شنبه 9 مهر 1401 | Saturday, 01 October 2022
0
دوشنبه 17 مرداد 1401-19:32

محمود خلیلی؛ بنیان‌گذار گروه صنعتی بوتان / پنجاه کنشگر اقتصاد ایران/ بخش نوزدهم؛ محمود خلیلی

 محمود خلیلی اولین محموله گاز مایع را به صورت آزمایشی از شرکت ملی نفت ایران تحویل گرفت. این گونه بود که اولین شرکت بخش خصوصی، گاز مایع را به سبد زندگی ایرانیان وارد کرد.
محمود خلیلی؛ بنیان‌گذار گروه صنعتی بوتان / پنجاه کنشگر اقتصاد ایران/ بخش نوزدهم؛ محمود خلیلی
خلیلی مردی فعال، اهل ابتکار و همه فن حریف بود که با شاگردان دبیرستان ها زمین تا آسمان فرق داشت. او محصول فرهنگ مدارس دولتی نبود؛ هنر و جوش و خروش او زاده طبع و خودش بود. چنین افرادی هستند که کشور را می سازند. این تعبیر اولین نخست وزیر انقلاب اسلامی (مهندس بازرگان) و یکی از هم دوره ای های او بود که بعدها نیز با وی (به عنوان رئیس سازمان آب) همکاری زیادی در زمینه راه اندازی لوله کشی شهر تهران داشت. (سال ۱۳۳۲خ)
محمود خلیلی، پانزده ماه پیش از فرمان مشروطه (۲۷ اردیبهشت ۱۲۸۴) در تهران متولد شد. او دومین فرزند خانواده ای روحانی، پرجمعیت، کم بضاعت و سنتی بود. مادرش، فاطمه و پدرش، رمضانعلی نام داشتند. ویژگی های وی در دوران کودکی، زود سخن گفتن و زود راه رفتن ذکر کرده اند. او دوران ابتدایی را در مدرسه علمیه (با مدیریت ناظم الاطبا) در سال ۱۲۹۷خ به پایان رساند. در چهارده سالگی در کلاس های ریاضی و ادبیات میرزا غلامحسین خان راهنما (که بعدها وزیر فرهنگ شد.) و کلاس ذکاءالملک فروغی شرکت می کرد. با این که، کم سن و سال بود، به علت هوش و تلاش زیاد، مورد تشویق استادهایش قرار می گرفت. زبان فرانسه را در دوره دبیرستان آموخت. گلستان سعدی را بارها خوانده بود. در جوانی از بسیاری هم نسلان خود در مدرسه بیشتر می دانست.
در هفده سالگی، عشق جوانی، زندگیش را به مسیر دیگری هدایت کرد؛ به طوری که در آن سال نتوانست امتحانات دبیرستان را با موفقیت سپری کند. تفاوت دو
خانواده از نظر سنتی و تجددگرایی به حدی بود که هر دو، با مخالفت شدید خانواده روبه‌رو شدند. سرانجام رضایت مادرش را به دست آورد؛ اما پاسخ خانواده عروس، پس از چند بار خواستگاری، همچنان منفی بود. سرانجام پافشاری، اصرار و تهدید وی کار ساز شد و در سال ۱۳۰۱ محمود خلیلی (۱۸ ساله) با جمیله آق اولی (۱۷ ساله) با مهریه ۲۵۰ تومان ازدواج کردند. اولین فرزند آن ها، منصوره در ۱۳ اسفند ۱۳۰۲  به دنیا آمد. خلیلی در شهریور ۱۳۰۴ مقطع متوسطه را به عنوان بهترین شاگرد در مدرسه علمیه به پایان رساند. در همین زمان برای تدریس فیزیک، شیمی و ریاضیات در شهر رشت و با حقوق ماهیانه ۵۵ تومان به صورت قراردادی به استخدام وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه آمد. وی به همراه همسر و دخترش عازم رشت شد و یک سال تحصیلی را در آنجا گذراند. پس از پایان مأموریت به تهران بازگشت.
