🔻روزنامه دنیای اقتصاد
📌 واقعگرایی توسعهمحور
✍️ علیرضا بختیاری
جنگها فقط زیرساختها را تخریب نمیکنند، آنها گاهی مسیر تاریخ کشورها را نیز تغییر میدهند. بسیاری از کشورهایی که امروز در زمره اقتصادهای توسعهیافته جهان قرار دارند، درست در دل بحرانهای بزرگ، به این جمعبندی رسیدند که بازگشت به گذشته ممکن نیست و ادامه مسیرهای پیشین نیز آیندهای متفاوت برای آنها نخواهد ساخت. از همینجا بود که مفهوم بازسازی برای آنها، صرفا به معنای ترمیم خرابیها نبود، بلکه به پروژهای برای بازتعریف دولت، اقتصاد، صنعت، شیوه تصمیمگیری و حتی رابطه جامعه با آینده تبدیل شد.
ایران امروز، صرفنظر از ابعاد خسارات جنگ اخیر، پیش از آن نیز با انباشت مجموعهای از ناترازیهای عمیق اقتصادی و نهادی؛ از جمله تورم مزمن، فرسایش سرمایهگذاری، بحرانهای محیطزیستی، ناکارآمدیهای مدیریتی و محدودیتهای ناشی از چالشهای بینالمللی مواجه بود. جنگ، در چنین بستری، نه آغاز بحران بلکه تشدیدکننده بحرانهایی بود که سالها در حال شکلگیری بودند. اکنون پرسش اصلی این نیست که چگونه باید به وضعیت پیش از جنگ بازگشت، بلکه پرسش مهمتر آن است که آیا اساسا بازگشت به وضعیت پیشین، خود میتواند راهحل باشد؟ تجربه دهههای گذشته نشان داده است که بسیاری از اهداف توسعهای کشور یا محقق نشدهاند یا در عمل، با فاصلهای معنادار از اهداف اولیه باقی ماندهاند. این واقعیت، ضرورت بازنگری در برخی مسیرهای طیشده را بیش از هر زمان دیگری آشکار میکند.
شاید بتوان گفت ایران اکنون در یکی از حساسترین بزنگاههای تصمیمگیری معاصر خود قرار گرفته است؛ مقطعی که در آن، همزمان با محدودیت منابع و فرسایش ظرفیتها، فرصتی کمسابقه نیز برای بازاندیشی در الگوهای حکمرانی اقتصادی و توسعهای کشور شکل گرفته است. در چنین شرایطی، به نظر میرسد، بیش از هر چیز، نیازمند نوعی واقعگرایی توسعهمحور هستیم؛ رویکردی که نه بر آرمانگراییهای غیرقابل تحقق، بلکه بر شناخت دقیق محدودیتها، اولویتبندی منابع، برنامهریزی عملیاتی و اصلاحات تدریجی اما پایدار استوار باشد.
بازسازی ایران، اگر قرار است معنایی فراتر از ترمیم فیزیکی داشته باشد، ناگزیر باید به پروژهای ملی برای نوسازی اقتصاد، ارتقای بهرهوری، بازتعریف سیاست صنعتی، اصلاح ناترازیها، بازآرایی فضای توسعه و تقویت سرمایه انسانی تبدیل شود. چنین پروژهای، نه با تصمیمهای مقطعی و جزیرهای، بلکه تنها از مسیر هماهنگی میان دولت، بخش خصوصی، نهادهای سیاستگذار، دانشگاهها و جامعه کارشناسی امکانپذیر خواهد بود.
بر همین اساس، «دنیای اقتصاد» بر آن است تا با مشارکت نهادهای کلیدی اقتصادی و سیاستگذاری کشور، بستری برای گفتوگو، تضارب آرا و تولید دانش سیاستی درباره آینده اقتصاد ایران فراهم کند؛ تلاشی که هدف آن، نه ارائه نسخههای شعاری، بلکه کمک به تدوین یک نقشهراه واقعبینانه، اجرایی و سنجشپذیر برای بازسازی و نوسازی ایران در دوران پس از جنگ است. شاید اکنون، بیش از هر زمان دیگری، زمان آن رسیده باشد که درباره «ایران آینده» فکر کنیم؛ ایرانی که قرار نیست صرفا دوباره ساخته شود، بلکه باید بهتر، کارآمدتر و پایدارتر از گذشته طراحی شود.
🔻روزنامه جهان صنعت
📌 غول مرحله آخر در اجرای تفاهمنامه ایران- آمریکا
✍️ نادر کریمیجونی
بسیاری از مردم و گاهی تحلیلگران درباره اینکه مهمترین مشکل برای توافق میان ایران و ایالاتمتحده چیست و توافقی که گاهی از حصول آن صحبت و گاهی تصریح میشود که به حصول آن بسیار نزدیک هستیم، چرا تاکنون اجرایی نشده و حتی تفاهمنامهای هم که وعده دستیابی به آن داده شد به چه علت کماکان در دسترس قرار نگرفته و اجرا نشده است نظرهای متفاوتی ابراز میکنند. از نظر مقامات آمریکایی که بارها تکرار کردهاند، ایران نباید به سلاح هستهای دست پیدا کند، در مقابل این گزینه تکراری و ادعایی که هیچ قرینه یا مستندی برای اثبات آن وجود ندارد تهران تاکید میکند که حاضر است هر تضمینی بدهد که نه در حال حاضر و نه هیچوقت در ایران کسی به ساخت یا خرید سلاح هستهای توجه و فکر نخواهد کرد.
البته تصور نمیشود که آمریکاییها در بیان این خواسته و هدف صداقت داشته باشند. لطیفه مشهور آمریکایی که میگوید «حرفهای احمقانه بزن و اهداف بلند را دنبال کن» احتمالا در این موضعگیریها و راهبردهای ایالاتمتحده به کار گرفته شده و مقامات کاخ سفید پشت یک ادعای غیرواقعی و احمقانه ساخت سلاح هستهای از سوی ایران پنهان شده و اهداف دیگری را دنبال میکنند. احمقانه بودن ادعای ساخت سلاح هستهای از آنجا آشکار میشود که پیش از جنگ ۱۲روزه بسیاری از منابع اطلاعاتی غرب و از جمله جامعه اطلاعاتی ایالاتمتحده به صراحت از اینکه ایران برنامه ساخت سلاح هستهای در دست ندارد، خبر داده بودند، با این حال در جنگ ۱۲روزه تاسیسات اصلی هستهای ایران بمباران و ویران نشده و ترامپ پس از این بمباران ضمن آنکه پایان جنگ را اعلام، تاکید کرد که ایران دیگر توان ساخت سلاح هستهای نخواهد داشت. به این دلیل اگر اکنون ادعا میکند که هدف از تفاهم یا توافق با ایران، عدم ساخت سلاح هستهای است در واقع هیات حاکمه آمریکا تلاش میکند موضوع محوری را به پیش از جنگ ۱۲روزه بازگرداند. در این صورت ایالاتمتحده و اسرائیل باید توضیح دهند که اگر شرایط کنونی همان شرایط پیش از جنگ ۱۲روزه است، پس توسل به دو جنگ خونین و بمباران تاسیسات هستهای ایران با بمبهای سنگرشکن چرا انجام شده و این جنگها چه کارکردی داشته است؟
برخی تحلیلگران و ناظران ناکامی در تحقق تفاهم و اجرای آن را به مفاد و نکاتی که این تفاهم دربرمیگیرد نسبت میدهند و تاکید میکنند که مفاد این تفاهم و اختلافهایی که درباره آن وجود دارد، امضا و اجرای تفاهم را به تعویق انداخته و حتی حصول آن را در هالهای از ابهام قرار داده است.
روشن است که این علت میتواند بخشی از دلایل ناکامی تهران – واشنگتن برای امضا و اجرای توافق باشد. چه در حالی که ایران معتقد است بهعنوان خواستههای محوری باید تحریمهای ایالاتمتحده، محاصره دریایی و بلوکه شدن داراییهای کشورمان در خارج از ایران برطرف شود و پولهای مسدودشده به ایران بازگردد، ایالاتمتحده نمیخواهد هیچ امتیازی به ایران بدهد و در مقابل ایران باید مدیریت تنگه هرمز را متوقف و ذخایر غنیسازی شده اورانیوم را تسلیم آمریکا کند. روشن است که این دو خواسته هیچگاه مورد توافق ایران قرار نخواهد گرفت. این واقعیت ساده نشان میدهد که مفاد موجود در تفاهمنامه هنوز به نقطه مرضیالطرفین نرسیده و به همین دلیل میتوان درک کرد که نقطه مشترکی برای توافق وجود ندارد تا این توافق حاصل شود.
مشکل بزرگ در اینباره آن است که هم ایران و هم ایالاتمتحده خود را پیروز میدان میدانند و میخواهند دستاوردهایی در توافق یا تفاهم پایان جنگ حاصل کرده تا بتوانند آن را به افکار عمومی بفروشند و پیروزی خود را تثبیت کنند بهویژه ایالاتمتحده میخواهد هر آنچه در جریان جنگهای گذشته با ایران حاصل نشده، در این گفتوگو نصیب واشنگتن شود تا کاخ سفید بتواند از این اهرم برای به دست آوردن نظر رایدهندگان در انتخابات پیشرو استفاده کند. کاخ سفید میداند که وضعیت نهچندان مطلوبی برای اقتصاد خانوار شهروندان آمریکایی وجود دارد و قیمت کالاهای مهمی همچون بنزین در آمریکا به میزان قابلتوجهی افزایش یافته که به اعتبار و محبوبیت دونالد ترامپ و جمهوریخواهان لطمهای قابلتوجه زده است. به همین دلیل احتمال آنکه در انتخابات میاندورهای دموکراتها بتوانند کرسیهای بیشتری از جمهوریخواهان به دست آورند، اکثریت مجالس آمریکا را در دست بگیرند و با آن اهرم زمینه استیضاح و برکناری دونالد ترامپ را فراهم آورند، بسیار زیاد است. با این موقعیت ترامپ احساس خطر میکند و تهران امیدوار است که تابآوری در ادامه دادن این روند و خطر روزافزون شکست در انتخابات پیشرو، هیات حاکمه ایالاتمتحده را به پذیرش خواستهای ایران وادار کند.
در مقابل ایالاتمتحده و مشخصا افرادی مانند اسکات بسنت و مارکو روبیو که در حلقه اول مشاوران دونالد ترامپ هستند، میگویند اوضاع اقتصادی ایران بسیار وخیم است و تداوم وضع حاضر حتما به فروپاشی نظام جمهوری اسلامی در ایران خواهد انجامید. از این بابت ترامپ تصور میکند زمان خریدن به تسلیم مقامات تهران میانجامد و دست بالا را به واشنگتن میدهد. از این بابت است که ترامپ از دادن امتیاز صریح و قاطع به ایران و موافقت با خواستهای جمهوری اسلامی ایران پرهیز میکند. در عین حال برخی نزدیکان ترامپ مانند جیدیونس به ترامپ گفتهاند که احتمال عقبنشینی تهران از مواضعش اصلا قابل اعتنا نیست و در بلندمدت هم ایرانیها تسلیم نخواهند شد و از مواضع خود عدول نخواهند کرد.
اما تا امروز، ظاهرا مشاورانی که فروپاشی جمهوری اسلامی در ایران را حتمی میدانند و ترامپ را برای وقتگذرانی و امضا نکردن تفاهمنامه تقویت میکنند موفقتر بودهاند.
اما حتی اگر از این مرحله عبور شود، باز هم ماجرا تمام نشده و نمیتوان امیدوار بود که آنچه تفاهم میان ایالاتمتحده جمهوری اسلامی ایران خوانده میشود به مرحله اجرا گذاشته شود. در اینباره باید توضیح داده شود که حتی اگر توافق یا همان تفاهمنامه امضا شود، پرسش بعدی آن است که مکانیسم اجرای آن چگونه باشد و کدام طرف آن را در وهله اول و به چه میزان اجرا کند؟ در واقع هیچ اعتمادی میان ایران و ایالاتمتحده وجود ندارد و برای تهران این پرسش مطرح است که چرا ایران تعهدات خود را به عنوان گام نخست انجام دهد و به انتظار انجام تعهدات از سوی ایالاتمتحده بنشیند؟ تهران یک بار و در جریان توافق هستهای(برجام)، بدن آنکه منتظر طرفهای دیگر بنشیند، تمامی تعهدات خود را انجام داد و بارها آژانس بینالمللی انرژی هستهای پایبندی ایران به انجام تعهدات را تایید کردند اما در مقابل نه اروپا و نه ایالاتمتحده هیچیک تعهدات خویش را عمل نکردند و حتی اوباما با همه تلاش و کوششی که صرف کرد باز هم به جهت مخالفت توامان احزاب دموکرات و جمهوریخواه با دادن امتیاز و همکاری با تهران نتوانست مسوولیتها و تعهداتش را به خوبی انجام دهد.
ترامپ بزرگترین ضربه را به اعتماد ایرانی زد و با لغو توافق برجام و خروج یکطرفه از این توافق، اعتبار آن را نابود کرد و اعتماد ایرانیان به آمریکاییها را بهشدت کاهش داد. به ویژه چند بار آنچه خیانت ترامپ به میز مذاکره نامیده میشود همان اعتماد اندک ایرانیان به واشنگتن را هم به نابودی کشاند چنانکه اکنون ایرانیان به جای اعتماد، به واشنگتن و کاخسفید سوءظن کامل دارند و به همین دلیل تهران حتما خواهد خواست تا در گام اول واشنگتن تعهداتش را انجام دهد. در همین جنگ ۴۰روزه هم وقتی ترامپ جنگ را متوقف کرد، اگر کاخ سفید مجددا ماجراجویی نمیکرد و محاصره دریایی ایران را اجرایی نمینمود، اکنون امیدهای بسیار بیشتری به پایان منازعه و عادیسازی مناسبات در خلیجفارس وجود داشت اما ترامپ و همکارانش طمع کردند و خواستند بازنده جنگ نباشند.
این رفتار باعث شده تا این سوال که چه کسی اول و به چه میزان تعهداتش را براساس تفاهمنامه اجرا کند، به پرسشی اساسی و غیرقابل گذشت تبدیل شود.
🔻روزنامه تعادل
📌 بنگاههای صنعتی و «وارونگی» نظام حکمرانی!
✍️ حسین حقگو
بنگاههای صنعتی در مضیقههای شدید قرار دارند. از معضلات عمیق زیرساختی (آب، برق و گاز و....) و کمبود سرمایه در گردش و نقدینگی و منابع ارزی گرفته تا فشارهای مالیاتی و تامین اجتماعی و اختلال در زنجیره تامین و کوچک شدن طرف تقاضا و سبد مصرفی خانوارها و قیمتگذاری دستوری و تورم بالای حاکم بر فضای اقتصاد کلان که در کنار بحران بزرگ نااطمینانی ناشی از فضای جنگ و پس از جنگ امکان هر گونه آیندهنگری را از صاحبان بنگاهها سلب و افق برنامهریزی در آنها را از نگاهی بلندمدت به تصمیمهایی کوتاهمدت و روزمره تقلیل داده است.
آنچه در واقع در فضای سیاستگذاری و اقدامات اجرایی دولت درحوزه صنعتی و نظام بنگاهداری کشور حاکم است، تداوم «بقا»ست و «توسعه» از دستور کار خارج شده است. چنانکه نهاد دولت در نقش «سیاستگذار» در قالب همین سناریوی تداوم «بقا» بستههای حمایتی نظیر پرداخت تسهیلات ۷۰۰ هزار میلیارد تومانی را طراحی و اجرایی کرده است (هر چند فعالان اقتصادی و از جمله رییس اتاق ایران از عملیاتی نشدن این وعده گلایهمندند و دولت مدعی پرداخت این تسهیلات است - ایسنا- ۸/۳ /۱۴۰۵). در جلسات با فعالان اقتصادی و صنعتی نیز مسوولان دولتی به تشریح این اقدامات حمایتی پرداخته و به این فعالان روحیه میدهند که دولت پشتیبان امر تولید و صنعت و... است: «دولت از هیچ تلاشی برای به حرکت درآمدن چرخ تولید واقتصاد کشور دریغ نخواهد کرد و شخصا با جدیت پیگیر رفع موانع پیش روی صنایع و واحدهای تولیدی هستم.» (پزشکیان- جلسه در اتاق ایران- ۴/۳/۱۴۰۵) آنچه اما در مجموع بر فضای اقتصاد و صنعت و سه ضلع «بنگاه»، «خانوار» و «دولت» حاکم است تعلیق و حاکمیت «بقا» به جای «توسعه» است. چنانکه «بنگاه» به جای توسعه ظرفیت به حفظ وضع موجود میاندیشد و «خانوار»به جای بهبود رفاه، به مدیریت نااطمینانی روزمره روی آورده و «سیاستگذار» به جای اصلاحات ساختاری، به کنترلهای کوتاهمدت بسنده میکند؛ در چنین بستری توسعه اساسا از دستور کار خارج میشود و «بهتر شدن» دیگر انتظار غالب نیست و «ادامه دادن» به هدف تبدیل میشود.» (علی صادق همدانی -۲۹/۲/۱۴۰۵) این وضعیت البته در ارتباط با وضعیت جنگی درکشورمان در قالب «نظریه دولت جنگی»صورتبندی وتوجیه میشود. (نور نیوز- ۳/۳/۱۴۰۵) متاسفانه اما وضعیت بقا به جای توسعه حدیث دیروز و امروز میهنمان نبوده است و چند دهه و بلکه یک قرن است که در این وضعیت تعلیق بسر میبریم. از زمان پاگیری صنعت جدید در کشور و تقلای تدوین «پروگرام جامع» (لزوم پروگرام صنعتی - علی زاهدی - ۱۳۱۱) تا تمنای «استراتژی (راهبرد) توسعه صنعتی» (مسعود نیلی- ۱۳۸۲) با «وارونگی» نقش نظام حکمرانی در فرآیند توسعه صنعتی مواجه بودهایم. چرا که اگر چهار نقش نظام حکمرانی را تسهیلگری برای رشد (تامین صلح، ثبات اقتصادی، امنیت، حقوق مالکیت و زیرساختها)، محدودکنندگی در حوزه منابع طبیعی و محیط زیست، حمایت اجتماعی و انتخاب پیشرانهای توسعه بدانیم، در اقتصاد کشورمان این نقشها «وارونه» شده و در نتیجه در حوزههایی که نظام حکمرانی باید تسهیلگر باشد محدودکننده بوده و در مقابل در حوزههایی که باید اعمال محدودیت کند، تصمیمهای تسهیلگر در مسیرتخریب منابع طبیعی اتخاذ گردیده است. در نتیجه زنجیرهای از اقدامات معیوب شکل گرفته است که به تضعیف بنگاههای صنعتی انجامیده که برای جبران این وضعیت و به اصطلاح «حمایت از بنگاهها» به شبکه بانکی و منابع طبیعی و... برای اعطای تسهیلات و امتیازات و مواداولیه ارزان قیمت فشار آورده که نتیجهای جز تضعیف نهادهای پولی و فرسایش منابع طبیعی و محیط زیستی و تعمیق ناترازی ساختاری در بر نداشته است که توسعه را به محاق برده و بنگاهها و اقتصاد کشور و حیات اجتماعی را دچار تعلیق و روزمرگی نموده است. وظیفه اصلی نظام حکمرانی اکنون اما خاتمه دادن به فضای جنگی و حاکمیت راهبرد «توسعه»به جای «بقا» و تدوین «راهبردتوسعه صنعتی» برمبنای دومولفه «آزادی» و «رقابت» اقتصادی است که بنگاههای اقتصادی و صنعتی بخش خصوصی و نه بنگاههای دولتی و شبهدولتی، اساس کار باشند.لازمه این همه البته حاکمیت منافع ملی به جای منافع گروههای خاص و محدود در تصمیمگیریها و سیاستگذاریهاست.تغییر پارادیمی که ضروری و ممکن اما بسیار سخت و نفسگیر است!
