دوشنبه 15 تير 1405 | Monday, 06 July 2026
0
يکشنبه 14 تير 1405-16:47

مسئله سریع‌القلم نیست؛ مسئله تحمل نقد است

در روزهای گذشته، ویدئویی از سخنرانی دکتر محمود سریع‌القلم، استاد اقتصاد سیاسی بین‌الملل دانشگاه شهید بهشتی، در شبکه‌های اجتماعی بار دیگر منتشر شد؛ سخنرانی‌ای که در فضای سیاسی امروز کشور ایراد نشده اما در چنین فضایی مورد توجه گرفته است.
مسئله سریع‌القلم نیست؛ مسئله تحمل نقد است
به گزارش روایت‌نامه به نقل از پیریت، او در این سخنان، همانند بسیاری از آثار و گفتارهای خود، تحلیلی انتقادی از سیاست خارجی و جایگاه ایران در نظام بین‌الملل ارائه می‌دهد. اما آنچه بیش از خود این سخنرانی جلب توجه کرد، موجی از حملات رسانه‌ای و شخصی علیه او بود؛ حملاتی که بیش از آنکه پاسخی به استدلال‌های مطرح‌شده باشد، رنگ و بوی تخریب شخصیت و تسویه‌حساب سیاسی داشت. فارغ از اینکه با تحلیل‌های دکتر سریع‌القلم موافق باشیم یا مخالف، یک پرسش اساسی پیش روی ما قرار دارد؛ آیا در ایران هنوز می‌توان درباره مسائل مهم سیاست خارجی و توسعه، بحثی دانشگاهی و مبتنی بر استدلال داشت، یا هر دیدگاه متفاوتی باید با هجمه‌های رسانه‌ای پاسخ داده شود؟ دکتر سریع‌القلم، مانند هر پژوهشگر دیگری، ممکن است در برخی تحلیل‌های خود درست یا نادرست گفته باشد. این ویژگی ذاتی علم است؛ هیچ نظریه‌ای مصون از نقد نیست. اما نقد علمی، با تخریب شخصیت تفاوت دارد. اگر استدلالی نادرست است، بهترین پاسخ، ارائه استدلالی دقیق‌تر و مستندتر است، نه حمله به سابقه، انگیزه یا شخصیت گوینده. واقعیت آن است که شمار استادان ایرانی که در حوزه روابط بین‌الملل و توسعه، دهه‌ها پژوهش مستمر، تدریس دانشگاهی و انتشار آثار علمی داشته باشند، چندان زیاد نیست. محمود سریع‌القلم یکی از این چهره‌هاست؛ همان‌گونه که در سایر شاخه‌های دانش، استادان شناخته‌شده‌ای در عرصه علم درخشیده و می‌درخشند و سرمایه‌های علمی کشور به شمار می‌آیند. طبیعی است که می‌توان با دیدگاه‌های آنان موافق یا مخالف بود، اما انکار جایگاه علمی آنان، کمکی به ارتقای کیفیت گفت‌وگو نمی‌کند. نگران‌کننده‌تر آن است که در سال‌های اخیر، به جای آنکه اندیشه‌ها در فضای دانشگاه و رسانه با استدلال نقد شوند، خودِ صاحبان اندیشه به سوژه منازعات سیاسی تبدیل می‌شوند. این روند، نه تنها به غنای گفت‌وگوی عمومی نمی‌افزاید، بلکه این پیام را به جامعه علمی منتقل می‌کند که هزینه حضور در عرصه عمومی، بیش از فایده آن است. جامعه‌ای که نتواند میان «نقد اندیشه» و «تخریب اندیشمند» مرز روشنی ترسیم کند، به تدریج سرمایه‌های علمی خود را به حاشیه می‌راند. نتیجه چنین وضعیتی نیز چیزی جز کاهش کیفیت سیاست‌گذاری، گسترش خودسانسوری در میان نخبگان و فاصله گرفتن دانشگاه از عرصه تصمیم‌سازی نخواهد بود. دفاع از حق اظهار نظر یک استاد دانشگاه، به معنای تأیید همه دیدگاه‌های او نیست؛ همان‌گونه که نقد علمی نیز نباید بهانه‌ای برای حذف یا تخریب شخصیت افراد شود. جامعه‌ای که ظرفیت شنیدن دیدگاه‌های متفاوت را از دست بدهد، فرصت اصلاح خطاهای خود را نیز از دست خواهد داد. سرمایه علمی هر کشور به آسانی شکل نمی‌گیرد. اعتبار دانشگاهی حاصل دهه‌ها پژوهش، تدریس و تولید دانش است و با موج‌های مقطعی رسانه‌ای از میان نمی‌رود. اگر دغدغه پیشرفت ایران را داریم، باید بیش از هر چیز از فرهنگ گفت‌وگوی علمی، تحمل نقد و احترام به سرمایه‌های فکری کشور پاسداری کنیم؛ زیرا در نهایت، آنچه به تصمیم‌گیری بهتر کمک می‌کند، رقابت استدلال‌هاست، نه تقابل شخصیت‌ها. پی‌نوشت: پیریت نوعی سنگ معدنی‌ست بسیار شبیه به طلا، اما طلا نیست. زمین‌شناسان و مهندسان معدن به این ماده معدنی "طلای بی‌خردان" می‌گویند.
به اشتراک بگذارید: