چهارشنبه 19 مرداد 1401 | Wednesday, 10 August 2022
0
جمعه 14 مرداد 1401-21:31

سالروز صدور فرمان مشروطیت

شاید برای نخستین بار در تاریخ ایران، ناله و نفرین رعایا، شکوائیه تجار، اعتراض روشنفکران و حتی فتوا و روضه علما و روحانیون تبدیل به یک نیروی متحد اجتماعی شد و قدرتی جدید به نام «اراده ملت» خلق کرد تا همه ذراتِ توده های بی قدرت، در مقابل حکومت، احساس قدرت کنند.
سالروز صدور فرمان مشروطیت
۱۴ مرداد، روز امضای فرمان مشروطیت در دستان لرزان مظفرالدین شاه قاجار است. حکومت قاجاریه هم، تا جایی که ممکن بود، از اصلاحات تدریجی و بهنگام گریخت و به انکار تغییرات و تحولات جاری در زیر پوست جامعه ایران پرداخت و نهایتا در کمال ضعف و ناتوانی به پذیرش خواسته های عمومی تن داد و  هیچ فرصتی را، برای بدنامی انقلابیون و پشیمانی و ناامیدی مردم فرو نگذاشت!   
انقلابی که در ۱۲۸۵ شمسی در ایران به وقوع پیوست، در ظرف زمانی خودش، تحول بسیار مدرن و بزرگ بود. یک جامعه سنتی با اقتصاد ارضی و نظام عشیره ای و استبدادی را به دوران مدرنی پرتاب کرد که برگشت از آن مسیر، دیگر حتی با توپ لیاخوف روسی و تشر محمدعلیشاه قاجار و تشرع مشروعه خواهان، میسر نشد.
نارضایتی مردم و طبقات از حکومت ها در ایران، موضوع بی سابقه و یا مختص دوران شاه بیمار قاجار نبود. اما در ماجرای مشروطیت، شاید برای نخستین بار در تاریخ ایران،  ناله و نفرین رعایا، شکوائیه تجار، اعتراض روشنفکران و حتی فتوا و روضه علما و روحانیون تبدیل به یک نیروی متحد اجتماعی شد و قدرتی جدید به نام «اراده ملت»  خلق کرد  تا همه  ذراتِ توده های بی قدرت، در مقابل حکومت، احساس قدرت کنند.
 استاد غلامرضا یخدان ساز یکی از همان ذرات بی قدرتی بود که با وزش طوفان مشروطیت، جان گرفت و به حرکت در آمد و درست زمانی که همه چیز در حال از دست رفتن بود،، به داد ایران رسید. زمانی که محمدعلی شاه با سرکوب آزادیخواهان و استقرار استبداد صغیر، نفس نمایندگان پارلمان تازه تاسیس را در سینه ها حبس کرده بود و خواهان تغییر نظام «مشروطه» به «مشروعه» و در حقیقت جمع کردن بساط آزادی خواهی و استبداد ستیزی در ایران بود، ناگهان صدای خسته ای از گوشه مجلس بلند شد و گفت: « آقایان! صبر کنید! ما یقه چرکین ها، کلی جان کندیم تا معنی مشروطه را فهمیدیم، بگذارید همین مشروطه فعلا برای ما بماند… من با مشروطه مشروعه مخالفم!». با همین شهامت و اعتراض او بود که ترس بقیه نمایندگان ریخت و تیر استبداد به سنگ خرد.
نخبگان عرفی و دینی متفرق ایران نیز که تا قبل از آن به جدال و تکفیر و بابی و ازلی خواندن هم مشغول بودند، در انقلاب مشروطیت، حداقل روی دو مفهوم مشترک یعنی آزادیخواهی و وطن خواهی، اتفاق کردند. سخن گفتن روشنفکران غرب دیده از آزادی و پارلمان و ناسیونالیزم ایرانی امری طبیعی بود اما به هیچ وجه نباید از نقش تاریخی مراجع و علمای شیعه در شیوع این مفاهیم میان مردم، در آن مقطع و بزنگاه تاریخی، غفلت کرد.
با اینکه بسیاری از مراجع حامی مشروطه، دور از وطن و در عتبات زندگی می کردند، اما در دفاع از مفهوم «پیشرفت ایران» سنگ تمام گذاشتند؛ رسائل، بیانیه ها و فتاوی آنها، سرشار از مفاهیم ناب ناسیونالیستی و وطن خواهانه است که در هیچ مقطعی از تاریخ ایران، این درجه از همسویی دین و میهن، سابقه نداشته است.
اما صد حیف که تمام آن نیروی عظیم و سازنده که استبداد قاجار را به زیر کشید، بعد از انقلاب، به کار عمران و استقلال ایران نیامد. سخن پر مغزی دارد جان فوران نویسنده کتاب« مقاومت شکننده» که می گوید: ایرانی ها در خراب کردن و از کار انداختن نظام های سیاسی مستقر، با هم متحد و متفق القولند اما در  ایجاد حکومت و جامعه جدید، دچار تفرقه و ناتوانی می شوند!  انقلاب مشروطیت هم در حقیقت دچار همین خودمداری های فرهنگ سیاسی ایران شد و در آشوبی شوم فرو رفت و هیچ وقت هم سالم بیرون نیامد.
۱۵ سال بعد از انقلابی که برای گسترش آزادی بیان، برادری و برابری، امنیت و استقلال و پیشرفت ایران پدید آمده بود، تقریبا اثری از آن آرمانها و خواسته های مترقی دیده نمی شد. شاه و اتابک و نیروهای مرتجع، روزنه های مجلس را بستند و دانه درشت های سیاسی را خفه کردند. انقلابیون به جای احزاب رسمی، «انجمن غیبی» و «کمیته مجازات» تاسیس کردند. فاتحان تهران و منجیان انقلاب، برای مخالفان، چوبه های دار به پاکردند. 
 دموکرات ها و اعتدالی ها به جان هم افتادند و همدیگر را خائن و مزدور اجنبی خواندند تا جایی که به ترور سید عبدالله بهبهانی از رهبران مشروطه منجر شد. تمام سرداران و سلحشوران طراز اول انقلاب نظیر حیدر خان عمو اغلو، یفرم خان ارمنی، ستار خان و باقر خان در جنگ و جدالهای داخلی جان باختند. کشور دچار قحطی شد و رهبران ایلات، از گوشه و کنار ایران، ساز جدایی کوک کردند.
خلاصه کار به جایی رسید که عالمی بزرگ نظیر آیت الله نائینی به عنوان تئوریسین مذهبی انقلاب مشروطیت، در ماجرای ترور بهبهانی و مصائبی که بواسطه انقلاب مشروطیت بر سر مردم ایران آمده بود گریست و کتاب «تنبیه الامه و تنزیه المله » یعنی مانیفست دموکراسی خواهی دینی را در آب خمیر کرد. این بود سرنوشت غم انگیز انقلابی که، فرزن  دانش را نخورد اما خلع سلاح و پشیمان کرد!
 قدرت سیاسی از نیروهای فکری و فرزندان انقلاب، به الیگارشی زمینداران بزرگ رسید  که در انقلاب مشروطیت، خراشی برنداشته بود و نسبتی با دموکراسی و مدرنیته نداشت.

به اشتراک بگذارید: