چهارشنبه 19 مرداد 1401 | Wednesday, 10 August 2022
0
جمعه 14 مرداد 1401-17:50

علینقی خاموشی؛نخستین رئیس بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی / پنجاه کنشگر اقتصاد ایران/ بخش شانزدهم؛ علینقی خاموشی

خاموشی از اعضای مؤسس حزب مؤتلفه اسلامی است. وی از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۸۱ به‌طور همزمان ریاست اتاق بازرگانی ایران و اتاق تهران را برعهده داشت.
علینقی خاموشی؛نخستین رئیس بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی / پنجاه کنشگر اقتصاد ایران/ بخش شانزدهم؛ علینقی خاموشی
علینقی در خانواده ای مذهبی در تهران پرورش یافت. آن ها شش برادر و شش خواهر بودند، علینقی، سومین فرزند این خانواده بزرگ در سال ۱۳۱۸ (اواخر دوره رضاشاه) در مشهد به دنیا آمد. پدرش، سید عبد الله در آغاز با شاگردی در بازار، زندگیش را تأمین می کرد. سواد مکتب خانه ای در حد قرآن و کتاب های دعا داشت. او کاسبی متوسط بود که از ۱۶ سالگی تا ۶۵ سالگی در بازار تهران کار می کرد. سیدعبدالله از همان ابتدای کار، در تأمین هزینه های زندگی خواهران و برادرانش کمک می کرد و سنگینی بار زندگی را از نوجوانی احساس کرده بود. سیدعبدالله هیچ گاه از سطح دکان داری، بالاتر نرفت. او با شرکت در مجالس مذهبی، داشتن سواد مذهبی منبری و رفتار اجتماعی پسندیده در بازار شهرت یافت؛ به روایتی حتی بعضی مواقع در مسجد حاج سید عزیزالله به عنوان پیش نماز، اقامه نماز می کرد. نماز شب او ترک نمی شد. سید عبدالله می گفت، مال دنیا را فقط به اندازه احتیاج داشته باشید. بیش از ۴۵ سال در یک خانه در محله خانی آباد، کوچه شهاب الدوله زندگی متوسطی داشت و به فکر گسترش آن نبود. در همین خانه، سال‌ها جلسات قرآن و مجالس روضه خوانی برگزار می کرد. وی در تأسیس اولین مدرسه دخترانه قائمیه در محله خانی آباد نقش داشت. اعتقادی به اعتبار گرفتن از بانک و حتی سفته نداشت؛ هیچ گاه سفته را به حالت نزولی در بانک نمی گذاشت و حدود ۴۰ سال از بانک ها وام نگرفت. پیش از انقلاب دو تن از فرزندانش به نام محسن و مرتضی خاموشی که تحصیل کرده دانشگاه بودند؛ در جریان مسائل سیاسی کشته شدند؛ همچنین در جنگ ایران و عراق، هشت تا از نوه هایش شهید شدند.
تقی خاموشی فرزند عبدالله به عنوان یک چهره مذهبی در بازار سنتی تهران  شهرت یافت. وی پس از خرداد ۱۳۴۲ به گروه مؤتلفه اسلامی پیوست. او و همسرش مدتی زندانی و پس از چند ماه آزاد شدند. پس از آزادی از زندان به توصیه فلسفی به فعالیت های خیریه، مثل تأسیس صندوق های قرض الحسنه روی آورد.
علینقی از دوران نوجوانی، تابستان ها در بازار تهران، پیش پدر کار می کرد. او همین دوران با فرهنگ کسب و کار آشنا شد. نقش اعتقادات مذهبی در زندگی وی بسیار پر رنگ بود. میرزایی، معلم دینی او در اعتقادات مذهبی اش تأثیر بسیار داشت. علینقی در جلسات مذهبی، قرآن می خواند. علینقی دوست داشت پس از گرفتن دیپلم در رشته پزشکی ادامه تحصیل بدهد؛ ولی در کنکور این رشته قبول نشد. در همین زمان، عبدالله مقدم، کارخانه نساجی ممتاز را احداث کرده بود. آن‌ها به نیروی کار دیپلمه نیاز داشتند. اولین محل کار وی، پس از گرفتن دیپلم (سال ۱۳۳۶) محیط صنعتی شهر ری بود. پس از آن، از طریق حاجی ترخانی، پسر دایی اش به مدت ده سال در کارخانه مقدم (در نظر آباد کرج) کار کرد. پس از گذراندن دوران سربازی (سال ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۰) و چهار سال کار در کارخانه، مقدم او را به انگلیس فرستاد تا در رشته نساجی تحصیل کند.
علینقی، پس از تحصیل در انگلیس به دلیل علاقه اش به ایران بازگشت. او پیش از آن، یک بار دیگر هم به مدت سه ماه برای آموزش زبان به انگلیس رفته بود. وی به اصول مذهبی، پایبند بود و در هنگام ظهر، زمانی که کارخانه در اوج فعالیت خود بوده برای نماز به گوشه ای می رفت. این رفتار برای انگلیسی ها خیلی عجیب بود؛ در باره مشروبات الکلی با آن‌ها بحث می‌کرد و می گفت مشروب، نجس است. او طی سال هایی که در انگلیس بود از گوشت ذبح شده آن‌ها استفاده نکرد.
او هزینه تحصیلش را خود تأمین می کرد. شرایط قدری سخت بود، ولی آن ها را تحمل می کرد.
پس از پایان تحصیل در انگلیس، برای زیارت به کاظمین عراق رفت. یک روز صبح برادرش محمد علی به او گفت یک دختر خوب با تأیید خانواده برای تو در نظر داریم. همسر او یکی از شاگردان خواهر بزرگترش بود. حاصل این ازدواج، سه فرزند بود که یکی از آن ها در جنگ ایران و عراق به شهادت رسید و دو پسر دیگر مشغول کار هستند.
خاموشی در کارخانه عبدالله مقدم برای کارگران، کلاس های تفسیر قرآن، عربی و روش های اسلامی برگزار می کرد. عبدالله مقدم (مالک کارخانه) از کارهای خاموشی در برابر مخالفان و مقام های امنیتی دفاع می کرد و به او می گفت به کارتان ادامه بدهید؛ مشکلی وجود ندارد.
علینقی با وجود فعال بودن برادرانش در سازمان های چریکی، هرگز توسط حکومت دستگیر نشد. در همین دوران، برادر کوچکترش، مرتضی برای ادامه تحصیل روانه آمریکا شد مدتی، هزینه تحصیل او را تأمین می کرد.
بعد از مدتی دیگر، برادرش مرتضی به شاخه مارکسیستی سازمان مجاهدین خلق ایران پیوست. در ۲۷ بهمن ۱۳۵۵ در مرز ایران و ترکیه، در حالی که با خود چند سلاح کمری، مسلسل و نارنجک داشت با خوردن سیانور کشته شد.
برادر دیگرش، محسن خاموشی، دانشجویی فعال، خویشتن دار و با روحیه بود او نیز به شاخه مارکسیستی سازمان مجاهدین پیوست.
زمانی که محسن دستگیر شد؛ (سال ۱۳۵۴) در همین زمان شرکت نساجی - که علینقی در آن کار می کرد - در حال احداث کارخانه تازه ای در مشهد بود، از این رو علینقی به شدت درگیر کار بود؛ ساواک از او بازجویی کرد. رئیس ساواک کرج از او پرسید که از برادرت چه خبرهایی داری؟ او جواب داد که ما هم، جریان را در روزنامه ها خوانده ایم. 
علینقی در سیاست میانه رو بود. در انجمن اسلامی مهندسین با آیت الله مطهری، شهید بهشتی، مهندس بازرگان، سحابی، معین فر و توسلی آشنایی داشت. با معین فر و توسلی در دوران دبیرستان، همکلاسی بود. او بدون عضویت رسمی، فقط سمپات انجمن بود.
خاموشی تا سال ۱۳۵۶، چندان، درگیر مسائل سیاسی نشده بود. اولین دیدارش با عسگر اولادی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در اتاق بازرگانی ایران صورت گرفت.
 پیوند فکری و هم سویی سازمانی که در بین آن دو پدید آمد، زمینه ای شد طی سی سال بعد، در اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران با هم همراه باشند.
او تا زمان پیروزی انقلاب به کار در کارخانه برادران توکلیان و مقدم ادامه داد. در اواخر پاییز ۱۳۵۷ کارخانه مشهد وابسته به مقدم، تازه راه اندازی شده و علینقی مدیریت پروژه های این کارخانه را بر عهده داشت.
همزمان با گسترش انقلاب اسلامی در جلسات کمیته ای که برای تنظیم اعتصابات بازار تشکیل شده بود، شرکت می کرد. این کمیته با حکمی از طرف امام خمینی تشکیل شده بود و مهندس بازرگان، سحابی، باهنر، هاشمی رفسنجانی و تعدادی از بازاریان آن فعالیت داشتند.