در ۲۱ سالگی (سال ۱۳۰۵) به استخدام دو مدرسه دارالمعلمین و علمیه تهران در آمد. آن سال با حقوق ماهیانه ۳۴ تومان و هفت قرآن و در سال ۱۳۰۶ با حقوق ماهیانه ۴۷ تومان به کار خود ادامه می دهد. در سال ۱۳۰۷ علاوه بر تدریس، متصدی آزمایشگاه دار المعلمین نیز بود. به همت وی آزمایشگاه رونق گرفت و برای دانش آموزان جذاب تر و قابل استفاده تر می شد. وی به شاگردان، علوم عملی و روش فنی را می آموخت؛ این آموزش ها در زمانه ای که مراکز فنی وجود نداشت بسیار حائز اهمیت بود. دکتر مجتهدی، رئیس دبیرستان البرز می گوید:
خلیلی با آن بضاعت ناچیزش، کم و کسری آزمایشگاه را جبران می کرد. وی در همین مدرسه با هزینه شخصی، ماشین ویمشورتسی ساخت و به مدرسه آورد و به فضای آموزشی رنگ و رونق بیشتری بخشید.
 به روایتی بر اثر اعمال نفوذ برخی از مسئولان وزارت خانه در ۱۵ شهریور ۱۳۰۷ از کار برکنار شد. با داشتن خانواده ای چهار نفره، بیکار و فاقد درآمد گردد. همسر خلیلی، مشکل را با مادرش، حسنی صبا در میان گذاشت. وی یکی از خانه هایش را بابت ارث به دختر داد. خلیلی خانه همسرش را به مبلغ ۲۶۱ تومان، به وثیقه گذاشت و با پول آن، دو باب مغازه بزرگ در خیابان چراغ گاز (امیرکبیر) اجاره کرد و در آنجا به کمک برادرش و دو کارگر دیگر، اقدام به تعمیرات الکترومکانیک نمود.
 کار وی تعمیر برق و موتور ماشین آلات صنعتی، کارخانجات، ماشین های سنگین، سواری، شارژ باطری و ... بود. در آن سال‌ها کارگر فنی و تکنسین آزموده در ایران بسیار اندک بود. کارشناسانی که خلیلی در مغازه‌اش تربیت کرد، هر یک به نوبه خود اقدام به تأسیس کارگاه های فنی در تهران و شهرستان ها نمودند. و سبب پیشرفت در امور صنعتی، فنی و کشاورزی شدند. در اولین سال فعالیتش، مجلس شورای ملی به وی پیشنهاد ساخت شمارنده الکتریکی را داد. پس از ساخت این دستگاه مورد تشویق واقع شد. مدتی بعد، درخواست اتو بانک را با دستمزد ماهیانه ۹۰ تومان و روزی یک ساعت کار پذیرفت؛ اتو بانک، محل توقف خودروهای سنگین بود که قبل از عزیمت به جاده های بین شهری در آنجا تحت آزمایش قرار می گرفتند؛ تا بدون نقص، محل را ترک نمایند.
به این ترتیب، اولین حرفه مستقلش را در تهران در شهریور سال ۱۳۰۷ (۲۳ سالگی) شروع کرد. خلیلی تا زمان تأسیس تعمیرگاه - بنا بر سنت قدیمی - قبا بر تن می کرد و عمامه می گذاشت؛ در همین سال با اجازه پدر این جامه را کنار گذاشت و کت و شلوار پوشید. در پایان اولین ماه، درآمد خالصش به ۹۰ تومان (حدود دو برابر حقوق وزارت معارف) رسید. این درآمد حاصل ۱۲ ساعت و گاهی ۱۶ ساعت کار روزانه بود. هر قدر تجربه و سابقه کاری وی بیشتر می شد تعداد مشتریان و در آمد وی نیز بالاتر می رفت. به دنبال افزایش درآمد، از سال ۱۳۰۹ به جای دوچرخه، سوار بر موتورسیکلت شد و برای رفاه خانواده از باتری کامیون ها برای روشنایی خانه اش استفاده کرد؛ در حالی که بیش از ۹۰ درصد منازل تهران، فاقد روشنایی بودند.
در سال ۱۳۰۹، به درخواست سرهنگ آقاخان خلعتبری برای آرد کردن گندم ارتش، آسیای برقی ساخت؛ اما در مقابل انجام این کار، دستمزدی دریافت نکرد. در همان سال، مسئولیت رفع نقایص روشنایی در تمامی بخش های شهربانی (نظمیه) را به عهده گرفت و تأسیسات جدیدی برای روشنایی برق زندان قصر ایجاد کرد او ضمن نظارت بر تاسیسات، چگونگی کارکرد موتور دیزل و نگهداری آن را هم به کارگران آموزش می داد.
سومین فرزند وی در سال ۱۳۰۸ و چهارمین فرزندش در سال ۱۳۱۰ به دنیا آمدند. او پس از جابه جا شدن در چهار خانه اجاره ای کوچک، سرانجام در خیابان علایی منزلی خریداری نمود. ( سال۱۳۱۲) و به این ترتیب خانواده شش نفره وی به اولین خانه شخصی خودشان، رفتند. خلیلی مدتی در کارخانه برق امین الضرب مشغول کار بود و با مهندسین آلمانی همکاری می کرد.
در سال ۱۳۱۵ سرپرست امور روشنایی در ناحیه شمیران شد. و در همین سال پیشنهاد شهرداری به عنوان کمک مهندس و متخصص برق، در اداره برق من گردید. در همین اثنا درخواست نصب تجهیزات الکتریکی در مهمان خانه آبعلی را که مورد علاقه رضاشاه بود قبول کرد و برای رفت و آمد اتومبیل خرید. در سال ۱۳۱۸ تجهیزات روشنایی هتل رضاشاه (در چالوس) را با استفاده از چند موتور دیزل ماک برق راه اندازی کرد و کفالت برق آنجا را در اختیار گرفت. همچنین در دی ماه ۱۳۱۸ عضویت در هیئت مؤسسین شرکت یخ را پذیرفت. از سال ۱۳۱۷ تا ۱۳۲۰ رئیس اداره برق شهرداری تهران شد. مدتی نیز ریاست اداره پخش آب و لوله کشی شهر تهران را در اختیار داشت. دانش عملی، دامنه معلومات و اطلاعات فنی خود را به حدی توسعه داد که مهندسین تحصیل کرده اروپا، او را از لایق ترین مهندسان برق و صنایع در ایران می‌دانستند.
در نیمه دوم سال ۱۳۲۰ افرادی که خدمت سربازی را گذرانده بودند، مجدداً به خدمت فراخوانده شدند. این امر شامل خلیلی و چهار نفر از مهندسان اداره نیز می شد؛ اما او با این توجیه که رها کردن اداره برق، ادامه فعالیت آن را متوقف می کند، برای خود و چهار مهندس دیگر معافیت گرفت.
با افزایش فعالیت ها در آمدش بالا رفت و زندگی خصوصی وی از رفاه بیشتری برخوردار شد. در سال ۱۳۱۶ (بعد از ۱۰ سال کار شبانه روزی) سرانجام زمینی را به مساحت ۴۵۰۰ متر، بین تجریش و دربند خریداری کرد. سه فرزندش حمید، شاهین و فرخ در آنجا متولد شدند، در حالی که خلیلی هنوز ۳۰ سال داشت. همچنین زمینی مساحت ده هزار متر، (متری ۱۵ ریال) در سال ۱۳۱۹ خرید. تأسیس کارخانه رؤیایش بود. در جنگ جهانی دوم، کشور از جهت واردات و ارز، دچار محدودیت گردید؛ از این رو، صنایعی در ایران تأسیس می شد که مواد اولیه آن در داخل کشور موجود بود و کمتر به خارج وابستگی داشت. خلیلی در مهرماه ۱۳۲۲، با مهندس عباس شهیدزاده برای ساخت کارخانه چینی سازی قراردادی بست و در همان زمین، شروع به ساخت کارخانه نمود؛ اما در اثر آشفتگی اوضاع سیاسی، نامشخص بودن آینده و بی ثباتی اقتصاد، این فعالیت را نیمه کاره رها کرد.
از آن جایی که حقوق دولتی، کفاف زندگی پر خرج خلیلی را نمی داد، تصمیم گرفت با احداث یک دامداری به جبران این کمبود و درآمدزایی بیشتر بپردازد. به همین منظور، روستایی در اراک با مراتع سرسبز انتخاب کرد و با خرید تعدادی گاو شیرده و تهیه ابزار و ماشین آلات مورد نیاز، شروع به تولید محصولات لبنی نمود. او تولیداتش را برای فروش به مراکز مصرف در تهران می فرستاد؛ اما پس از چندی، این مؤسسه به سبب نداشتن سرپرست کارآمد و توزیع نامناسب، دچار مشکلات مالی شد و از ادامه کار باز ماند.
در سال ۱۳۲۱ در کنار انبار گندم تهران، آسیابی برقی احداث کرد؛ این اقدام در شرایط بحرانی کمبود نان برای بسیاری از مردم مفید بود. با این اقدام، خانواده وی نیز از رفاه بیشتری برخوردار شدند. هرچند، این فعالیت هم به درازا نکشید و متوقف شد.
با کنار رفتن فروغی و روی کار آمدن سهیلی، به عنوان نخست وزیر، خلیلی هم از اداره برق کنار گذاشته شد و غلامحسین فریور، رئیس اداره برق گردید؛ ولی پس از چندماه با عوض شدن شهردار، خلیلی مجددا به مسئولیت خود بازگشت. خلیلی در این دوره، برق را از زیر نظر شهرداری خارج و به اداره ای مستقل تبدیل نمود. او اختیارات بیشتری را برای رئیس آن قائل شد؛ لذا در حیطه اختیاراتش، شخصاً تصمیم گیرنده بود. در این هنگام به فکر افتاد که اداره برق را به صورت شرکت در آورد. پس از یک هفته، اداره برق تهران به شرکت بازرگانی برق تهران تبدیل شد.
هیئت دولت هم در همان اوایل به اهمیت نیروی برق پی برد؛ به همین دلیل، اداره برق به اداره کل برق تبدیل شد و خیلی هم در شهریور ۱۳۲۳ به عنوان متخصص و رئیس اداره به کار ادامه داد. با توسعه انشعاب های برق تهران، تیرهای برق چوبی را نامطمئن تشخیص دادند و به فکر جایگزینی تیرهای بتونی به جای آن افتادند. به همین منظور کارخانه ای از فرانسه خریدند و در همان محل کارخانه برق (در میدان ژاله) نصب و شروع به کار کردند.
در سال۱۳۲۳ فعالیت سیاسی حزب توده (در مراکز صنعتی و اداری کشور) گسترش پیدا کرده بود. اداره برق هم از این فعالیت ها در امان نماند؛ از آثار آن، تشویق کارگران به اعتصاب در ۲۶ آذر ۱۳۲۳ بود. به دنبال آن، پنجاه نفر از کارگران به بهانه تأخیر در دریافت خواروبار ماهیانه دست به اعتصاب زدند؛ اما علت اصلی آن، اعتراض نسبت به اخراج یک متصدی نگهبانی بود. بالاخره اسکندری، وزیر توده ای، پیشه و هنر از خلیلی درخواست کردند نگهبان اخراج شده به سر کار باز گردد. سرانجام با تلاش خلیلی و توافق وی با کارگران و تأمین خواسته های آن ها، اعتصاب کنندگان بر سر کار بازگشتند، در همین سال ها، خلیلی برای محافظت از سیستم برق رسانی، نامه ای به رزم آرا، رئیس ستاد ارتش نوشت و درخواست نمود ۶۰ سرباز فنی و ۳۰ پست ۱۶ ساعته را برای حفاظت از اداره برق برای وی بفرستد.
خلیلی از متفقین، حفر چاه عمیق را یاد گرفت و با وارد کردن تلمبه های پیرلس آمریکایی و دستگاه های حفاری - که در ایران سابقه نداشت - تعداد زیادی چاه عمیق در شهرها، باغ ها و روستاها حفر نمود.
در زمان جنگ جهانی دوم، قطعات یدکی، به راحتی در دسترسی نبود؛ اما خلیلی به همراه مهندس نصرالله آق اولی (برادر همسرش) مقدار زیادی از اجناس و لوازم مورد نیاز را از کارخانه رها شده ذوب آهن (در کرج) به انبار برق انتقال داد؛ این امر با همت و پیگیری ایشان امکان پذیر شد. در سال ۱۳۲۴ پس از آن که اداره برق به شرکت بازرگانی برق تبدیل گردید، بر اثر تحریک مخالفان و برخی از عوامل حزب توده از کار منفصل و به مدت ۴۲ روز از سوی دیوان کیفری کارکنان زندانی شد؛ اما پس از مدتی تبرئه و از زندان آزاد شد. این امور، بیانگر مشکلات واحدهای صنعتی و فنی، در سال های اشغال کشور بود.
دوره کوتاه مدت زندان، به شدت در نگاه او نسبت به دولت مؤثر بود. پس از رهایی از زندان، دیگر شغل دولتی را برنتافت و علی رغم این که در طی سالهای ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۵ در خدمت دولت، منشأ کارهای ارزشمندی بود به فرزندان خود توصیه کرد تن به کارهای دولت ندهند. مهندس معتمدی به جای خلیلی منصوب گردید و دیگر صحبتی از شرکت بازرگانی برق به میان نیامد.
 در سال ۱۳۲۴ شرکت نفت انگلیس در نظر داشت برای تأمین سیمان مورد نیاز در یکی از مناطق شیخ نشین خلیج فارس با سرمایه ساکنین همان محل، کارخانه ای احداث نماید. خلیلی معتقد بود ساخت چنین کارخانه ای در ایران هم امکان پذیر است؛ لذاهمراه با دکتر هاشم شجاع؛ نامه ای به قوام السلطنه (نخست وزیر) ماجرا را با او در میان گذاشت؛ اما پاسخی دریافت نکرد و ایده تأسیس کارخانه سیمان، ناموفق ماند.
خلیلی در سال ۱۳۲۵ با علی اردکانی، صاحب مؤسسه آبیار کشور، در حفر چاه های عمیق، نیمه عمیق، نصب پمپ و... همکاری کرد از نظر وی، دستیابی به آب های تحت الارضی تا حد زیادی مشکل کم آبی در ایران را رفع می نماید. وی برای کسب اطلاعات و آشنایی با تکنولوژی جدید با دعوت شرکت جانستون سفری به آمریکا داشت. حاصل این سفر، آشنایی وی با نحوه استفاده از گاز آشپز خانه و وارد کردن مواد اولیه، قطعات پمپ، لوله و... بود با ورود این لوله ها و پمپ ها در مدتی نسبتا کوتاه، تعداد زیادی چاه در تهران و سایر نقاط کشور حفر شد.
در سال ۱۳۲۹ هنگام سفر به خوزستان مشاهده کرد که شرکت نفت و گاز، مخازن نفتی را می سوزانند؛ احتمالا اندیشه استفاده از گاز و پایه گذاری صنعت گاز مایع از همان جا به ذهنش راه یافت.
پس از ملی شدن صنعت نفت ایران (سال ۱۳۳۰)، عزمش را جزم کرد که صنعت گاز را به ایران وارد کند. انگیزه او از این کار، آسودگی خانم های خانه دار از مشکلات سوخت هیزم، نفت و ... در آشپز خانه بود. در همان سال به همراه فرزند ۲۴ساله اش، محسن - که فارغ التحصیل مهندسی الکترومکانیک از دانشگاه تهران بود - عازم آمریکا و انگلستان شد و مدتی را به مطالعه صنعت گاز در آن کشور اختصاص داد. پس از بازگشت، تأسیساتی براساس فناوری پیشرفته ایجاد کرد؛ سپس اقدام به احداث کارخانه پول سازی نمود. سرانجام شرکت بوتان را با مسئولیت محدود و گرفتن وام از آشنایان و بانک های داخلی و مشارکت دکتر اسفندیار یگانگی به ثبت رساند. او اولین محموله گاز مایع را به صورت آزمایشی از شرکت ملی نفت ایران تحویل گرفت. (۷ مهر۱۳۳۲) این گونه بود که اولین شرکت بخش خصوصی، گاز مایع را به سبد زندگی ایرانیان وارد کرد و زندگی مردم به خصوصاً زنان - از رفاه و فراغت بیشتری برخوردار شد. مهندس بازرگان در این باره می گوید: 
خلیلی چقدر با مسئولین شرکت ملی نفت در زمان کنسرسیوم، کلنجار رفت؛ تا گردنشان بگذارد گازهایی را که هدر می رود تصفیه کرده و بوتان و پروبان، آن را در تانکر های تحت فشار به ایشان بفروشند، تا در ایران توزیع شود؛ همچنین به علت این که به صنعت ملی تبدیل شود به ساخت انبار، تهیه کامیون های توزیع گاز، ایجاد کارخانه کپسول سازی و تولید اجاق فر اقدام نمود.
زمان زیادی از تأسیس شرکت بوتان با مسئولیت محدود نگذشته بود که محسن خلیلی پیشنهاد تولید وسایل گازسوز را داد؛ چرا که حمل، ذخیره سازی و توزیع گاز مایع، مستلزم وجود لوازم گازسوز، سیلندر گاز مایع و ظروف تحت فشار بود. این پیشنهاد با استقبال پدر مواجه شد. شرکت در سال ۱۳۳۵ اولین اجاق گاز، در سال ۱۳۳۸ اولین بخاری گازی، در سال ۱۳۴۳ آبگرمکن گازی ایستاده ۴۰ گالنی و در سال ۱۳۴۵ اولین سیلندر گاز مایع را تولید کرد. در سال ۱۳۴۶ برای اولین بار به گازسوز کردن خودروها پرداخت و در سال ۱۳۵۳ اولین اجاق پیک نیک را به محصولات خود اضافه کرد. مسئولیت امور کارخانه در تولید این محصولات بر دوش محسن و دو برادرش سعید و حمید (فارغ التحصیل مهندسی برق از آمریکا)  قرار داشت. شرکت در سال ۱۳۴۷ روزانه، حدود ۱۰۰عدد سلیندر ۱۱ کیلویی و در سال ۱۳۵۴، ۲۰۰ عدد پیک نیک دو کیلویی تولید می کرد. او محلی را در خیابان سعدی جنوبی برای نمایش انواع تولیدات بوتان، مانند اجاق گاز، فر، سیلندر و... تخصیص داد. در سال های اولیه به دلیل عدم آشنایی مردم با این صنعت و محدودیت تقاضا، شرکت بوتان با زبان مواجه بود؛ اما در سال ۱۳۴۳، پس از مستقل شدن شرکت صنعتی بوتان، فعالیت شرکت به سرعت گسترش و تولیدات آن مرتبا افزایش یافت.
با گسترش مصرف گاز مایع، سندیکای توزیع کنندگان گاز مایع در سراسر کشور شکل گرفت (دهه ۴۰) که پس از سال ۱۳۵۷ به انجمن صنفی کارفرمایان گاز مایع ایران تبدیل شد. شرکت بوتان در طی ۲۲ سال به ده شرکت گسترش یافت که اهم آنان توزیع کننده گاز مایع، سازنده وسایل گازسوز، وارد کننده وسایل روشنایی گازی، نصب خانه های پیش ساخته، مشاوره، طراح، اجرا کننده سیستم های مدیریت و ... بودند.
شرکت صنعتی بوتان (سهامی عام)، وسایل گاز سوز، فرگاز و سیلندر گاز را تولید کرد، سایر شرکت ها به صورت سهامی خاص و زیر مجموعه این شرکت بودند.
شرکت بوتان در سرتاسر کشور مسئولیت حمل گاز، ذخیره سازی، پر کردن سیلندر و توزیع گاز در سیلندر را بر عهده داشت و حدود یک چهارم گاز کشور را توزیع می کرد.
فعالیت های این گروه:
شرکت تأسیساتی بوتان: اولین تولیدکننده تجهیزات آشپزخانه های صنعتی، سلف سرویس رستوران ها و بیمارستانهای کشور.
شرکت خدمات مهندسی بوتان: مسئول نصب تأسیسات گازی و صنعتی و گاز سوز کننده سوخت کارخانه ها، مؤسسات و وسائل نقلیه بود، همچنین کار گازرسانی شهری و ... را انجام می‌داد.
شرکت بوتیران: تولید کننده اجاق های گازی مسافرتی (پیکنیک) بود.  شرکت کاسپین گاز، توزیع گاز مایع و وسایل گازسوز خانگی در منطقه مازندران.
شرکت ایرن زیورت، واردکننده وسایل گازی پیکنیک، وسائل روشنایی گازی اضطراری، وسایل برش و جوشکاری گازی، آبگرمکن گازی.
شرکت یوتی: تهیه، ساخت و نصب پمب های شناور آب، طراحی سیستم آب رسانی کارخانه ها، نصب پمپ های گل کش و لجن کش.
شرکت ایران و فنلاند: طراحی، تولید و نصب خانه های پیش ساخته شرکت برنامه ریزی و مدیریت شرکت ها: مشاوره، طراحی و اجرای سیستم های مدیریت.
شرکت های وابسته به بوتان در فاصله ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۵ متناسب با گسترش سرمایه، ظرفیت و افزایش تقاضا در زمینه تولید و توزیع گاز مایع از یک شرکت به ۱۰ شرکت توسعه یافتند.
پس از فوت خلیلی، حمل و نقل، ذخیره سازی، سیلندر پرکنی و توزیع گاز مایع، در شرکت بوتان، شتاب بیشتری گرفت و شرکت در اکثر استان ها اقدام به ایجاد تأسیساتی برای گسترش فعالیت های تولید و توزیع کرد.
خلیلی، بیکاری را عامل بدبختی و تیره روزی می دانست. وی مهم ترین ویژگی صنایع نوین را اشتغال زایی آن ها می دانست. بر همین اساس در حوزه های متعدد سرمایه گذاری کرد و به گسترش تولید صنعتی ایران در زمینه تعمیر ماشین، برق، دامداری، حفر چاه، آسیاب کردن گندم، انتقال گاز، ساخت وسایل گازسوز و ... اقدام کرد تا به سهم خود، زمینه های گذار از اقتصاد معیشتی به اقتصاد صنعتی را فراهم نماید.
او در کارهای اجتماعی و نیکوکارانه مشارکت داشت. در شرایط دشوار کمبود مواد غذایی، با کوشش فراوان توانست برنج و روغنی تهیه و آن را در بین کارکنان خود در زمان اشتغال ایران در جنگ جهانی دوم تقسیم کند. زمانی هم که تهیه آذوقه، به آسانی امکان پذیر نبود ماهیانه نود تومان به عنوان کمک هزینه به کارکنان خود می پرداخت.
در بحبوحه جنگ جهانی، تعدادی از جنگ زدگان لهستانی به ایران آمدند. عده ای از آن ها به دلیل فقدان بهداشت به بیماری تیفوس مبتلا شدند و از بین رفتند، خلیلی تعدادی دوش حمام در قسمتی از اداره برق ساخت تا این پناهندگان با دسترسی به بهداشت نسبی از این بیماری - که ناقل آن شپش است . در امان باشند. همچنین با هزینه شخصی خود تعدادی البسه به آنان اهدا کرد.
به تندرستی، وضع معیشتی و تأمین آینده کارگران توجه بسیار داشت وقتی یکی از بناهایش بر اثر سقوط از داربست درگذشت، برای خانواده وی مقرری در نظر گرفت و از همسر او خواست سالی دو بار فرزندان را نزد او ببرد تا اطمینان یابد که قصوری در حق آنان صورت نگرفته است؛ یا در سالروز درگذشت یکی از رانندگان شرکت، اعلام کرد که با استفاده از یک روز حقوق کارکنان، پس انداز آن مرحوم و کمک صندوق بوتان، خانه ای برای بازماندگان او خریداری می کند. در اواسط دهه پنجاه، شرکت بوتان حدود ۱۵۰۰ پرسنل داشت. در این سال ها به کارگران ناهار می دادند؛ همچنین یک نانوایی در محل کارخانه تأسیس شده بود تا کارگران به نان گرم، دسترسی داشته باشند.
برای همسرش احترام عمیقی قائل بود و در طی ۵۲ سال زندگی مشترک، انس عمیقی با وی داشت. زمانی که تعداد فرزندان آن ها به ۹ نفر رسید، تأکید می کرد که:
اگر همه فرزندان را در یک کفه ترازو بگذارند و مادر را در کفه دیگر، کفه دومی سنگین تر می شود.
 همیشه بر جنبه های مثبت امور تأکید داشت. یک بار برای کشیدن برق فشار قوی و استفاده از مازاد نیروی برق، همراه با کارگرانش به کار خانه اسلحه سازی رفت در اثر انفجار یکی از پست ها، صورتش سوخت؛ وقتی وارد خانه شد. اولین کلامش این بود که: «چشمم آسیب ندیده است». یک بار دیگر در لوله کشی آب تهران، برنده مناقصه شد، قیمت پیشنهادی او کم تر از شرکت های خارجی بود. وی از سودی که عاید کشورش شده بود، احساس سرافرازی می کرد. همیشه می گفت: از این که این مملکت، دچار کمبود عاشق است، دلم می سوزد. بیماری مسئله ای نبود که او را از تلاش باز دارد. با وجود آن که در ۲۵ سال آخر زندگیش، دچار بیماری قند بود هرگز احساس بازنشستگی نمی کرد و همچنان به فعالیت های صنعتی اش می افزود. نقش خلیلی در پایه گذاری صنعت گاز ایران (از صفر تن به حدود هشتاد هزار تن در سال ۱۳۵۳)، تهیه لوازم گازسوز، تربیت صدها نیرو، رساندن گاز به هزاران واحد مسکونی، راه اندازی مؤسسه بزرگ بوتان، بهبود زندگی مردم و بالا بردن سطح رفاهی حائز اهمیت بسیار است. علاوه بر این، تلاش وی در توسعه برق تهران و ده ها فعالیت خرد و کلان دیگر، مثل تولید سیلندر و آبگرمکن، بیانگر تلاش و نظم شگفت انگیز مردی با اراده برای ساختن زندگی بهتر برای خانواده و جامعه می باشد. خلیلی، همواره به فرزندان خود و رؤسای بخش های شرکت، بر اهمیت حسابداری و نهایت دقت را در ساخت محصولاتی بادوام، بی نقص و با کیفیت به کار می برد. از کرنش در مقابل زورگویان پرهیز داشت؛ در عین حال اظهار می داشت، خاک پای مشتری، توتیای چشم فروشنده است.
خلیلی در فاصله دهم مرداد ۱۳۴۸ تا سی آذر ۱۳۴۹ ابتدا همایون (فرزند ششمش)، سپس ابوالقاسم و احمد (برادرانش) و دامادش، دکتر فریدون منوچهریان را از دست داد. با این حال دست از کار نکشید؛ تا این که با گسترش بیماری دیابت در ۱۲ تیر ۱۳۵۳ (شصت و نه سالگی) به خاموشی گرایید. او بارها این جمله را تکرار می کرد که: دوست دارم از پشت میز کارم به بهشت زهرا منتقل شوم.

به اشتراک بگذارید: