چهارشنبه 20 خرداد 1405 | Wednesday, 10 June 2026
0
چهارشنبه 20 خرداد 1405-8:3

سرمقاله روزنامه‌های مهم کشور در روز چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، در قاب روایت‌نامه

سرمقاله روزنامه‌های مهم کشور در روز چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، در قاب روایت‌نامه

🔻روزنامه دنیای اقتصاد
📌 گران‌فروشی یا تورم
✍️ تیمور رحمانی
آن طور که از رسانه‌های داخلی و حتی رسانه‌های خارجی برداشت می‌شود، ظاهرا آمریکا تغییر موضع داده است و به‌گونه‌ای ناچار شده است، نه تنها به خواسته‌های خود نرسد، بلکه برخی از خواسته‌های ایران را هم بپذیرد. گرچه هیچ تخصصی در مورد امور نظامی و روابط بین‌الملل و تحولات استراتژیک ندارم و نمی دانم منظور این رسانه‌ها چیست، اما همچنان احتمال تداوم وضع موجود و نوعی بلاتکلیفی همراه با گشایش‌های مقطعی و تشدید مجدد تنش را بالا می‌دانم و به تبع آن، انتظار تداوم مشکلات اقتصاد کلان و از جمله تورم بالا را دارم. حتی اگر مصالحه‌ای جدی رخ دهد، ما به سرعت امکان برگشت به تورم‌های خیلی پایین را نداریم و به همین دلیل، درک درست از علت تورم و نحوه مواجهه درست با معضل تورم، همچنان موضوعیت خود را برای ما حفظ می‌کند.

بر اساس تحلیل‌هایی که از زمستان۱۴۰۳ برای اقتصاد ایران داشتم، آشکار بود که ایران وارد دوره‌ای جدید از خیز تورمی شده است که مشابه آن قبلا فقط در دوران جنگ جهانی دوم رخ داده بود. اگر مانند عامه به موضوع نگاه کنیم، ممکن است نتیجه بگیریم که این خیز تورمی ناشی از درگیر شدن غیرمستقیم و پس از آن مستقیم ایران با شرایط جنگی بوده است، اما نگاه موشکافانه به رخدادها برای ما روشن می‌کند که بستر این خیز تورمی از مدت‌ها قبل مهیا شده بود. در سال ۱۴۰۲ که بانک مرکزی یکی از جدی‌ترین و موفق‌ترین تلاش‌های خود را برای کنترل رشد نقدینگی در کل دوران پس از جنگ هشت‌ساله ایران و عراق و آن هم با شیوه‌ای برای کنترل مستقیم رشد نقدینگی انجام داد، نرخ تورم نقطه به نقطه نتوانست به زیر ۳۰درصد کاهش یابد (در اواخر سال۱۴۰۱ در نوشتاری نوشتم که تلاش برای کاهش رشد نقدینگی ضروری است تا مانع از تورم افسارگسیخته شود و توقعی فراتر از این از سیاست پولی نمی توان داشت و این همانی بود که رخ داد).

این در حالی است که سیاست انقباضی سال‌های پس از ۱۳۷۴ به‌طور خیره‌کننده تورم را کاهش داد و به زیر ۲۰درصد رساند. بنابراین، اقتصاد ایران از شروع دهه۱۳۹۰ متاثر از انباشت ناترازی‌ها در شرایطی قرار گرفته بود که دیگر قادر به حفظ متوسط تورم دهه‌های قبل نبود. در شرایطی که راهی برای حل و فصل آن ناترازی‌ها در پیش گرفته نشده بود و تحریم‌ها هم امکان توسل به درآمدهای نفتی برای به تعویق انداختن آثار تورمی این انباشت ناترازی‌ها را از بین برده بود، قرار گرفتن تورم در سطحی بالاتر از گذشته امری طبیعی بود و هر تلاشی برای کنترل تورم از سوی بانک مرکزی و از طریق ابزارهای پولی هم فقط می‌توانست موقتا یک نیش ترمز باشد.

با همین منطق است که در سال۱۴۰۲، با وجود آنکه درآمدهای نفتی بهبود قابل ملاحظه پیدا کرده بود، با وجود آنکه روابط با کشورهای منطقه و از جمله عربستان بهبود یافته بود و تا حدی به کاهش انتظارات تورمی کمک کرده بود، با وجود آنکه نرخ رشد نقدینگی به ۲۴.۳درصد رسید که از متوسط تاریخی رشد نقدینگی کمتر بود و با وجود آنکه نرخ سود هم افزایش داده شد، نرخ تورم نقطه به نقطه نتوانست به زیر ۳۰درصد کاسته شود. لذا، تداوم تورم‌های بالا و خیز برداشتن آن بر اثر شوک‌های خارجی، انعکاس انباشت ناترازی‌هایی است که دولت‌ها در گذشته با توسل به عواید منابع طبیعی (نفت، گاز، معادن، آب، مرتع، جنگل و...) می‌توانستند به جامعه قول رفاه بدهند و مطالبه رفاه را بیفزایند و آثار تورمی آن را تا حدی (نه به‌طور کامل) مهار کنند و اکنون آن امکان از دولت‌ها سلب شده است و به‌طور طبیعی، اقتصاد ایران باید در سطح تورمی بالاتری قرار گیرد که قرار گرفته است.
حتی آن اقتصاددانانی که در دام روابط آماری می‌افتند و نرخ ارز را علت تورم ذکر می‌کنند، از این نکته غافل هستند که خود جهش‌های نرخ ارز نیز بخشی از انعکاس همان انباشت ناترازی‌ها است. خلاصه کلام آنکه همان‌طور که در مجموعه مقالات چگونه تورم ایجاد می‌کنیم، اشاره کرده‌ام، دستور خرج‌های دولت(در معنی عام دولت)، فراتر از آنچه توان تولید و رشد پایدار اقتصادی ایران حکم می‌کرده است، منشأ اصلی تورم ایران است و بقیه عوامل یا ظواهر آماری مرتبط با تورم هستند یا مختصری تورم را از روند مبتنی بر عامل بنیادی اشاره شده آن، منحرف می‌کنند.

اکنون در واکنش به خیز شدید تورمی که همچنان ادامه دارد، انبوهی از تحلیل‌ها و اظهارنظرها حول مساله گران‌فروشی متمرکز شده است و این اظهارنظرها توسط کسانی (مانند نمایندگان مجلس یا نهادهای تنظیم قیمت) مطرح می‌شود که می‌توانند سبب تاثیرگذاری بر سیاستگذاری مرتبط با تورم شوند، همان‌طور که شده‌اند. اما آشکار است که اگر سیاستگذاران درک اشتباه از تحولات مرتبط با تورم داشته باشند، اقدام اشتباه برای مقابله با آن هم انجام می‌دهند و آن اقدام اشتباه می‌تواند به بدتر شدن وضعیت تورمی کمک کند.

واضح است که برای ما به‌عنوان کسانی که حداقل مقدمات علم اقتصاد را بلدیم، گران‌فروشی یا اجحاف در قیمت گذاری کالاها و خدمات یک پدیده اقتصاد خرد است؛ درحالی‌که تورم یک پدیده اقتصاد کلان است و درمان این دو کاملا متفاوت است. حتی کسانی که نقش زیادی برای شوک‌های بخش عرضه در تورم ایران قائل هستند، همچنان تورم را یک پدیده اقتصاد کلان می‌دانند، نه یک موضوع اقتصاد خرد. در واقع، حتی این دسته از اقتصاددانان نیز آنچه را که در حال رخ دادن است، تورم می‌دانند نه گران‌فروشی.

فرض کنید که ما تصور کنیم افزایش قیمت‌ها نوعی گرانی یا گران‌فروشی یا اجحاف در قیمت‌گذاری کالاها و خدمات یا آن‌گونه که برخی می‌پندارند، ناشی از سودجویی جمعی تولیدکننده و تاجر باشد که اهمیتی به رنج و درد مردم نمی دهند. در آن صورت، بلافاصله این پرسش مطرح می‌شود که چرا همین تولیدکنندگان و تاجران در مقاطعی دیگر که تورم خیلی پایین تر بوده است، چنین رفتاری نداشتند و چرا ناگهان دچار چنین تغییر رفتاری شدند. آیا همین تولیدکنندگان و تاجران نمی توانستند روغن، مرغ، تخم‌مرغ، برنج و... را سال قبل یا ۱۰سال قبل با همین شدت افزایش دهند و سود کنند و ناگهان از خواب غفلت بیدار شده‌اند و به آسیب رساندن به رفاه مردم و شبیخون اقتصادی به کشور روی آورده‌اند؟ اگر آنچه رخ می‌دهد ناشی از سودجویی جمعی تاجر و تولیدکننده از خدا بی‌خبر است، چرا همه کالاها و خدمات کم و بیش دچار جهش قیمتی شده‌اند و چرا حتی خود دولت هم قیمت برخی کالاها و خدمات در اختیار خود را به شدت افزایش داده و اگر قیمت معدودی از آنها را افزایش نداده است، ناشی از ملاحظات مرتبط با تنش اجتماعی و سیاسی بوده است. البته دولت معادل آن افزایش قیمتی که در مورد این اقلام صرف‌نظر کرده است، جای دیگری از طریق تورم از مردم ستانده است.

آشکار است آنچه اشاره شد، به هیچ وجه به آن معنی نیست که برخی صنایع انحصاری به مصرف‌کنندگان اجحاف نمی کنند. واضح است هنگامی که یک برند اتومبیل ۵۰‌میلیون تومان بود، تولیدکننده آن اتومبیل به مصرف‌کنندگان اجحاف می‌کرد و اکنون که قیمت آن اتومبیل یک‌میلیارد تومان است، بازهم اجحاف می‌کند؛ اما افزایش قیمت آن از ۵۰‌میلیون تومان به یک‌میلیارد تومان پیامد اجحاف نیست، بلکه پیامد نیروی بنیادی است که تورم یا افزایش قیمت همه کالاها و خدمات را شکل می‌دهد.

بگذارید به مثال مرغ بپردازیم که در ماه‌های اخیر غوغایی کم نظیر بر پا کرده است. اگر در گذشته‌های دور از ما زاگرس‌نشینان و به ویژه لرها در مهمانی با مرغ پذیرایی می‌شد، آن را نوعی توهین تلقی می‌کردیم؛ اما اکنون در به در مسیر مرغ را می‌جوییم بلکه بیابیم. اگر فرض کنیم که مثلا افزایش شدید قیمت مرغ در طول یک سال گذشته ناشی از سودجویی تولیدکنندگان و تاجران مربوطه است، قاعدتا به آن معنی است که تولیدکنندگان می‌توانند مقدار خیلی بیشتری مرغ با همان قیمت‌های قبلی تولید کنند؛ اما برای آنکه با قیمت بالاتر بفروشند، حاضر به تولید بیشتر مرغ نیستند. اما می‌دانیم که این هیچ نسبتی با واقعیت ندارد.

واقعیت آن است که به‌دلیل افزایش نرخ ارز، قیمت مواد اولیه تولید مرغ بالا رفته (که خود معلول گسترش دستور خرج‌های دولت در گذشته و لذا محدود شدن منابع برای واردات مواد اولیه ارزان برای تولید مرغ است) و تحریم‌ها و محدودیت‌های ناشی از جنگ آن را تشدید کرده است. با قیمت‌های پیشین، تولیدکنندگان به هیچ وجه قادر به تولید و عرضه مرغ نیستند و اگر با همان قیمت‌های قبلی قصد عرضه مرغ را داشته باشند، به طور قطع دچار ورشکستگی و تعطیلی فعالیت خود می‌شوند. اگر هم دولت با افزایش یارانه به آن تولیدکنندگان تلاش کند تولید مرغ(و سایر کالاها) را افزایش دهد، خود دولت ورشکست می‌شود که البته معلوم است دولت ورشکست نمی‌شود؛ چون با ایجاد تورم مانع ورشکستگی خود می‌شود.

چون مشکلی که در جهش تورمی اخیر وجود دارد، گران‌فروشی نیست، راه‌حل‌های اقتصاد خرد مانند نظارت و قیمت گذاری و حتی بهبود محیط رقابتی و امثالهم قادر به درمان آن نیست، گرچه مشخصا بهبود محیط رقابتی می‌تواند برای تصحیح مسیر بلندمدت اقتصاد ایران مفید باشد. آنچه رخ داده، آن است که شیوه سیاستگذاری طی مدتی طولانی مانع از بهبود توان ایجاد رفاه این کشور شده است؛ اما دولت(در مفهوم عام آن) با گسترش دستور خرج خود، همچنان قول و وعده ایجاد رفاه می‌دهد. این سبب آن چیزی می‌شود که اقتصاددانان آن را «پول زیاد در تعقیب کالای کم» می‌نامند و نتیجه آن افزایش قیمت همه کالاها و خدمات است. درمان آن هم می‌طلبد که توان ایجاد رفاه را بهبود بخشید که طبیعی است به سرعت امکان‌پذیر نیست؛ گرچه رفع تحریم‌ها می‌تواند موقتا طی آن مسیر را اندکی سهل تر کند. در عین حال، درمان این درد می‌طلبد که دستور خرج‌ها مهار شود و نصیحت حضرت سعدی را گوش دهیم که «چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن».

هنگامی که ما به‌دلیل کاهش امکان تولید مرغ با قیمت‌های قبلی (که خود این کاهش امکان تولید، انعکاس فراگیری است که دستور خرج‌های دولت از طریق فشار بر نرخ ارز و محدود کردن توان واردات مواد اولیه تولید مرغ به بار آورده است) به جای ۲۰۰کیلو فقط می‌توانیم مثلا ۱۰۰کیلو مرغ تولید کنیم؛ اما اصرار داریم، همچنان معادل ۲۰۰کیلو برگه دریافت مرغ به شهروندان بدهیم تا با آن مرغ بخرند (منظور دستور خرج دولت و انتشار پول ناشی از آن است که بخشی از آن سراغ خرید مرغ می‌رود)، نمی توانیم رفاه مرغی مردم را بهبود بخشیم، بلکه احتمالا بر سر دسترسی به آن ۱۰۰کیلو مرغ با ۲۰۰فیش تحویل مرغ، سبب زد و خورد و کتک کاری بین آنها می‌شویم که خود را به شکل زیان رفاهی بازندگان و بازی با اعصاب و روان آنها و افزایش رفاهی برندگان تورم نشان می‌دهد؛ گرچه کاهش کیک اقتصاد(رشد اقتصادی) به مرور از تعداد برندگان تورم کاسته است.

البته ممکن است بلافاصله برخی اظهار نظر کنند که اگر بانک مرکزی ارز با نرخ پایین تخصیص دهد، آن‌گاه امکان تولید و عرضه مرغ با قیمت پایین وجود دارد. واضح است که در آن صورت سه موضوع سودمندی چنین اظهارنظری را منتفی می‌کند. موضوع اول آن است که اگر بانک مرکزی برای تولید مرغ، ارز ارزان اختصاص دهد، امکان تخصیص ارز برای سایر موارد محدود می‌شود (مثلا دارو) و آن‌گاه قیمت آنها سر به فلک می‌کشد. موضوع دوم آن است که اگر با تخصیص ارز ارزان برای تولید مرغ تلاش شود که قیمت مرغ پایین نگه داشته شود، آن‌گاه نظام قیمت‌ها سبب ارزان شدن نسبی مرغ ایران برای همسایه‌ها می‌شود و با صدور مرغ از کشور، آش همان آش و کاسه همان کاسه است. حتی می‌توانند به جای خود مرغ، خوراک طیور واردشده با ارز ارزان را دوباره از کشور صادر کنند و در نتیجه به تولید مرغ ارزان کمکی نشود و مصیبت مرغی بر دوام باشد.

موضوع سوم آن است که در شرایطی که قیمت سایر مواد غذایی (حتی عدس و لوبیا) به شدت افزایش یافته است، اگر با ارز ارزان مواد اولیه مرغ وارد شود تا مرغ ارزان به دست ملت برسد، مصرف مرغ جانشین مصرف سایر مواد غذایی مشابه می‌شود و آن‌گاه ارز بیشتر و بیشتر برای واردات مواد اولیه تولید مرغ لازم می‌شود که واضح است ناممکن است. نظام قیمت‌ها یک قانون طبیعی است و اگر با آن در بیفتیم، آن قانون طبیعی را از کار نمی‌اندازیم، بلکه توان خود را تحلیل می‌بریم، همان‌طور که دهه‌ها است تحلیل برده‌ایم. با در افتادن با قوانین طبیعی، مشکل و مصیبت تورم ما حل نمی‌شود. لذا، همان‌طور که انتظار کنترل رشد نقدینگی از بانک مرکزی زمانی که کل بخش دولتی(به مفهوم عام آن) در حال شکل دادن دستور خرج است، انتظاری غیرمنطقی است، انتظار تخصیص ارز ارزان توسط بانک مرکزی برای حفظ رفاه مرغی هم انتظاری غیرمنطقی است.

اگر قرار است مساله تورم و از جمله مصیبت مرغی ما حل شود، اول از هر چیز دستور خرج‌های دولت (در مفهوم گسترده آن) باید مهار شود و حتی در این ایام سختی که بر کشورمان می‌گذرد، نشانه‌های دستور خرج‌های گسترده دولت بر در و دیوار شهر هویدا است. دوم اینکه باید تلاش شود که ایران به شرایطی بازگردد که با دنیا روابط مالی و تجاری عادی و متعارف داشته باشد تا توان تولید و لذا توان ایجاد رفاه کشور بهبود یابد و از قبَل آن، رفاه مرغی که هیچ، رفاه گوشت گوسفندی هم حل شود. سوم اینکه، جنگ نشان داد که دولت تا چه اندازه تشکیلات زائد و البته مزاحم به حال اقتصاد دارد؛ چراکه با وجود تعطیلی و سرکار نرفتن قسمت زیادی از کارکنان بخش دولتی و حتی شبه‌دولتی برای مدتی قابل‌توجه، خللی در تدارک کالاها و خدمات ضروری ایجاد نشد. اگر این تشکیلات زائد به تدریج برچیده شود، حتما حرکت در مسیر بهبود فضای کسب‌وکار و افزایش توان تولید و ایجاد رفاه کشور است که ایجاد رفاه مرغی هم جزئی کوچک از آن خواهد بود.


🔻روزنامه جهان صنعت
📌 موقعیت برتر برای چانه‌زنی ایران
✍️ نادر کریمی‌جونی
برای سی و چندمین‌بار از زمان شروع آتش‌بس در جنگ ایالات‌متحده و اسرائیل با ایران، رییس‌جمهور ایالات‌متحده وعده داده است که طی چند روز آینده توافق میان ایران و ایالات‌متحده حاصل و امضا خواهد شد و پس از آن ظرف دوهفته آینده، واشنگتن پیروزی خود را در این جنگ اعلام خواهد کرد. رییس‌جمهور ایالات‌متحده در مصاحبه‌ای که با رسانه‌های جمهوریخواه انجام داده، تاکید کرده که در چندروز آینده توافق میان تهران و واشنگتن حاصل خواهد شد و پس از آن تنگه هرمز باز و قیمت‌های نفت کاهشی خواهد شد. با این اظهارات، البته دونالد ترامپ خواسته است به شهروندان و رای‌دهندگان آمریکایی نوید دهد که به همین زودی با کاهش قیمت جهانی نفت به‌طور خودکار قیمت بنزین و گازوئیل در بازارها و از‌جمله بازارهای داخلی آمریکا نیز کاهش خواهد یافت و دشواری‌هایی که هم‌اکنون آمریکایی‌ها در زندگی خود با آن مواجه هستند نیز کاهش می‌یابد. البته تناقض‌هایی که در گفتار ترامپ وجود دارد و سوابق اظهارات او که هیچ‌یک محقق نشده و اتفاقا نادرستی‌اش گاهی بلافاصله آشکار شده، آنقدر واضح و تکراری است که باز تاکید آن کارکرد مهمی ندارد. مثلا در حالی که همین چندروز پیش ترامپ ایرانیان را مذاکره‌کنندگان مغرور و سرسخت توصیف کرده بود که به نتیجه رسیدن با آنها دشوار است، در همین اظهارات روز گذشته خود تصریح کرده بود که ایرانیان حاضرند همه‌چیز را بدهند تا به توافق برسند. این در حالی است که در گفتارهای رسمی که همه مقامات ایرانی یک‌صدا از آن پشتیبانی کرده‌اند، ایران نه‌فقط حاضر به برچیدن تاسیسات و تجهیزات هسته‌ای خویش نیست بلکه به توقف غنی‌سازی هم تمایلی ندارد و اورانیوم غنی‌شده را هم به خارج از کشور منتقل نخواهد کرد. ضمن آنکه ایران از این پس تنگه‌هرمز را به‌عنوان محور قدرت خود تلقی می‌کند و ضمن تثبیت حاکمیت و اقتدار خویش بر این تنگه، آن را منبع درآمدی به‌حساب خواهد آورد که می‌تواند بخش مهمی از سخت‌گیری‌ها و تحریم‌هایی که علیه ایران تمهید یا اعمال می‌شود را برطرف و خنثی کند. از این بابت آنچه ترامپ درباره تسلیم همه‌چیز از سوی ایران وعده داده بود مبنایی ندارد و با واقعیت‌های روی زمین منطبق نیست.

در عین حال درگیری‌های یک‌روزه میان ایران و اسرائیل به‌روشنی نشان می‌دهد که در جبهه مقابل حتی اگر اراده‌ای هم برای جنگ وجود داشته باشد واقعیت‌هایی وجود دارد که مانع از توسل به جنگ حتی از جانب اسرائیل می‌شود. در وهله اول باید به این نکته توجه شود که پیش از شروع جنگ، ایالات‌متحده تعداد زیادی از سوخت‌رسان‌ها را در فرودگاه بن‌گورین مستقر کرده بود که در این جنگ اسرائیل از آنها بهره برد. با این حال IDF ترجیح داد تا حمله به ایران به صورت دور ایستا و از داخل خاک عراق یا خلیج‌فارس انجام شود که دقت اصابت پرتابه‌ها را کاهش داد. احتمالا نظامیان اسرائیلی پیش‌بینی هدف قرار گرفتن پرنده‌های جنگی خود را کرده و از نفوذ به داخل خاک ایران پرهیز کرده بودند.

اخبار انتشاریافته در خصوص این حمله، حاکی از آن است که سنتکام در این حمله هیچ- دقیقا هیچ- کمکی به ارتش اسرائیل IDF نکرده است که این شامل عدم مقابله آمریکا با پرتابه‌ها و موشک‌های ایران نیز می‌شود و به همین نسبت آسیب‌پذیری اسرائیل در مقابل موشک‌ها و پهپادهای ایرانی افزایش پیدا کرده است. همچنین ترامپ به نتانیاهو هشدار داده که در صورت گسترش جنگ یا اصرار بر تداوم حملات ممکن است اسرائیل در مقابل پاسخ‌های ایران تنها بماند. در چنین حالتی اخبار نقض هم وجود دارد چنانکه به‌طور رسمی اعلام شده که در هنگام جنگ ایال زمیر، رییس ستاد ارتش اسرائیل دو بار با برد کوپر فرمانده سنتکام گفت‌وگو کرده است که گزارش‌های وال‌استریت‌ژورنال در مورد همکاری سنتکام برای رهگیری پرتابه‌های ایرانی یا استفاده جنگنده‌های اسرائیلی از موشک‌های بالستیک هواپایه آمریکایی و نیز کمک سوخت‌رسان‌های سنتکام، همکاری ایالات‌متحده را در اجرای این حملات تایید می‌کند.

با این حال نمی‌توان انکار کرد که ترامپ احتیاج زیادی به پایان این جنگ آن‌هم به صورتی که رای‌دهنده آمریکایی را به باور پیروزی ایالات‌متحده برساند دارد. هم رییس‌جمهور ایالات‌متحده و هم معاون او جی دی ونس در روزهای گذشته بر پایان دادن به جنگ با ایران تاکید و تصریح کرده‌اند که در این پایان واشنگتن پیروزی کامل پیدا خواهد کرد. اظهارات مقامات کاخ سفید با کلماتی که قابل مصرف رای‌دهندگان آمریکایی است انجام می‌شود. آنان از کلمات پیروزی، پیروزی مردم و منافع آمریکا، کاهش قیمت‌ها و مخصوصا کاهش قیمت نفت، انرژی و بنزین استفاده می‌کنند و مستقیم یا غیرمستقیم تلاش دارند تا رای‌دهندگان آمریکایی را برای اعتماد مجدد به جمهوریخواهان چه در انتخابات نزدیک(مهرماه آینده) و چه در دور بعدی انتخابات ریاست‌جمهوری در دو سال بعد ترغیب کنند. این موقعیت نشان‌دهنده آن است که برخلاف آنچه تندروهای آمریکا مانند لیندزی گراهام، مارکو روبیو، اسکات بسنت و… می‌گویند، وضعیت اعتبار حزب جمهوریخواهان در جامعه آمریکا آنقدر خوب نیست که کاخ سفید بتواند به رفتارهای ماجراجویانه خود ادامه دهد.

با قرائت ایران آغاز جمله و نقض آتش‌بس از سوی اسرائیل و با حمله به جنوب لبنان اجرا و انجام شده است. در این صورت ایران به حمله مذکور پاسخ داده و در ساعت پنج بامداد روز بعد اسرائیل با هدف قرار دادن پتروشیمی کارون و… به این حمله پاسخ داد که در مقابل ایران نیز با هدف قرار دادن پتروشیمی حیفا حمله مذکور را جواب داد اما در قرائت اسرائیل حملات IDF به جنوب لبنان پاسخ به عملیات‌های حزب‌الله بوده و حمله ایران، حمله‌ای پیشین‌دستانه محسوب می‌شود. در این صورت اسرائیل به حمله اول ایران پاسخ داده اما این کشور در قبال حمله دوم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سکوت کرده است. درواقع اسرائیل نمی‌خواسته حملات به صورت رفت و برگشت ادامه یابد و تشدید شود چراکه تشدید حملات ممکن است تنش‌ها را به سمت نقطه غیرقابل کنترل پیش ببرد.

تجربه جنگ یک‌روزه می‌تواند این نتیجه را به دست بدهد که نه فقط آمریکا که اسرائیل هم تمایل ندارد یا در موقعیتی نیست که از جنگ تمام‌عیار استقبال کند به همین دلیل احتمال وقوع جنگ تمام‌عیار به‌صورتی که در خردادماه یا اسفندماه گذشته مشاهده شد، حتی از جانب تل‌آویو بسیار دور از ذهن می‌نماید. این به آن معنی است که در نقطه حاضر، ایران می‌تواند در مورد خرج کردن کارت‌هایش و دادن امتیاز، محافظه‌کاری بیشتری به خرج دهد و از افتادن در دام اتخاذ تصمیم‌های عجولانه و انفعالی پرهیز کند.


🔻روزنامه کیهان
📌 خواب سنگین عربی
✍️ سید محمدعماد اعرابی
جایگزینی بسته‌بندی‌های رنگی و جذاب چیپس با بسته‌بندی‌های سیاه و سفید و رنگ و رو رفته، نه تغییری رو به جلو برای افزایش فروش که تنها چاره‌ای بود که شرکت «کالبی» (Calbee) داشت تا فروش خود را حفظ کند. علت این انتخاب نامطلوب و واپس‌گرایانه تنها یک چیز بود: «انسداد تنگه هرمز».
شرکت بزرگ و قدیمی «کالبی» مستقر در توکیو که محصولاتش علاوه ‌بر بازار ژاپن در بازار آمریکا، استرالیا و چین نیز به فروش می‌رسد از حدود دو هفته پیش، بسته‌بندی ۱۴ محصول خود را سیاه و سفید کرد؛ چون یکی از مشتقات نفتی به نام «نفتا» (Naphtha) که در تولید جوهر چاپ کاربرد دارد با بسته شدن تنگه هرمز در ژاپن کمیاب شده است. فقط «کالبی» نبود که مجبور به این انتخاب شد. شرکت «ایتوهام» (Itoham) به عنوان یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان فرآورده‌های گوشتی و غذایی در ژاپن نیز برای حفظ میزان فروش خود، استفاده از بسته‌بندی‌های سیاه و سفید را محتمل دانست. پیش از آنها شرکت «نیشین» (Nisshin Seifun Welna) یکی از تولیدکنندگان شناخته شده پاستا در ژاپن نیز اعلام کرده بود برای صرفه‌جویی در مصرف جوهر، از نوارهای کاغذی بدون چاپ برای بسته‌بندی پاستای خود
استفاده خواهد کرد. پیش از همه اینها کارخانه «یامایوشی سیکا»
(Yamayoshi Seika) که چیپس‌های محبوب «واسابیف» (Wasabeef) را تولید می‌کرد، تعطیل شد. علت این تعطیلی هم ساده بود؛ دیگ‌های بخار که روغن پخت و پز مورد استفاده برای سرخ کردن چیپس سیب‌زمینی را گرم می‌کنند از نفت سنگین به عنوان سوخت استفاده می‌کردند و با انسداد تنگه هرمز و عدم دسترسی به نفت سنگین، کارخانه «یامایوشی سیکا» چاره‌ای جز تعطیلی نداشت. تغییر بسته‌بندی‌های چیپس و سایر مواد غذایی اگرچه اتفاقی ناچیز و جزئی به نظر می‌رسد اما دقیقاً نشان می‌دهد که «تنگه هرمز»
تا ریزترین جزئیات زندگی مردم جهان، تأثیرگذار است.
تقریباً یک ماه از انسداد تنگه هرمز گذشته بود که دکتر «مارک جانسون» استاد میکروبیولوژی دانشگاه میسوری آمریکا نوشت: «امیدوارم امسال کسی به [عکس‌برداری] MRI نیاز نداشته باشد. بزرگ‌ترین تولیدکننده هلیوم مایع جهان در قطر است و تعطیل شده است. ما الان متوجه شدیم که موجودی‌مان برای امسال حداقل به نصف کاهش خواهد یافت. هیچ‌کس نمی‌توانست این را پیش‌بینی کند.» این استاد آمریکایی راست می‌گفت؛ ساکنان کاخ سفید آن‌قدر خیال‌شان بابت تأمین ساده و ارزان فرآورده‌های نفتی و گازی از منطقه خلیج‌فارس راحت بود که ظاهراً یادشان رفته بود حتی دستگاه‌هایی مثل MRI از ابررسانا‌هایی استفاده می‌کند که برای خنک‌سازی تنها با هلیوم مایع در دمای بسیار پایین کار می‌کنند. اختلال در تأمین هلیوم می‌تواند دستگاه‌های MRI را خاموش کند، تصویر‌برداری‌های تشخیصی را به‌تأخیر انداخته، خدمات پزشکی پیشرفته در بیمارستان‌ها را مختل کرده و در نتیجه جان بیماران را به‌خطر بیندازد.
علاوه‌ بر تجهیزات پزشکی مانند دستگاه MRI، هلیوم در فناوری‌های پیشرفته رایانه‌ای نیز کاربردهای فراوانی دارد. از هلیوم برای چاپ و حکاکی مدارها روی سیلیکون، خنک نگه‌داشتن زیرلایه‌ها و در نهایت افزایش بازدهی تراشه‌های الکترونیکی استفاده می‌شود. انسداد تنگه هرمز و اختلال در عرضه هلیوم به عنوان یکی از مشتقات گاز طبیعی مایع(LNG)، شرکت‌هایی مانند سامسونگ و SK Hynix (دومین تولیدکننده چیپ‌های حافظه در جهان) را شدیداً به دردسر انداخته است. نه فقط اختلال در عرضه هلیوم، که قطع صادرات گاز طبیعی(LNG) از خلیج‌فارس نیز شرکت‌های فعال در حوزه فناوری‌های پیشرفته رایانه‌ای را با چالشی بزرگ مواجه کرده است. شرکت چندملیتی TSMC (مستقر در تایوان) که تولیدکننده اصلی گران‌ترین و پیشرفته‌ترین تراشه‌های جهان برای شرکت‌هایی مثل انویدیا(Nvidia)، ای‌ام‌دی(AMD)، اپل(Apple)، کوالکام(Qualcomm) و... است، این روزها دغدغه‌ای جز تأمین انرژی ندارد. تایوان بیش از ۹۰ درصد منابع انرژی خود را وارد می‌کند و برای تولید برق به شدت به گاز طبیعی وابسته است. طبق گزارش بلومبرگ تایوان در سال ۲۰۲۵ تقریباً ۴۰ درصد گاز طبیعی مورد نیاز خود را از منطقه خلیج‌فارس تأمین کرد. «سی‌.سی وی» مدیرعامل TSMC پیش از شروع جنگ در غرب آسیا و انسداد تنگه هرمز گفته بود: «بزرگ‌ترین نگرانی من برق تایوان است. من به برق کافی نیاز دارم تا بتوانم ظرفیت تولیدم را بدون محدودیت گسترش دهم.» آنچه مدیرعامل TSMC از آن نگران بود و می‌ترسید، حالا پیش چشمانش قرار دارد چون با انسداد تنگه هرمز دست‌کم ۴۰ درصد منابع انرژی تولید برق در تایوان هم از دست رفته است.
اینها موارد اندکی از تأثیر انسداد تنگه هرمز بر مردم جهان است که کمتر به آن پرداخته می‌شود. رسانه‌ها بیشتر ترجیح می‌دهند به تأثیرات مستقیم و بی‌واسطه‌تر آن بر حمل‌ونقل هوائی و صنعت گردشگری، کودهای شیمیایی و صنعت کشاورزی،
قطعات پلاستیکی و پلیمری و صنعت خودروسازی و... بپردازند؛ اما بزرگ‌ترین غافلگیری‌ها همیشه در نقاطی رخ می‌دهند که کمترین توجه را به خود جلب کرده‌اند.... یکی از واقعیت‌هایی که جنگ رمضان پیش روی ما گذاشت این بود که از کم اهمیت‌ترین اجزاء در زندگی روزمره یعنی بسته‌بندی چیپس تا مهم‌ترین قطعات زندگی امروز بشر مانند تراشه‌های پیشرفته رایانه‌ای ارتباطی غیرقابل انکار با
تنگه هرمز و خلیج‌فارس دارند. بی‌جهت نیست که رادیو دولتی فرانسه از «تنگه هرمز» به عنوان «شاهرگ تمدن صنعتی جهان» نام برد. واقعیت دیگر این است که هر ۸ کشور مستقر در این منطقه حساس از جهان، کشورهای اسلامی هستند. «شاهرگ تمدن صنعتی جهان» در دست امت اسلام است و با این وجود رژیم صهیونیستی با حمایت آمریکا، مسلمانان را در فلسطین و لبنان قتل‌عام و زمین‌های‌شان را اشغال می‌کند! حاکمان مرتجع کشورهای اسلامی نه‌تنها برای اعتلای جهان اسلام از این موهبت خدادادی استفاده نکرده‌اند بلکه آن را رایگان و حتی با پرداخت دلارهای نفتی در اختیار آمریکا و رژیم صهیونیستی گذاشته‌اند.
می ۲۰۲۵ (اردیبهشت ۱۴۰۴) طی سفر سه روزه ترامپ به غرب‌آسیا، عربستان سعودی ۶۰۰ میلیارد دلار در قالب قراردادهای دفاعی، سرمایه‌گذاری و خرید خدمات و تجهیزات به آمریکا داد. این رقم برای امارات به ۲۰۰ میلیارد دلار می‌رسید که البته قسمتی از تعهد قبلی امارات برای پرداخت ۱.۴ تریلیون دلار به آمریکا در قالب سرمایه‌گذاری ده ساله بود. قطر نیز ۲۴۳.۵ میلیارد دلار با عناوینی مشابه به آمریکا پرداخت کرد. قطری‌ها علاوه ‌بر این، یک مشارکت امنیتی با آمریکا را پذیرفتند که شامل بیش از ۳۸ میلیارد دلار
سرمایه‌گذاری برای پشتیبانی از پایگاه هوائی العدید و تقویت دفاع هوائی و امنیت دریایی می‌شد. حالا با وقوع جنگ رمضان و زیر ضرب رفتن پایگاه‌های منطقه‌ای آمریکا توسط ایران تقریباً مشخص شده، دلارهایی که حاکمان عرب به سوی آمریکا سرازیر کردند هیچ امنیت و دفاع مستحکمی برایشان ایجاد نکرده است. «حمد بن جاسم
آل ثانی» وزیر خارجه اسبق قطر سال‌ها پیش در یک مصاحبه تلویزیونی چگونگی احداث پایگاه العدید را توضیح داد. او گفت این پایگاه به درخواست آمریکا ساخته شد نه قطر؛ ما هیچ پیشنهادی به آنها ندادیم. وزیر خارجه اسبق قطر گفت پایگاه با ظرفیت بیش از
۴۰ هواپیما ساخته شد اما قطر ۱۲ هواپیما داشت: «پس وقتی پایگاه آماده شد، دو گزینه پیش‌رو داشتیم: یا آن را تعطیل کنیم یا این که یک دوست، با یک توافق از آن استفاده کند... و با آمریکا توافق کردیم که استفاده کند!» وقتی مجری برنامه از او پرسید: «چه کسی این پایگاه را کنترل و اداره می‌کند؟ آمریکایی‌ها یا قطری‌ها؟»
حمد بن جاسم صادقانه جواب داد: «فکر می‌کنی آمریکایی‌ها هرجا باشند، اجازه می‌دهند کس دیگری کنترل آن را در دست بگیرد؟!»
«جابر الصباح» نخست‌وزیر اسبق کویت می‌گفت: «ما جنگنده‌های اف-۱۸ را از آمریکا خریدیم اما هیچ استفاده‌ای از آنها نکردیم. با این حال هر ماه به عنوان اجرت نگهداری به آنها بیش از یک میلیون دلار اجرت پرداخت می‌کنیم.» او می‌گفت: «در نهایت به آمریکایی‌ها گفتیم که ما آن جنگنده‌ها را نمی‌خواهیم؛ به خودتان بخشیدیم، ببریدشان!» «جابر الصباح» این سخنان را با «نوری المالکی» نخست‌وزیر وقت عراق می‌گفت و به او توصیه کرد به دنبال خرید جنگنده‌های اف-۱۶ آمریکا برای عراق نباشد.
«الصباح» به «المالکی» گفت: « آنها نه از شما حمایت می‌کنند و نه به شما سلاح و موشک می‌دهند.» همین‌طور هم بود؛ «نوری المالکی» می‌گفت وقتی عراق با تهدید داعش مواجه شد، آمریکا هیچ کمکی به آنها نکرد. وقتی او خواستار دریافت جنگنده‌های اف-۱۶ شد؛ «باب منندز» رئیس وقت کمیته سیاست خارجی سنای آمریکا به او پاسخ داد: «من [با این کار] موافقت نمی‌کنم! از کجا معلوم با این جنگنده‌ها اسرائیل را نزنی؟!» نه تنها عراق که آمریکا تا همین امروز برای تضمین برتری هوائی اسرائیل حتی حاضر نشده است جنگنده‌های نسل جدید خود را در اختیار امارات بگذارد.
جنگ رمضان آشکارتر از گذشته نشان داد پایگاه‌های آمریکا در کشورهای عربی نه برای حفاظت از این کشورها که برای دفاع از رژیم صهیونیستی ساخته شده‌اند. وظیفه این پایگاه‌ها ایجاد عمق راهبردی مؤثر برای اسرائیل است؛ چیزی که رژیم صهیونیستی از نبود آن به علت وسعت محدود اراضی اشغالی رنج می‌برد. رهبر شهید انقلاب، ۱۱ مرداد ۱۳۹۵ در هشدار به کشورهای عربی همین نکته را مطرح کردند: «این دولت‌های عربی که اطراف ما هستند، اینها باید بدانند آمریکا قابل اعتماد نیست، آمریکا به اینها به چشم ابزار نگاه می‌کند؛ ابزار حفظ رژیم صهیونیستی و حفظ خوی و منافع استکباری خود آمریکا در منطقه. آمریکا در واقع اصلاً هیچ علاقه‌ای به اینها ندارد؛ از پول‌شان استفاده می‌کند، از نیروی اینها برای مقاصد خودش استفاده می‌کند؛ برای اینکه یک حفاظی درست کند، رژیم صهیونیستی را حفظ کند و اهداف استکباری خودش را در منطقه نگه بدارد و حفظ کند.»
حاکمان مرتجع عربی باید در جنگ رمضان فهمیده باشند که چگونه خاک کشورشان به سپر رژیم صهیونیستی و منافع آمریکا تبدیل شد. آن‌ها باید فهمیده باشند موقعیت حساس جغرافیایی‌ کشورهای اسلامی این منطقه و منابع و ذخایر زیرزمینی‌‌شان تا چه اندازه در جهان تعیین‌کننده است. آنها می‌توانند با همراهی ایران عظمت را به جهان اسلام بازگردانند اما ظاهراً خواب حکام عرب سنگین‌تر از آن است که با جنگ رمضان بیدار شوند. خمینی عزیز(ره) درباره آنها می‌گفت: «بى‏توجهى این حکومت‏ها اسباب این شده است که آمریکا از آن‌ور دنیا دستش را دراز کرده و اینجا زمام امور این حکومت‏ها را به دست گرفته، قدرت [نفت] دست اینهاست، لکن قدرتى که عقل اداره‏اش را ندارند، قدرت دارند، لکن اداره نمى‏توانند بکنند... اسلحه [نفت] دست شماست، لکن باید آن کسى که اسلحه دستش است بداند چه مى‏کند، بداند در کجا باید به کار ببرد، شما اسلحه دست گرفتید و به اسلام صدمه مى‏زنید.»


🔻روزنامه اعتماد
📌 هنر، امداد اجتماعی و ضرورت تولید شادی در بحران
✍️ علی ربیعی
در روزگار بحران، جامعه فقط با آسیب‌های عینی و بیرونی مواجه نیست؛ آنچه به همان اندازه اهمیت دارد، فرسایش درونی جامعه است: کاهش امید، تضعیف احساس امنیت، گسترش اضطراب و فرسودگی روانی. در چنین شرایطی، هر کنشی که بتواند همدلی، اعتماد و احساس با هم‌ بودن را تقویت کند، باید فراتر از یک اقدام نمادین دیده شود. در دوران جنگ متاسفانه از همه ظرفیت‌های نهادی برای آرامش جامعه نه تنها استفاده نشد، بلکه سیاستی برای ظرفیت‌‌سازی جهت حضور آنها نیز فراهم نشد. بسیاری از نهادهای مدنی در عرصه‌های مختلف از جمله هنر، به‌طور خلاقانه ابداعاتی را انجام دادند. سه شب اجرای گروه لیان با همکاری موزه سینما در سالن میلاد نمایشگاه بین‌المللی تهران، در قدردانی از آتش‌نشانان، نیروهای هلال‌احمر، اورژانس و گروه‌های امدادی و همچنین پرفورمنس کار مشترک خانه تئاتر، موسیقی و سینما با شرکت هنرمندانی همچون پرویز پرستویی و مرضیه برومند از همین جنس بود؛ رویدادی که باید آن را در قالب یک کنش اجتماعی و فرهنگی معنادار فهم کرد.
بحران فقط زیرساخت‌ها را تخریب نمی‌کند: از منظر جامعه‌شناسی، بحران تنها به ویرانی‌های فیزیکی یا تلفات انسانی محدود نمی‌شود. هر بحران، به‌ویژه اگر تجربه‌ای جمعی و پراضطراب باشد، لایه‌های عمیق‌تری از زندگی اجتماعی را نیز درگیر می‌کند: اعتماد عمومی، حس تعلق، امنیت روانی و توان جامعه برای ادامه‌ دادن. به همین دلیل، نیروهایی که در دل بحران به یاری مردم می‌شتابند، فقط خدمات امدادی ارایه نمی‌کنند؛ آنها به جامعه این اطمینان را می‌دهند که در لحظات سخت، هنوز شبکه‌ای از مسوولیت، مراقبت و همراهی وجود دارد. نهادهای مدنی و همه سازمان‌ها و نهادهایی که در جریان جنگ اخیر با رشادت در کنار مردم ایستادند، در واقع حاملان نوعی «اخلاق مراقبت» بودند؛ اخلاقی که ستون پنهانِ تداوم زندگی اجتماعی در شرایط بحرانی است.

شباهت عمیقِ هنر و امدادرسانی: شاید در نگاه نخست، میان فعالیت امدادگران و فعالیت هنرمندان فاصله‌ای جدی دیده شود، اما از منظر اجتماعی، این دو حوزه نقاط مشترک مهمی دارند. امدادگر با تنِ آسیب‌دیده و جانِ در معرض خطر سروکار دارد و هنرمند با روانِ آسیب‌دیده، با اندوه جمعی، با اضطراب‌ها و با نیاز جامعه به معنا و همراهی. سینما و موسیقی، به‌ویژه در زمانه رنج، فقط ابزار سرگرمی نیستند؛ آنها امکان بیان دردهای مشترک، کاهش احساس تنهایی و تقویت حس هم‌سرنوشتی را فراهم می‌کنند. هنر، اگر در کنار جامعه بایستد، می‌تواند بخشی از فرآیند ترمیم روانی و اجتماعی باشد. به همین دلیل، رفتار هنرمندانی که در این روزها در کنار مردم، در کنار نیروهای امدادی و در کنار رنج‌های اجتماعی قرار گرفته‌اند، باید در قالب مسوولیت‌پذیری اجتماعی فهم شود.
درک ضرورت نیاز جامعه به شادی: در کنار همدردی و همراهی، یک ضرورت مهم دیگر نیز وجود دارد که در زمانه بحران نباید از آن غفلت کرد: «ضرورت تولید شادی در جامعه». شادی، از منظر اجتماعی، امری تجملی یا حاشیه‌ای نیست. جامعه‌ای که زیر فشار بحران، اضطراب و اخبار تلخ قرار دارد، اگر امکان تجربه شادی جمعی، امید مشترک و تنفس عاطفی را از دست بدهد، به ‌تدریج دچار فرسودگی روانی و گسست اجتماعی می‌شود. شادی مسوولانه، به معنای نادیده ‌گرفتن رنج مردم نیست، بلکه به معنای کمک به جامعه برای ادامه ‌دادن است. موسیقی در این میان نقشی ویژه دارد. موسیقی می‌تواند همزمان هم یادآور دردهای مشترک باشد و هم امکان برخاستن، نفس ‌کشیدن و بازسازی انرژی جمعی را فراهم آورد. جامعه برای آنکه در برابر بحران‌ها تاب بیاورد، به همان اندازه که به امداد و حمایت نیاز دارد، به امید، معنا و شادی نیز نیازمند است.
پیوند هنر و جامعه، ضرورتی برای امروز ایران: امروز بیش از هر زمان دیگری لازم است پیوند میان هنر و جامعه تقویت شود. نهادهای فرهنگی، اگر نقش خود را درست درک کنند، می‌توانند به کاهش شکاف‌های عاطفی، ترمیم حافظه جمعی و افزایش همبستگی اجتماعی کمک کنند. هنر زمانی بیشترین اثر را دارد که از مردم فاصله نگیرد و خود را در نسبت با مسائل واقعی جامعه تعریف کند. در این میان، تلاش‌هایی که برای پیوند دادن حوزه فرهنگ و مسائل اجتماعی صورت می‌گیرد، ازجمله اقداماتی که با پیگیری همایون اسعدیان در خانه سینما دنبال شده، شایسته توجه و تقدیر است. این رویکرد نشان می‌دهد که می‌توان از ظرفیت هنر نه فقط برای آفرینش زیبایی، بلکه برای تقویت مسوولیت جمعی و التیام اجتماعی نیز بهره برد.
قدردانی از امدادگران، به مثابه یک کنش اجتماعی: بزرگداشت امدادگران و نیروهای خدمات‌رسان را نباید صرفا یک حرکت احساسی یا تشریفاتی تلقی کرد. در علوم اجتماعی، به ‌رسمیت ‌شناختن فداکاری و تعهد گروه‌هایی که در متن بحران حضور داشته‌اند، نوعی تقویت سرمایه اجتماعی است. جامعه‌ای که بتواند ایثار، مسوولیت و همراهی را ببیند و ارج بگذارد، در واقع از ارزش‌هایی محافظت می‌کند که برای بقا و بازسازی خود به آنها نیاز دارد. از این رو، ابتکار خانه سینما، خانه تئاتر و همراهی خانه موسیقی در قدردانی از امدادگران، اقدامی ارزشمند و قابل تقدیر است. این حرکت نشان می‌دهد نهادهای فرهنگی می‌توانند از موقعیت صرفا حرفه‌ای خود فراتر بروند و در لحظات حساس، به نهادهایی اجتماعی و همدل تبدیل شوند. خانه سینما و خانه موسیقی، در این اقدام، در کنار بخشی از جامعه ایستاده‌اند که مستقیما با غم‌ها، زخم‌ها و دشواری‌های مردم مواجه بوده‌اند.
عبور از بحران، بدون بازسازی عاطفی ممکن نیست: جامعه برای عبور از بحران، تنها به بازسازی زیرساخت‌ها و جبران خسارت‌های مادی نیاز ندارد. بازسازی عاطفی، اخلاقی و نمادین نیز بخشی جدایی‌ناپذیر از فرآیند ترمیم اجتماعی است. در این مسیر، امدادگران و هنرمندان هر دو نقشی تعیین‌کننده دارند؛ یکی با نجات جان، دیگری با نجات امید؛ یکی با حضور در صحنه خطر، دیگری با حفظ روح جمعی. اگر بخواهیم جامعه‌ای مقاوم‌تر، همدل‌تر و زنده‌تر داشته باشیم، باید هم فداکاری کسانی را که در لحظه خطر کنار مردم می‌ایستند، ببینیم و هم از ظرفیت هنر برای تولید همدلی، معنا و شادی استفاده کنیم. این دو، در کنار هم، به جامعه کمک می‌کنند که نه فقط زنده بماند، بلکه توان ادامه ‌دادن را نیز حفظ کند.


🔻روزنامه شرق
📌 یک بحران فراموش‌شده
✍️ کامبیز نوروزی
در بین همه بحران‌های موجود، از بحران افزایش جرائم آسیب‌ها کمتر گفته می‌شود. نرخ تورم به شکل بی‌سابقه‌ای به‌سرعت در حال افزایش است، قدرت خرید مردم به‌شدت کاهش یافته است، قیمت مواد غذایی به اندازه‌ای بالا رفته که توان تأمین خوراک کافی را از اقشار زیادی از مردم‌ گرفته است، دارو کم و گران شده است و هزینه‌های درمان به اعداد غیرقابل تصور رسیده‌اند. به نظر نمی‌رسد این مشکلات به‌سرعت قابل حل باشند. مثلا فقط بازسازی صنایع فولادی و پتروشیمی‌ها که نقش مهمی در اقتصاد کشور دارند، به چند سال زمان نیاز دارد. ایجاد فرصت‌های شغلی جدید یا جلوگیری از افزایش تورم و اقدامات برای کاهش آن، کاری سخت و زمان‌بر است. احتمالا ما باید فعلا صبور باشیم و برای مدتی نه‌چندان کوتاه با همین بحران‌ها زندگی کنیم. اما قسمت مهمی از آثار بحران‌های فراگیر را نمی‌توان بر عهده زمان گذاشت و بر آنها چشم پوشید.
داده‌های علوم جرم‌شناسی و جامعه‌شناسی کیفری نشان می‌دهد این وضعیت، زمین بسیار حاصلخیزی است برای رشد علف‌های هرزی به نام جرم و آسیب‌های اجتماعی.
احتمال افزایش جرائم علیه اموال مانند سرقت، کلاهبرداری، خیانت در امانت و جرائم علیه تمامیت جسمی مانند نزاع و قتل بسیار زیاد است. صرفا اقدامات پلیسی و قضائی قادر به جلوگیری از افزایش این جرائم نیستند. کمااینکه با وجود تشدید مجازات‌ها و اقدامات پلیسی از سال ۱۳۸۵ تا ۱۴۰۲ آمار سرقت در کشور ۶۰۰ درصد افزایش داشته است. در طول همین دوره، جمعیت کشور ۲۱ درصد بیشتر شده است. به بیان دیگر رشد آمار انواع سرقت‌ها، نزدیک ۳۰ برابر رشد جمعیت بوده است. این میزان رشد رابطه‌ای معنی‌دار با نرخ تورم و بیکاری داشته است.

آمار طلاق نیز روند فزاینده خطرناکی را نشان می‌دهد. در سال ۱۳۹۷ نسبت طلاق به ازدواج ۲۶.۷ درصد بوده‌؛ یعنی در مقابل هر صد ازدواج، ۲۷ طلاق رخ داده است. در سال ۱۴۰۰ این نسبت به ۳۴.۸ درصد افزایش یافت و در ۱۴۰۴ به ۳۹ درصد رسید. در تهران نسبت طلاق به ازدواج ۵۲.۵ درصد شده است. به احتمال فراوان افزایش پایدار بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و عدم انسجام در برنامه‌های توسعه همه این آمارها را افزایش خواهد داد.

نکته بسیار مهم این است که بقای این بحران‌ها موجب تولید یک الگوی رفتاری مجرمانه یا آسیب‌زا در اقشار مختلف، گروه‌های اجتماعی مختلف و خصوصا اقشار پایین‌دستی می‌شود که استمرار آن به نهادینه‌شدن رفتارهای مجرمانه و آسیب‌زا برای گذران زندگی روزمره منجر خواهد شد. به همین دلیل هر اندازه پیشگیری نظام‌مند از تولید زمینه‌ها و عوامل جرم‌زا به تأخیر بیفتد، رفتارهای مجرمانه و آسیب‌ها بیشتر، نهادینه‌تر و سازمان‌یافته‌تر می‌شوند. در این صورت، مقابله با آنها نیز بسیار سخت‌تر می‌شود.

توسعه جرم از موانع مهم برهم‌خوردن نظم اجتماعی و حقوقی است. برای پیشگیری از رشد و توسعه جرم‌زایی و آسیب‌زایی این وضعیت بحرانی نمی‌توان منتظر حل همه مشکلات بود، بلکه باید هرچه زودتر برنامه‌ها و اقدامات اورژانسی تدارک دیده شود تا بتوان به مهار و کاهش جرائم و آسیب‌ها پرداخت. برای این مهم حداقل چند اقدام فوری باید انجام شود:

۱- مبارزه با فساد سیاسی و اقتصادی در ساختار دولت و پیشگیری از سوءاستفاده از قدرت.

۲- دعوت گسترده از جامعه‌شناسان، روان‌شناسان، روان‌پزشکان، حقوق‌دانان و جرم‌شناسان مستقل برای تدوین سیاست‌های مناسب برای مقابله با جرائم و آسیب‌ها در شرایط بحرانی.

۳- اصلاح گسترده صداوسیما به منظور ایجاد توان رسانه‌ای برای جلب اقشار و گروه‌های اجتماعی مختلف ملت برای ایجاد انسجام اجتماعی.

۴- اختصاص بودجه خاص برای تأمین نیازهای اقتصادی اقشار پایین‌دستی که بیشتر در معرض انتخاب رفتارهای مجرمانه ممکن است باشند. یارانه و کالابرگ قادر به تأمین این نیازها نیستند.

۵- تقویت نیروی انتظامی و قضائی برای مقابله با جرم.

غفلت و تأخیر برای تمهید راه‌های اورژانسی مقابله با جرم و آسیب‌های اجتماعی آفاتی است که باغ را می‌خشکاند.


🔻روزنامه تعادل
📌 عدالت اقتصادی پیش‌شرط رشد در ایران است
✍️ مرتضی افقه
منازعه بر سر اینکه «توسعه مقدم است یا عدالت» بحثی قدیمی در اقتصاد و سیاستگذاری است؛ منازعه‌ای که همواره نظریات مختلفی در رد یا قبول هر یک از دو سوی آن مطرح شده است.

طرفداران نظام بازار آزاد معتقدند رشد اقتصادی بر هر امر دیگری مقدم است و ابتدا باید اقتصاد بزرگ‌تر شود تا پس از آن بتوان درباره توزیع درآمد و عدالت سخن گفت. در مقابل، طیف دیگری از اقتصاددانان بر این باورند که توسعه بدون توجه به اقشار محروم و بدون در نظر گرفتن عدالت، معنای واقعی ندارد.
معتقدم این بحث در ایران، به‌ویژه از دوره دولت سازندگی و ریاست‌جمهوری آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی، جدی‌تر شد. در آن دوره این گزاره مطرح بود که اگر رشد اقتصادی وجود نداشته باشد و صرفا درآمد موجود میان مردم توزیع شود، نتیجه‌ای جز «توزیع فقر» نخواهد داشت و جامعه همگانی فقیرتر خواهد شد.

اما شخصا با این دیدگاه موافق نیستم. در کشورهای پیشرفته، به دلیل وجود ساختارهای مناسب سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ممکن است رشد اقتصادی همراه با سیاست‌های بازتوزیعی دولت به بهبود معیشت عمومی منجر شود.

برای نمونه، در کشورهای اسکاندیناوی و برخی کشورهای اروپای غربی، دولت‌ها در کنار رشد اقتصادی، از طریق اخذ مالیات‌های سنگین و بازتوزیع منابع، از اقشار ناتوان یا کم‌درآمد حمایت می‌کنند.

اما در کشورهای در حال توسعه، توجه یک‌بعدی به رشد اقتصادی معمولا پاسخگوی معیشت و رفاه مردم و جامعه نبوده است. به باور من، تقدم رشد بر توزیع درآمد در این کشورها نه‌تنها به عدالت منجر نشده، بلکه اغلب نابرابری را تشدید کرده است.

اقتصاد ایران در این خصوص شاید نمونه مناسبی باشد. از دوره سازندگی به بعد به دلیل سیاست‌هایی که رشد را بدون توجه به عدالت و توزیع عادلانه درآمدها دنبال کرد، نابرابری در کشور افزایش یافت و طبقه‌ای از ابرثروتمندان شکل گرفت که حتی فاصله قابل‌ توجهی با ثروتمندان عادی داشته و همچنان نیز فاصله دارند.

این وضعیت نوعی تبعیض ساختاری را در اقتصاد ایران بازتاب می‌دهد. شخصا خود را نزدیک به دیدگاهی می‌دانم که معتقد است توزیع درآمد یا تحقق عدالت اقتصادی، نه‌تنها مانع رشد نیست، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز رشد اقتصادی شود.

برخلاف گروهی که باور دارند توزیع درآمد رشد را متوقف می‌کند، در کشوری مانند ایران، اگر درآمد به سمت طبقات کم‌ درآمد، فقیر و متوسط هدایت شود، قدرت خرید این گروه‌ها افزایش می‌یابد.
باید توجه داشت، افزایش قدرت خرید طبقات پایین و متوسط، تقاضا برای کالاهای مصرفی و خانگی را بالا می‌برد؛ کالاهایی که در ایران عمدتا تولید داخل هستند. در نتیجه، افزایش تقاضا برای این کالاها می‌تواند تولید داخلی را تحریک کند، ظرفیت بنگاه‌ها را فعال‌‌تر سازد و به افزایش اشتغال بینجامد.

بر همین اساس، معتقدم در اقتصاد ایران، تقدم توزیع درآمد بر رشد اقتصادی می‌تواند خود به عاملی برای رشد تبدیل شود. به بیان دیگر، عدالت اقتصادی نه نقطه مقابل رشد، بلکه یکی از مسیر‌های موثر برای دستیابی به رشد پایدار و فراگیر است.

لذا در ساختارهای کشورهای در حال توسعه توجه یک بعدی به رشد یعنی اینکه رشد مقدم بر توزیع درآمد باشد، جواب نداده است.این نوع رشد اتفاقا منجر به نابرابری بیشتر شده است.

وقتی توزیع درآمد مثلا در ایران اتفاق افتاد افرادی که صاحب درآمد نیستند که نوعا طبقات کم درآمد فقیر یا متوسط هستند صاحب درآمد جدید شده و تقاضا برای کالاهای عمدتا ساخت داخل افزایش پیدا می‌کند، بنابراین تقدم توزیع درآمد بر رشد اقتصادی تقاضا برای کالاهای خانگی را افزایش می‌دهد.

در نهایت اشتغال هم افزایش پیدا کرده و معیشت آحاد جامعه بهبود می‌یابد. این روند عاقلانه و عادلانه باعث رشد و نهایت تحقق توسعه نیز می‌شود.


🔻روزنامه اطلاعات
📌 مدیریت غلط ناترازی برق
✍️ ساناز تفرشی‌زاده
ناترازی انرژی که وزارت نیرو را وادار به محدودیت عرضه برق برای صنایع مهم کشور کرده، یک مسأله فنی یا گذرا نیست؛ این وضعیت عملاً به یک بحران ساختاری و عمیق در تولیدملی تبدیل خواهد شد.
مسئولان دولتی معتقدند حل ناترازی انرژی زمان‌بر است و مردم باید با صرفه جویی در مصرف برق، مشکل را مدیریت کنند. این دیدگاه، از چند جهت نادرست و غیرقابل پذیرش است. نخست آن‌که بحران فعلی صرفاً به راه‌حل‌های بلندمدت محدود نمی‌شود. در کوتاه‌مدت هم می‌توان از محدودیت عرضه برق برای صنایع تولیدی کشور کاست، مشروط بر آن‌که تصمیم‌گیری در سطوح مدیریتی به دست نیروهای متخصص، کارآمد و مستقل باشد.
اینکه مصرف خانگی تجهیزات سرمایشی در اولویت تخصیص برق قرار گرفته و جور این پُرمصرفی را باید صنایع کشور بکشند، پرسشی جدی درباره چرایی و چگونگی تصمیمات در دیسپاچینگ ملی ایجاد می‌کند. چه کسانی پشت این سیاست‌ها هستند و چه منافع یا فشارهایی در میان است؟
در سوی دیگر این شیوه غلط مدیریتی، شاهدیم که وزارت نیرو همه مسئولیت عبور پایدار از اوج بار تابستان امسال را به دوش «مدیریت مصرف مردم» انداخته و هیچ تدبیر دیگری برای پایداری برق در سایر بخش‌ها ندارد.
تجربه کشورهای دیگر هم نشان می‌دهد حتی در شرایط بحرانی، دولت‌ها با بسیج ظرفیت‌های فنی و مدیریتی، اصلاح ساختار تولید و جلب مشارکت بخش خصوصی، در کوتاه‌ترین زمان ممکن از بروز خاموشی‌های گسترده جلوگیری می‌کنند. اما در کشور ما این فرآیند به‌گونه‌ای پیش می‌رود که گویی خاموشی‌ها یک امر اجتناب‌ناپذیر و طبیعی است و فقط می توان با محدودیت عرضه به صنایع تولیدی ، این خاموشی را در بخش خانگی کمتر کرد.
اگر قرار است مردم بحران ناترازی برق را مدیریت کنند، فلسفه وجودی وزارت نیرو و مسئولان عالی این بخش چیست؟ وزارت نیرو، بودجه، امکانات و ساختار عریض و طویلی دارد تا دقیقاً در چنین شرایطی وارد عمل شود، برنامه عملیاتی ارائه دهد و از بروز خسارات سنگین به صنایع، خدمات و زندگی روزمره جلوگیری کند. این‌که نقش مردم را به جای «همراهی و همکاری» به «مدیریت بحران» ارتقا دهیم، در واقع نوعی عقب‌نشینی از مسئولیت‌های قانونی و تخصصی دولت است.


🔻روزنامه ایران
📌 صنایع‌دستی؛ راهبرد دولت برای پیوند هویت، هنرمند، توسعه و آینده
✍️ سیدرضا صالحی امیری
بیستم خردادماه، روز صنایع‌دستی، روز بازخوانی یکی از کانون‌های اصلی هویت‌آفرین، معیشت‌آفرین، خانواده‌محور و تصویرساز برای ایران و جهان و فرصتی برای اندیشیدن به آینده‌ای است که در آن فرهنگ، اقتصاد و توسعه پایدار در کنار یکدیگر معنا می‌یابند. صنایع‌دستی ایران روایت زنده یک تمدن چند هزار ساله، زبان مشترک نسل‌ها و تجلی خلاقیت مردمانی است که هنر را با زندگی درآمیخته‌اند.
امروز بشر در آستانه یکی از پیچیده‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین دوره‌های تاریخ خود ایستاده است. انقلاب‌های فناورانه، هوش مصنوعی، اقتصاد دیجیتال، تغییرات اقلیمی، جابه‌جایی‌های گسترده جمعیتی، گسترش نابرابری‌ها و فرسایش هویت‌های فرهنگی، جهان را با پرسش‌هایی بنیادین مواجه ساخته است؛ پرسش‌هایی که مستقیماً به معنای انسان، کیفیت زیست انسانی و آینده تمدن‌ها مربوط می‌شوند.
امروز مسأله اصلی جهان این است که چگونه می‌توان انسان را در مسیر تولید، توسعه خلاقیت و هنر به عنوان محور پنداشت. چگونه می‌توان در میانه جهانی‌شدن تنوع فرهنگی را پاس داشت. چگونه می‌توان پیشرفت را با معنا، رشد اقتصادی را با هویت و فناوری را با حکمت همراه ساخت. در چنین بستری صنایع‌دستی از یک حوزه صرفاً تولیدی فراتر می‌رود و به یک مسأله راهبردی برای آینده بشریت تبدیل می‌شود.
ممکن است در نگاه اول، صنایع‌دستی در برابر عظمت فناوری‌های نوظهور و تحولات شتابان اقتصاد جهانی، پدیده‌ای متعلق به گذشته به نظر برسد، اما واقعیت دقیقاً معکوس است. هرچه جهان بیشتر به سمت استانداردسازی، یکسان‌سازی فرهنگی و تولید انبوه حرکت می‌کند، ارزش آن چه ریشه در اصالت، هویت، خلاقیت انسانی و تنوع فرهنگی دارد بیشتر می‌شود. صنایع‌دستی مقاومت خلاق انسان در برابر استیلای یکنواختی است. این هنر-صنعت آخرین سنگر حضور روح انسان در فرآیند تولید است.
در جهانی که ماشین‌ها می‌توانند تولید کنند، محاسبه کنند و حتی بیاموزند، هنوز هم ماشین‌ها قادر نیستند تجربه تاریخی یک ملت، احساس زیباشناختی یک فرهنگ و حافظه انباشته نسل‌ها را بازآفرینی کنند. این همان نقطه‌ای است که صنایع‌دستی از یک کالا به یک ارزش تمدنی تبدیل می‌شود. برای ایران، صنایع‌دستی بخشی از نظام معنایی ایران است. ایران را نمی‌توان بدون فرش، سفال، خاتم، مینا، قلم‌زنی، گلیم، نساجی سنتی، هنرهای چوبی و صدها جلوه دیگر خلاقیت مردمان این سرزمین فهم کرد. صنایع‌دستی در عین حال، یکی از مهم‌ترین عناصر زیباشناختی ایران معاصر در عرصه جهانی است، عرصه‌ای که در آن ملت‌ها با توان فرهنگی، زیبایی‌شناختی و ظرفیت الهام‌بخشی خود شناخته می‌شوند.
جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به چنین زبان‌هایی نیاز دارد. زبان‌هایی که به جای سلطه، گفت‌وگو را ترویج کنند، به جای حذف تفاوت‌ها، تنوع را پاس بدارند و به جای تقلیل انسان به مصرف‌کننده، او را به مثابه خالق معنا بازشناسند. به همین دلیل ما صنایع‌دستی را در قالب یک راهبرد ملی و تمدنی بازتعریف کرده‌ایم.
این راهبرد بر این باور استوار است که توسعه پایدار، بدون پایداری فرهنگی ممکن نیست، عدالت اجتماعی بدون توزیع عادلانه فرصت‌های فرهنگی محقق نمی‌شود و اقتصاد آینده بدون اتکا به ظرفیت‌های خلاق، مزیت‌های فرهنگی و سرمایه‌های نمادین ملت‌ها، دوام نخواهد داشت.
ایران با برخورداری از حدود ۳۰۰ رشته از ۴۰۰ رشته شناخته‌شده صنایع‌دستی جهان، یکی از غنی‌ترین ذخایر خلاقیت فرهنگی بشر را در اختیار دارد. این ظرفیت عظیم اگر با حکمرانی هوشمند، سرمایه‌گذاری هدفمند و نگاه آینده‌نگر همراه شود، می‌تواند به یکی از موتورهای اصلی اقتصاد خلاق کشور تبدیل شود. اما برای تحقق این هدف باید با شجاعت و واقع‌بینی به چالش‌ها نیز نگریست.
مسأله اول، امنیت معیشتی و حرفه‌ای هنرمندان است. جامعه‌ای که از میراث‌فرهنگی خود سخن می‌گوید اما حاملان آن میراث را در معرض ناامنی اقتصادی رها می‌کند، از آینده خود محافظت نکرده است. بیمه، حمایت‌های اجتماعی، آموزش و توانمندسازی هنرمندان، سرمایه‌گذاری روی سرمایه انسانی تمدن ایران است.
مسأله دوم، بازار است. تجربه جهانی نشان داد که بسیاری از شکست‌ها در حوزه صنایع‌دستی نه از ضعف تولید، بلکه از ضعف نظام عرضه، برندسازی، بازاریابی و دسترسی به بازارهای بین‌المللی ناشی می‌شود. آینده صنایع‌دستی ایران در گرو عبور از اقتصاد تولیدمحور به اقتصاد ارزش‌محور است، اقتصادی که در آن روایت، هویت، اصالت و برند بخشی از ارزش افزوده محصول باشند.
مسأله سوم، صادرات فرهنگی است. جهان امروز بیش از هر زمان دیگری تشنه اصالت است. در عصری که محصولات مشابه در مقیاس انبوه تولید می‌شوند، محصولات فرهنگی اصیل و ریشه‌دار از مزیت رقابتی بی‌بدیلی برخوردارند. صنایع‌دستی ایران می‌تواند به یکی از مهم‌ترین سفیران فرهنگی کشور در عرصه بین‌المللی تبدیل شود، سفیری که بدون نیاز به ترجمه، پیام تمدنی ایران را به جهان منتقل می‌کند.
در این میان روستاهای ایران جایگاهی محوری دارند. روستا کانون تولید فرهنگ، حافظه تاریخی و استمرار هویت ملی است. هر روستایی که خالی شود بخشی از تنوع فرهنگی ایران نیز تضعیف می‌شود. از همین رو تمرکز بر توسعه صنایع‌دستی روستایی، حمایت از زنان هنرمند، توسعه بوم‌گردی و تقویت زنجیره‌های ارزش محلی، راهبردی برای حفظ توازن سرزمینی، تقویت سرمایه اجتماعی و تحقق توسعه فراگیر است.
ما بر این باوریم که قرن بیست‌ویکم قرن رقابت فرهنگ‌ها برای حذف یکدیگر نخواهد بود، قرن همکاری تمدن‌ها برای ساختن آینده‌ای انسانی‌تر خواهد بود. در چنین جهانی، صنایع‌دستی می‌تواند یکی از مؤثرترین ابزارهای گفت‌وگوی میان ملت‌ها باشد.
امروز جهان به منابع جدید قدرت نیاز دارد، منابعی که از انباشت معنا سرچشمه بگیرند، نه از سلطه بر دیگران، بلکه از توانایی الهام‌بخشی به آنان. صنایع‌دستی یکی از این منابع قدرت است. قدرتی که از فرهنگ‌زاده می‌شود، از خلاقیت تغذیه می‌کند، به اشتغال می‌انجامد، هویت می‌آفریند، سرمایه اجتماعی تولید می‌کند و در نهایت ملت‌ها را به یکدیگر نزدیک‌تر می‌سازد. از این منظر صنایع‌دستی بخشی از معماری آینده و نظام فرهنگی و هنری ایران است. آینده‌ای که در آن توسعه با هویت آشتی می‌کند، اقتصاد در خدمت انسان قرار می‌گیرد، فرهنگ به سرمایه‌ای برای صلح و همکاری جهانی تبدیل می‌شود و ملت‌ها نه از مسیر حذف تفاوت‌ها، بلکه از رهگذر احترام به تنوع فرهنگی آینده مشترک خود را می‌سازند.
ایران با تکیه بر پیشینه تمدنی خود و با اتکا به دستان خلاق صدها هزار هنرمند، آماده است سهمی فعال در ساختن چنین آینده‌ای ایفا کند، آینده‌ای که در آن فرهنگ نقطه آغاز آن است و صنایع‌دستی یکی از مطمئن‌ترین راه‌های رسیدن به فردا.
در انتها لازم می‌دانم هفته صنایع‌دستی را به همه هنرمندان، صنعتگران و دوستداران فرهنگ ایران تبریک بگویم و امیدوارم سال ۱۴۰۵ سال شکوفایی بزرگ صنایع‌دستی ایران، سال احیای ظرفیت‌های روستایی، سال توسعه صادرات فرهنگی و سال تثبیت جایگاه ایران به‌عنوان یکی از مهم‌ترین قدرت‌های صنایع‌دستی جهان باشد.


به اشتراک بگذارید: