چهارشنبه 6 اسفند 1404 | Wednesday, 25 February 2026
0
سه شنبه 5 اسفند 1404-8:29

سرمقاله روزنامه‌های مهم کشور در روز سه‌شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۴، در قاب روایت‌نامه

سرمقاله روزنامه‌های مهم کشور در روز سه‌شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۴، در قاب روایت‌نامه

🔻روزنامه دنیای اقتصاد
📌 تامین مالی در بحران‌ها
✍️ سیدامیرحسین ملیحی
افزایش بی‌ثباتی سیاسی و اقتصادی، اعتماد به بازار داخلی ایران را کاهش داده است. خروج سرمایه و تقاضای مردم برای دلار و طلا افزایش یافته است. در چنین شرایطی، بنگاه‌ها و بازار سرمایه باید فورا با ابزارهای مالی مناسب و سیاست‌های اصلاحی، سرمایه را در داخل کشور نگه دارند.
ایران در دهه گذشته با خروج مستمر سرمایه مواجه بوده است. طبق آمار بانک مرکزی، خالص حساب سرمایه ایران همواره منفی بوده و طی دو دهه اخیر بیش از ۱۷۰‌میلیارد دلار از کشور خارج شده است. این روند کماکان ادامه دارد و در سال ۱۴۰۲ حداقل ۱۵‌میلیارد دلار سرمایه از کشور فرار کرده است. دلیل اصلی این امر، ترکیب تورم بالا و نوسان ارزی است. زمانی که تورم (بالای ۳۰درصد) از نرخ سود سپرده (۲۵–۲۰درصد) فراتر می‌رود، عملا نگهداری ریال به‌عنوان دارایی غیرسودآور می‌شود. در نتیجه سرمایه‌گذاران به بورس کمتر اعتماد می‌کنند و برای حفظ ارزش پول، دلار، طلا و حتی حساب‌های ارزی امن را ترجیح می‌دهند.

کاهش شدید ارزش ریال نسبت به ارزهای معتبر به‌وضوح قابل مشاهده است. این در حالی است که بازار سرمایه ایران نیز در این دوره ضعیف شده و بسیاری از شرکت‌ها با افت ارزش و کاهش نقدشوندگی مواجه شده‌اند. مطالعات نشان می‌دهد بخش عمده‌ای از سرمایه‌گذاران خرد در زمان‌های بحران سیاسی و اقتصادی، سهام خود را فروخته و نقدینگی را به دارایی‌های امن منتقل می‌کنند. همچنین شرکت‌ها به‌دلیل محدودیت در دسترسی به ارز نیمایی و هزینه بالای تامین ریال (نرخ بهره واقعی بالا) با مشکلات جدی تامین مالی روبه‌رو هستند. تا زمانی که این مسائل اساسی رفع نشود، ادامه فرار سرمایه دور از انتظار نیست.

تحقیقات بین‌المللی به روشنی نشان می‌دهد که بی‌ثباتی سیاسی، سرمایه‌گذاران خارجی را فراری می‌دهد. طبق گزارش صندوق بین‌المللی پول، کشورهایی که ثبات سیاسی پایینی دارند، در دوره‌های انتخابات افت قابل‌توجهی در ورود سرمایه‌گذاری را تجربه می‌کنند. به‌عنوان نمونه، آمار جهانی نشان می‌دهد پس از شوک‌های اقتصادی اخیر مانند همه‌گیری کرونا، جریان خالص سرمایه به اقتصادهای نوظهور دوباره اوج گرفته؛ در سال ۲۰۲۳ حدود ۱۱۰میلیارد دلار خالص سرمایه جذب شد و طبق پیش‌بینی‌ها این میزان در ۲۰۲۴ به ۹۰۳‌میلیارد دلار خواهد رسید. نکته مهم آن است که بخش اعظم این سرمایه‌ها به کشورهای بزرگ و با ثبات منطقه (مصر، عربستان و امارات) تعلق دارد و کشورهایی که تحریم یا مشکلات سیاسی شدید دارند، سهم کمی از آن می‌برند.
در مورد ابزارها، کشورهای بحران‌زده مختلف رویکردهای متنوعی داشته‌اند. از جمله می‌توان به وام‌های خارجی با شرایط ویژه، انتشار اوراق قرضه داخلی و بین‌المللی و تقویت نهادهای بازار سرمایه اشاره کرد. برخی کشورها (مثل اتیوپی و کنیا) اوراق قرضه‌ای مشابه دیاسپورا منتشر کرده‌اند که نرخ سود رقابتی و ضمانت بازپرداخت داشته‌ است. بررسی‌ها تاکید می‌کنند، در شرایط بی‌اعتمادی شفافیت اطلاعات اقتصادی و ثبات سیاست‌ها پیش‌شرط جذب سرمایه است. تجربه کشورهای مشابه نشان می‌دهد، راهکارهای مختصری در این شرایط کاربرد دارند. برای مثال، مصر با شناورسازی نرخ ارز و دریافت ۱۲‌میلیارد دلار وام IMF توانست اقتصاد خود را تثبیت کند؛ پاکستان با تمدید بدهی‌هایش به چین و دریافت کمک مالی خارجی از فروپاشی جلوگیری کرد. هرچند این سیاست‌ها هزینه‌های تورمی و بدهی بالا داشت، اما تا حدی اعتماد به اقتصاد را افزایش داد.

در این شرایط به بنگاه‌ها و سیاستگذار توصیه می‌شود، مدیریت ریسک و تامین مالی را همزمان در دستور کار بگذارند، شرکت‌ها(به‌ویژه صادرکنندگان) با به‌کارگیری ابزارهای مشتقه ارزی مانند قراردادهای آتی و اختیار معامله، نوسانات نرخ دلار را پوشش دهند تا حاشیه سود ریالی تثبیت شود؛ در کنار آن، بنگاه‌های بورسی می‌توانند از مسیر انتشار اوراق شرکتی (مشارکت/صکوک) به‌صورت ریالی یا دلاری منابع موردنیاز را جذب کنند و دولت نیز با تضمین بخشی از این اوراق، جذابیت و عمق بازار را افزایش دهد. همزمان، تقویت شفافیت صورت‌های مالی، گزارش‌دهی منظم، حاکمیت شرکتی و حرکت به سمت استانداردهای بین‌المللی، پیش‌شرط جلب اعتماد سهامداران و جذب سرمایه‌گذاران خارجی است.

از سوی دیگر، حفظ نرخ سود واقعی از طریق نزدیک نگه داشتن نرخ سود بانکی به تورم، می‌تواند انگیزه سپرده‌گذاری ریالی را تقویت کند و از تبدیل سپرده‌ها به طلا و ارز بکاهد. در سطح نهادی نیز تسهیل بازار بدهی با کاهش کارمزدها و زمان پذیرش اوراق و توسعه بازار ثانویه، نقدشوندگی را بالا می‌برد. در نهایت، جذب سرمایه خارجی با همکاری صندوق‌ها و بانک‌های توسعه‌ای بین‌المللی و راه‌اندازی صندوق‌های مشترک با شرکای خارجی در کنار توسعه صکوک قابل خرید برای ایرانیان خارج از کشور، می‌تواند به ورود ارز و حفظ منابع ریالی کمک کند؛ مشروط به آنکه فضای کسب‌وکار با کاهش نااطمینانی مقرراتی و تسهیل دسترسی به تسهیلات کوتاه‌مدت بانکی، امکان مدیریت بحران نقدینگی را برای بنگاه‌ها فراهم سازد.


🔻روزنامه جهان صنعت
📌 فریاد نارضایتی جوانان
✍️ محمدتقی فاضل میبدی
اعتراضات دانشجویی پس از تعطیلی ۵۶روزه دانشگاه‌ها، از شنبه هفته جاری آغاز و دیروز وارد روز سوم خود شد. در این مدت دو طیف دانشجویان، بسیج و دانشجویان معترض با یکدیگر درگیر شده‌اند. این اعتراضات قابل پیش‌بینی بود چراکه جامعه از لحاظ اقتصادی و سیاسی در وضع نامناسبی قرار دارد. مشکلات اقتصادی گسترده، عدم امکان خرید خودرو یا خانه برای جوانان، تاخیر در ازدواج و دغدغه‌های معیشتی منبع اصلی خشم و خشونت در میان جوانان است.

در چنین شرایطی سرکوب اعتراضات تنها مساله را پنهان می‌کند و راه‌حل واقعی نیست. تجربه ۲۰،۱۹سال گذشته نشان داده که اعتراضات با سرکوب کوتاه‌مدت خاموش می‌شوند اما دوباره سر بر می‌آورند.برای کاهش زمینه‌های اعتراضات، دولت و حاکمیت باید مشکلات داخلی و خارجی خود را مدیریت کنند، تحریم‌ها برداشته شوند و مذاکرات مستقیم با جهان برقرار گردد تا گشایش اقتصادی و سیاسی ایجاد شود. در غیراین‌صورت نارضایتی‌ها ادامه پیدا کرده و اعتراضات گسترده‌تر خواهند شد.این اعتراضات پیام روشنی به حاکمیت دارند: جوانان با شرایط موجود موافق نیستند و خواستار تغییر مسیر سیاسی و اقتصادی کشور هستند. طی چهار دهه گذشته شعارهایی مانند «مرگ بر آمریکا» بارها تکرار شده اما مشکلات اقتصادی و سیاسی حل نشده‌اند بلکه این وضعیت باعث افزایش مهاجرت جوانان، تعطیلی صنایع و بیکاری شده است. اعتراضات کنونی نشان می‌دهد که مردم انتظار دارند مشکلات حل شوند و ادامه روند کنونی تنها زمینه نارضایتی‌های بیشتر را فراهم می‌کند.از نظر سرمایه اجتماعی و خشم اجتماعی، جامعه به سمت نارضایتی روزافزون حرکت می‌کند. اگرچه ممکن است جامعه در خیابان‌ها به شکل رادیکال ظاهر نشود اما خشم انباشته می‌تواند به صورت خشم خیابانی و اعتراضات گسترده بروز پیدا کند. گرانی، تورم و عدم شفافیت در سیاست‌ها و مذاکرات بین‌المللی باعث سرگردانی و اضطراب مردم شده و آسیب‌های ناشی از آن حتی از خطرات جنگ کمتر نیست.دولت باید مسیر خود را شفاف و سالم کند و با مدیریت درست مذاکرات و جلوگیری از سنگ‌اندازی‌های داخلی، امید را در میان جوانان افزایش دهد. موفقیت در برداشتن تحریم‌ها و حفظ آرامش سیاسی می‌تواند اعتماد و سرمایه‌گذاری در کشور را افزایش دهد. در غیراین صورت تداوم وضعیت فعلی موجب افزایش نارضایتی و رادیکال شدن جامعه خواهد شد. کاهش ارزش پول، بی‌اعتباری گذرنامه‌ها و افزایش فشار جهانی بر ایران، همراه با اتکا به چین و روسیه و عدم اعتماد به ملت، باعث سلب اعتماد میان مردم و دولت شده است.


🔻روزنامه کیهان
📌 دانشگاه جای «شعبان‌ بی‌مخ‌ها» نیست
✍️ مسعود اکبری
۱- دانشگاه در تمامی جوامع به‌عنوان «قلب تپنده آگاهی» و «مرکز ثقل نخبگی» شناخته می‌شود. این نهاد، حریمی است که در آن بناست «برهان و استدلال» جایگزین «جهل و تقلید طوطی‌وار» و «منطق» جایگزین «توهین و فحاشی» شود. با این حال، آنچه در روزهای اخیر در برخی صحن‌های دانشگاهی از سوی مشت اندکی از دانشجونمایان مشاهده شد، نه‌تنها نسبتی با سنت دیرین جنبش دانشجویی ایران نداشت، بلکه تداعی‌گر بازگشت جریانات «لومپنیزم» و بازتولید رفتارهای ضدفرهنگی تحت پوشش فعالیت دانشجویی بود. وقتی ساحت علم با هتک حرمت به مقدسات ملی و مذهبی آلوده می‌شود، باید پرسید که آیا دانشگاه همچنان سنگر بیداری است یا به حیاط‌خلوت پروژه‌های براندازی نیابتی تبدیل شده است؟
۲- جنبش دانشجویی اصیل در ایران، همواره با صفت «ضداستکباری» و «ضداستبدادی» و «آرمان‌خواهی» شناخته می‌شده است. اما رفتارهای رادیکال اخیر، از جمله اهانت به پرچم که نماد تمامیت ارضی یک ملت است و پاره کردن تصاویر شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، نشان‌دهنده یک انحراف عمیق هویتی است. این جریان اندک، آگاهانه یا ناآگاهانه، به «پیاده‌نظام» و «سوخت موشک» اتاق‌های فکر در واشنگتن و تل‌آویو تبدیل شده‌اند. برای کسی که نام «دانشجو» را یدک می‌کشد، ننگی بالاتر از این نیست که مطالباتش با سوت و کف دشمنان قسم‌خورده میهن همصدا شود. این گروه، به جای تولید فکر، به «طوطیان رسانه‌ای» تبدیل شده‌اند که دیکته‌ رسانه‌های تابلودار دشمن را در صحن دانشگاه فریاد می‌زنند.
۳- تحولات اخیر را نباید جدا از پازل کلان امنیتی منطقه تحلیل کرد. در شرایطی که ایران در برابر تهدیدات خارجی در آماده‌باش کامل به سر می‌برد، ایجاد آشوب داخلی و پروژه «کشته‌سازی»، دقیقاً قطعه اول از دومینوی مداخله نظامی بیگانه است. کسانی که فضای دانشگاه را به تشنج می‌کشند، آگاهانه یا از سر جهل، در حال مهیا کردن توجیهات لازم برای فشارهای بین‌المللی و حملات احتمالی دشمن هستند. تاریخ معاصر نشان داده است که هرگاه انسجام داخلی مخدوش شود، اشتهای استعمار برای دریدن تمامیت ارضی ایران افزون‌تر می‌شود.
۴- ریشه اصلی این رفتارهای بدوی و هیجانی را باید در «ولنگاری فضای مجازی» جست‌وجو کرد. در حالی که رهبر حکیم انقلاب بارها بر لزوم حکمرانی هوشمندانه بر فضای مجازی تأکید کرده‌اند، رها کردن این فضا باعث شده است تا بخش کوچکی از بدنه دانشجویی، در حصارهای خبری ساخته شده توسط دشمن محصور شوند. وقتی مرجع فکری دانشجو، رسانه‌هایی باشند که رسماً توسط دلارهای آمریکایی و لابی‌های صهیونیستی اداره می‌شوند، خروجی آن چیزی جز تنفر، یأس و رفتارهای «شعبان‌بی‌مخی» نخواهد بود. این دانشجویان در دنیایی موازی زندگی می‌کنند که صفر تا صد آن توسط دشمن مهندسی شده است.
۵- یکی از نکات تأمل‌برانگیز این است که عموم مردم ایران، علی‌رغم تحمل فشارهای سنگین اقتصادی که خود محصول تحریم‌های ظالمانه همان حامیان آشوب است، با هوشمندی دست دشمن را خوانده و با این جریانات همراهی نکردند. مردم نجیب ایران نشان دادند که میان «اعتراض به وضع موجود» و «بازی در زمین دشمن» تفاوت قائل‌اند. اما در مقابل، مایه تأسف است که بخشی از بدنه دانشگاهی که انتظار می‌رفت پیشروتر از جامعه باشد، به جای تحلیل علمی مشکلات، به شعارهای استادیومی و فحاشی‌های رکیک روی آورده است. این سقوط اخلاقی، نشان‌دهنده غلبه هیجان بر عقلانیت است.
۶- نام «شعبان جعفری» در تاریخ ایران با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ گره خورده است؛ فردی که با ایجاد آشوب خیابانی، جاده را برای سرنگونی دولت ملی و بازگشت استبداد پهلوی هموار کرد. امروز نیز کسانی که در صحن دانشگاه به نمازگزاران هجوم می‌برند و فضای علمی را با عربده‌کشی مسموم می‌کنند، در واقع نسخه‌ مدرن همان اوباش هستند. هدف یکی است و آن، بی‌ثبات‌سازی کشور برای اجرای سناریوی بیگانه است. در این میان، تفاوت تنها در پوشش است؛ یکی با لُنگ و چماق و دیگری با افرادی فحاش با ظاهر دانشجو و مجهز به چاقو و سنگ.
۷- در این میان یک سؤال مهم وجود دارد و آن اینکه، چرا باید در دانشگاه‌هایی که با هزینه بیت‌المال و مالیات همین مردم اداره می‌شوند، عده‌ای معدود اجازه یابند به نیابت از دشمن، فضای دانشگاه را مسموم کنند؟ بر همین اساس مدارای بیش از حد وزارت علوم و رؤسای دانشگاه‌ها با جریانات ساختارشکن، نه نشان‌دهنده سعه‌صدر، بلکه نوعی «ترک فعل» تعبیر می‌شود. در دورانی که نقد کوچک در رژیم گذشته با شکنجه‌گاه‌های ساواک پاسخ داده می‌شد، امروز برخی از آزادی موجود سوءاستفاده کرده و به مقدسات ملی می‌تازند. وقت آن رسیده است که دستگاه‌های مسئول میان «دانشجوی منتقد» و «مهره امنیتی دشمن» تمایز قائل شده و برخورد قاطع و قانونی را در دستور کار قرار دهند.
۸- نگاهی به فهرست حامیان آشوب‌های اخیر، حقایق تکان‌دهنده‌ای را آشکار می‌کند. از تروریست‌های تکفیری و تجزیه‌طلبان گرفته تا مفسدان اقتصادی فراری و بانیان جزیره فحشاء همگی در یک نقطه مشترک به تفاهم رسیده‌اند و آن توهم نابودی جمهوری اسلامی است. حضور دانشجویی که با هزینه این نظام درس می‌خواند در این جبهه، چیزی جز انتحار سیاسی و اخلاقی نیست. دانشجو باید از خود بپرسد چگونه است که مطالبات او با مطالبات قاتلان سرداران ملی و دشمنان خونی ایران یکی شده است؟!
۹- تاریخ جنبش دانشجویی با خون شهیدان ۱۶ آذر ۳۲ آبیاری شده است؛ همان‌هایی که علیه سفر نیکسون و دخالت آمریکا جان دادند. چقدر طنزآمیز است که امروز عده‌ای تحت نام دانشجو، دست‌بوس همان قدرت‌هایی شده‌اند که عاملان اصلی کودتا علیه ملت ایران بودند. امام خمینی(ره) حتی در سخت‌ترین دوران تبعید، حاضر نشدند از حمایت قدرت‌های بیگانه (حتی در حد استفاده از تریبون‌های دیپلماتیک دشمنان شاه) استفاده کنند تا لکه ننگ وابستگی بر پیشانی انقلاب ننشیند. این «استقلال مطلق» بود که به مردم اطمینان داد رهبری انقلاب از بطن اراده ملی است، نه مهره شطرنج قدرت‌ها.
۱۰- تجربه فتنه ۸۸ نشان داد که جریان آشوب، تا کجا می‌تواند سقوط کند. شعار «اوباما یا با اونا یا با ما» و نامه‌نگاری برخی عناصر داخلی برای اعمال تحریم‌های فلج‌کننده علیه مردم ایران، سند ننگی است که هرگز پاک نخواهد شد. جریانی که امروز در دانشگاه‌ها آتش‌افروزی می‌کند، استمرار همان تفکر ذلیلانه‌ای است که رهایی را در «دخالت خارجی» می‌جوید. این جماعت، مفهوم «وطن» را در قاموس سیاسی خود ندارند و تنها راه رسیدن به قدرت را
آویزان شدن از اجنبی می‌دانند.
۱۱- کسانی که امروز شعار بازگشت رژیم منحوس پهلوی
سر می‌دهند، یا تاریخ نمی‌دانند یا خود را به خواب زده‌اند. رضاخان میرپنج، محصول کودتای انگلیسی ۱۲۹۹ بود و همان اربابان وقتی تاریخ مصرفش تمام شد، او را چون مهره‌ای سوخته تبعید کردند. محمدرضا پهلوی نیز با کودتای آمریکایی- انگلیسی ۲۸ مرداد به قدرت بازگشت. میراث پهلوی، میراث «عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی» بود که به عنایتی می‌آمدند و به اشارتی می‌رفتند. بازگشت به این دوران، بازگشت به عصر حقارت ملی است.
۱۲- در پایان، باید تأکید کرد که اکثریت قاطع بدنه دانشجویی ایران، جوانانی فهیم، بصیر و باایمان هستند که علی‌رغم انتقادات، مرز میان اعتراض و وطن‌فروشی را به‌خوبی می‌شناسند. این «اکثریت هوشمند» باید با تبیین و روشنگری، فضا را از اقلیت پرسروصدا بازپس بگیرند. دانشگاه باید جایگاه نقد باشد، اما نقد ملی، نه نقد نیابتی. کسی که جاده‌صاف‌کن تحریم و جنگ علیه میهن خود می‌شود، دیگر دانشجو نیست؛ او تنها بازیگری است که در تئاتر سایه‌های دشمن، نقش «شعبان ‌بی‌مخ» و «مزدور دشمن» و «پادوی ترامپ و نتانیاهو» را بازی می‌کند. برای حفظ ایران، باید دانشگاه را از این ویروس مصون داشت.


🔻روزنامه اعتماد
📌 گفت‌وگو در چالش انسداد
✍️ معصومه ابتکار
حوادث تلخ و بسیار پرهزینه دی ماه ۱۴۰۴ درسی بزرگ و مبنایی برای اصلاحات ضروری در روند حکمرانی است که اکنون در اختیار تصمیم‌سازان و مسوولان قرار دارد.‌ای کاش به اینجا نمی‌رسیدیم و هشدارهایی که سال‌ها داده شد، در آمارها و اطلاعات وقایع دی ماه ثابت نمی‌شد؛ هشدارهایی که پیش از این در قالب پژوهش‌های متعدد درباره سرمایه اجتماعی و نسل جوان در ابعاد مختلف انجام شد. در این پژوهش‌ها «شتاب تغییرات در سبک زندگی» و نیز «چالش‌های جامعه ایرانی در رویارویی با مشکلات خارجی و داخلی» مدنظر بوده است. اینکه سن ۷۷ درصد از بازداشت‌شدگان زیر ۳۰ سال و از این میان ۱۷ درصد دانش‌آموز و ۶ درصد دانشجو هستند، می‌تواند مؤید این مطلب باشد. در دوره دولت یازدهم و دوازدهم، وقتی از نسل جوان صحبت می‌شد، به دنبال راه‌هایی برای کاهش شکاف و گفت‌وگوی بین نسلی بودیم. به همین خاطر بر مهارت‌های زندگی و گفت‌وگوی ملی تاکید و تلاش کردیم آن را از جمله در آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها اجرایی کنیم. این مهارت‌ها امروزه در همه دنیا مورد تاکید است و یکی از محورهای مهم در آموزش ابتدایی تا تحصیلات تکمیلی به شمار می‌رود. در این میان، مهارت ارتباطی شامل ارتباط با خود، ارتباط با خانواده و ارتباط با جامعه و همچنین ارتباط با طبیعت می‌شود که مساله امروز ما هم هست. حالا اما در پی نشنیدن‌ها و عدم همکاری دستگاه‌هایی مثل صدا و سیما برای برقراری گفت‌وگوهای ملی، وضعیت نسبت به یک دهه پیش بسیار فرق کرده است. آنچه امروز در فضای سیاسی و اجتماعی درباره نسل جوان احساس می‌شود، نه یک شکاف، بلکه یک انسداد است؛ انسداد ارتباطی که ابتدا با ضعف و سپس با نادیده گرفتن ضرورت گفت‌وگو آغاز شد. این در حالی بود که فقط گفت‌وگو نیز برای ارتباطات صحیح اجتماعی کافی نبوده و اعتماد‌سازی همراه آن بسیار مهم است. از این شرایط بهترین استفاده را بدخواهان و سرویس‌های سازماندهی شده با تسلط بر فضای مجازی و به پشتوانه خشم ناشی از مشکلات، نشنیدن‌ها و ندیدن‌ها کردند. در حالی که خشم و سرخوردگی بی‌تردید با انجام اصلاحات اساسی و آموزش مهارت‌های زندگی و ارتباطی می‌تواند کاهش یابد و جای خود را با کنش‌های مفید و مدنی عوض کند. این مهارت‌ها به جوانان کمک می‌کند که آسان اعتماد نکنند، بتوانند «نه» بگویند و سطح سواد، تفکر نقادانه و قدرت تحلیل رسانه‌ای خود را افزایش دهند. دست‌کم همچنانکه با وضع موجود چالش می‌کنند، دیگران را هم مورد ارزیابی قرار دهند. در بحث گفت‌وگوی ارتباطی بین نسلی که به ویژه نقش خانواده بسیار مهم است، اینکه گفت‌وگو یک مسیر دوطرفه و مبتنی بر شنیدن دوجانبه باشد، اهمیتی دوچندان دارد. متاسفانه به دلایل متنوع، نسل بزرگ‌تر فرصت کافی شنیدن از نسل جدید را ندارد. زمان و کیفیت گفت‌وگو در خانواده‌ها کم و گسیختگی نسلی مزید بر علت شده است. در چنین شرایطی جوانان می‌گویند، حرف ما اگر شنیده هم شود تفاوتی نمی‌کند، پس سکوت می‌کنند و همین دردمندی می‌تواند به خشم تبدیل شود. البته همچنانکه در عرصه خانواده نیازمند گفت‌وگو هستیم، در عرصه سیاسی و اجتماعی نیز متاسفانه بارها فرصت‌سوزی‌های بزرگی صورت گرفته؛ مثل فرصت شکل‌گیری و اعتماد‌سازی بعد از جنگ ۱۲ روزه که می‌توانست به شنیدن‌ها و تقویت انسجام ملی کمک کند. البته رییس‌جمهور پزشکیان در این زمینه تلاش کرد، اما مثل همیشه همان موانع همیشگی باز هم عامل تفرقه و ناامیدی شدند و از این وضعیت بیشترین بهره را دشمنان قسم خورده ایران زمین در یک بازی دو سر برد عاید خود کردند. به هر حال برای ادعاهای بالا درباره گفت‌وگو و مهارت‌های زندگی برخی تجربیات دولت یازدهم و دوازدهم موجود است تا شاید با برنامه‌ریزی و رویکرد همدلانه از سطح مدیران عالی و میانی، تشکل‌های غیردولتی و جامعه مدنی، خانواده‌ها و دانش‌آموزان و دانشجویان بتواند مورد استناد قرار گیرد. در دولت دوازدهم طرح گفت‌وگوی ملی خانواده با همکاری انجمن جامعه‌شناسی ایران، انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات، کانون گفت‌وگوی امام موسی صدر، انجمن اولیا و مربیان، دانشگاه فرهنگیان و آموزش و پرورش در ۳۱ استان دنبال شد و حدود دو میلیون دانش‌آموز با موضوع مهارت‌های زندگی آشنا شدند. طرح گفت‌وگوی بین نسلی و سفیران فرهنگی نیز در تشکل‌های دانشجویی با همکاری وزارت عتف اجرا و در برخی دانشگاه‌های ۱۸ استان انجام شد. همچنین مدل‌سازی نشست‌های گفت‌وگومحور در سطوح مختلف شکل گرفت و مورد استناد واقع شد. دوره مهارت‌های خوب زیستن برای مربیان آموزش و پرورش تنظیم شد و در سال‌های آخر دولت دوازدهم در شرایط کرونا به صورت مجازی ارایه آن ادامه یافت. تجربه ایرانی گفت‌وگوی ملی خانواده با گزارش روند اجرا مورد استقبال آیسسکو (نهاد فرهنگی و آموزشی سازمان کنفرانس اسلامی) به عنوان طرحی برای توجه به معضل جهانی تزلزل خانواده قرار گرفت و اولین مرکز بین‌المللی تعالی گفت‌وگوی خانواده در سال ۱۳۹۹ با حمایت آن سازمان در معاونت ریاست‌جمهوری در امور زنان و خانواده ایجاد شد. اما متاسفانه عدم پیگیری و استمرار و تکامل این برنامه‌های ملی در دوران بعد، اثربخشی قبلی را کاهش داد... و ما هنوز گرفتار دوربرگردان‌های پرهزینه تمامیت‌خواهان، جمود افکار قدیمی و دیوانسالاری مخرب در دستگاه‌های مرتبط از جمله در بدنه آموزش و پرورش و نادیده گرفتن تحولات زمانبر نسل‌ها و آموزش نوین و خلاقیت‌محور هستیم. همین می‌شود که بخش قابل ملاحظه‌ای از معترضین روزهای تلخ دی ماه را دانش‌آموزان و دانشجویان خشمگین تشکیل می‌دهند و خانواده‌هایی که قدرت تعامل با فرزندانشان را از دست داده‌اند.


🔻روزنامه شرق
📌 قانون بی‌قانونی
✍️ کامبیز نوروزی
همه انقلاب‌ها، جنبش‌ها و شورش‌ها نشان‌دهنده آن‌اند که قانون و نظم حقوقی قادر به تنظیم امور نیست و نمی‌تواند نظم کارآمدی که مورد قبول جامعه باشد، برپا کند. از سوی دیگر رفتارهای آرام و گفت‌وگو راه به جایی نمی‌برد. معترض خود را درست یا غلط، ناگزیر از این می‌بیند که خواستش را از مسیری دیگر دنبال کند. گاهی یک جنبش یا شورش موردی است و موضوعی خاص و محدود دارد. در سال ۲۰۱۸ جنبش جلیقه‌زردها در فرانسه در اعتراض به قیمت سوخت و افزایش مالیات‌ها شکل گرفت و به‌تدریج گسترش یافت. در آمریکا جنبش وال‌استریت در ۲۰۱۱ حرکتی بود علیه نابرابری‌های نظام سرمایه‌داری. گاهی مضمون یک جنبش به مرزهای انقلاب رسیده و مجموعه ساخت سیاسی را هدف می‌گیرد. چنان‌که واژگونی آن و جایگزینی یک نظام سیاسی تازه را طلب می‌کند. انقلاب ایران آخرین نمونه انقلابات قرن بیستم بود. در جنبش‌های موردی، سوژه حرکت، یک موضوع خُرد، محدود و خاص است که یک گروه اجتماعی خاص و معین آن را دنبال می‌کند و خواسته‌ای محدود و معین دارد. مانند اینکه کارگران برای افزایش مزد و مزایا جنبشی را تدارک ببینند. اما در جنبش‌های سراسری، یک هدف یا مقصود کلان و عمومی وجود دارد که معطوف به دگرگونی کامل در نظام سیاسی است. این حرکت‌ها محدود به یک گروه اجتماعی نشده و قشرهای مختلف و متعددی در آن حضور می‌یابند.
در این دست حرکت‌ها، اگرچه مضمون آشکار، یک مضمون سیاسی است. اما مضمونی حقوقی نیز در آنها نهفته است.
همه نظام‌های سیاسی براساس قوانین و اصول حقوقی پایه‌گذاری شده و عمل می‌کنند. کار نظام حقوقی برقراری نظم و توسعه عدالت است. نظم و عدالت مفاهیمی ملموس و محسوس‌اند. شاید یک دولت تصور یا تبلیغ کند آنچه انجام می‌دهد، عین عدالت است، اما آیا جامعه نیز همین باور را دارد؟ وقتی مسیرها برای مشارکت و مداخله در حکومت گشوده باشد و گروه‌های مدنی و سیاسی بتوانند در محیطی آزاد سخن بگویند، سخن خود را پیش ببرند و برای ایجاد یا بهبود نظم و عدالت عمل کنند، طبعا امید میدانی وجود خواهد داشت که در داخل ساخت حقوقی موجود اصلاحاتی انجام شود که به‌آرامی بی‌نظمی‌ها و بی‌عدالتی‌ها را ترمیم کند.

هر اندازه نظام حقوقی درست اجرا نشود یا اشکالات اساسی داشته باشد که مانع از مشارکت عمومی در ترمیم نظم و عدالت باشد، درست یا غلط انگیزه‌ها برای توسل به حرکت‌های جنبشی بیشتر می‌شود و چه‌بسا گروه‌های بیشتری را در بر گیرد. در‌این‌میان گاه عوامل خارجی نقشی تسهیل‌کننده می‌یابند. وقتی پای عامل محرک یا حمایتگر خارجی در میان بیاید، بین منافع ملی و منافع دولت خارجی اختلاطی پیش می‌آید و به شهادت تاریخ چه‌بسا منافع دولت مداخله‌گر، منافع ملی را قربانی کند. در جنبش‌های سراسری آنچه رخ می‌دهد، مقابله میان مردم یا گروه‌هایی از مردم و دولت مستقر است. این مقابله استعداد فراوانی دارد که به فاصله‌های حکمرانی و جامعه بیفزاید و مستمراً وضعیت بغرنج‌تر و دشوارتر شود.

خصوصا در کشورهایی که از دموکراسی بهره چندانی ندارند، این احتمال افزایش پیدا می‌کند که مقابله، با نقض قانون و اصول اخلاقی و بشردوستانه پیش برود. آینده چنین وقایعی پیش‌بینی‌پذیر نیست. در نمونه‌های جدیدتر در بهار عربی، لیبی با تحمل هزینه‌های سنگین مالی و انسانی، به کشوری دو دولتی تبدیل شد که در انواع مشکلات سیاسی و اقتصادی غرق است، سوریه بخش عظیمی از سرمایه‌های مادی و انسانی‌اش را از دست داد و اینک به آینده‌ای مبهم و گردآلود نگاه می‌کند، یمن درگیر جنگ داخلی و مداخله‌های کشورهای مختلف است، در مصر با مقاومت حکومت و تلفات انسانی وسیع اگرچه حسنی مبارک برکنار شد اما ساختار حکمرانی پابرجا ماند و تغییر مهمی رخ نداد. تونس نیز که زادگاه بهار عربی بود، سرنوشتی بهتر از بقیه نیافت.

چهار سال پیش پاتریک کُبرِن، روزنامه‌نگار برجسته انگلیسی، در ایندیپندنت نوشت: «نتیجه بهار عربی از‌این‌رو به‌کلی فاجعه‌بار بود که در هر شش کشوری که صورت گرفته بود، اوضاع از پیش بدتر شد». این نتیجه تلخ به بهای از بین رفتن سرمایه‌های انسانی و مادی بسیار زیادی حاصل شد.

در جنبش‌های سراسری تکلیف دولت‌های حمایتگر خارجی و آنها که مثلا در سراسر جهان حمایت می‌کنند، معلوم است اما مسئولیت جان‌ها و سرمایه‌هایی که از بین می‌روند، با دولت‌هایی است که نمی‌پذیرند قانون باید قانونی باشد عادلانه و مردم آن را بپذیرند، طبق قانون عمل کنند و درهای مشارکت را برای مردم باز بگذارند. در قانون بی‌قانونی، همه قربانی‌اند.

کُبرن سرنوشت بهار عربی را با نقل جمله‌ای از دیواری در قاهره چنین توصیف می‌کند: «فردایی را که هرگز نیامد، یادتان هست؟».


🔻روزنامه ایران
📌 عصیان‌زده عصر اضطراب
✍️ احمد آرام
دهه چهل در بوشهر دهه اضطراب بود، این اضطراب هم در داستان و هم در شعر دامن ادیبان را می‌گرفت، خصوصاً دانش‌آموزانی که به جای بالش، کتاب شاعران را زیر سرشان می‌گذاشتند، می‌خوابیدند؛ شاید که معجزه‌ای رخ دهد و کمی از آن احساس شاعرانه به آنها نیز برسد. درست در میان آن همه اضطراب‌های شناور، احمد شاملو بنویسد «بوشهر ستاد کار و کوشش». و پرچمدار آن سال‌ها در این بندر دور افتاده کسی نبود جز علی باباچاهی. مردی که اضطراب طبیعی خود را گره می‌زد به واژگانی که از دل هیاهوی دریا جان می‌گرفت. در آن سال‌ها که منوچهر آتشی بود، علی باباچاهی بود و جعفر حمیدی و حتی سایه نویسنده‌ای که دور بود اما بسیار نزدیک به مردمانی که رمان «تنگسیر»ش را در تاقچه هر خانه‌ای یافت می‌شد؛ صادق چوبک که یک‌بار آمد، آن هم در دهه اضطرابی که همه ما در سالن دبیرستان سعادت نشستیم تا بدانیم «انتری که لوطی‌اش مرده بود» چگونه نوشته شده است. عجیب است که در همان سالن، به گفته پدرم، که معلم ورزش بود، صد و چند سال پیش، «تاگور» شاعر برنده نوبل ادبیات هم آمده بود تا حافظ را ستایش کند.
علی باباچاهی همه دانش‌آموزان را بسیج کرد تا بنشینند و صدای صادق چوبک را بشنوند. و اکنون که همه آن غول‌ها رفته‌اند ما به رد پای‌شان نگاه می‌کنیم، به حضور ابدی اندیشه‌هایی که با هیچ طوفانی به خود نلرزیدند. علی باباچاهی همیشه می‌گفت اگر منزوی‌ست به خاطر این است که روحیه حافظ به او رسیده است. علی باباچاهی دبیری بود که در ترویج شعر و داستان می‌کوشید، آن هم در سال‌هایی که یک کتابفروشی نداشتیم و ما می‌توانستیم از طریق «آژانس هواپیمایی سامی» روزنامه‌ها یا بعضاً کتاب‌های پلیسی را تهیه کنیم یا اینکه به شیراز می‌رفتیم تا دستمان به کتاب‌های نایاب برسد. باباچاهی در اولین دفتر شعرش «در بی‌تکیه‌گاهی» همه را به گرد خود جمع کرد تا به یک صدای مشترک برسد. شب شعرهایی را که ترتیب می‌داد این صدای مشترک به ترانه‌ای تبدیل می‌شد که صدای دریا و ساحل غم انگیز در پس‌کوچه‌های بوشهر، مانند سنفونی‌ای تاریک روی دیوارهای ترک برداشته راه می‌رفت و اتاق‌های پنج‌دری در معماری سنتی، لبریز از بوی شعر می‌شد. او دانش‌آموزانی را که استعداد شعر گفتن و داستان‌سرایی داشتند گرد خود جمع می‌کرد و با توانی مضاعف آموزه‌های خود را به آنها منتقل می‌کرد. اولین نشریه دبیرستانی که در بوشهر به نام «تکاپو» چاپ شد به همت ایشان بود که سردبیری آن را نیز به عهده داشت. من که آن زمان یک دانش‌آموز دبیرستانی بودم اولین داستان خودم را در چهارده ‌سالگی در همین نشریه دبیرستانی چاپ کردم و این برای من شبیه یک معجزه بود.
قطعاً می‌توان از این شاعری که روحیه حافظ داشت و عصیان‌زده دوران اضطراب در ادبیات بوشهر بود، اولین شاعر شعر پست مدرن ایران را شناخت. او واژه‌های پیش پا افتاده و غیرقابل مصرف را تبدیل به واژگانی می‌کرد تا برای چنین واژگانی ارزش قائل شود و پساشعر را با تصاویری و هم انگیز، با موسیقای کلماتی که چشم و گوش داشتند، در شعرهای خود بگنجاند:
زبان پرندگان را نمی‌دانست و می‌گفت همیشه چیزی کم دارم
جیب‌اش ولی پر از سر پرندگانی بود که سنگریزه به منقار داشتند.


🔻روزنامه تعادل
📌 بورس در گروی سیاست و روابط بین‌الملل
✍️ علی فراقی
در حال حاضر با بازاری مجدد رکودگونه مواجه هستیم که امیدها را در خصوص بازدهی مثبت بسیار کمرنگ ساخته است. عملا شاید بتوان علت‌های بسیاری را به اتفاقات حاضر بازار بست داد، اما مهم‌ترین علت سردرگمی و نامعلومی شرایط سیاسی و بین‌الملل خصوصا احتمال وقوع یا عدم وقوع جنگ است که چنین شرایطی اولین بازاری را که تحت تاثیر قرار می‌دهد، بازار بورس از لحاظ تکنیکی طی یک الی دو ماه گذشته انتظار می‌ رفت که بازار بورس رفته‌رفته بتواند طی نیمه دوم و پس از آن اسفندماه اقدام به کف‌سازی و تثبیت کند، اما با توجه به ادامه‌دار بودن شرایط حساس سیاسی شاهد عدم وقوع چنین اتفاقی بودیم که در حقیقیت تا زمان شکل‌گیری شرایط یک طرفه مثبت یا منفی انتظار نمی‌رود بازار بتواند اقدام به ساخت و شناسایی کفی معتبر کند و در عمل هرگونه اعمال حمایت در بازار می‌تواند منجر به ساخت موج‌های اصلاحی در جهت روند نزولی بازار باشد که تا حدودی فرصت نوسان‌گیری پرریسک یا اقدام به خروج افراد عقب‌مانده در هنگام فرصت‌های خروج قبلی از خصوص افراد ریسک‌گریز‌تر باشد.

مورد دیگر که باید به آن اشاره داشت، این است که با توجه به وضعیت حاضر حتی محدوده‌های سه میلیون و پانصد هزار واحدی شاخص کل و حتی پایین‌تر از آن به راحتی در دسترس خواهد بود و فقط چنین نواحی مهمی می‌توانند به عنوان نواحی برگشتی برای شکل‌گیری اصلاح در مسیر نزولی باشد تا صرفا پس از کاهش موارد اثرگذار رفته‌رفته بازار به کف‌سازی و با ورود نسبی خریداران اقدام به چرخش روند کند.

در خصوص توضیحات تکمیلی باید گفت حال حاضر بازار چه از لحاظ قیمتی و زمانی ناحیه مناسبی در خصوص ورود قلمداد نمی‌شود و صرفا نظاره‌گر بودن بازار بورس می‌تواند بهترین بازدهی (عدم شناسایی زیان) را داشته باشد تا پله‌پله پس از ساخته شدن نواحی جذاب اقدام به ورود به بازار کرد.

مورد دیگر که باید به آن اشاره کرد، این است که افراد بسیاری در حال حاضر روی ورود بازار به نواحی اشباع توجه ویژه‌ای دارند و انتظار دارند بازار بورس اقدام به حرکتی برگشتی داشته باشد، اما رفتار محتمل‌تر دست و پنجه نرم کردن بازار حداقل در بازه زمانی کوتاه‌مدتی با نواحی اشباع است تا صرفا برخی پالس‌های مثبت کوچک ولی قدرتمند منفی را به ثبت برساند و بعد از آن شاهد برگشت بازار باشیم که به احتمال بسیار در بازه میان‌مدتی در بازار شاهد شکل‌گیری کف و بهبود قدرت خریدار و در اواخر این بازه میان‌مدتی و پس از آن بلندمدتی برای بازار هدف‌های بسیار بالا را متصور باشیم که مهم‌ترین عوامل نقض‌کننده این رفتار می‌تواند تصمیمات بسیار بزرگ و اثرگذار توسط سیاستگذار داخلی همچون دولت و بانک مرکزی یا اتفاقات بسیار بزرگ همچون تنش‌های بیشتر سیاسی و حتی نظامی منجر به اتفاقی متفاوت و هیجان منفی بیشتر یکپارچه در بازار سرمایه شود.
در بخش پایانی صحبت هم باید گفت که هر چند در صحبت‌های قبل‌تر تا حدودی به آن اشاره شد بهترین تصمیم در خصوص افراد ریسک‌گریز در بازار در حال حاضر می‌تواند تماشا‌گری و نظاره‌گر بودن بازار باشد و در خصوص افراد با ریسک‌پذیری بالا نوسان‌گیری در اصلاح‌های موج نزولی حاضر می‌تواند بهترین تصمیم تلقی شود که می‌توان به صورت پله نواحی سه میلیون و پانصد هزار واحد و در صورت عدم شکل‌گیری تقاضای مناسب محدوده بعدی سه میلیون و سیصد هزار واحدی شاخص را محتمل‌ترین و جذاب‌ترین نواحی در خصوص اقدام در خصوص نوسان‌گیری برای افراد پرریسک دانست که البته در صورتی که این نواحی با تثبیت برخی اتفاقات سیاسی داخلی و خارجی همراه شود، می‌تواند پتانسیل نواحی اساسی ورود برای افراد ریسک‌گریز را هم تا حدود بسیاری دارا باشد.


🔻روزنامه همشهری
📌 تلخ‌تر از دانشجونما
✍️ محسن مهدیان
جمعی از دانشجویان یا دانشجونماها پرچم ایران را آتش زدند، عکس شهدای دفاع‌مقدس ۱۲روزه را پاره کردند و به نماز جماعت هجوم بردند؛ آن هم در دانشگاه الزهرا. با دانشجوی خاطی ـ حتی اگر از سر جهل رفتار کرده باشد ـ باید برخورد شود. آتش‌زدن پرچم خط قرمز است. باید مرز ممنوعه را بشناسند و بدانند خط قرمز کجاست.
اما کمی عمیق‌تر شویم.
این تعداد دانشجو مزدور نیستند. بسیاری از آنان سیاهی‌لشکرند؛ در زمین دشمن بازی می‌کنند، آن هم از سر ناآگاهی. واژه «جهل» دقیق است؛ واقعاً نمی‌دانند. دختران و پسرانی که تازه از دبیرستان آمده‌اند، ۱۹ یا ۲۰ساله‌اند؛ نه تصویری روشن از گذشته دارند، نه تحلیلی از امروز. اگر تک‌تک‌شان را بنشانید و بپرسید، بعید است بتوانند جمله‌ای مستند از دشمنی‌های چند دهه اخیر بگویند. این بچه‌ها نه از طاغوت پهلوی می‌دانند نه یک جمله از خباثت‌های چندده‌ساله دشمن. از اغتشاشات خشم دارند و احتمالا روایت تروریست‌های رسانه‌ای را تکرار می‌کنند در دفاع از آدمکش‌های حرفه‌ای کف خیابان.
سؤال ساده این است: چرا این بچه‌ها گزارش‌های صداوسیما را ندیدند؟ چرا اخبار جنگ خیابانی را از رسانه‌های داخلی دنبال نکردند؟ چرا عکس و فیلم آدمکشی و سلاخی و آتش‌زدن قرآن و مسجد و پرچم را در فضای مجازی ندیدند؟
لطفا یک پاسخ ساده ندهیم که چون رسانه ما ضعیف است. ماجرا عمیق‌تر از این حرف‌هاست. مسیر ارتباطی حاکمیت با بخشی از بدنه جامعه قطع است. زبان بیگانه گویی بین ما حاکم است. پیام ردوبدل نمی‌شود. چرا؟
دانشجونماها خطاکارند؛ اما خطای اصلی بسیاری‌شان ناآگاهی است. بله، قانون باید اجرا شود. انسانی که با حقیقت بیدار نمی‌شود گاه با سیلی واقعیت باید بیدار شود. اما مسئولیت ما در حکمرانی در فضای مجازی چیست؟ چرا این نسل تا این اندازه بی‌خبر است؟ آقایان به خودمان بیاییم. این حکمرانی مجازی که راه انداخته‌ایم آنقدر بی‌دروپیکر است که هر روز در گرداب پرتلاطم آن قربانی می‌دهیم. این بچه‌ها بیش از آنکه خطاکار باشند، قربانی‌اند. شبکه‌های مجازی دالان‌هایی است که تنها و تنها افراد پژواک صدای خودشان را می‌شنوند؛ منزوی و ایزوله از همه‌جا.
دنیا نگران است؛ غربی که خودش این پلتفرم‌ها را راه انداخته، امروز دلواپس است. ببینید آمریکا با تیک‌تاک چه کرد. نتانیاهو می‌گوید جنگ در پلتفرم‌هاست؛ برنامه مشخص داریم. رئیس‌جمهور فرانسه می‌گوید آزادی بیان در شبکه اجتماعی مزخرف است؛ همه‌‌چیز دست الگوریتم‌هاست. او می‌گوید، نه یادداشت‌نویس رسانه ایرانی.
اجازه دهید مختصری درباره چرخه فحاشی دانشجویی توضیح دهم.

چرخه فحاشی دانشجویی
مسئله از یک چرخه آغاز می‌شود. فردی را تصور کنید که تقریبا تمام زیستش در فضای مجازی شکل گرفته است؛ صبح در شبکه بیدار می‌شود و شب همان‌جا می‌خوابد. دوستی، هیجان، خبر، تحلیل و حتی هویت خود را از همان‌جا می‌گیرد. منابع متنوع ندارد؛ جهان را از یک یا چند روایت محدود می‌بیند. اگر این روایت‌ها یک‌سویه و جهت‌دار باشند، همان بازنمایی خاص از واقعیت را «واقعیت کامل» تلقی می‌کند.
سپس وارد اتاق پژواک می‌شود. الگوریتم‌های رسانه‌های اجتماعی همان محتوا را مدام تکرار می‌کنند. هرچه بیان تندتر و بی‌پرده‌تر باشد، بیشتر دیده می‌شود و پاداش اجتماعی می‌گیرد؛ لایک، بازنشر و رشد. به‌تدریج فرد احساس می‌کند این نگاه، نگاه غالب جامعه است. در مقابل، اگر خلاف این جریان سخن بگوید، باید هزینه بدهد. مارپیچ سکوت فعال می‌شود؛ او خود را اقلیت می‌بیند و سکوت می‌کند یا با موج همراه می‌شود.
در چنین فضایی خط قرمزها و هنجارها سست می‌شوند. وقتی بارها می‌بیند هر امر مقدسی به سخره گرفته می‌شود و هیچ‌چیز قطعی معرفی نمی‌شود، قبح‌ها می‌ریزد. همزمان عادت به مصرف محتوای کوتاه و فوری ـ ریلزهای چندثانیه‌ای ـ قدرت تأمل و استدلال را تضعیف می‌کند. ذهن به واکنش سریع خو می‌گیرد، نه به تفکر عمیق. نتیجه این چرخه روشن است: جهان دوقطبی و سیاه‌وسفید می‌شود، خشم تقویت می‌شود و تندگویی پاداش می‌گیرد. فحش کوتاه، هیجانی و وایرال‌پذیر است؛ بنابراین جای استدلال را می‌گیرد. به‌تدریج فحاشی از یک رفتار فردی به یک زبان جمعی تبدیل و شکستن حرمت‌ها عادی می‌شود.
این فرایند نوعی مسخ تدریجی است؛ شبیه بی‌حسی‌ای که بر اثر مصرف مداوم مخدر و مسکرات ایجاد می‌شود.
احتمالا می‌گویید این حرف‌ها که مخالف ندارد، خوب است ولی به قول عزیزی، یک وقت راه می‌روید، یک وقت سگ دنبالتان می‌دود.
دومی باشید.
مغز انسان‌ها فراتر از خاک و مرز کشور است.
این قدم اول است که بدانید ماجرا مثل زمانی است که به مرزهای شما حمله شده است. چه می‌کنید؟ شب و روز در یک مقر فرماندهی، در بالاترین سطوح، تدبیر می‌کنید. این قدم اول، تا گام‌های بعد.

و اما حرف پایانی
دمِ دانشجوی باغیرت گرم.
پرچم‌سوزی و بددهنی و بی‌ادبی جماعتی از دانشجونماها را دیدید؛ اما حقیقت چیز دیگری بود. حقیقت، قامت راستِ همان جوان‌هایی بود که ایستادند.
خوشا به حال پدر و مادری که چنین فرزندی تربیت کرده‌اند.
خوشا به حال این انقلاب که چنین جوانان باغیرتی دارد.
هوشمندانه ایستادند؛ وقتی پشت دست بی‌اخلاقی‌ها، انگشت اشاره‌شان را به سمت دشمن اصلی گرفتند.. .
خلاقانه ایستادند؛ در شعارهایشان، در نماز جماعت‌شان، در تعظیم‌شان به پرچم.
مطالبه‌گرانه ایستادند؛ از مسئولان دانشگاه و وزارت علوم خواستند که دانشگاه، حریم علم بماند نه میدان جنگ.
غیورانه فریاد زدند؛ از انقلاب و برای انقلاب.
اخلاق‌مدارانه ایستادند؛ سعه صدر داشتند، آرامش را حفظ کردند.
و مظلومانه ایستادند؛ وقتی با سنگ و کلوخ و چاقو زخمی شدند، اما مقابله‌به‌مثل نکردند تا فرق میان غیرت و وحشی‌گری روشن بماند.
دمتان گرم. تا شما هستید، گردی بر چهره انقلاب نخواهد نشست.
خاک به چهره خورشید می پاشند.


به اشتراک بگذارید: