدون حضور متخصصان مستقل گرفته شود. دیپلماتها، نظامیان، اقتصاددانان، متخصصان انرژی، جامعهشناسان و نمایندگان بخشخصوصی باید بدون ترس و ملاحظه واقعیتها را بیان کنند.
در کنار آن باید به نقش کسانی نیز توجه کرد که از آشفتگی، تحریم و تداوم بحران سود میبرند. اقتصاد تحریم برای گروههایی ثروت و نفوذ ایجاد کرده است. طبیعی است کسانی که از دورزدن تحریم، تجارت غیرشفاف و شرایط فوقالعاده منفعت میبرند، از عادی شدن روابط و شفاف شدن اقتصاد استقبال نکنند. منافع این گروهها نباید سرنوشت ایران را تعیین کند. کسانی که هزینه جنگ را نمیپردازند، نباید برای مردمی تصمیم بگیرند که خانه، شغل، پسانداز و آینده فرزندانشان در معرض نابودی قرار گرفته است. باید روشن شود چه کسانی از ادامه این وضعیت سود میبرند و چه کسانی هزینه آن را پرداخت میکنند.
وظیفه اهل فکر، رسانه و سیاست آن است که پیش از وقوع فاجعه هشدار دهند. نباید اجازه دهیم سالها بعد در تاریخ نوشته شود که بسیاری خطر را میدیدند اما به دلیل ترس، مصلحتاندیشی یا حفظ منافع خود سکوت کردند.
ما باید اکنون سخن بگوییم، پیش از آنکه جنوب ایران ویران شود، پیش از آنکه تاسیسات حیاتی کشور از میان برود، پیش از آنکه پیوند مناطق مختلف با مرکز تضعیف شود و پیش از آنکه تمامیت ایران فقط به خطوطی روی یک نقشه محدود شود.
۴. روزنامه کیهان
تیتر: «خطا» نیست، «خط» ستون پنجم است!
نویسنده: حسین شریعتمداری
۱- «ستون پنجم- Fifth column» از چند دهه قبل و در جریان جنگهای داخلی اسپانیا، وارد فرهنگ سیاسی شده است. ژنرال فرانسیسکو فرانکو، دیکتاتور خونریز اسپانیا که بیش از سه دهه حاکم مطلقالعنان این کشور بود، هنگامی که قصد حمله به مادرید و برچیدن بساط جمهوری را داشت، در نامهای خطاب به جمهوریخواهانی که شهر مادرید را در اختیار داشتند، نوشت: «من با چهار ستون سرباز و تجهیزات از شرق و غرب و شمال و جنوب به سوی شهر در حرکتم، اما شما فقط روی این چهار ستون حساب نکنید بلکه ستون دیگری هم داریم که در داخل شهر و حتی در میان جمع شما هستند که برای ما فعالیت میکنند! آنها ستون پنجم ما هستند»(!). وقتی سپاه فرانکو به مادرید رسید، ستون پنجم از مدتها قبل، ماموریت خود را آغاز کرده و با انتشار داستانهای ساختگی و دروغپردازیهای پیدرپی، خواستههای ژنرال فرانکو را بدون ذکر نام و در قالب خیرخواهی برای مردم اسپانیا تبلیغ کرده بود و اینگونه بود که، دیکتاتور خونریز اسپانیا بیش از سه دهه حاکم مطلقالعنان این کشور بود.
۲- ستون پنجم، با ماموریتهای متفاوت به میدان فرستاده میشود. یکی از رایجترین ماموریتهای ستون پنجم، به کام گرفتن زبان دشمن است. در این حالت، زبان و قلم ستون پنجم و مواضعی که اتخاذ و تبلیغ میکند، با خواستههای دشمن همخوانی دارد اما چگونه؟! ستون پنجم اگر خواستههای دشمن را بدون تغییر و بیکم و کاست بر زبان و قلم بیاورد، خیلی زود شناخته میشود. به همین علت، وظیفه ستون پنجم آن است که خواستهها و اهداف دشمن را که سمت و سوی خصمانه دارد، در قالب خیرخواهی برای مردم و نظام بریزد و به آن ظاهری دوستانه و مردمپسندانه بدهد! حالا به چند نمونه از تلاش تبلیغاتی
ستون پنجم که بعد از ناکامی آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ رمضان به صحنه آوردهاند نگاه کنید.
۳- اعتراض میکنند و میگویند که «صلح را خیانت دانستن و صلحجویی را خلاف مرام حسینبن علی(ع) معرفی کردن به هیچ وجه
با جوهر اسلام محمدی(ص) نسبتی ندارد»! این اظهارات در حالی است که آمریکا به اعتراف تمامی صاحبنظران و به گواه آنچه به وضوح قابل دیدن است در رسیدن به اهدافی که اعلام کرده بود ناکام مانده است و اکنون با تاکید ایران بر خونخواهی، دریافت غرامت و خروج آمریکا از منطقه روبهروست و برای فرار از عواقب جنایاتی که مرتکب شده است، به ستون پنجم ماموریت صلحطلبی میدهد! ستون پنجم در انجام این ماموریت، مرام امام حسین علیهالسلام
را هم تحریف میکند و اصلاً به روی نامبارک خود هم نمیآورد که چرا امام حسین(ع) در اوج سختی و تنهایی به صلح با یزید تن نداد؟!
۴- در حالی که آمریکا با صراحت اعلام کرده و میکند که جنگ را با هدف براندازی جمهوری اسلامی ایران به راه انداخته است و اگر موفق به براندازی «تغییر نظام-Regime change» نشود، درپی تسلیم ایران است، اعضای ستون پنجم تبلیغ میکنند که: «با همه وجود طرفدار صلح شرافتمندانه هستند»! به بیان دیگر، «تسلیم بیشرفانه» را «صلح شرافتمندانه»! مینامند که ظاهری خیرخواهانه داشته باشد.
۵- یکی از اصلیترین و موثرترین اهرمهای قدرت ما در مقابل تجاوز آمریکا و متحدانش، اِعمال حاکمیت بر تنگه هرمز و بستن این آبراهه استراتژیک است که گلوگاه تجارت جهانی است و آمریکا را به زانو در آورده است. حالا ببینید ستون پنجم دراینباره چه تبلیغات دیکته شدهای را پیش میکشد؟! میگوید: «ایران نباید وارد مدیریت تنگه شود و این موضوع فقط برای کشور دردسر ایجاد میکند»! یعنی دقیقاً همان خواسته آمریکا را تبلیغ میکند. ستون پنجم در این حالت نیز هدف اصلی دیکتهشده از سوی آمریکا یعنی نجات آمریکا از بسته شدن تنگه هرمز را در پوشش خیرخواهی برای مردم مطرح میکند و مدیریت تنگه هرمز از سوی ایران را که حق قانونی کشورمان است «دردسرساز»! معرفی میکند! و نام این اقدام وطنفروشانه را، دلسوزی برای وطن جا میزند!
۶- آمریکا به وضوح دریافته است که فریاد خونخواهی آقای شهید و سایر شهدای عزیز که برای آن جایزه نیز تعیین گردیده و از آزادیخواهان همه جهان نیز برای انجام این ماموریت الهی دعوت شده است , جدی و غیر قابل گذشت است تا آنجا که سازمان های سیا و موساد برای ترامپ و نتانیاهو و دیگر قاتلان شناسائی شده تیم های ویژه حفاظت مادام العمر تشکیل داده اند و ترامپ در سخنرانی خود به مناسبت سالگرد استقلال آمریکا برای اولین بار در تاریخ آمریکا , پشت حفاظ شیشه ای ضد گلوله ایستاد . دشمن به خوبی می داند که خونخواهی شهیدان ترجمه دیگری از مقابله با ترور است و این که قرار است از همه توان و امکانات و اهرم ها برای قصاص قاتلان استفاده کنیم . آمریکا در این حالت برای منصرف کردن ایران و آزادگان جهان از خونخواهی , آن را یک مسئله شخصی معرفی می کند و نه یک خواسته عمومی , ملی , دینی و بازدارنده از ترور . و اینگونه است عوامل ستون پنجم قلم و زبان به سالوس می چرخانند و می گویند : « از رهبر معظم انقلاب میخواهیم از انتقام خون رهبر شهید که یک مسئله شخصی است بگذرد » ! انگار نه انگار که خونخواهی رهبر شهید و سایر شهیدان , یک خواسته ملی , دینی و شناخته شده در پروتکل های بین المللی است .
۷- و اما، اصلیترین مانع دشمن که ساز و کار تبلیغاتی ستون پنجم را ناممکن و یا بسیار کماثر میکند، ایمان آمیخته به هوشمندی و وطندوستی مردم این مرز و بوم است. مردم ایران به برکت برخورداری از رهبر الهی که در قول و عمل، ترجمان مبانی اسلام ناب محمدی(ص) است، «نقشه راه» را میشناسند و از این روی است که برای آنها، تشخیص «سره» از «ناسره» و «آب» از «سراب» دشواری چندانی ندارد. دلیل؟! ایستادگی ۴۷ساله در مقابل عملیات روانی دشمن که با استفاده از صدها هزار رسانه به میدان آمده بود و به عنوان گویاترین نمونه که در تاریخ بشر بینظیر (و نه کمنظیر) است، میتوان به برانگیختگی دهها میلیونی مردم و حضور شبانهروزی آنها در خیابانها و میدانهای سراسر کشور اشاره کرد. همینجا میتوان و باید به عنوان فقط یک نمونه به دیدگاه و نظر «جان ساورز»، مدیر اسبق MI۶، شاخه اطلاعات خارجی سرویس اطلاعاتی انگلیس و عضو ارشد تیم انگلیس در مذاکرات هستهای (۱+۵) اشاره کرد. ساورز میگوید «برای ساماندهی گروههای اپوزیسیون در ایران با مشکل بزرگی روبهرو هستیم» و توضیح میدهد که؛ «مردم ایران جمهوری اسلامی را برگرفته از مبانی اسلامی و اعتقادات دینی خود میدانند و به همین علت، گروههای اپوزیسیون را دشمنان اسلام و ایران میدانند». او برای تایید نظر خود از ناکامی گروههای اپوزیسیون در طول چند دهه بعد از انقلاب شاهد مثال میآورد.
۸- و بالاخره باید به این نکته توجه داشت که شناسایی و مقابله با ستون پنجم دشمن، حتی در شرایط عادی نیز یکی از وظایف تعریفشده نیروهای اطلاعاتی و دستگاه قضائی است و بدیهی است که اهمیت و ضرورت این ماموریت در زمان جنگ بارها فراتر از شرایط عادی خواهد بود چراکه ستون پنجم بخشی از ارتش دشمن است و از مراکز اطلاعاتی و قضائی انتظار میرود که با این بخش از ابوابجمعی دشمن آن هم در زمان جنگ برخورد قاطع و پشیمانکننده داشته باشند. سادهانگاری نکنند و این «خط» را که ستون پنجم به عنوان یک ماموریت دیکتهشده دنبال میکند به حساب «خطا»! ننویسند و از کنار آن با بیتفاوتی عبور نکنند! خطا اگر در یک زمینه مشخص تکرار شود، نامش خط است و نه خطا! در سابقه و کارنامه این جماعت دقت کنید! کدام موضع و عملکرد آنها را با مواضع و عملکرد و خواستههای آمریکا و رژیم صهیونیستی متفاوت میبینید؟!
۵. روزنامه اطلاعات
تیتر: ریشههای اتلاف مواد غذایی در ایران
نویسنده: غلامعلی رموی
در شرایطی که تورم ساختاری و نوسانات کلان اقتصادی به کوچک شدن مداوم سفره طبقات متوسط و فرودست منجر شده، صیانت از منابع زیستی و مادی موجود، نه فقط یک توصیه اخلاقی، بلکه راهبردی دفاعی در جهت حفظ تابآوری ملی و تحقق حقوق شهروندی است.
تحلیل رفتارهای مصرفی در بخش خانگی ایران، به استناد دادههای «گزارش شاخص ضایعات غذایی ۲۰۲۴» که توسط برنامه محیطزیست سازمانملل متحد (UNEP) انتشار یافته است، نشان میدهد سرانه تولید ضایعات غذایی خانگی در ایران به طور میانگین ۹۳ کیلوگرم در سال است. از این منظر ایران در رتبه ۵۳ جهان و جایگاهی فراتر از میانگین دورریز کشورهای پرجمعیتی نظیر چین، ایالات متحده آمریکا، هند و روسیه قرار دارد.
واگرایی قدرت خرید و نرخ اتلاف
به استناد گزارش سال ۲۰۲۴ سازمان ملل متحد، در شرایطی که سرانه درآمد و قدرت خرید شهروندان در بریتانیا به شکل معناداری بالاتر از ایران بود، سرانه ضایعات خانگی در این کشور فقط به ۷۶ کیلوگرم در سال رسید. این شکاف ۱۷ کیلوگرمی با ایران نشان میدهد که بریتانیا با تکیه بر برنامههای ملی آگاهیبخشی و اصلاح الگوهای توزیع، موفق به کاهش مستمر هدررفت غذا شده است. این دادههای تجربی عملاً نظریه کلیشهای «رابطه مستقیم سطح درآمد و میزان اسراف» را رد میکنند؛ چرا که نشان میدهند در بستر یک نظام اقتصادی تورمزده و کمدرآمد نیز ممکن است نرخ اتلاف به دلیل الگوهای رفتاری ناکارآمد و نقایص ساختاری، بسیار بالا باشد.
از منظر اقتصاد کلان، ابعاد این هدررفت زمانی فاجعهبارتر جلوه میکند که بدانیم طبق برآوردهای سازمان جهانی خواربار و کشاورزی(FAO)، حجم کل ضایعات و اتلاف مواد غذایی در زنجیره تأمین و مصرف ایران سالانه بالغ بر ۳۵ میلیون تن است. ارزش مالی این حجم از اتلاف، حدود ۱۵ میلیارد دلار تخمین زده میشود که با بخشی از درآمدهای ارزی کشور برابری میکند. در تحلیل ساختار اقتصادی ایران، دورریز معادل غذای ۱۵ میلیون نفر در سال، نشاندهنده یک ناترازی عمیق ساختاری است که «امنیت غذایی» کشور را به شدت تهدید میکند.
ریشهیابی ناترازی
بررسیهای آکادمیک نشان میدهد که تقلیل دادن کل این بحران به «فرهنگ نادرست مصرف در جامعه»، نادیده گرفتن ریشههای ساختاری مسأله است. بر اساس مطالعات کارشناسی معاونت اقتصادی اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران، بیش از ۳۰ درصد از اتلاف مواد غذایی در کشور، پیش از رسیدن به سفره مصرفکننده و در طول زنجیره ارزش کشاورزی رخ میدهد. فرسودگی ناوگان مکانیزه کاشت و برداشت، ضعف تکنولوژیک صنایع تبدیلی، فقدان سیستم حملونقل مجهز به زنجیره سرد و شیوههای سنتی انبارداری، از عوامل اصلی این اتلاف در مرحله پیش از مصرف هستند.
یکی از بارزترین مصادیق این اتلاف ساختاری در زنجیره کالاهای اساسی، در بخش برنج مشهود است. گزارشهای وزارت جهاد کشاورزی نشان میدهند که برنج سهمی ۱۰ درصدی در پرت غذایی کل کشور دارد؛ رقمی معادل سالانه نزدیک به یک میلیون تن هدررفت که تقریباً با کل حجم واردات سالانه این کالای استراتژیک برابری میکند. اتلاف این سرمایهها در کشوری با بحران شدید تنش آبی، به معنای نابودی حجم عظیمی از «آب مجازی» است که برای تولید این محصولات در بیابانهای خشک کشور با هزینههای گزفت زیستمحیطی استحصال شده است.
نتیجهگیری و الزامات راهبردی
برونرفت از این چرخه مخرب، نیازمند تدوین یک سند ملی جامع و همسو با هدف ۱۲.۳ از اهداف توسعه پایدار سازمان ملل متحد(SDG) است؛ هدفی که کاهش ۵۰ درصدی سرانه ضایعات غذایی تا سال ۲۰۳۰ را هدفگذاری کرده است. این راهبرد باید دو بازوی اجرایی داشته باشد:
* در سطح حاکمیتی: سرمایهگذاری در نوسازی ناوگان لجستیک و صنایع تبدیلی کشاورزی جهت به حداقل رساندن اتلاف پیش از مصرف.
* در سطح جامعه مدنی: آموزش همگانی و ترویج حقوق شهروندی در جهت اصلاح رفتارهای مصرفی خانوارها به عنوان یک زره دفاعی در برابر آسیبهای تورمی.
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازآفرینی رابطه میان «مصرف مسئولانه» و «بقای ملی» است؛ چرا که پایداری فردا، در گرو عقلانیت رفتاری و ساختاری امروز ماست.
۶. روزنامه اعتماد
تیتر: جنگ، از درون تعیین تکلیف میشود
نویسنده: ابوالفضل فاتح
پس از آنکه ایران با تابآوری نظامی و سیاسی، سناریوی «پیروزی سریع» امریکا را ناکام گذاشت، اکنون احتمال فرسایشی شدن جنگ بیش از هر زمان خودنمایی میکند. این تصور که امریکا به دلیل امضای یک تفاهمنامه، از راهبرد کلان خود در قبال ایران دست کشیده، با واقعیتهای ژئوپلیتیکی سازگار نیست. این احتمال از ابتدا داده میشد که دوره آرامش ظاهری، فرصتی برای طراحی حملهای دیگر باشد. چنانکه دو شبیخون خرداد و اسفند ۱۴۰۴، نیز در بستر همان راهبرد کلان امریکا صورت گرفت. مساله منحصر به هستهای یا موشکی یا مدل نظام سیاسی نیست. ایران یکی از گرههای اصلی نظم آینده غرب آسیا و موازنه قدرت در جهان در حال گذار است. جنگ بر سر کنترل زنجیره تامین و گلوگاههای لجستیکی است. جنگ بر سر حفظ معماری نظم تکقطبی در برابر بازیگری است که توانسته با آمیزه جغرافیا، جنگ نامتقارن و محورهای مقاومت غیر دولتی، هژمونی امریکا در منطقه را با چالش مواجه نماید. جنگ بر سر حفظ یا برهم خوردن نظمی سنتی است که محور آن سرکیسه کردن دولتهای منطقه با ادعای حمایت پولادین امریکا بوده است. ایران دقیقا جایی است که قدرتهای هارتلند را به آبهای آزاد جهان متصل میکند و کنترل یا نفوذ بر این سرزمین برای هژمونی قدرتها همواره اهمیت داشته و اینک در آستانه قرن سیاسی جدید به امری حیاتی تبدیل شده است. از جلوههای عملی این راهبرد، تلاش برای تضعیف حاکمیت ملی و انسجام سرزمینی ایران است. اگر نمیتوان حکومتی دست نشانده را بر ایران مسلط کرد، پس گوهر گرانبهای جنوب یا منطقه استراتژیک غرب یا ابزارهای تسلط ایران بر گلوگاه هرمز و نفوذ بر بابالمندب را منفک کرد. اظهارات ترامپ و نوع بمبارانهای اخیر در سواحل و نوار جنوبی کشور تا سیستان، صحت تحلیلها نسبت به احتمال شوم اشغال یا تفکیک سرزمینی وقومیتی ایران را اگر بتوانند، نمایانتر میسازد. با این مقدمه، هر ایرانی وطندوستی باید واقف شده باشد، دامن زدن به دوگانههای شمال و جنوب یا تهران و بندرعباس یا هر قطببندی دیگری، در مسیر تکمیل همان نقشه تفکیک و تجزیه سرزمینی قرار میگیرد.
قطعا، ایران سرای همه ماست و دغدغه ایران و دغدغه «جنگ و صلح» دغدغهای معتبر، انسانی و ملی است و جامعه و هر جریان سیاسی حق دارد درباره هزینهها، پیامدها و راههای جلوگیری یا خنثیسازی این جنگ تحلیل خود را ارایه نماید؛ چرا که در نهایت هزینه جنگ را همه ملت خواهد پرداخت. اما همه به لوازم این امر پایبند باشیم که این دغدغه معتبر، نباید به تخریب اعتماد عمومی یا فروکاستن یک مساله پیچیده امنیت ملی به رقابت میان چند گروه سیاسی که متاسفانه این روزها شاهد بودهایم، تبدیل شود.
همه بپذیریم بود و نبود ایران یکپارچه و مستقل در میان است و تصمیم به استفاده از قدرت نظامی در عالیترین سطوح حاکمیتها اتخاذ میشود و موشکها و پهپادها در چنین حجم و مقیاسی سرِ خود شلیک نمیشوند. هیچ نیروی مسلحی از شعارهای «انتقام، انتقام» یا «صلح، صلح» جریانات (که هر جریان برای خود استدلالی دارد) وارد عملیات نمیشود؛ اما همدلی یا منازعات ما بر محیط تصمیمگیری و ظرفیت راهبردی آن اثر میگذارد. ماهیت صحنهای به این وسعت، صرفا تابع « خیابان» یا «شبکههای اجتماعی» نیست. بنابراین، تبدیل یک رویارویی راهبردی به دعوای حیدری و نعمتی میان دو جریان معتبر داخلی، نه تنها کمکی به کشور نمیکند، بلکه سرمایه اجتماعی و انسجام ملی را فرسوده ساخته و توان تصمیمگیری ملی و انسجام اجتماعی را نیز تضعیف میکند. شاید در دو هفته اخیر، بیش از آنچه طی نه ماه علیه متجاوز خارجی نوشته شد، انرژی صرف حمله جریانهای داخلی به یکدیگر شده است. اینکه ماشین بیانیهنویسی ما چنین سرعت پیدا میکند و تیغها علیه هم اینگونه آخته میشود، در شأن عظمت این صحنه نیست.
تجربه دو غافلگیری پیشین باید به سرمایهای برای پیشگیری از غافلگیری سوم تبدیل شود. تصمیم دشمن را دشمن میگیرد و ما دخالتی در آن نداریم، اما بیداری یا غفلت ما، تصمیم ماست. اینک تمام همتها باید متمرکز بر شناسایی طرحها و برهم زدن ابتکار عمل بیگانه باشد. در این حال، انتظار میرود رهبر عالی و مسوولان ارشد کشور، بیشتر با مردم تبیین شرایط نمایند. ملاحظات امنیتی قابل درک است اما، ترسیم وضعیت جاری و افق آینده، ضرورت شرایط فعلی است. بیآنکه بر نگرانیهای عمومی دامن زد و آشفتگی را موجب شد، باید افکار عمومی را در جریان ابعاد خطیر و سرنوشتساز وضعیتی که در آن واقع هستیم و هر آن احتمال تعمیق آن و ورود به روزهای سختتری نیز میرود، قرار داد. گسست فضای ذهنی جامعه از واقعیتهای میدان جنگ، آسیبپذیری از خسارات احتمالی را افزایش میدهد و موجب کاهش تابآوری اجتماعی خواهد شد.
دو جنگ اخیر نشان داد، صرف حمله به تاسیسات هستهای، موشکی یا مراکز سیاسی ایران، به تنهایی هزینهای همسنگ برای طرف مهاجم ایجاد نمیکند؛ چنانکه مراکز هستهای را بمباران کردند و رهبری کشور و فرماندهان و نظامیان و بسیاری از کودکان و مردم مظلوم را به شهادت رساندند و مراکز قدرت جهان واکنش مهمی نشان ندادند. نسبت به کاربست تنگه هرمز در این منازعه نباید بیشانگاری یا کمانگاری کرد. اهمیت تنگه هرمز را به کسب درآمد نمیتوان تقلیل داد و تا ابد هم نمیتوان آن را بست. اما کنترل تنگه هرمز بیشک از مهمترین مزیتها و ظرفیتهایی است که ایران میتواند در آن پنجه در پنجه فشار راهبردی موثری بر امریکا و قدرتهای جهانی وارد کند و جهان را نسبت به ماهیت خطرناک این منازعه ژئوپلیتیکی و استعماری آگاهتر سازد. از این روست که امریکا نیز واقف گشته که بخش مهمی از سرنوشت جنگ به تنگه هرمز گره خورده است.
به دلایلی که در مقدمه آمد، میدانیم که قضایای این جنگ به این آسانی حل و فصل نخواهد شد و آنها به آسانی مأیوس نخواهند شد؛ ترامپ بارها تصریح کرده است که تسلیم کامل ایران را میخواهد و ایران نیز تسلیم نخواهد شد. راست افراطی حاکم بر امریکا در سودای بازگرداندن ذهنیت شکست و القای ناتوانی تاریخی و کشتن روح ایستادگی ملت ایران در برابر ابرقدرتها برای تسلط بر کشور است؛ ذهنیتی که در دوران قاجار و پهلوی به ملت ایران تحمیل شد. امروز به جای درشتگویی و جنگطلب و سازشکار خواندن یکدیگر، وظیفه احزاب و جریانهای سیاسی ادراک و افشای «کلانراهبرد» امریکا در حفظ ساختار نابرابر قدرت جهانی و جلوگیری از ظهور قدرتهای مستقل جنوب و بیداری افکار عمومی جهان است. مقصر جلوه دادن ایران در این منازعه خطرناک یا خائن و سازشکار خواندن بخش بزرگی از ملت، نهتنها انحراف از حقیقت و آدرس اشتباه است، بلکه در عمل موجب تسهیل اهداف استعماری خواهد شد.
با شورش و آشوب امریکا علیه همه قوانین بینالمللی، ما با بیپرواترین و پلیدترین امریکای تاریخ و پیشبینیناپذیرترین رییسجمهور مواجه هستیم که ممکن است در استیصال به هر اقدام خطرناک و ویرانگری دست بیازند. حق داریم اعتماد نداشته باشیم. به شهادت تاریخ، «با پلیدان کارها دشوار گشت». ماهیت این جنگ به گونهای است که ممکن است تا حاکمیت راست افراطی بر امریکا، کر و فر فراوان داشته باشد. به جای بحثهای حاشیهای باید ذخایر استراتژیک و محیط اقتصادی و اجتماعی و نظامی و سیاسی کشور را با لحاظ این واقعیت ساماندهی نمود و به ایمان و اراده و ایدههای ملت که میتواند خسارتها را به حداقل رسانده و شکافهای فناورانه را ترمیم نماید، باور داشت. بیتردید، جنگهای بیپایان مطلوب ایران نیست. جنگ بیپایان با شرایط داخلی و اقتضای کشور نود میلیونی نظیر ایران با مشکلات انباشته شده اقتصادی و رفاهی و برخی گسلهای سیاسی و اجتماعی سازگار نیست. شرایط نه جنگ و نه صلح نیز خسارتبار است، اما واژهها و امضاها نیز زمانی معنا و استحکام مییابند که آنان بدانند چنین تهاجماتی به سرزمین و کیان یک کشور، کم هزینه نیست و با ملتی منسجم و ذلت ناپذیر مواجهند، نه خدایی ناکرده حاکمیتی چند پاره و ملتی متعارض.
به تعادل رساندن این چند ضلعی پیچیده و ترسیم این معما، در معادله دیپلماسی و میدان، وظیفه رهبران، نخبگان و اندیشکدهها و مراکز استراتژیک کشور است و از توان چنین یادداشتی خارج است. اما آنقدر میفهمیم سرنوشت بسیاری از جنگها نه صرفا در میدان نبرد، که در معجزه تابآوری و وضعیت درونی جامعه و انسجام حکمرانی تعیین میشود. همه ما از عالیترین مقامات تا فرد فرد ملت چه در داخل و چه در خارج در برابر هر قدم و قلم و در برابر هر بیشانگاری و کمانگاری مسوولیم. با همه عظمت ظاهری و ویرانگری امریکا، ایمان داریم امریکا به اهداف شوم خود نخواهد رسید و ایران در این جنگ شکست نخواهد خورد، مشروط بر آنکه، اجازه داده نشود برخی افراطگرایان و وادادگان و خرابکاران هر سو، وحدت حکمرانی و انسجام و تابآوری ملی را قربانی ضعف شخصیتی، رقابت سیاسی یا منافع باندی و دیگر وابستگیها نمایند و خدایی ناکرده از درون فرو بپاشند. چنین مباد!
۷. روزنامه شرق
تیتر: مسئله دستمزد و خطر جماعتگرایی استادان دانشگاه
نویسنده: حمزه نوذری
مسئله عقبماندگی دستمزد نسبت به هزینههای زندگی یکی از مهمترین چالشهای حقوقبگیران در ایران است. هرچند سالانه دستمزدها درصدی افزایش پیدا میکند، اما این افزایش نسبت به تورم جنبه اسمی دارد و واقعی نیست. بهعنوان مثال، زمانی که تورم ۵۰ درصد است، افزایش دستمزد حتی ۴۰ درصد هم باشد، باز هم دستمزد واقعی نهتنها افزایش پیدا نکرده بلکه درصدی هم نسبت به سال قبل کاهش داشته است؛ درواقع کیفیت زندگی دستمزدبگیران دولت نسبت به سال قبل کمتر خواهد شد. اعتراض به دستمزد پایین و اینکه متناسب با هزینههای زندگی نیست، گریبانگیر اعضای هیئتعلمی دانشگاهها هم شده؛ بهگونهای که رویکرد صنفیگرایی در این گروه نیز تقویت شده است. وقتی دستمزد و حقوق ماهانه جوابگوی هزینه زندگی معمولی و معیشتی نیست، نگرش جماعتی و صنفی در هر گروه مزدبگیر، چه دولتی و چه خصوصی، تقویت میشود. مدتی است با توجه به معیشت دشوار زندگی دستمزدبگیران دولتی، تمام تلاش انجمنها و تشکلهای صنفی بر مسئله دستمزد متمرکز شده است. انجمنهای اعضای هیئتعلمی دانشگاهها نیز در چند وقت اخیر بر افزایش یا بهاصطلاح ترمیم حقوق اعضای هیئتعلمی دانشگاه متمرکز بوده و در این راه گاهی بحث تعلیق فعالیتهای آموزشی و پژوهشی بهعنوان راهکاری برای فشار در راستای ترمیم حقوق مطرح شده است. هر گروه شغلی و کاری میتواند طبق قانون و مطابق با عقل و رویه دموکراسی، دارای انجمن و صنف و پیگیر امور حرفهای خود باشد. با این حال، مسئله دستمزد پایین و تقویت نگرش جماعتگرایی ممکن است سهمی در کاهش اعتبار و منزلت استادان دانشگاه داشته باشد. اعضای هیئتعلمی دانشگاه دستمزد فعلی را مطابق جایگاه و شأن خود نمیدانند، اما ممکن است با رویکرد جماعتگرایی اهمیت و منزلت آنها در جامعه کاهش یابد. به این دلیل که گروههای دیگر تصور میکنند استادان دانشگاه هم جماعتی هستند مانند دیگران و به محض اینکه منافعشان ایجاب کند، اقدام به تعلیق فعالیتها به جهت فشار بر مسئولان میکنند، اما آیا آنها نگران دستمزدهای پایین گروههای دیگر هم هستند. دستمزدبگیران دولتی دیگر ممکن است تصور کنند تلاش انجمنهای استادان دانشگاه برای افزایش دستمزد در راستای منافع جماعتی است، نه برای منافع عمومی و نه حتی برای تحقق منافع نزدیکترین گروهها به خودشان یعنی کارمندان دانشگاه و دانشجویان. انجمنهای اعضای هیئتعلمی باید برای گروههای دیگر استدلال کنند که افزایش دستمزد آنها در راستای توسعه، پیشرفت و رفاه همه جامعه است که با تحقق آن، راه برای احقاق حقوق دیگران نیز باز میشود. انجمن اعضای هیئتعلمی دانشگاهها اگر نمیخواهند در راه افزایش یا ترمیم دستمزد، ذهنیت جماعتگرایی که برای منزلت و جایگاه این گروه در جامعه مفید نیست، تقویت شود و دیگر مزدبگیران دولتی هم آنها را دنبالهرو منافع صنفی خود نه منافع عمومی جامعه تلقی کنند، باید با سایر انجمنهای شغلی و حرفهای ارتباط منسجم و منظمی داشته باشند. در حال حاضر بین انجمنها و تشکلهای صنفی دولتی گفتوگوی دائمی وجود ندارد تا آنها را به هم نزدیک کند و به فهم مشترک برسند. تا زمانی که انجمنها و تشکلها، بهویژه آنها که از نظر کاری به هم نزدیکتر هستند، در ارتباط منظم و دائمی نباشند، درک مشترکی از وضعیت هم نخواهند داشت. زمانی که درگیر فیزیوتراپی بودم، یکی از کارکنان این مرکز از افزایش حقوق اعضای هیئتعلمی دفاع میکرد. از او پرسیدم شما که از این افزایش منتفع نمیشوید، چرا دفاع میکنید؟ جواب او خیلی روشن بود؛ اگر دستمزدهای استادان دانشگاه افزایش نیابد، دیگر استاد خوبی برای آموزش وجود ندارد و دانشجویان برای تحصیلات باکیفیت مجبور میشوند با هزینههای زیاد در خارج از کشور درس بخوانند و بعد هم مشخص نیست برگردند یا خیر. جامعه به آموزش و مهارت خوب نیاز دارد، پای آینده کشور در میان است.
زمانی افزایش دستمزد هیئتعلمی دانشگاه به اعتبار و منزلت بیشتر این گروه کمک میکند که بیشتر افراد جامعه مانند کارمند فیزیوتراپی آن را به نفع کل جامعه بپندارند و انجمن اعضای هیئتعلمی تا حدی سایر گروهها را قانع کند که این افزایش یا ترمیم در بلندمدت برای جامعه مفید است. به نظر میرسد جامعه امروز بیش از هر زمانی با این ایده همراهی میکند که افزایش دستمزد استادان دانشگاه برای توسعه کشور و زیست بهتر فرزندانمان ضرورت دارد.
۸. روزنامه آرمان ملی
تیتر: دیپلماسی در کنار میدان
نویسنده: مرتضی مکی
یکی از اهداف اصلی آمریکاییها در دور جدید حملات به جمهوری اسلامی بحث تضعیف اهرم تنگه هرمز در دست ایران است و به نوعی میخواهد با فعال کردن بخش جنوبی تنگه هرمز و ایجاد کریدوری برای رفت و آمد کشتیها این اهرم ژئوپلتیک را از ایران بگیرد و به همین دلیل اقدام به نقض بند پنجم تفاهمنامه اسلامآباد کرد در آن قید شده در طول ۳۰ روز ایران شرایط را بهگونهای تنظیم خواهد کرد که رفت و آمد کشتیها به قبل از جنگ ۴۰ روزه برگردد.
ولی در جمعبندی تفاهمنامه آمده بود که ایران با ترتیبات ایرانی این کار را میکند ولی آمریکاییها معتقدند که نه چنین چیزی نبوده و باید ایران شرایط را برای عبور کشتیها فراهم میکرد. اما در دور جدید حمله آمریکاییها یک تغییر استراتژی از سوی آمریکاییها رخ داده که نشان میدهد با برنامه بلندمدتی دنبال تضعیف زیرساختهای نظامی، اقتصادی و زیرساختی جمهوری اسلامی در جهت شکستن حلقه اول دفاع جمهوری اسلامی ایران است. به طوری که هم به مراکز نظامی آسیب میزند و هم با توجه به پلها و نیروگاهها و تصفیهخانههای آب به نوعی امکان بازسازی این مراکز را از بین برده یا دشوار کند و میزان تابآوری مردم جنوب ایران را نیز به چالبش بکشد.
با وجود اظهارات متناقض، تند و تهدیدهای ترامپ استراتژیستهای نظامی آمریکا یک برنامه منظم و مدون در یک هفته گذشته ریختهاند که تلاش میکنند با هدف قرار دادن زیرساختهای ایران فشار سیاسی و اقتصادی را به جمهوری اسلامی ایران افزایش دهند و از این طریق به نوعی ایران را وادار به کوتاه آمدن از خواستههای خود در خصوص کنترل و نظارت بر تنگه هرمز کند.
البته در این مدت جمهوری اسلامی ایران نیز اقدامات نظامی بزرگ علیه تاسیسات نظامی آمریکا در ۵ کشور منطقه و پایگاههای آمریکا انجام داده است و در شامگاه جمعه نیز اقدام دیگری انجام داد و بخشی از مراکز زیرساختی کویت در واکنش به حملات آمریکا مورد هدف واقع شد و در این راستا یک نیروگاه برق و یک تصفیهخانه آب مورد هدف قرار گرفتند؛ لذا این هشدار جمهوری اسلامی ایران به دیگر کشورهای عربی منطقه است که اگر بخواهند همچنان به عنوان پایگاه آمریکا برای حمله به ایران عمل کنند و تنها به محکومیت اقدامات ایران بسنده کرده و به اقدامات ناقض حقوق بشر آمریکا در هدف قرار دادن مراکز غیرنظامی سکوت کنند، این یک واکنشی است که قطعاً نه برای ایران و نه برای جامعه جهانی نمیتواند قابل قبول باشد.
در دور جدید حملاتی که آمریکاییها انجام دادند، واکنش ایران بر مبنای دکترین «امنیت یا برای همه یا برای هیچکس» و «صادرات نفت یا برای همه یا برای هیچکس» عمل کرده است. ایران این استراتژی را بعد از جنگ ۴۰ روزه در پیش گرفته و نمیخواهد اهرم ژئوپلتیک تنگه هرمز را که پس از جنگ ۴۰ روزه بهدست آورده و میتواند ضامنی برای رفع تحریمها و فشارهای سیاسی آمریکا و متحدانش باشد، از دست بدهد.
در عین حال وضعیت بسیار مخاطرهآمیز است و نیازمند یک انسجام ملی برای مواجهه با اقدامات آمریکا هستیم و لازم است دیپلماسی در کنار میدان به فعالیتهای خود در مدیریت جنگ با آمریکا ادامه دهد. کشور در شرایط جنگی است و از هرگونه اقدامی که میتواند تضعیف کننده سیاستهای حاکمیتی ایران باشد باید خودداری کرد.