جمع دوستان بازاری علینقی خاموشی از بازاریان فعال سیاسی بودند. یک هفته پس از پیروزی انقلاب خاموشی گفت گروه ما به اتاق بازرگانی برود. ده صبح یک روز زمستانی به اتاق بازرگانی رفتند. علی توکلیان صاحب کارخانه نساجی برادر زاده مقدم در هیأت رئیسه اتاق بازرگانی تهران حضور داشت. خاموشی پیش از انقلاب، یک بار از سهامداران برای مشورت در مورد قانون کار به اتاق بازرگانی رفته بود. آن روزها مصادف بود با برخوردهای رادیکال که با کارخانه داران می شد. یک بار کارگران کارخانه ای در قزوین، مدیران کارخانه را از شهر بیرون کردند. کارخانه ها در اعتصابات بودند. گروه منصوب امام خمینی در اتاق بازرگانی برای کمک به کارخانه ها از بانک مرکزی ۴ میلیارد تومان اعتبار گرفته و به واحدهای تولیدی کمک مالی کردند.
مهندس بازرگان به دلیل آشنایی با اعضای اتاق در تصمیم گیری های اقتصادی با آن‌ها مشورت می کرد. اعضای اتاق ۳۰ سال قبل از انقلاب بازرگان را می شناختند. پدر ایشان از بازاریان معروف بودند. دسته سینه زنی ترک ها در بازار تهران در ایام سوگواری از مقابل خانه آقای بازرگان راه می افتاد.
پیش از انقلاب تنها اسدالله عسگراولادی در اتاق رفت و آمد داشت. سایرین مثل علاء الدین میر محمد صادقی، محمد علی نوید، کاظم حاجی ترخانی، عالی نسب  و احمدی ارتباط چندانی با اتاق نداشتند. آن ها مورد اعتماد شهید بهشتی و مطهری بودند. آن ها اسامی را به شورای انقلاب دادند و حکمی، تحت عنوان کمیته منتخب امام در اتاق بازرگانی صادر شد. تقی خاموشی، امانی و تعدادی دیگر از دوستان آن‌ ها متولی کمیته اصناف بودند.
در زمان آغاز اعتصابات او نیز بیشتر درگیر مسائل شد. یک ماه قبل از انقلاب گفته بود: اعتصابات صنعت را بیچاره می کند؛ این اعتصابات؛ پدر رژیم را در می آورد، ولی به رژیم بعدی نیز آسیب سختی خواهد زد. 
او به همراه یکی دو نفر از دوستان به اتاق رفت. بنکدارپور از او پرسید حالا باید چه کار کرد. او گفت: فلان اتاق را ببندید، حساب ها را مسدود کنید. برای بیشتر اتاق ها رؤسای انتصابی  گذاشته شد؛ تا این که در سال ۱۳۶۴ انتخابات برگزار شد علینقی در دوره اول، به ریاست اتاق ایران انتخاب شد‌.
در آن ایام مصادره ها به عناوین مختلف ادامه می یافت و در سال ۱۳۶۱ مصادره ها به اوج خود رسیده بود. جلسه ای در دفتر نخست وزیری، با حضور اعضای هیأت دولت، نخست وزیر و آیت الله خامنه ای که آن زمان رئیس جمهور بودند، تشکیل شده بود. خاموشی به نمایندگی از اتاق بازرگانی و بخش خصوصی حضور داشت به روایتش مهندس موسوی نخست وزیر از دست او عصبانی شد و گفت آقای مهندس تو فکر کردی ما انقلاب کردیم که اجازه بدهیم افرادی مانند هژبر یزدانی و دیگران به کشور باز گردند و مانند گذشته فعالیت کنند. من در جواب او لبخندی زدم و گفتم آقای نخست وزیر واقعا متاسف هستم. شما این حرف را به کسی می زنید که اعتقاد دارد اگر نخ دکمه پیراهنش غصبی باشد، نمازش باطل است. حالا من دوست دارم که امثال یزدانی به ایران بازگردند؟ شما درباره من این طور فکر می کنید؟ به او گفتم من در خانواده ای مذهبی و بازاری بزرگ شده ام. ایشان گفتند از افتخارات ما این است که ۴ هزار مدیر تربیت کرده ایم. گفتم بفرمایید ۴هزار نفر را بدبخت کرده اید. مدیر شدن باید طی مراحلی خاص باشد. اگر یک فرد ناگهان مدیر شود با همان سرعت هم به زمین خواهد خورد. درباره مشکل قانون مصادره ها سخن گفتم. نخست وزیر گفتند تا آخرین نفس خواهند ایستاد. رئیس جمهور گفت: براساس قانون اساسی باید رئیس جمهور تصمیم گیری کند.
دو روز بعد، آقای خامنه ای خاموشی را به همراه توکلی (وزیر کار) به دفترشان‌ دعوت کردند. گفتند به این نتیجه رسیدند که باید در مقابل این قانون مصادره ها ایستاد. به ایشان گفتم این کار، هزینه خیلی سنگین برای شما دارد. به شورای نگهبان بفرمایید که ایرادات شرعی و قانونی این موضوع را مشخص کنند و براساس حکم شورای نگهبان جلو این قانون گرفته شود. نامه ای گفتند تهیه تا به شورای نگهبان بدهم. هم من این نامه را نوشتم. مخاطب نامه در شورای نگهبان، مرحوم  صافی بود. او از مسائل آگاهی داشتند خیلی  کمک بزرگ و مؤثری ہودند جمع ما در اتاق بازرگانی پیش از ارسال این نامه بارها به دیدار صافی رفته بود. در نامه ۱۳ مورد ایراد قانونی گرفته شد.
به روایتش این اتفاق برای علینقی گرفتاری ایجاد کرد. در کارخانه ای در مشهد حدود سه درصد سهام داشت. اثرات حرفش این شد که کل کارخانه (علی توکلیان مدیر آن) به خاطر همان سه درصد حصار سهام علینقی شامل بند «ج»، مصادره و کارخانه دولتی شد. بعدها سهام خاموشی به او باز گردانده شد.
در اوایل دهه شصت، دانشگاه امام صادق، تربیت نیروهای انقلابی و اسلامی را برای مدیریت دولتی به عهده گرفت. رسم بود برای فعالیت های خیریه و آموزشی از بازاریان طلب کمک می کردند. خاموشی گفت نمی شود هر سال از عده ای پول گرفت، باید بنیانی اساسی برای دانشگاه گذاشت. پیشنهاد تأسیس کارخانه نساجی جامعه و مطهری داده شد. دانشگاه از آن زمان به کمک بخشی از درآمد همین دو کارخانه اداره می شود. سال ها حضور در صنعت توسل علینقی و دوستانش، پشتوانه قبول پیشنهاد آن‌ها شد. آیت الله مهدوی کنی گفت پیشنهاد از خود شماست و باید خودت هم پیگیری کنی.
فعالیت آن‌ها برای راه اندازی در کارخانه برای دانشگاه امام صادق (ع) آغاز شد.
با امام خمینی از طریق حاج احمد آقا ارتباط داشتند. در این دوران، خاموشی، غیر از مسئولیت اتاق، کاری نداشت. او محور خیلی از دیدارها با امام بود. دیگر اعضای اتاق به دنبال صنعت و تجارت خود بودند. خاموشی در سال ۱۳۶۰ معاون وزارت بازرگانی بود. امام گفت دولت در کارهایی که ملت می تواند انجام دهد نباید دخالتی داشت باشند. تمرکز دولتی کم نشد اجازه ندادند بخش خصوصی کار کند. به روایت خاموشی ایده های کمونیستی و احزاب چپ فراگیر شده بود. جو غالب در بدو انقلاب یک واکنش شدیدی علیه سیستم اقتصادی حکومت قبل ایجاد کرده بود. جو ناراضی چیزی را قبول نداشت. اقتصاد به کدام سمت می رود چندان در کانون توجه نبود. گفته می شد شاه پس از ایجاد تحول مشخص می شود که به کدام سمت می رود. تنها نکته روشن عدم پذیرش سیستم اقتصادی حکومت قبلی بود. ادبیات غالب انقلاب، اصلاح حوزه اقتصاد بود، به طور مثال کارخانه دارها و سرمایه دارها نباید حضور داشته باشند. می گفتند پس از انقلاب فلان تاجر و یا کارخانه دار که در زمان قبل از انقلاب هم فعالیت داشته دیگر نباید باشد.
در مقابله با نیروهای چپ یکی از سیاست ها این بود که شعارهایی داده شود که از تندی و شدت شعارهای گروه چپ با شعارهای جدید کاسته شود. امکان نداشت در مقابل آن شعارها ایستاد. در آن موقعیت اقدامات دولتی و انقلابی مبنای درست نداشت و نارسایی ها را به همراه خود به وجود آورد. بنیاد مستضعفان و دادگاه ها که اموال را مصادره می کردند بر مبنای کارها قانون توسعه حفاظت صنایع، ملی کردن بانک ها و بیمه ها قبل از تصویب قانون اساسی بود.
دادگاه ها به مصادره اموال بدون مبنای قانونی (بر اساس مبنای شرعی) پرداختند. می گفتند از نظر شرعی آیا فرد مالک اموالی که در اختیار دارد هست یا نه. اگر مالک نیست که باید مصادره شود. این رفتار کاملا عکس العملی بود. برای اینکه فشارهای مردمی را بگیرند مصادر هها را وسعت دادند بی احتیاطی هایی صورت گرفت. تا پیش از تصویب قانون توسعه حفاظت در ۱۵ تیر ۱۳۵۸ اموال مصادره شده به بنیاد مستضعفان داده شد. بنیاد یک هلدینگ بزرگ بود که بخش کشاورزی، معدن، صنعت و بازرگانی را داشت. خاموشی در بحرانی ترین شرایط یک سال مسئولیت بنیاد مستضعفان را به عهده داشت. به روایت خاموشی نمی توان انکار کرد در مصادره ها و اموالی که آمده بود، اشتباه هم بود، آن زمان چاره ای به غیر از این نبود. پس از آن قانون توسعه حفاظت شامل بندهای الف، ب، ج و دال را تصویب کردند. بند «ب» مصادره اموال دقیقا عکس العملی تنظیم شده بود. اموال ۵۲ نفر از افراد که مردم بیشتر آن‌ها را می شناختند را مصادره کردند. تصویب این قانون به روایت خاموشی اعتراض اکثر اعضای اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران را به همراه داشت.
در قانون توسعه حفالت یک تیم ۵ نفره از سال ۱۳۵۹ به موضوعات رسیدگی می کرد. نماینده اتاق بازرگانی خاموشی همراه علاء الدین میر محمد صادقی در جلسات شرکت می کرد. شش ماه در جلسات شرکت کردند و متوجه شدند نمی توان با این  رویه ادامه داد. ایراد قانون اساسی به این قانون گرفتند. از طرف روزنامه ها به اعضای اتاق خیلی ایراد گرفته می شد تا رئیس جمهور در اواسط دهه شصت جلد قانون توسعه حفاطت را گرفت.
بر اساس اصل چهارم قانون اساسی هیچ کدام از قوانین تصویبی، با شرع نباید تعارضی داشته باشد. اصل ۴۴ قانون اساسی، اقتصاد را به سه بخش دولتی، خصوصی و تعاونی تعریف می کرد. خصوصی باید مکمل دو بخش دیگر باشد. خصوصی را به صورت مستقل نگذاشته بودند. زیر همین بند برای بخش خصوصی چهار شرط می گذارد که در هیچ کدام از مواد دیگر نیست. اول می گوید به شرطی که باشرع مخالف نباشد. در بند دوم آمده بود که مخالف سایر بندهای قانون اساسی نباشد و دولت کار فرما نمی تواند باشد. (کارفرمای مطلق یعنی اینکه از ۵۰ درصد بیشتر در اختیار دولت باشد.) مگر اینکه باعث رشد و توسعه شود. در این شرایط، اقتصاد در دست دولت قرار گرفت و پس از آن به سرعت جنگ آغاز شد و ارز در دست دولت بود.
اعضای اتاق، متوجه مشکلات و خرابی اوضاع اقتصادی شدند. اولین عکس العمل در مورد قانون اساسی و اصل ۴۴ در حدود سال ۱۳۶۳ بود. اعلام شد ملی کردن ها بر اساس زیر نویس اصل ۴۴ مخالف قانون اساسی است.
مشروعیت اعضای اتاق از حکم امام بود. هر کاری که انجام می شد مبنای شرعی آن پر سیده می شد. خاموشی در طول ۲۷ سال ریاست با ۶ رئیس دولت، بازرگان، رجایی موسوی، هاشمی رفسنجانی، خاتمی و احمدی نژاد همکاری داشت. با دولت میرحسین موسوی از نظر دیدگاه ها و افکار مخالف بودند ولی به روایت خود کاری در تضعیف دولت انجام نداد. به صورت خصوصی در بدنه مدیریت، راهکار را انتقال می دادند اعضای اتاق موفق شدند. قانون ملی کردن معادن را تغییر دهند. حتی آن زمان لایحه ای را به مجلس ارائه داده بودند که حدود اختیارات بخش خصوصی را کم کنند ولی سه بار این لایحه به مجلس رفت و شورای نگهبان سرانجام آن را رد کرد. معاون نخست وزیر موسوی می گفت از اتاق بازرگانی کسی را به دفترشان راه نمی دهند. می گفتند خاموشی به عنوان فردی حقیقی بیایید ولی به عنوان رئیس اتاق نه.
به روایت خاموشی، دولت هاشمی از مجلس سوم با افکار اعضای اتاق تا حدودی آشنا و همکاری خوب داشت.
خاموشی در مجلس چهارم شورای اسلامی به عنوان نماینده تهران حضور داشت. به روایت وی مقدار زیادی از پیچ ها از همین دوران باز شد. در مجلس همه می دانستند وقتی حرفی در مورد اقتصاد و بخش خصوصی زده می شود خاموشی می گوید فلان کار که منجر به افزایش حضور دولت در اقتصاد می شود، اشتباه است. دوره ریاست جمهوری هاشمی و بازسازی پس از جنگ، بانک ها، بیمه ها و هواپیمایی آزاد شد. ارز در همین دوران آزاد شد. مشکل اصل ۸۲ انحصار داخلی بود و خارجی ها در ایران نمی توانند کار کنند. سرانجام هم متوجه شدیم ریشه این موضوع یک اشتباه بوده متن تایپی اشتباها به جای متن دیگری تایپ شده است. سازمان ثبت هیچ سرمایه گذاری خارجی را ثبت نمی کرد. مرحوم زواره ای در ثبت متوجه اشتباه تایپی تفسیر اصل ۸۲ شده بود.
پس از پایان جنگ اعضای اتاق، مرجع تشخیص را شورای نگهبان می دانست. هرچه که موجب رشد باشد و به توسعه ضرر نزند، مورد توجه اتاق قرار گرفت زبان آمار باید آن را اثبات کند. ۱۶ سال از انقلاب گذشته بود تکلیف بانک ها، بیمه ها، صنعت و بسیاری موارد دیگر روشن شده است. اگر آمار نشان دهد که عقب گرد بوده بر اساس قانون اساسی خلاف بود. ابلاغیه اصل ۴۴ بازگشت به قانون اساسی است. رهبری موضوع را به مجمع تشخیص مصلحت نظام به عنوان یک دستورالعمل دادند که بررسی شود. پنج نفر از وزراء در جلسه حضور داشتند. خاموشی آخرین نفری بود که قرار بود حرف بزند. «اکثر بحث های که از طرف دوستان مطرح شد، خارج از موضوع است. به موجب این دو ماده تمام انحصارات باید برداشته شود.» ۶ تا ۷ ماه پس از این جریان، وزیر دارایی، آماری را برای تراز ۶هزار و ۵۰۰ شرکت دولتی منتشر کرد که تماما نامید کننده خصوصا برای مجمع تشخیص مصلحت نظام بود. همین گزارش همه را تکان داد.
از میان خواهران خاموشی، سید فاطمه با طاهایی (کاسب بازار) ازدواج کرد. او نزد دایی خود، میرزا جواد تهرانی و برخی از روحانیان، علوم حوزوی را فرا گرفت و شاگرد خصوصی رهبر معظم انقلاب، در تفسیر قرآن مشهد بود. او مؤسس حوزه علمیه نرجس در مشهد نیز بودند که در سال های گذشته دار فانی را وداع گفتند. این مؤسسه علاوه بر دانشجویان داخلی، دانشجویان خارجی را نیز از مقطع کاردانی تا کارشناسی ارشد و دوره خارج فقه می پذیرد. نیمی از برادران خاموشی، بازاری و نیمی دیگر، دانشگاهی بودند. یکی از آنها معتمد بازار شد (تقی) و علینقی با حکم امام، وارد اتاق بازرگانی شد و قریب ۲۷ سال سکانداری بزرگترین نهاد کارفرمایی ایران را به عهده گرفت. هم اکنون در ریاست اتاق نقش ندارد، اما وی همچنان از اعضای برجسته اتاق بازرگانی ایران و مردان قدرتمند صحنه سیاسی و اقتصادی ایران می باشند.

به اشتراک بگذارید: