0
سه شنبه 16 تير 1405-10:6
چرا مدنیزاده وزیر خوبی نشد؟/ آیا یک اقتصاددان الزاماً وزیر اقتصاد موفقی است؟
روایتنامه: سیدعلی مدنیزاده از نخبگان اقتصاددان ایران به شمار میرود، اما آیا این موضوع لزوماً به معنای آن است که وزیر موفقی نیز خواهد بود؟
به گزارش روایتنامه، در ماههای اخیر، او با رئیس مناطق آزاد دچار اختلاف شد که در نهایت به برکناری وی انجامید. همچنین بر سر انتخاب مدیرعامل بانک ملی با رئیسکل بانک مرکزی اختلافنظر پیدا کرد.
در حوزه خصوصیسازی نیز عملکرد او با انتقاداتی همراه بوده و به جای خصوصیسازی واقعی، واگذاریها به سمت رد دیون سوق پیدا کرده است.
منتقدان معتقدند کمبود تجربه اجرایی باعث شده وزارت اقتصاد، نه از نظر تئوریک و نه از منظر اجرایی، عملکردی منسجم و اثرگذار از خود نشان ندهد.
از سوی دیگر، او برخی منتقدان رسانهای را به دریافت پول برای طرح انتقاد متهم کرده که این اظهارات نیز واکنشهایی را در پی داشته است.
با توجه به این مسائل، این پرسش مطرح میشود که شاخصههای یک وزیر موفق چیست و آیا سیدعلی مدنیزاده از این ویژگیها و الزامات مدیریتی برخوردار است؟
مدنیزاده از چهرههای شناختهشده اقتصاد ایران در حوزه دانشگاهی به شمار میرود و سوابق علمی او کمتر محل تردید است. با این حال، عملکرد چند ماه گذشته وزارت اقتصاد موجب شده برخی کارشناسان میان توانمندی علمی و توانایی اداره یک وزارتخانه بزرگ تفاوت قائل شوند.
منتقدان معتقدند مدیریت وزارت اقتصاد بیش از آنکه به دانش تئوریک وابسته باشد، به مهارتهای اجرایی، تجربه مدیریتی و توان هماهنگی میان دستگاههای متعدد اقتصادی نیاز دارد.
یکی از محورهای انتقاد، اختلافات مدیریتی در سطوح مختلف دولت است. گزارشها از بروز اختلاف میان وزیر اقتصاد و رئیس مناطق آزاد و در نهایت تغییر مدیریت این مجموعه حکایت دارد. همچنین بر سر انتخاب مدیرعامل بانک ملی نیز اختلافنظرهایی میان وزارت اقتصاد و بانک مرکزی مطرح شده است.
هرچند اختلاف دیدگاه میان مدیران اقتصادی در همه دولتها امری غیرمعمول نیست، اما استمرار چنین تنشهایی میتواند بر انسجام تیم اقتصادی دولت و سرعت تصمیمگیریها اثرگذار باشد.
موضوع خصوصیسازی نیز از دیگر محورهای مورد بحث است. منتقدان بر این باورند که روند واگذاریها بیش از آنکه به سمت خصوصیسازی واقعی و انتقال مدیریت به بخش خصوصی توانمند حرکت کند، به سمت واگذاری در قالب رد دیون یا انتقال مالکیت میان نهادهای عمومی و شبهدولتی سوق یافته است.
در چنین شرایطی این پرسش مطرح میشود که آیا اهداف اصلی خصوصیسازی، از جمله افزایش بهرهوری، رقابتپذیری و کوچکسازی دولت، محقق شده است یا خیر.
البته ارزیابی این موضوع نیازمند بررسی سیاستهای کلان دولت و نقش سایر نهادهای تصمیمگیر نیز هست و نمیتوان آن را صرفاً به عملکرد یک وزیر نسبت داد.
از سوی دیگر، برخی منتقدان معتقدند محدود بودن سابقه اجرایی مدنیزاده در مدیریت سازمانهای بزرگ اقتصادی، در نحوه اداره وزارتخانه و پیشبرد برنامهها تأثیر گذاشته است.
آنان میگویند وزارت اقتصاد علاوه بر ارائه چارچوبهای نظری، باید در میدان اجرا نیز نقش هماهنگکننده و راهبر سیاستهای اقتصادی را ایفا کند؛ نقشی که نیازمند تجربه عملی، شناخت ساختار اداری و توان مدیریت بحران است.
همچنین اظهارات منتسب به وزیر درباره برخی منتقدان رسانهای، که آنها را به دریافت پول برای طرح انتقاد متهم کرده است، با واکنشهایی همراه شد. منتقدان معتقدند گفتوگو با رسانهها و پذیرش نقد، بخشی از الزامات حکمرانی اقتصادی است و طرح چنین اتهاماتی بدون ارائه مستندات میتواند فضای تعامل میان دولت و رسانهها را تحت تأثیر قرار دهد.
در ادبیات مدیریت عمومی، یک وزیر موفق معمولاً چند ویژگی کلیدی دارد؛ برخورداری از دانش تخصصی، تجربه اجرایی، قدرت تصمیمگیری، توان ایجاد هماهنگی میان نهادهای مختلف، مدیریت تعارض، ارتباط مؤثر با بخش خصوصی و افکار عمومی، و قابلیت تبدیل سیاستهای نظری به برنامههای عملیاتی.
از این منظر، اگرچه مدنیزاده از پشتوانه علمی قابل توجهی برخوردار است، اما درباره میزان تحقق سایر شاخصهای مدیریتی، ارزیابیها متفاوت است و قضاوت نهایی نیازمند بررسی عملکرد او در یک بازه زمانی طولانیتر و بر اساس شاخصهای قابل اندازهگیری خواهد بود.
آنچه مسلم است، موفقیت در وزارت اقتصاد تنها با اتکا به اعتبار علمی حاصل نمیشود و توانایی اداره یک مجموعه بزرگ اجرایی، ایجاد هماهنگی در تیم اقتصادی و پیشبرد اصلاحات، معیارهایی هستند که در نهایت عملکرد هر وزیر را در معرض داوری قرار میدهند.