🔻روزنامه کیهان
📌 چرا عقربه زمان به عقب برنمیگردد؟
✍️ حسن رشوند
رهبر حکیم و جوان انقلاب حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای (مدّظلّه العالی) این روزها با صدور پیامهای راهبردی و راهگشا از جمله پیام حج و پیام به مناسبت سالروز افتتاح اولین دوره مجلس شورای اسلامی و آغاز سومین سال فعالیت مجلس دوازدهم و پیش از آن در پیامی که به مناسبت دهم اردیبهشت روز خلیجفارس صادر کردند، خاطره پیامها و سخنرانیهای امام شهید انقلاب را تداعی کردند و هر چند بنا بر مصالح امنیتی فعلا از دیدار معظمله محرومیم ولی سطر سطر پیامهای ایشان یادآور همان صلابت پیامهای امام شهید در ۳۷ سال گذشته در پیام برائت از مشرکین در حج ابراهیمی و سخنان آن عزیز سفر کرده در شروع هر سال فعالیت مجلس شورای اسلامی و مناسبتهای مختلف است. امام حکیم و جوان انقلاب امسال در اولین پیام خود به مناسبت فرا رسیدن موسم حج فرمودند: امت اسلامی و ملتهای منطقه ظرفیتها و منافع مشترک زیادی دارند که نظم جدید و هندسه آینده منطقه و جهان را شکل خواهد داد. وی خطاب به کشورهای منطقه و شرایط آینده منطقه فرمودند: «اینجانب با صدق و خلوص، همه کشورها و دولتهای اسلامی را به دوستی و تعاون به خیر و نیکی دعوت میکنم تا با همکاری یکدیگر در راه پیشرفت امت اسلامی و حل مسائل دنیای اسلام قدم برداریم. آنچه در این زمینه مسلّم است، عقربه زمان به عقب برنمیگردد و ملتها و سرزمینهای منطقه، دیگر سپر پایگاههای آمریکایی نخواهند بود. آمریکا علاوه بر آنکه دیگر، نقطه امنی برای شرارت و استقرار پایگاه نظامی در منطقه نخواهد داشت،
روز به روز از وضع سابق خود فاصله میگیرد. رژیم متزلزل و غده سرطانی صهیونی نیز به مراحل پایانی عمر منحوس خود نزدیک شده و به فضل الهی و مطابق با سخن قاطع و آینده نگر ۱۰ سال قبل رهبر عظیمالشأن شهید قَدّس اللهُ نفسَه الزکیه ۲۵ سال بعد از آن تاریخ را نخواهد دید، انشاءالله.»
همزمان با برجسته شدن دوباره بحث امنیت تنگه هرمز، این جمله راهبردی رهبر معظم انقلاب «عقربه زمان به عقب برنمیگردد» در فضای رسانهای و تحلیلی دستبهدست شد. فارغ از زمینه سیاسی طرح این عبارت، در ادبیات پژوهشی، چنین گزارهای معمولاً به یک نکته مشخص اشاره دارد. بسیاری از تحلیلگران سیاسی و امنیتی معتقدند که پس از وقوع و تشدید یک بحران امنیتی در مهمترین گلوگاه انرژی جهان یعنی تنگه هرمز، شرایط بهطور کامل به وضعیت پیشین بازنمیگردد، زیرا بخشی از پیامدهای جنگی در این تنگه «ساختاری» و «ماندگار» شده است و بسیار بعید است که قدرتی بتواند این ساختار را به زمان پیش از مدیریت جمهوری اسلامی ایران بر این تنگه باز گرداند. چرا که با وجود پایگاههای آمریکا در کشورهای حوزه خلیجفارس و اصابت موشکهای ایرانی در طول جنگ رمضان بر ۱۶ پایگاه آمریکایی در این کشورها که به اذعان رسانههای خارجی حداقل ۸ پایگاه آنها از مدار فعالیت برای مدت طولانی خارج شده است، این کشورها که میزبان پایگاههای آمریکایی بودند اکنون نمیخواهند «سپر» دفاعی برای سربازان آمریکا باشند و این در حالی است که منطقا این پایگاهها باید برای حفاظت از این کشورها سپر میشدند نه بالعکس. این یک اصل در روابط بینالملل است که میزبانی پایگاههای خارجی یک «معامله امنیتی» است و دولت میزبان در برابر دریافت سپر بازدارندگی، آموزش و تسلیحات، بخشی از ریسکهای امنیتی را میپذیرد. با این حال، در سناریوی تشدید تنش در منطقه و جنگ میان آمریکا و ایران، چند عامل است که انگیزه دولتهای منطقه برای کاهش نقش «سپر» آمریکا برای آنها را تضعیف میکند. تامل به این چند گزاره در فهم ما نسبت به این جمله راهبردی رهبر حکیم انقلاب که فرمودند: «عقربه زمان به عقب بر نمیگردد» میتواند کمک کند:
۱- منطق بازدارندگی و افزایش هزینههای هدفگیری، موضوع مهمی است که هر چه شبکه پایگاهها و تاسیسات مرتبط با آمریکا در منطقه گستردهتر باشد، در منطق بازدارندگی، احتمال «گسترش جغرافیایی پاسخ» نیز بیشتر میشود؛ یعنی نقاط بیشتری میتواند در محاسبات طرفین بهعنوان هدف بالقوه دیده شود. نمونه تجربی این قضیه را در هدف قرارگرفتن پایگاههای آمریکا در امارات، قطر، بحرین، کویت، عربستان، اردن و عراق توسط موشکهای ایران به روشنی در جنگ رمضان دیده شد که نشان میداد این پایگاهها میتوانند به کانون پیام راهبردی ایران تبدیل شوند و دولتهای میزبان را در معرض ریسک قرار دهند. این تجربه، حساسیت کشورهای میزبان در خلیجفارس را در جنگ رمضان نسبت به «هزینههای ناخواسته» افزایش داد که با
جزع فزع سران این کشورها و پیامهایی که به ایران داده میشود که چرا به خاک کشور ما حمله میشود و پاسخ ایران مبنی بر اینکه ما به مبدا حملات آمریکا به خاک کشور خود پاسخ دادهایم، حکایت از آن داشت که سپر دفاعی بودن آمریکا در این کشورها به شدت کاهش یافته و تقریبا به صفر رسیده است.
۲- وجود پایگاههای نظامی خارجی میتواند در بحرانها به مسئلهای داخلی تبدیل شود یعنی افکار عمومی، گروههای سیاسی و پارلمانها ممکن است میزبانی آن کشور را بهعنوان «درگیرشدن ناخواسته» تعبیر کنند. در عراق، پس از ترور شهید سلیمانی و رخدادهای پس از آن و در بحرین اعتراضات داخلی به دولت پس از اینکه کشورشان در زیر شلیک موشکی ایران قرار داشت، بحثهای سیاسی درباره حضور نیروهای خارجی را شدت بخشید و این نشان میدهد که سیاست داخلی میتواند آزادی عمل دولتهای میزبان را محدود کند.
۳- مباحث اقتصادی و آسیبپذیری زیرساختی نیز میتواند انگیزه دولتهای منطقه برای کاهش نقش «سپر» را برای آنها تضعیف کند. اقتصادهای متکی به انرژی، تجارت و سرمایهگذاری خارجی بهویژه نسبت به بیثباتی حساساند که از قضا نقطه آسیبپذیر کشورهای حوزه خلیجفارس در همین شاخصههای اقتصادی است. ناامنی در مسیرهای کشتیرانی و تهدید زیرساختهای نفت و گاز میتواند هزینههای فوری ایجاد کند و دولتها را به سمت «کاهش ریسک» سوق دهد. این وضعیت را برای کشورهای حوزه خلیجفارس که احساس میکردند در سایه پایگاههای آمریکایی در کشورشان میتوانند سرمایهگذاری امن و تجارت آزاد داشته باشند را درجنگ ۳ ماههای که منطقه با شرارتهای آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایرانِ قدرتمند درگیر است، شاهد هستیم. بنابراین تجربه جنگ رمضان به شیوخ عرب نشان داد که نقش «سپر» آمریکا برای امنیت اقتصادی آنها سرابی بیش نبوده است.
تا آنجا که نمیتوانند در سایه این سپر آمریکایی نه نفت خود را صادر کنند و نه گردشگران را در شرایط جنگی منطقه جذب و بازار تجارت خود را همچون گذشته رونق بخشند.
۴- بخش زیادی از سطح تبیین بازگشتناپذیری برای فهم جمله کلیدی «عقربه زمان به عقب بر نمیگردد»، به ماهیت «گلوگاهی» تنگه هرمز برمیگردد. وقتی یک مسیر، سهم بالایی در تجارت انرژی یا جریان کالا دارد، بازار به آن به چشم «ریسک سیستماتیک» نگاه میکند؛ یعنی ریسکی که میتواند کل سیستم را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین مواردی، حتی افزایش احتمال اختلال نیز میتواند به واکنشهای زنجیرهای منجر شود. یعنی از افزایش ذخیرهسازی و تغییر الگوی خرید گرفته تا فشار بر ظرفیتهای جایگزین و تقویت نقش مسیرهای دیگر که تا امروز با وجود تلاشهایی که امارات با همکاری آمریکا برای ایجاد خط لوله جدید و انتقال نفت خود خارج از چرخه صادرات از تنگه هرمز داشته است، نتوانسته توفیق آنچنانی کسب کند و مسیر امنی برای صادرات نفت خود ایجاد کند و شرایط را به قبل از ۲۶ فروردین و بسته شدن تنگه هرمز و مدیریت ایران بر این تنگه بازگرداند.
۵- یکی از شاخصههای مهم در اینکه دیگر «عقربه زمان به عقب بر نمیگردد» به حوزه امنیت دریایی در خلیجفارس مربوط میشود. روشن است که پس از شرارتهای آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ با ایران، این جمهوری اسلامی است که پروتکلهای جدیدی برای عبور و مرور، هماهنگیهای امنیتی و مدیریت ریسک تعریف میکند. کاری که اکنون جمهوری اسلامی ایران با مدیریت بر تنگه هرمز انجام میدهد از این جنس است و در صورت ایستادگی بر این حق خود قطعا دولتها و شرکتها همانگونه که در حال حاضر پذیرفتهاند با هماهنگی ایران از تنگه عبور کنند، پس از جنگ نیز با پروتکلهای جدیدی که ایران برای عبور و مرور از این تنگه تعریف میکند، عمل خواهند کرد. بنابراین میتوان گفت آنچه در تنگه هرمز اتفاق افتاد مصداق «عقربه زمان در این تنگه به عقب برنمیگردد»، است و این به آن مفهوم است که محیط عملیاتی کشتیرانی و تجارت دریایی پس از شوکی که ایجاد شده، با پروتکلهای تعریف شده ایران باید انجام شود و این امری تخلفناپذیر خواهد بود.
۶- درنهایت میتوان گفت؛ آمریکاییها با شروع جنگ تحمیلی و احمقانهای که علیه ایران راه انداختند، حتی با فروکش کردن بحران قادر نخواهند بود از این پس سلطه خود را در منطقه استمرار بخشند. به این معنا که پس از برجستهشدن ریسک در یک گلوگاه راهبردی، پیامدها تنها به سطح یک رویداد در یک محیط جغرافیایی محدود نمیماند و به شکل تغییرات اساسی اعم از رویههای امنیتی، تصمیمات سیاسی و سرمایهگذاریها در کل منطقه و بلکه فراتر از آن، تداوم مییابد. به بیان دیگر، حتی اگر بحران فروکش کند، «حافظه ریسک» در بازار و «عادتهای جدید» در مدیریت لجستیک و امنیت دریایی خلیجفارس و تنگه هرمز میتواند برای همیشه در این منطقه و محیط پیرامونی آن و فراتر از این منطقه، باقی بماند و به همین علت است که باید گفت،کلیدیتر و فنیتر از این جمله رهبر فرزانه و معظم انقلاب که فرمودند: «آنچه در این زمینه مسلّم است، عقربه زمان به عقب برنمیگردد و ملتها و سرزمینهای منطقه، دیگر سپر پایگاههای آمریکایی نخواهند بود.» وجود ندارد.
🔻روزنامه اطلاعات
📌 جمهوری سوم و پایان انحصارها
✍️ سیدمسعود رضوی
با اخباری که در این چند روزه از مذاکره و توافق در تهران و اسلامآباد و حتی دوحه و واشنگتن و رسانههای مختلف خارجی و داخلی (با منابع مشخص و نامشخص) میخوانیم و میشنویم، امیدها به توافق و پایان جنگ افزایش یافته و حتی در بازار ارز و طلا هم انعکاس داشته است. اما شگفت آن که اقلام حیاتی و کالاهای اساسی که با معیشت و زندگی روزمره طبقات متوسط و فقیر سر و کار دارد، در بازار یک ریال هم پایین نیامد و هرچند سیر صعودی کاهش مختصری پیدا کرده است. این نشان میدهد که مردم و دولت در ایران، دوران دشواری پیش رو دارند و به سرعت باید خود را آماده تطبیق با شرایط تازه کنند. رئیس جمهور خوشبختانه با صراحت و صداقت مسائل دشوار را با مردم در میان میگذارد.
ای کاش رسانه ملی، برخی سخنان مهم و جالبش را ممیزی نمیکرد و تریبونی تمام عیار به دولت اختصاص مییافت. امیدواریم در دوره جمهوری سوم، شاهد پایان انحصارها باشیم و تریبون ملت و دولت به مسیر فراگیر بازگردانده شود.
به رغم تلاش بی وقفه و هوشمندانه افسران دیپلماسی در عرصه مذاکره و در میدان حقوق بینالملل، هیچگاه نباید آمادگی رزمی و دفاعی را وانهاد. آمریکا و بدتر از آن اسرائیل نشان دادهاند که به هیچ اصل و رسمی پایبند نیستند و از هر فرصتی برای تجاوز و تعدی و تخریب علیه کشورمان بهره میگیرند. شاهد مدعا جنایات لبنان که روی هر جنایتکاری را سفید کرده و اعراب و اروپاییان باسکوت نظاره میکنند. بنابر این هرکارِ ممکنی را باید برای شیعیان لبنان و حزبالله در برابر بی رسمی و جنایات قصابان اسرائیل انجام دهیم.
نکتهای را در مورد خودمان باید به صراحت گفت ـ و البته حقیقت تلخ است ـ این جنگ دامنهای گسترده و تأثیری وسیع بر امروز و فردای ایران برجای خواهد نهاد. اما میتوانیم همین نقطه عطف را فرصتی برای یک جهش بلند به سوی توسعه و تحول قرار دهیم، یا از آن روایتی از غرور و داستانهای تکراری و غیر مرتبط با مشکلات واقعی و افکار اکثریت جامعه بسازیم!
ایران و مردم میهن، در سالهای پیش از دو جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان یا ۴۰ روزه، سالهای پرنوسان و دشواری را طی کردند. سالها تحریم و بحران و گاه برخوردها و اتلافِ نیروهای ناضرور برای اموری که حل و فصل آن در میان مردم گاهی به مفاهمهای ساده نیاز داشت، اما متأسفانه با تحریکات گروههای تندرو و متعصب ـ و گاهی ذینفع ـ خشونت و تلخی به بار میآورد! و به جای سازندگی و همکاری و سرمایهگذاری برای آینده، فرسایش و ناترازی در دولتهای آخر را شاهد بودیم که نَفَسِ تولیدکنندگان را میگرفت و آب و انرژی و بسیاری از امور اساسی را در معرض خطرهای بزرگ قرار داد.
در نبرد بزرگ و میهنی اخیر، دشمنان بیرحم و همسایگان بیرسم نتوانستند در مقابل سرداران، افسران و سربازان تکاور دلیر و ملت بزرگ و مردم دلاور ما دوام آورند. سرِ خصم را به سنگ کوبیدیم و چشمانش را پرغبار کردیم. سرشکسته شدند تا حد خود بشناسند. چشمشان کور؛ که دیگر به این سرزمین مقدس دست نیندازند و به این خطه زیبا، نظر به ناپاکی ندوزند. نیز برخی همسایگان که در اوهام نژادی و پیمان ابراهیمی، خود را گرفتار قلاب صهیون کردند و در حوض کوچک خیالاتشان با نهنگ عمان در افتادند:
من ماهیام، نهنگم و عُمّانم آرزوست
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نورِ رویِ موسیِ عِمرانم آرزوست
از این مقدمات که بگذریم، چند موضوع مهم و نیز انتقادی هست که باید به آن توجه شود. فرصت آشتی ملی در کشوری که از یک و دو نبرد بزرگ سربلند بیرون آمده، و همچون سرو ایستاده در برابر دشمنان بیوجدان و نانجیب که تمام جهان از آن در هراس بودند، تاب آورده و چشم در چشم اهریمن جنگیده، یک فرصت تاریخی و شاید غیر قابل تکرار است.
نباید فرصت سوزی کرد یا به شعار گرایان و مدعیان دروغین اجازه داد تا خطاهای گذشته را یک بار دیگر تکرار کنند و خدای ناکرده تجربههای تلخ ناترازیها و کاسبان تحریم و دلالان و تراستیها و حواله بگیرها و فرصت طلبان و بی عدالتی های آشکار دوباره ایران را دچار بحران و دولت را زمینگیر کند.
آن ابتلائات هریک مصیبتی بود در بیانصافی که شکافها ایجاد کرد، ولی خدای بزرگ حافظ ایران بود. به رغم رویدادهای هولناک در دو دهه اخیر، در جنگ ۱۲ روزه، در کنار نظامیان و دولتیان، مردم نیز یکپارچه در برابر جنایتکاران تلآویو ایستادند و سپس سینه سپر کردند در مقابل امپریالیسم آمریکای دونالد ترامپ و جانانه مقاومت کردند. خدا بود که این ملت را برکت و شرف و عزت داد و خواهد داد: وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ...
در دوران جمهوری سوم و رهبری جدید، امیدهای مردم قطعا بیشتر است که: «وطن پیر دگر باره جوان خواهد شد». حکمرانی در جهان نو با محدودسازی فضای ارتباطات سازگار نیست. آن هم جامعه پویا و تنیده و درحال رشد ایران که چشم جهان را خیره کرده و خواهد کرد. باید به قدرت جهانی شدن در علم و فرهنگ و ایمان اندیشید. در انزوا، یک کشور و یک ملت، از یاد خواهد رفت.
خوشبختانه رئیس جمهور و ستاد راهبردی و ساماندهی فضای مجازی، مشکل مسدود بودن اینترنت را برای عموم مردم حل کردند و این یک گام بلند برای جلب اعتماد افکار عمومی و بهبود شرایط فعالیت اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نیز محسوب میشود. دولت باید جایگاه بلند جمهوریت و قدرت آرای مردم را بر اساس قانون اساسی بدان بازگرداند و این وظیفه رئیس جمهور است.
اکنون که حرف از رسانه و آزادی اینترنت شد، بد نیست یک رسانه دیگر از میان مطبوعات هم از یاد نرود. روزنامه «هم میهن» نیز به دلیل یکی از گزارشها و یادداشتها یا به دلیل مشابه، از انتشار محروم شده است. به میمنت پیروزی و مقاومت، سعه صدر و رأفت و بلند نظری در نظام را با بازگرداندن امکان انتشار روزنامه و دادن تذکرات لازم، میتوان فراهم کرد. این مسئله، در حالی که رسانههای بیگانه توطئه میکنند، میتواند یک نقطه درخشان در عرصه اخبار رسانهای و امتیازی برای افکار عمومی در داخل محسوب شود.
باز هم در عرصه رسانه، یک تذکر به سیما و درباره کسانی که خود را محق میدانند دست به برخی رفتارهای نادر بزنند، از جمله اهانت به پرچم و شلیک به آن و مسائل مشابه؛ خدمت ایشان عرض میکنم که پرچم نشان دولتها نیست.
نماد ملتها و مردمان است. خداوند سبحان در آیه ۱۰۸ سوره انعام فرمود: وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ - «معبودانی را که کافران به جای خدا میپرستند، دشنام ندهید، که آنان هم از روی دشمنی و نادانی خدا را دشنام خواهند داد.» پس حکمت خداوند را بیاموزید و در آن تآمل کنید.
موضوعات دیگر هست که چنین بغرنج نیست. ازجمله اینکه باز هم گاهی شاهد حضور افراد غیر مسئول و مخل نظم عمومی هستیم که مزاحم کسب قانونی، و مانع اکران فیلمهای سینمایی دارای مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان سینمایی کشور میشوند. اگر مملکت قانون دارد برای همه است. اگر پلیس دارد برای همه است و اگر امکاناتی هست برای همگان است، بالاخره باید فکری برای این بلیه و خودسریها کرد. زیبنده نظام اسلامی و جامعه اخلاقی و دولت قانونمند نیست. همه می دانیم چه سوابق و نتایج اسفباری دارد این رفتارها، زیرا این موضوعی تازه نیست و خواجه فرموده:
به صوت چنگ بگوییم آن حکایتها
که از نهفتن آن دیگ سینه می زد جوش
دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات
مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش
🔻روزنامه اعتماد
📌 برزخ پیامرسانها
✍️ علی میرزامحمدی
بالاخره پس از ماهها اختلال و قطعی فرساینده اینترنت بینالملل، در روزهای اخیر نشانههایی از اتصال دوباره شبکه جهانی دیده شد. دادههای زنده ترافیک اینترنتی از افزایش سطح اتصال ایران و دسترسی دوباره به برخی پلتفرمها حکایت دارد، اما این بازگشت، به جای آنکه پایانی بر نگرانیهای کاربران باشد، خود به آغاز وضعیتی تازه انجامیده است؛ وضعیتی مبهم و ناپایدار که میتوان آن را «برزخ پیامرسانها» نامید. جامعه امروز نه در وضعیت قطع کامل است و نه در شرایط دسترسی روشن و پایدار؛ بلکه در نوعی تعلیق فرساینده میان محدودیت و اتصال بهسر میبرد. نخستین وجه این برزخ، در سطح حقوقی و سیاستی آشکار میشود. یکی از نشریات در شماره تازه خود از رییسجمهوری، معاون اول او و وزیر ارتباطات به عنوان «مثلث شکستن طلسم اینترنت» یاد کرده است. همزمان، بیانیه تحلیلی شورای اطلاعرسانی دولت نیز با تشریح مبانی حقوقی، بر ضرورت آزادسازی اینترنت برای مشاغل، آموزش و اقتصاد دیجیتال تاکید کرده و میان «مخالفان دغدغهمند» و «اقلیت پرهیاهو» تفکیک قائل شده است. اما همزمان، این اراده سیاسی، موانع حقوقی و دستورات موقت نهادهای قضایی در کنار عملکرد گزینشی رسانه ملی، پیامی متناقض به جامعه ارسال میکند. در چنین وضعی، یک پرسش اساسی مطرح میشود: آیا دسترسی به اینترنت یک «حق» است یا «امتیازی موقت»؟ مشکل فقط قطع یا وصل اینترنت نیست؛ مشکل، بیثباتی در تصمیمگیری و فرسایش اعتماد عمومی است. دومین وجه این برزخ، جنبه فنی و امنیتی آن است. پس از ماهها محرومیت از اینترنت بینالملل، بسیاری از دستگاهها و اپلیکیشنهای کاربران بهروز نشدهاند. هشدار مسوولان درباره ضرورت بهروزرسانی نرمافزارها پیش از استفاده عادی، بیدلیل نیست؛ چراکه در دورههای گذار، دستگاههای بهروزرسانی نشده بیش از همیشه در معرض حملات سایبری قرار میگیرند. بنابراین، حتی وصل شدن اینترنت نیز بدون آمادگی فنی، میتواند به جای آسایش، ناامنی به همراه بیاورد.
سومین چالش، اقتصاد فیلترشکن است. هر چند سطحی از اتصال برقرار شده، اما بسیاری از پلتفرمهای پرکاربرد همچنان بدون ابزارهای عبور از فیلترینگ در دسترس نیستند. این یعنی کاربر ایرانی ناچار به صرف هزینه دوباره برای خرید فیلترشکن است. این هزینه فقط مالی نیست؛ پیدا کردن ابزار امن، وقت، انرژی و آرامش روانی کاربران را نیز مصرف میکند و همزمان بازار غیرشفاف و پرسود فروش VPN را گسترش میدهد.
چهارمین بعد این برزخ که شاید پیچیدهترین بخش آن باشد، زیست دوگانه کاربران میان پیامرسانهای داخلی و خارجی است. مهاجرت کاربران ایرانی به پیامرسانهای خارجی صرفا یک انتخاب سلیقهای نیست، بلکه دلایل فنی و ساختاری روشنی دارد. از یکسو، «یکسویه بودن» پلتفرمهای داخلی و غلبه رویکرد کانالمحور، فضای تعامل آزاد را محدود کرده و ازسوی دیگر، مسائل فنی ازجمله «سرعت پایین» و اختلالهای مداوم، این مهاجرت را از نظر کاربر کاملا توجیه میکند. پلتفرمهای جهانی به دلیل زیرساختهای پایدارتر و شبکه مخاطبان گستردهتر، ابزار کارآمدتری برای زندگی مدرن محسوب میشوند. اما تردد دایمی میان این دو نوع پیامرسان، فقط مسالهای رفتاری نیست، بلکه دردسر فنی هم ایجاد میکند. فعال بودن فیلترشکن، گاه عملکرد برخی اپلیکیشنها و پیامرسانهای داخلی را مختل میکند.
در شرایط کنونی، مهاجرت از پیامرسانهای داخلی به خارجی با تردید و ابهام همراه است. از یک طرف بیم بازگشت به وضعیت قطعی و انسداد دوباره وجود دارد که مانع از سرمایهگذاری کامل کاربران روی پلتفرمهای خارجی میشود. از طرف دیگر، در ماههای گذشته بخش بزرگی از کاربران به ناچار در پیامرسانهای ایرانی بازیابی شده و روابط کاری و خانوادگی خود را آنجا شکل دادهاند. اکنون بازگشت به فضای خارجی با این چالش روبهروست که هنوز نمیتوان تمام آن شبکه مخاطبان را به راحتی در پلتفرمهای بینالمللی بازیابی کرد.
نتیجه، سرگردانی میان دو فضا، اتلاف وقت برای روشن و خاموش کردن مداوم VPN و ایجاد الگوی تازهای از «خستگی دیجیتال» است. جامعه ایران امروز در برزخی دیجیتال ایستاده است؛ برزخی میان حق و محدودیت، اتصال و انسداد، داخل و خارج. اینترنت دیگر یک ابزار لوکس نیست، بلکه بخشی از زیرساخت زندگی روزمره است. ادامه این وضعیت مبهم و نوسان میان وعدههای دولت و موانع موجود، تنها فرسودگی بیشتر کاربران و تعمیق بیاعتمادی عمومی را در پی خواهد داشت. شکستن این طلسم، نه فقط به اراده دولت، بلکه به شفافیت حقوقی و پذیرش اینترنت به عنوان یک حق بنیادین نیاز دارد.
🔻روزنامه شرق
📌 یک سؤال غلط و نیاز به دیدگاه جدید
✍️ حمزه نوذری
از اواخر جنگ تحمیلی هشتساله، در بین مدیران ارشد کشور و به ویژه مدیران سازمان برنامه و بودجه این بحث شکل گرفت که با رویکرد اقتصادی- اجتماعی دوره جنگ نمیتوان کشور را پس از جنگ اداره کرد و بازنگری در سیاستهای کلان اقتصادی ضروری است. از اواخر دهه ۱۳۶۰ بحث توسعه و رشد اقتصادی دوباره مطرح شد. سازوکارهای متفاوتی برای افزایش رشد اقتصادی، قیمت ارز و سایر متغیرهای اقتصادی مطرح و اجرا شد که گاهی با عنوان سیاست تعدیل اقتصادی (ساختاری) از آن نام برده میشود. اما مسئله اصلی این سیاست، ادعای توسعه بدون آزادی و جامعه مدنی بود. در اواسط دهه۱۳۷۰ جامعه ایران مشتاقانه رویکرد توسعه اقتصادی و جامعه مدنی را پذیرفت، شور و شوق تازهای در ایران شکل گرفت و مسیر تازهای در ایران به وجود آمد که بر پایه طبقه متوسط بنا نهاده شده بود. اما این رویکرد، چندان به مسئله عدالت توجه نداشت. از اواسط دهه ۱۳۸۰ گفتمانی شکل گرفت که همه مسائل را به یارانه خلاصه کرد و در خارج نیز برخلاف رویکرد قبلی، جدال با کشورهای مختلف بیشتر شد. بعد از رویکرد توسعه سیاسی و جامعه مدنی اواسط دهه ۱۳۷۰ رویکرد منسجمی را که تغییر مثبت و رو به جلویی در کشور ایجاد کند، شاهد نبودهایم. اکنون پس از تهاجم و حمله آمریکا به همراهی چندین کشور که با دفاع قهرمانانه ایرانیان همراه شد و صحبت از ترک مخاصمه و پایان جنگ به میان آمده است، بیش از هر زمانی نیاز به رویکرد تازهای در حوزه اقتصادی و اجتماعی احساس میشود. با مسیرهای قبلی نمیتوان اقتصاد و جامعه را بهبود بخشید.
طراحی رویکرد جدید برای جامعه ایران ضرورت دارد، چون دوگانه نادرستی در برخی اذهان شکل گرفته است که اول اقتصاد پویا و سالم یا نیروهای مسلح قدرتمند با تجهیزات دفاعی بسنده و کافی. یکی از خطرناکترین افکار این است که باید بین اقتصاد سالم و پویا و نیروهای مسلح قدرتمند یکی را انتخاب کرد یا دست به اولویتبندی بین آن دو زد.
هر دو برای دستیابی به ایران قدرتمندتر ضروری است و نمیتوان تعیین کرد که کدامیک در اولویت است. با توجه به موقعیت خاورمیانه، تهدیدات مکرر نظامی در سطح جهانی، تغییر سیاستهای بین دولتها، ضعیفشدن قوانین بینالملل و ضرورت توجه مدام و مستمر به مسئله بازدارندگی، سؤال از تقدم و تأخر این دو غلط است. رویکرد نظری و منسجم برای ساماندهی امور اقتصادی و امور اجتماعی نیاز است که چنین ذهنیتهایی هرچند اندک را ایجاد نکند. دولت قوی و قانونمند همراه با اقتصاد پویا و سالم در کنار نیروهای مسلح قدرتمند با گسترش آزادیهای اجتماعی زمینه را برای سیاست خارجی کارآمد فراهم میکند. در طراحی رویکرد جدید برای ساماندهی اقتصاد و اجتماع باید از معایب راهبردهای قبلی دوری کرد. یک رویکرد به جامعه مدنی توجه نداشت، دیگری چندان به مسئله عدالت نپرداخت و آخری هم عدالت را در توزیع منابع خلاصه کرد.
با توجه به اهمیت طراحی رویکرد جدید برای ایران قوی لازم است دانشگاهها از رخوت به درآیند. لازم است فضایی ایجاد شود که گروهها، نخبگان، متفکران و پژوهشگران بتوانند ایدهها و دیگاههای خود را ارائه کنند تا نقد و بررسی شود که در این میان، مردم و دولت بتوانند از میان آنها دست به انتخاب بزنند. باید شرایطی فراهم کرد که در یک فضای پرشور و بدون انگ و برچسبزنی دیدگاهها و طرحها مطرح شود. شاید محیط دانشگاه و رسانهها بهترین ابزار برای طرح ایدهها و رویکردهای جدید برای ساماندادن به اقتصاد و جامعه باشند اما لازم است شرایط مناسب برای این فعالیت فراهم شود. دانشگاهها با این کار میتوانند با جامعه بیش از پیش مرتبط شوند.
🔻روزنامه کسبوکار
📌 فاصله نتایج دهکبندی از واقعیت
✍️ علی قنبری
رشد تورم به شکلی سرسامآور خصوصاً در بخشهای معیشتی ادامه دارد. با وجود انتظارات، دولت اقدام مشخصی برای کنترل تورم یا تقویت قدرت خرید مردم انجام نداده، جز سیاست کالابرگ که بعید است بتواند کمبودهای ایجادشده را جبران کند.
در شناسایی درآمد خانوارها و تعیین دهک آنها خطاهای جدی وجود دارد. بخش مهمی از داراییها و منابع درآمدی به دلایل مختلف در محاسبات رسمی ثبت نمیشود و این مسئله باعث میشود نتایج دهکبندی از واقعیت فاصله بگیرد. در چنین شرایطی، برخی خانوارها با وضعیت اقتصادی مناسب در دهکهای پایین قرار میگیرند و یارانه دریافت میکنند، در حالی که تعدادی از خانوارهای نیازمند واقعی از این حمایت محروم میمانند.
افزایش نرخ ارز همواره میتواند موجب جهشهای تورمی شود. اگر دولت نتواند قیمت دلار را حفظ کند، قیمت کالاها و خدمات نیز متناسب با آن افزایش مییابد. در صورت تشدید محدودیتهای ارزی، احتمال دارد تورم نقطهای در ابتدای تابستان سال آینده سهرقمی شود.
در وضعیت فعلی دولت در یک مخمصه مالی است؛ این بدان معناست که در حالیکه در بخش منابع کمبودهای مهمی وجود دارد، کشور نیازمند سرمایهگذاری در حوزههای مختلف است. در عین حال نرخ تورم هم بسیار بالا رفته و نرخ رشد اقتصادی هم منفی شده است. تصمیمگیری در این شرایط حساسیتهای خود را دارد و دولت ممکن است مجبور به اتخاذ تصمیماتی دردناک شود.